«با تیر جنگی به شکمش زدند»؛ روایت‌های معترضان مازندرانی از سرکوب خونین دی‌ماه

به گفته یک شاهد محلی در زیرآب سوادکوه، تعداد کشته‌شدگان اعتراضات ملی در این شهر چندبرابر اسامی اعلام‌شده است، بسیاری از خانواده‌ها هنوز وحشت دارند اسم و عکس بچه‌هایشان را منتشر کنند

ایندیپندنت فارسی

هشدار: این گزارش حاوی جزئیاتی است که می‌تواند برای همه مناسب نباشد

۱۳۰ روز از اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان انقلاب ملی ایرانیان گذشته است، اما به دلیل حجم تاریخی سرکوب‌ها و همچنین قطعی و اختلال گسترده اینترنت در ایران، روایت‌های بسیاری از شاهدان عینی تازه ‌اکنون به بیرون درز می‌کند؛ روایت‌هایی که از چگونگی برخورد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با معترضان در استان‌های مختلف ایران تصویری تکان‌دهنده ارائه می‌دهد.

در حالی که ده‌ها میلیون ایرانی برای هشتادمین روز متوالی با قطعی و محدودیت شدید اینترنت روبرو هستند و تنها عده‌ای معدود با خرید دسترسی‌های ویژه و پیکربندی‌های گران‌قیمت، موفق به اتصال محدود به اینترنت شده‌اند، شماری از شاهدان و بازماندگان اعتراضات در شهرهایی مانند ساری، بابل، چالوس، شاهی (قائم‌شهر)، آمل، بابلسر، شهسوار (تنکابن) و زیرآب در سوادکوه، از تیراندازی مستقیم، شکنجه بازداشت‌شدگان و حمله نیروهای امنیتی به مراکز درمانی، جزئیات تازه‌ای را در اختیار ایندیپندنت فارسی قرار داده‌اند. در این گزارش، هویت این افراد برای محافظت از آنها محرمانه نگهداشته شده است.

جراحت شدید از ناحیه شکم

یکی از معترضان اهل بابلسر که روز ۱۹ دی برای شرکت در تجمع اعتراضی به چالوس رفته بود، به ایندیپندنت فارسی می‌گوید صحنه‌هایی که دید، «بیشتر شبیه فیلم‌های ترسناک» بودند. او می‌گوید: «یکی از رفقا را که کنار ما بود و با هم رفتیم چالوس، با تیر جنگی به شکمش زدند.» او سپس جزئیاتی را از وضعیت جسمی این معترض و جراحت او مطرح می‌کند که بسیار دلخراش است و ادامه می‌دهد که چند نفر تلاش کردند او را بلند کنند تا به دست ماموران نیفتد اما به دلیل شدت جراحت امکان‌پذیر نبود. 

این شاهد عینی می‌گوید صحنه دیگری که هرگز فراموش نمی‌کند، تیراندازی به کف پای زخمی‌ها بود.

بیمارستان‌هایی که به دام تبدیل شدند

یک جوان ۲۶ ساله اهل ساری که در جریان اعتراضات ۱۸ دی از ناحیه ران هدف گلوله ساچمه‌ای قرار گرفت و تصاویر جراحتش را نیز برای ایندیپندنت فارسی ارسال کرده است (تصاویر به دلیل شدت دلخراش بودن قابل انتشار نیست)، می‌گوید بسیاری از مجروحان از مراجعه به بیمارستان‌ها خودداری می‌کردند.

او می‌گوید: «همه می‌دانستند بیمارستان‌ها امن نیستند. مامورها در اورژانس می‌گشتند و هر کسی را که آثار تیرخوردگی یا ضرب‌وجرح داشت، شناسایی می‌کردند.» به گفته او، شماری از مجروحان در خانه و به صورت مخفیانه درمان شدند: «یک پزشک آشنا شبانه، به خانه یکی از دوستان آمد و با امکانات ابتدایی ساچمه‌ها را از بدن چند نفر خارج کرد.»

صدای تیر قطع نمی‌شد

یکی از دانشجویان اهل بابل که شامگاه ۱۸ دی‌ماه در خیابان‌های مرکزی شهر حضور داشت، به ایندیپندنت فارسی می‌گوید آن شب بابل بیشتر به میدان جنگ شباهت داشت تا یک شهر عادی. او می‌گوید: «صدای شلیک گلوله و رگبار قطع نمی‌شد. از هر طرف گاز اشک‌آور بلند بود و مردم در حالی که سرفه می‌کردند و فریاد می‌زدند، به کوچه‌ها پناه می‌بردند، اما ماموران با باتوم و اسلحه تا داخل کوچه‌ها و حتی حیاط بعضی خانه‌ها دنبال جوان‌ها می‌کردند.»

او با ارسال تصاویری از جراحات یکی از دوستانش، افزود: «دوستم از ناحیه پا و ران هدف گلوله‌های ساچمه‌ای قرار گرفت. وقتی چند روز بعد آزاد شد، پاهایش به‌شدت ورم کرده بودند و کف پاهایش آثار کبودی و خون‌مردگی دیده می‌شد. می‌گفت در بازداشتگاه او و چند نفر دیگر را مجبور می‌کردند روی زمین دراز بکشند و با کابل و باتوم به کف پاهایشان می‌زدند. آن‌قدر درد داشت که تا هفته‌ها نمی‌توانست درست راه برود.»

