بن‌بست حزب‌الله در سایه مذاکرات لبنان و اسرائیل

تغییر در ساختار رهبری سیاسی، آغاز گفت‌وگوهای جدید و تضعیف انسجام اجتماعی حزب‌الله، نشانه‌های دگرگونی عمیق در صحنه لبنان است

رژیم ایران بر این تصور است که شکل‌گیری یک لبنان مستقل و باثبات با منافع راهبردی تهران هم‌راستا نیست و حتی می‌تواند در تعارض با آن قرار گیرد. بر همین اساس رهبران جمهوری اسلامی به اینکه دولت لبنان نقشی مستقل و کارآمد به عهده گیرد، تمایلی ندارند و ترجیح می‌دهند این کشور از طریق حزب‌الله در مدار نفوذ و وابستگی به رژیم ایران باقی بماند.

در چنین چارچوبی، هر سیاستمدار لبنانی که بر حفظ منافع ملی تاکید داشته و حاضر به معامله بر سر حاکمیت کشور نباشد، از دید این نظام، در جایگاه «دشمن» قرار می‌گیرد. در نتیجه، حذف چهره‌هایی مانند رفیق حریری، نخست‌وزیر پیشین لبنان، چندان دور از انتظار به نظر نمی‌رسد. گزارش‌ دادگاه بین‌المللی هم نشان می‌دهد که شماری از اعضای حزب‌الله در این ترور نقش داشتند.

در همین راستا، علی‌اکبر ولایتی، مشاور علی خامنه‌ای، با اشاره به مذاکرات میان دولت لبنان و اسرائیل، در شبکه اکس نوشت: «دولت کنونی لبنان روش رفیق حریری را در پیش گرفته، اما حامیانش خود شکست خورده‌اند. این روش به نفع لبنان نیست. اگر دولت لبنان به مخاصمه با حزب‌الله ادامه دهد، مردم آن را کنار خواهند گذاشت.»

به‌ باور بسیاری از سیاستمداران لبنانی، منظور ولایتی از این اظهارات آن است که سرنوشت هر فرد یا جریانی که در پی رهایی لبنان از نفوذ جمهوری اسلامی باشد، می‌تواند مشابه سرنوشت رفیق حریری رقم بخورد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

اما پرسش مهم این است که چرا رژیم ایران خود را در موقعیتی می‌بیند که بتواند چنین پیام‌های صریح و تندی درباره حذف رهبران لبنانی مطرح کند؟ بسیاری از مردم لبنان این فضا را در شعارهای برخی هواداران حزب‌الله و نیز فعالیت‌های ارتش‌های سایبری که رهبران لبنان، از جمله ژوزف عون و نواف سلام را تهدید به مرگ می‌کنند، هم به‌وضوح می‌بینند.

در تفسیر این وضعیت، شماری از ناظران معتقدند که این لحن تند بیش از هر چیز بازتاب فشارها و تنگناهایی است که حزب‌الله با آن‌ها روبرو شده و در سطحی گسترده‌تر، به شرایط دشواری بازمی‌گردد که رژیم ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند.

بنابراین شکل‌گیری دولتی در لبنان که بتواند مستقل از منافع جمهوری اسلامی، تصمیم‌‌گیری کند، همواره با موانع و پیچیدگی‌های جدی روبرو بوده است. از سال ۲۰۰۵ و پس از ترور رفیق حریری، لبنان عملا در مدار نفوذ رژیم ایران قرار گرفت و توازن قدرت داخلی به‌گونه‌ای تنظیم شد که نقش جریان‌های وابسته به این محور در معادلات سیاسی کشور برجسته‌تر شد.

با این حال، تحولات اخیر نشان‌دهنده دگرگونی در موازنه قدرت است؛ دگرگونی‌ که بدون تغییر در معادلات پیشین، هرگز قابل‌تصور نبود. از جمله روی کار آمدن رئیس‌جمهوری که در سخنرانی تحلیف خود بر انحصار سلاح در دست دولت تاکید کند و از ادبیات سنتی «مقاومت» فاصله بگیرد؛ همچنین انتخاب نخست‌وزیری که همین رویکرد را دنبال می‌کند و حزب‌الله را خارج از چارچوب قانون می‌داند.

