توافق هستهای عربستان سعودی با ایالات متحده، ابعاد گوناگون و پیچیدهای دارد که هر یک نیازمند بررسی دقیق است؛ از ارزش راهبردی و پیامدهای سیاسی آن گرفته تا مخاطرات احتمالی، هزینههای اقتصادی، دستاوردهای علمی و فناورانه و همچنین ملاحظات مربوط به کاربردهای نظامی فناوری هستهای.
برخی منتقدان، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده را متهم میکنند که در این توافق منافع عربستان سعودی را بر منافع عالی ایالات متحده مقدم دانسته است، اما شواهد موجود بیانگر واقعیتی دیگر است. از دیدگاه نهادهای تصمیمگیر و سیاستگذار آمریکا، این توافق نه امتیازی به عربستان سعودی، بلکه بخشی از تأمین منافع راهبردی ایالات متحده محسوب میشود؛ توافقی که طی دوره سه رئیسجمهوری و چهار دولت متوالی آمریکا پیگیری و درباره آن مذاکره شده است.
دونالد ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود در سال ۲۰۱۷، با صدور مجوزهای لازم برای شرکتهای آمریکایی، زمینه آغاز مذاکرات با طرف سعودی را فراهم کرد. با این حال، این روند به دلیل برآورده نشدن انتظارات دو طرف به نتیجه نرسید. سپس دولت جو بایدن، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده، ضمن موافقت با ادامه گفتگوها، این پرونده را به سطحی بالاتر از روابط دوجانبه ارتقا داد، اما رخدادهای هفتم اکتبر ۲۰۲۳، روند مذاکرات را متوقف کرد. سرانجام، سال گذشته و همزمان با سفر تاریخی ولیعهد عربستان سعودی به واشنگتن، مذاکرات بار دیگر از سر گرفته شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یک دهه مذاکرات فنی، حقوقی و سیاسی نشان میدهد که این توافق حاصل تصمیمی شتابزده یا واکنشی به جنگ با ایران نبوده است. از این رو، ادعای نادیده گرفته شدن منافع عالی آمریکا از سوی دولت ترامپ با واقعیت روند طولانی مذاکرات همخوانی ندارد. با این حال، در واشنگتن همچنان جریانهای مخالف این توافق وجود دارند که مخالفتشان بیشتر ریشه در ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیک و انتخاباتی دارد.
اما منظور از «منافع بالاتر» چیست؟ واشنگتن بهخوبی آگاه است که ریاض مصصم است مسیر توسعه برنامه هستهای را ادامه دهد و امتناع آمریکا از همکاری در این زمینه ممکن است عربستان سعودی را به سوی یافتن شرکای جایگزین، چه اروپا و چه چین یا روسیه، سوق دهد. چنین رویکردی ممکن است به کاهش نفوذ آمریکا و حتی از دست رفتن یک شریک راهبردی منجر شود؛ شریکی که ایالات متحده خواهان حفظ و تقویت روابط با آن در دو دهه آینده است. از این منظر، این توافق را باید یکی از پایههای اصلی روابط راهبردی میان دو کشور دانست، نه صرفا یک معامله تجاری.
این امر درباره عربستان سعودی نیز صدق میکند. تداوم شراکت با بزرگترین قدرت جهانی، بدون تردید، بخشی از منافع راهبردی ریاض به شمار میرود. هرچند برخی ناظران ممکن است با توجه به اینکه ایالات متحده نتوانست در جنگ اخیر مانع تداوم حملات جمهوری اسلامی ایران شود، کارآمدی و ارزش این رابطه را زیر سؤال ببرند، اما فارغ از اختلافنظرها درباره عملکرد واشنگتن، این جنگ نشان داد که ایالات متحده همچنان آمادگی دفاع از منافع حیاتی خود را دارد و قصد ندارد نقش خود در معادلات منطقهای را کنار بگذارد.
افزون بر این، جنگ هنوز پایان نیافته و همچنان ادامه دارد و به آزمونی مهم برای سنجش اراده آمریکا در دفاع از منافع و تعهدات راهبردی خود تبدیل شده است. تصویب حدود ۱۰۰ میلیارد دلار بودجه اضافی از سوی کنگره برای پشتیبانی از عملیات نظامی، نشانه تداوم این تعهد است. از سوی دیگر، این جنگ محدودیتهای قدرت چین را نیز آشکار کرد و نشان داد که نفوذ اقتصادی، حتی از سوی بزرگترین شریک تجاری عربستان سعودی، الزاما به معنای آمادگی برای ایفای نقش امنیتی و پذیرش هزینههای ناشی از آن نیست.
اهمیت برنامه هستهای عربستان سعودی تنها به ابعاد سیاسی توافق با آمریکا محدود نمیشود، حتی اگر برخی ارزیابیها درباره پیامدهای این رابطه با واقعیتهای آینده همخوان نباشد. این برنامه همچنان بخشی از راهبرد بلندمدت ریاض برای تحول در ساختار انرژی و توسعه فناوری محسوب میشود. عربستان سعودی بیش از ده سال است که تنوعبخشی به منابع انرژی را در دستور کار قرار داده و برنامه هستهای را به منزله یکی از ارکان «چشمانداز ۲۰۳۰» برای تقویت بخشهای پزشکی، صنعتی، تولید برق و پژوهش علمی دنبال میکند.
چرا عربستان سعودی به سمت توسعه انرژی هستهای حرکت میکند، در حالی که استفاده از نفت ممکن است از نظر اقتصادی کمهزینهتر باشد؟ پاسخ این است که انرژی هستهای صرفا جایگزینی برای تولید برق نیست، بلکه ظرفیتی راهبردی برای تأمین پایدار انرژی، کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی و توسعه فناوریهای پیشرفته فراهم میکند.