«زخمی‌ها را از آمبولانس بیرون می‌کشیدند»

یکی از شاهدان عینی در شهر شاهی (قائم‌شهر) نیز به ایندیپندنت فارسی می‌گوید نیروهای امنیتی حتی به آمبولانس‌ها و مراکز درمانی نیز رحم نمی‌کردند. او می‌گوید: «چند بار دیدم ماموران جلو آمبولانس‌ها را گرفتند و زخمی‌ها را پایین کشیدند تا هویتشان را بررسی کنند. مردم به همین دلیل ترجیح می‌دادند مجروحان را با خودرو شخصی یا حتی با موتور به خانه‌های امن منتقل کنند.»

او می‌افزاید: «یک پسر جوان از ناحیه شکم تیر خورده بود و دوستانش او را با یک پراید به درمانگاه رساندند. هنوز پزشک معاینه‌اش را کامل نکرده بود که خبر رسید نیروهای لباس‌شخصی وارد درمانگاه شده‌اند. خانواده‌اش با همان وضعیت نیمه‌درمان‌شده، او را از روی دیوار پشت درمانگاه خارج کردند.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

«راهروهای مملو از جوانان مجروح»

یکی از اهالی آمل که آن شب برای کمک به مجروحان به یکی از درمانگاه‌های این شهر رفته بود، می‌گوید صحنه‌هایی را که دیده است، هرگز از ذهنش پاک نمی‌شوند. او می‌گوید: «راهروها پر از جوانانی بود که دست و پا و صورتشان خون‌آلود بود. بعضی از آن‌ها با گلوله ساچمه‌ای زخمی شده بودند و بعضی دیگر بر اثر ضربات باتوم سرشان شکافته بود. کف راه‌پله‌ها پر از خون بود و پرستاران در سکوت و با ترس کار می‌کردند.»

به گفته او کادر درمان نیز به شدت تحت فشار بودند: «پزشک‌ها می‌ترسیدند نام مجروحان ثبت شود، چون می‌دانستند ماموران بعدا به سراغشان می‌آیند. برخی زخمی‌ها پیش از پایان درمان، با بدنی پر از ساچمه و زخم، درمانگاه را ترک کردند و به خانه رفتند تا ردشان پیدا نشود.»

«مادرها با التماس پشت ون‌ها می‌دویدند»

یکی از ساکنان شهسوار در تماس با ایندیپندنت فارسی می‌گوید در جریان اعتراضات، چندین جوان را دیده بود که با صورت‌های خون‌آلود و دست‌های بسته سوار خودروهای نیروهای امنیتی شدند. او می‌گوید: «بعضی از بازداشت‌شدگان آن‌قدر کتک خورده بودند که نمی‌توانستند روی پای خود بایستند و ماموران آن‌ها را روی زمین می‌کشیدند.»

او با صدایی بغض‌آلود ادامه می‌دهد: «دلخراش‌ترین صحنه وقتی بود که مادرها پشت ون‌ها می‌دویدند و فریاد می‌زدند فرزندم را کجا می‌برید. بعضی از آن‌ها تا صبح مقابل اداره اطلاعات و کلانتری‌ها ماندند، بدون آنکه کسی حتی بگوید فرزندشان زنده است یا نه. آن شب فهمیدیم جمهوری اسلامی برای ماندن، تا کجا حاضر است پیش برود و از ما مردم با دست خالی کاری برنمی‌آید.»

«تعداد کشته‌ها چند برابر رقم اعلامی است»

به گفته یک شاهد محلی در زیراب سوادکوه، تعداد کشته‌شدگان اعتراضات ملی در این شهر چندبرابر اسامی اعلام‌شده است. او گفت: «فقط خودم در شب ۱۸ دی بیش از ۱۰ تا جسد در یک نقطه دیدم اما تا حالا فقط اسم شش تا از کشته‌های زیراب منتشر شده است. چون بسیاری از خانواده‌ها هنوز وحشت دارند اسم و عکس بچه‌هایشان را منتشر کنند. بعضی از پدرمادرها هم که تحت فشار و هراس از بازداشت، مجبور شدند فرزندشان را شهید حکومتی اعلام کنند.»

زخم‌هایی که هنوز تازه‌اند

شماری از معترضان مازندرانی می‌گویند با گذشت ماه‌ها، هنوز آثار جسمی و روانی آن روزها را با خود حمل می‌کنند. برخی هنوز ساچمه‌هایی در بدن دارند که به دلیل هزینه بالای درمان یا ترس از مراجعه به مراکز پزشکی، خارج نشده‌اند. بسیاری نیز از کابوس‌های شبانه، حملات اضطرابی و ترس دائمی از بازداشت دوباره در عذاب‌اند.

یکی از معترضان اهل ساری می‌گوید: «هنوز وقتی صدای ترمز شدید، موتور یا هر صدای بلندی می‌شنوم، بدنم می‌لرزد. هر بار که شماره‌ای ناشناس زنگ می‌زند، فکر می‌کنم آمده‌اند کار را تمام کنند. از آن شب، فقط زخم روی بدنم نمانده، یک ترس دائمی در وجودم جا خوش کرده است.»

روایت‌هایی که پس از ماه‌ها به بیرون رسیدند

قطع طولانی‌مدت اینترنت و اختلال گسترده در ابزارهای ارتباطی باعث شد بسیاری از شاهدان و مجروحان تا ماه‌ها نتوانند تصاویر و روایت‌های خود را به رسانه‌ها برسانند، اما اکنون، با دسترسی محدود و بسیار پرهزینه به اینترنت، بخشی از این شهادت‌ها به ایندیپندنت فارسی رسیده است.

یکی از راویان در پایان صحبتش می‌گوید: «آنچه در دی‌ماه در خیابان‌های مازندران دیدیم، فقط سرکوب یک اعتراض نبود. انگار می‌خواستند با شکنجه و کشتار، نسلی را بترسانند و در هم بشکنند، اما ما زنده ماندیم تا شاهد باشیم و روایت کنیم که بر ما چه گذشت.»