در ادامه این روند، دولت لبنان نیز مستقیم وارد گفتگو با اسرائیل شد؛ تحولی که از تغییرات عمیق‌تر در صحنه سیاسی این کشور حکایت دارد. این تحولات، از نگاه بسیاری از ناظران، بیانگر تغییر در معادلات داخلی و منطقه‌ای و نشانه‌ای از افزایش فشار بر حزب‌الله و حامیان آن است؛ روندی که به‌ویژه پس از رخدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳، شتاب بیشتری گرفت و پیامدهای آن در صحنه سیاسی لبنان آشکارتر شد.

از این‌ رو، رهبران جمهوری اسلامی و حزب‌الله باید این واقعیت را درک کنند که همه‌چیز تغییر کرده و آن‌ها دیگر نمی‌توانند طوری رفتار کنند که گویی جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه رژیم تهران اتفاق نیفتاده و حزب‌الله با کشاندن پای اسرائيل به جنگ، جنوب لبنان را ویران نکرده است.

آن‌ها واقعیت‌های میدانی از جمله وضعیت گسترده آوارگان و فشارهای اجتماعی‌ را هم که در پی این تحولات پدید آمد نمی‌توانند نادیده بگیرند.. افزون بر این، شواهد متعددی نشان می‌دهد که پایگاه اجتماعی پیشین حزب‌الله نیز به انسجام و یکپارچگی گذشته نیست و آن حمایت یکدست قبلی از آن به‌طور قابل‌توجهی تضعیف شده است. به‌عنوان مثال در برخی صحنه‌های بازگشت مردم به جنوب لبنان، حضور نمادهای حزب‌الله بسیار محدود گزارش شد و در مواردی رفتارهای اعتراضی یا نمادین به چهره‌های سیاسی و مذهبی دیده شد. حتی برخی از آوارگان تصاویر مجتبی خامنه‌ای و حسن نصرالله را به آتش می‌کشیدند. این یک پدیده جزئی نیست؛ بلکه نشان دهنده یک تغییر آشکار در چشم‌انداز است. در مجموع، این تحولات را نمی‌توان جزئی یا گذرا دانست؛ بلکه باید آن را نشانه‌ای از دگرگونی آشکار در فضای سیاسی و اجتماعی لبنان و تغییر در توازن‌های پیشین ارزیابی کرد.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این تحول، آغاز گفتگوهای مستقیم میان لبنان و اسرائیل است. اگرچه اسرائیل در ادبیات سیاسی لبنان همچنان «دشمن» تلقی می‌شود، در منطق روابط بین‌الملل، مذاکره اساسا میان طرف‌های متخاصم شکل می‌گیرد، نه میان بازیگران همسو. از این‌رو، تلاش‌های رژیم ایران و حزب‌الله برای متهم کردن دولت لبنان به خیانت، بی‌پایه و فاقد اعتبار است. به‌ویژه با توجه به این واقعیت که تنها دولت رسمی لبنان حق نمایندگی کشور در چنین گفتگوهایی را دارد. از سوی دیگر، آنچه برای رژیم جمهوری اسلامی در مذاکره مستقیم با «شیطان بزرگ» حلال شمرده می‌شود، نمی‌تواند برای دولت لبنان حرام تلقی شود.

افزون بر این، آنچه دولت لبنان امروز انجام می‌دهد، در واقع تلاش برای «پاکسازی» پیامدهای به‌جا‌مانده از ماجراجویی‌های حزب‌الله و رژیم جمهوری اسلامی است. بر اساس این روایت،جنوب لبنان تا پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، با وضعیت کنونی اشغال و تنش گسترده روبرو نبود، اما سیاست موسوم به «حمایت از غزه» نه‌تنها به بهبود وضعیت فلسطینیان منجر نشد، بلکه عملا بهانه‌ای برای گسترش دامنه درگیری و ورود اسرائیل به لبنان فراهم کرد. امروز نیز ادامه این رویکرد در قالب «حمایت از سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی در منطقه» بار دیگر شرایطی ایجاد کرده که به گسترش حضور و نفوذ اسرائیل در جنوب لبنان انجامیده است؛ تحولی که از دید بسیاری از تحلیلگران، بازتاب مستقیم همان محاسبات و رویکردهای پیشین است.

در فرجام، می‌توان گفت که بسیاری از تهدیدهایی که منطقه طی سال‌های گذشته به‌ دلیل سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی و گروه‌های مسلح وابسته با آن روبرو بود، در حال فروکش کردن است و یکی از روشن‌ترین نمودهای این روند تحولاتی است که امروز در لبنان جریان دارد.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه