سپاه پاسداران شنبه گذشته موشکهای بالستیک به سوی یک ناو هواپیمابر آمریکایی و یک ناوشکن مجهز به موشکهای هدایتشونده شلیک کرد. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) میگوید هر دو شناور موفق شدند از تیررس اصابت موشکها خارج شوند؛ اما سپاه پاسداران مدعی است هر دو هدف قرار گرفتند و منطقه را ترک کردند. هیچیک از این دو ادعا بهطور مستقل تایید نشده است. آنچه سنتکام بهطور رسمی تایید کرد، واکنش به این حمله بود. دریاسالار برد کوپر آشکارا فرمول واکنش را اعلام کرد: «اگر به دو کشتی ما شلیک کنید، هزینه اقتصادی بهمراتب سنگینتری به شما تحمیل خواهیم کرد و سه کشتی شما را از بین خواهیم برد.» نیروهای آمریکایی پس از آن دو نفتکش ایرانی را در نزدیکی خارک و جاسک از کار انداختند و نفتکش سوم را در دریای عمان غرق کردند. این شدیدترین رویارویی از زمان آغاز مجدد درگیری مستقیم در هفته گذشته بود، که پس از بیش از یک ماه وقفه در حملات متقابل رخ داد.
این اتفاق همچنین یک هفته پس از آن رخ داد که دونالد ترامپ یک ویدیو هوش مصنوعی منتشر کرد و مدعی شد پایانه نفتی جزیره خارگ ایران «با خاک یکسان شده است». در روزهای بعد، ترامپ اعلام کرد که ایران «رسما کشوری شکستخورده» است و سپس، از ایرانیان خواست «به پا خیزند و مبارزه کنند».
شش ماه پس از آغاز جنگ، این سلسله رویدادها نکته مهمی را آشکار میکند. واشنگتن تاکنون بهجای پایانه خارگ، نفتکشهای ایرانی را هدف قرار داده است. تهران نیز ارزیابی خسارتهای ناشی از تبادل حملاتی را که خود آغاز کرده بود، به چالش کشید. هیچیک از این موارد نشان نمیدهد کدام طرف به آستانهای نزدیکتر شده است که وادار به تغییر مسیر شود. با این حال، هر دو دولت طوری میجنگند که گویی پاسخ این پرسش را از پیش میدانند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
تورم، سقوط ارزش پول ملی، و کاهش درآمدهای صادراتی ایران قابل اندازهگیریاند. هزینه موشکهای رهگیر آمریکا نیز، دستکم بهطور تقریبی، قابل محاسبه است. برآوردهای منتشرشده نشان میدهند که از آغاز جنگ تاکنون بیش از نیمی از ذخیره موشکهای رهگیر پاتریوت آمریکا مصرف شده است. اما هیچیک از این ارقام نقطه تصمیمگیری را مشخص نمیکنند. کاهش ارزش پول ملی نشان نمیدهد حکومت دقیقا در چه نقطهای تغییر رفتار خواهد داد؛ همانطور که برآورد مناقشهبرانگیز درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی مشخص نمیکند میزان باقیمانده برای ادامه عملیات کافی است یا خیر. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، اقتصاد ایران را گرفتار «مارپیچ مرگ» توصیف کرده و گفته است ممکن است «ظرف چند هفته یا چند ماه» فرو بپاشد. اما این پیشبینی است، نه معیاری مشخص، و توضیح نمیدهد فشار اقتصادی با چه سازوکاری قرار است به تغییر رفتار تهران منجر شود.
متغیر کمتر مشهود اما احتمالا مهمتر در ایران، انسجام «نخبگان» حاکم است: حکومت تا چه اندازه میتواند فشار و سختی تحمیلشده بر مردم را تحمل کند، پیش از آنکه این فشارها از صرفا باری بر دوش جامعه به تهدیدی برای خود نظام تبدیل شوند. این ساختار طی دههها آموخته است چگونه فشار را به خانوارها منتقل کند و در عین حال دستگاه امنیتی خود را از آن مصون نگه دارد.
اما ابهام واشنگتن یک انتخاب است، نه وضعیتی ساختاری. تقویم سیاسی روشن است؛ تا انتخابات میاندورهای آمریکا حدود دو ماه باقی مانده است. موضوع محل اختلاف محاسبات عملیاتی جنگ است. هنگامی که خبرنگاران درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر پرسیدند، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، این گزارشها را «مزخرف» خواند و تاکید کرد ارتش «هر آنچه نیاز دارد» در اختیار دارد. او همچنین دولت بایدن را متهم کرد که مهمات را مصرف کرده است و گفت هر کسی که آمار و ارقام مرتبط را درز دهد «سزاوار زندان» است.
«کشور شکستخورده.» «مارپیچ مرگ.» اینها معیارهای قابل اندازهگیری نیستند، بلکه مواضعیاند که هرچه بیشتر تکرار شوند و واقعیت خلافشان را نشان ندهد، عقبنشینی از آنها پرهزینهتر میشود. روشنترین نمود این مشکل یک نقلقول نیست، بلکه همان ویدیو است: فرمانده کل قوای آمریکا تصاویر تولیدی هوش مصنوعی از جزیره خارگ منتشر کرد؛ همان قطب صادرات نفت که نابودیاش بیش از هر هدف دیگری میتواند محاسبات صادراتی ایران را تغییر دهد. با این حال، ارتش آمریکا در هفته پس از انتشار آن ویدیو بهجای پایانه نفتی، نفتکشها را هدف قرار داد. جیدی ونس آن ویدیو را «یک پیام» خواند. بنابراین، این ویدیو صرفا بخشی از فضای تبلیغاتی پیرامون جنگ نیست، بلکه ورودی رسمی به روند خود جنگ است.
شش ماه جنگ با چندین وقفه همراه بوده است: آتشبس ماه آوریل، تفاهمنامه ماه ژوئن، توقفهای درگیری در ماه ژوییه، توقف اول اوت که بنا بر گزارشها به «چارچوبهای توافق» مرتبط بود و اکنون ازسرگیری درگیریها. هیچیک از این وقفهها دوام نیاوردهاند. شواهد منابع عمومی سرنخهایی ارائه میکنند، اما نمیتوان با اطمینان تشخیص داد که فشار، میانجیگری یا تغییر آرایش تاکتیکی عامل اصلی هر یک از این وقفهها بوده است.
یافته واقعی همین است؛ نه این موضوع که ایران در خفا در آستانه فروپاشی است و نه واشنگتن پنهانی با کمبود تسلیحات مواجه شده، بلکه هیچیک از دو دولت واقعیتی را که لفاظیشان بر آن استوار است اثبات نکردهاند: آستانه تحمل طرف مقابل کجاست و هر یک از دو طرف تا چه اندازه به آستانه تحملش نزدیک شده است. جنگی که بر چنین فرضی استوار باشد، هیچ نقطه توقف طبیعی در خود ندارد. نتیجه این وضعیت میشود دو دولت که ابهام، انکار و اطلاعات ناقص را نشانهای میدانند که طرف مقابل بیش از پیش به تسلیم نزدیک شده است.
ترجمه از نشریه هیل

