در فرش قرمزهای امسال، از جشنواره کن تا شبنشینی مد موزه متروپولیتن و هفته مد فاخر پاریس، نوع خاصی از پوشش بیشازپیش به چشم آمد: یقهها و ساختارهایی که از پشت گردن بالا میآمدند، سر را قاب میگرفتند و چهره را از فضای اطراف جدا میکردند.
در ظاهرهایی مانند کوکو روشا و کیت بلانشت، این فرم نه فقط جزئیاتی در خیاطی، بلکه عنصر اصلی لباس بود؛ ساختاری نمایشی که بدن را به تابلویی زنده تبدیل میکرد و یادآور شکوه و و قدرت در تاریخ پوشاک اروپا بود.
این تب تازه را میتوان بازگشت امروزی یقه مدیچی (Medici Collar)، یکی از فرمهای مهم اواخر رنسانس دانست. یقه مدیچی یقهای بلند، ایستاده و بادبزنی بود که از پشت گردن بالا میرفت، دو سوی سر را چون قابی دربرمیگرفت و در جلو، اغلب با یقه باز، همراه میشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
نام این فرم از ماری دو مدیچی (Marie de’ Medici) ملکه فرانسه گرفته شده است؛ زنی که از خاندان قدرتمند مدیچی فلورانس برخاست، به دربار فرانسه راه یافت و در تصاویر دربار سلطنتی قرن هفدهم با یقههای بلند، توری و باشکوه دیده میشود.
در قرن شانزدهم و هفدهم، چنین یقههایی فقط جنبه تزئینی نداشتند. آنها نشانه اشرافیت، تشخص، قدرت و فاصله اجتماعی بودند. یقه از پشت سر بالا میآمد و چهره را مانند قاب نقاشی برجسته میکرد؛ درست شبیه پرترههای سلطنتی که در آنها بدن، لباس و صورت همگی برای نمایش جایگاه اجتماعی فرد سازماندهی میشدند. در این ساختار، لباس دیگر صرفا تنپوش نبود، بلکه معماری قدرت بر بدن بود.
یقه مدیچی از نظر تاریخی با راف یا یقه آهارخورده چیندار الیزابتی (Ruff) نیز نسبت نزدیکی دارد. راف، همان یقه چیندار و دایرهای مشهور دوران الیزابتی، سر را از بدن جدا و گردن را پنهان میکرد و به چهره حالتی رسمی، نمایشی و گاه دستنیافتنی میداد.
هرچند فرم یقه مدیچی نرمتر، بازتر و زنانهتر از راف که با سیم و نشاسته حالت دار میشد بود، هر دو در یک ایده مشترکاند: قاب کردن سر، جدا کردن چهره از بدن و ساختن ظاهری آیینی و پرقدرت. هر دو اینها از گرانترین پارچهها و تورهای دستبافت و ظریفی که استفاده از آنها منحصر به اشراف بود، تولید میشدند.
همین کارکردها باعث شد این فرم در مد معاصر، بهویژه در لباسهای فاخر، نوگرایانه و مخصوص فرش قرمز، بارها به مجموعههای طراحان بازگردد. یقههای برافراشته از پشت، بلافاصله به لباس شکوه و حالت نمایشی میدهند. آنها چهره را از جمعیت جدا میکنند، بدن را کشیدهتر نشان میدهند و به ظاهر فرد حالتی میان تابلوهای سلطنتی، مجسمه و صحنه تئاتر میبخشند.
چنین یقههایی برای مراسمی مانند جشنواره کن، شبنشینی مد موزه متروپولیتن، برنامههای بزرگ اپرا یا نمایشهای مد فاخر مناسباندکه لباس باید چیزی فراتر از زیبا بودن باشد و بتواند با عظمت فضا رقابت کند.
از نظر خیاطی، این فرم را میتوان نوعی یقه دانست، اما در لباس فاخر همیشه به تعریف کلاسیک یقه محدود نمیماند. گاهی این ساختار ادامه بالاتنه است، گاهی از شنل یا آستینها بیرون میآید و گاهی میان شال، یقه و قاب معماری در رفتوآمد است. ارتفاع آن نیز متغیر است. ممکن است فقط پشت گردن را بپوشاند یا تا بالای سر امتداد پیدا کند و به شکلی اغراقآمیز، صورت را درون یک قاب پارچهای قرار دهد.
جذابیت این فرم دقیقا در همین دوگانگی است. اگر از پارچههای نرم، حریر، اورگانزا یا تور ساخته شود، میتواند چهره را مانند مرکز یک گل نشان دهد. گویی سر میان گلبرگها قرار گرفته است، اما اگر با پارچههای خشک، ساتن سنگین، تافته، چرم، مخمل یا ساختارهای سیمدار و تقویتشده ساخته شود، بیشتر به زره، تاج یا پوشش تشریفاتی شباهت پیدا میکند. در بسیاری از نمونههای معاصر، این یقهها میان لطافت و صلابت معلقاند. یعنی نه کاملا گلاند و نه کاملا زره.
این ساختار فقط به مد اروپایی محدود نمیشود. در آثار برخی طراحان هندی و طراحانی که با تاریخ پوشاک آسیایی، آیینهای درباری و صنایعدستی کار میکنند، نیز فرمهایی مشابه دیده میشود. این ساختارها از پشت سر بالا میآیند و چهره را در مرکز یک ترکیب باشکوه قرار میدهند. در اینجا، یقه برافراشته فقط ارجاعی به رنسانس نیست، بلکه میتواند از پوشاک آیینی، معماری معابد، گل سرخ و نیلوفر، تاج، زره یا حتی شخصیتهای نمایشی الهام بگیرد. همین برخورد میان تاریخ هنر و تخیل طراح است که به این فرم کارکردی چندوجهی میدهد.
در مد امروز، بازگشت این یقهها را میتوان واکنشی به سالهایی دانست که لباسهای ساده و بیجزئیات روی فرش قرمزها جولان میدادند. یقه برافراشته، برخلاف لباسهای ساده، حضور و بودنش را اعلام میکند، چون برای دیده شدن ساخته شده است؛ برای لحظهای که دوربین از روبرو، نیمرخ یا پشت سر تصویر میگیرد و لباس باید از هر زاویه، ساختاری مستقل داشته باشد.
به همین دلیل، در جشنواره کن امسال، در شبنشینی مد موزه متروپولیتن و در هفته مد فاخر پاریس، این یقهها فقط یک روند تزیینی نبودند؛ نشانه بازگشت علاقه به لباسهایی بودند که بدن را صحنهپردازی میکنند.
در جهانی که فرش قرمز بیش از هر زمان دیگری به تصویر، شبکههای اجتماعی و لحظههای بهیادماندنی وابسته است، یقهای که سر را قاب میگیرد، یکی از قدرتمندترین ابزارهای ساختن تصویر است.
یقه مدیچی و وارثان امروزی آن، از قرن هفدهم تا فرش قرمزهای معاصر، همواره حامل یک پیام بودهاند: چهره را باید دید، اما نه در حالت عادی. باید آن را در قابی از شکوه، فاصله، خیال و قدرت قرار داد. همین است که این فرم هر بار که به مد بازمیگردد، فقط یادآور گذشته نیست. بلکه نشان میدهد پوشاک هنوز میتواند به زبان امروز، درباره زیبایی، قدرت و نمایش سخن بگوید.