از نظر هزینه، برآوردهای بنیاد کارنگی نشان میدهد که ایران از دهه ۱۹۹۰ تاکنون نزدیک به نیم تریلیون دلار برای توسعه برنامه هستهای خود هزینه کرده است؛ رقمی که هزینههای ناشی از تحریمهای اقتصادی، دشواری دسترسی به تجهیزات و هزینههای بالای تأمین و ساختوسازهای پنهانی را نیز در بر میگیرد. این رقم هنگفت، به رغم ابعاد خیرهکننده آن، تاکنون به تکمیل یک برنامه هستهای عملیاتی منجر نشده است.
این هزینههای هنگفت تنها به ساخت تأسیسات هستهای محدود نمیشود، بلکه بخش قابلتوجهی از آن ناشی از تصمیمهای سیاسی تهران در مسیر توسعه این پروژه است. برنامه هستهای ایران، همانند برنامههای نظامی این کشور، فراتر از یک پروژه صرفا انرژیمحور عمل کرده و به یکی از ابزارهای افزایش نفوذ و قدرت منطقهای تبدیل شده است. پیامد این رویکرد، شکلگیری تأسیسات پنهان و انتقال بخشهایی از زیرساخت هستهای به اعماق زمین و مناطق کوهستانی بوده است. پرسشی که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز مطرح کرده بر همین موضوع تمرکز دارد: اگر این برنامه ماهیتی صلحآمیز دارد، چرا باید بخشهایی از آن در زیر زمین پنهان شود؟
یکی از عوامل مؤثر در شتاب گرفتن برنامه هستهای عربستان سعودی، کشف ذخایر رو به افزایش اورانیوم در جریان فعالیتهای اکتشافی اخیر این کشور در چارچوب «چشمانداز ۲۰۳۰» است. برآوردهای اولیه نشان میدهد که ذخایر اورانیوم شناساییشده میتواند نیاز سوختی دو راکتور هستهای پیشبینیشده را در طول دوره بهرهبرداری آنها تأمین کند.
البته در بررسی هر پروژه هستهای در منطقه، نمیتوان سناریوی نگرانکننده احتمال دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هستهای را نادیده گرفت.
مقایسه عربستان سعودی با کشورهای باثباتی مانند سوئد، بدون در نظر گرفتن تفاوتهای بنیادین محیط امنیتی، مقایسهای دقیق نیست. خاورمیانه منطقهای با بالاترین سطوح تنش و ناامنی در جهان است و تصمیمهای امنیتی در چنین محیطی باید با واقعیتهای منطقهای سنجیده شود. جنگ اخیر نیز نشان داد که اتکا به فرضیه عقلانی بودن رفتار جمهوری اسلامی ایران نادرست است، زیرا تهران به آزادی کشتیرانی هفت کشور در تنگه هرمز آسیب رساند، با موشکها و پهپادها به هشت کشور دیگر حمله کرد، حتی کشورهایی را که در جنگ مشارکت نداشتند، و زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها، تأسیسات آبشیرینکن و فرودگاهها را هدف قرار داد. اگر تهران در حالیکه از سلاح هستهای برخوردار نیست، چنین رویکردی را دنبال میکند، دستیابی احتمالی آن به این توانمندی نگرانیهای موجود را از سطح یک دغدغه سیاسی به یک چالش راهبردی برای امنیت منطقه تبدیل میکند.
عربستان سعودی در منطقهای واقع است که سالها است با بحران، رقابت قدرتها و تهدیدهای فرامرزی مواجه است. جنگ اخیر نیز نشان داد که امید به محدود ماندن رفتار تهران در چارچوب محاسبات متعارف، چندان ارزیابی دقیقی نیست. جمهوری اسلامی ایران نهتنها آزادی دریانوردی در تنگه هرمز را تهدید کرد، بلکه با حملات موشکی و پهپادی، کشورهای مختلف منطقه و زیرساختهای حیاتی آنها را هدف قرار داد.
با این حال، یکی از مهمترین پرسشها درباره برنامه هستهای عربستان سعودی این است که آیا این پروژه صرفا در چارچوب اهداف غیرنظامی باقی خواهد ماند یا در آینده به بستری برای دستیابی به توانمندیهای نظامی تبدیل خواهد شد. توافق کنونی بر پایه توسعه راکتورهای غیرنظامی، انتقال فناوری هستهای آمریکا برای مقاصد صلحآمیز و اعمال سازوکارهای نظارتی و محدودیتهای دقیق از سوی واشنگتن بنا شده است.
با این همه، مهمترین پرسش راهبردی این است: اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، آیا ساختار امنیتی خاورمیانه وارد مرحلهای تازه از رقابت بازدارندگی خواهد شد؟ شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، پیشتر تأکید کرده است که در چنین شرایطی، ریاض برای حفظ توازن راهبردی و بازدارندگی، گزینههای مناسب را دنبال خواهد کرد.
با این حال، در تحلیل این موضوع باید میان برنامه هستهای غیرنظامی و گزینههای بازدارندگی راهبردی تمایز قائل شد، زیرا دستیابی به ظرفیت بازدارندگی هستهای لزوما به معنای تبدیل یک برنامه صلحآمیز به برنامهای نظامی نیست، بلکه میتواند از مسیرها و سازوکارهای متفاوتی تحقق یابد.
برگرفته از الشرقالاوسط

