هفته گذشته، سپاه پاسداران در کوههای جنوبغربی ایران در تعقیب یک آمریکایی بود. به نوشته فری پرس، آنها در پی تصویری بسیار نمادین بودند: یک سرباز «شیطان بزرگ» که زخمی و اسیر شده است و در همان سرزمینی که کشورش قصد نابودی آن را داشت، مقابل دوربینها به نمایش گذاشته شود؛ تصویری که تحقق زنده شعارهای انتقامجویانهای بود که از سال ۱۳۵۷ در خیابانهای ایران طنینانداز شده بود. سپاه پاسداران از همه مزایای ممکن برخوردار بود: تسلط بر زمین، شبکههای محلی اطلاعرسانی، و در دسترس بودن ارزشمندترین ابزار تبلیغاتی جنگــ اسیری که تصویرش میتوانست روایت کارزاری را تغییر دهد که از همان حمله اول برای جمهوری اسلامی فاجعهبار بوده است.
اما نیروهای عملیات ویژه آمریکا زودتر به محل رسیدند و سپاه پاسداران چیزی جز وسایل شخصی رهاشده مردی که هرگز دستگیرش نکرده بود، به دست نیاورد.
فری پرس مینویسد، این رویداد سه نکته را آشکار کرد: برتری نظامی کامل آمریکا بر جمهوری اسلامی حتی در خاک ایران؛ شکست ساختار نظارتی که چین طی سالها با صرف هزینههای کلان ایجاد کرده بود؛ و این نتیجهگیری که توانایی سپاه پاسداران بهعنوان نهادی نظامی به مرحله پایانی نزدیک میشود.
همچنین نشان داد که ستیزهجویی جمهوری اسلامی تا چه اندازه مانع اصلی برقراری نظم منطقهای خاورمیانه بوده است.
به نوشته فری پرس، عملیات نظامی آمریکا نشان داد که فشار جمهوری اسلامی چه واقعیتی را پنهان کرده بود: توافقهای ابراهیم استثنا نبودند، بلکه بازتاب اجماعی منطقهای بودند که مدل قدرتنمایی، فشار انرژی و نفوذ ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را مانعی برای همکاری اقتصادی و امنیتی میدانست. جنگ این اجماع را ایجاد نکرد، بلکه مهر تاییدی بر آن زد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
سپاه پاسداران با راهبردی که طی چهار دهه جنگ نامتقارن شکل گرفته است وارد این درگیری شد، اما تقریبا در همه جبههها شکست خورد. هفت خطای راهبردی ناشی از برداشت نادرست از رفتار آمریکا، سیاست منطقهای و توانمندیهای خود وضعیت کنونی را رقم زده است.
به نوشته فریپرس، نخستین خطای راهبردی تنگه هرمز بود. جمهوری اسلامی تصور میکرد فشار بر جریان انرژی جهانی باعث عقبنشینی آمریکا خواهد شد یا کشورهای خلیج فارس را علیه واشنگتن تحریک میکند. اما ترامپ تهدید به حمله به زیرساختهای ایران کرد، که نشان میدهد بستن تنگه به عقبنشینی آمریکا نمیانجامد. این موضع بخشی از راهبردی گستردهتر است که هدفش کاهش وابستگی امنیت منطقه به آمریکا و افزایش مسئولیتپذیری متحدان است.
این سیاست همچنین باعث نارضایتی چین شده است، زیرا اختلال در مسیرهای انرژی به منافعش آسیب میزند.
دومین خطا برداشت نادرست از زمان بود. سپاه پاسداران تصور میکرد میتواند با طولانی کردن مذاکرات و فرسایش اراده سیاسی آمریکا دوام بیاورد. اما در شرایطی که حملات آمریکا زیرساختهای فرماندهی را هدف قرار داد و نیروهای خط مقدم تقویت نمیشوند، زمان به نفع جمهوری اسلامی عمل نکرد.
سومین خطا درک نادرست از سرعت و آهنگ درگیری بود. سپاه پاسداران در گذشته میتوانست شدت تنش را کنترل کند، اما اکنون با حریفی پیشبینیناپذیر مواجه است. گزینههای نظامی آمریکا سریعتر از توان تطبیق سپاه پاسداران افزایش پیدا کرده و این نهاد را در موقعیتی واکنشی قرار داده است.
چهارمین خطا اغراق در توان بسیج جهان عرب بود. سپاه پاسداران تصور میکرد افکار عمومی عربی را میتواند علیه آمریکا و اسرائیل تحریک کند، اما ساختار توافقهای ابراهیم پایدارتر از آن بود که تهران پیشبینی کرده بود و چنین بسیجی شکل نگرفت.
پنجمین خطا جنگ اطلاعاتی بود. سپاه پاسداران با انتشار روایتهای تبلیغاتی تلاش کرد موفقیتهای میدانی را بزرگنمایی کند، اما این رویکرد باعث تضعیف ارزیابی دقیق وضعیت واقعی شده است. این مسئله در شرایط بحران داخلیــ تورم، خروج سرمایه، کمبود آب و رکود اقتصادیــ پیامدهای جدیتری دارد.
ششمین خطا اتکا به چین بود. اگرچه چین همچنان حمایت اطلاعاتی ارائه میدهد، تمایلی به افزایش حمایت به سطحی ندارد که با واکنش آمریکا مواجه شود. در نتیجه، سپاه پاسداران سریعتر از آنچه شریک خارجی جبران میکند، متحمل خسارت میشود.
هفتمین و اساسیترین خطا، اتکای بلندمدت جمهوری اسلامی به شبکه نیروهای نیابتی بود. این شبکه که حزبالله لبنان، حضور در سوریه، و حوثیها را شامل میشد، بهشدت تضعیف شده است. سپاه پاسداران که برای جنگ غیرمستقیم طراحی شده بود، اکنون با رویارویی مستقیمی مواجه است که آمادگیاش را ندارد.
فری پرس مینویسد، در نتیجه، سپاه پاسداران امروز با ساختاری تضعیفشده، شبکههای نیابتی ازهمگسیخته و آسیبپذیریهایی آشکار در خاک ایران مواجه است. ترامپ و بنیامین نتانیاهو مستقیم از مردم ایران خواستهاند از مناطق درگیری دور بمانند، و جمهوری اسلامی در واکنش اینترنت را قطع کرد، اقدامی که بیش از آنکه به ملاحظات امنیت عملیاتی مربوط باشد، نشاندهنده ترس بنیادین رژیمی است که نمیتواند اجازه دهد مردم آنچه در حال وقوع است را ببینند.
فری پرس نتیجهگیری میکند که گزینه سومی وجود ندارد، هیچ راهحل آبرومندانهای در کار نیست و هیچ حامی منطقهای نیز در موقعیتی نیست که شرایط را تغییر دهد. انتخاب پیش روی جمهوری اسلامی یا تمکین است یا فروپاشی، و فاصله میان این دو بسیار کوتاهتر از آن است که تهران تاکنون اعتراف کرده است.

