اگر کسانی که مهر ۱۳۵۹ در خرمشهر با دست خالی مقابل لشکر زرهی بعثی عراق ایستادند و جانشان را سپر بلای ایران کردند، امروز بودند و میدیدند که دروازههای مرزی میهن به روی شبهنظامیان همان کشور که قصد سرکوب مردم را دارند، گشوده شده است، چه واکنشی نشان میدادند؟
آنها امروز نیستند و قضاوت درباره آنچه در دفاع از میهن کردند، نیز با تاریخ است، اما بر کسی پوشیده نیست که آرمان آنها این بود که خاک ایران عرصه تاختوتاز چکمهپوشان بیگانه نشود. حال آنکه این روزها ویدیوها و تصاویری در حال انتشار است که جولان نیروهای حشدالشعبی را در خاک ایران و بهخصوص خرمشهر نشان میدهد.
این گزارش روایتی است از حمله عراق به ایران، سقوط و آزادسازی خرمشهر، آرمان آنها که ایستادگی کردند و سرنوشت امروز ایران و ایرانیان در یکی از پیچیدهترین گذرگاههای تاریخ.
سقوط خرمشهر
نخستین روز مهر ۱۳۵۹ بود و کودکان برای رفتن به مدرسه کفش و کلاه کرده بودند. هوای شهر احتمالا مثل همیشه ترکیبی از آفتاب و شرجی جنوب بود و زندگی آهسته و پیوسته جریان داشت که ناگهان بوی باروت، یورش تانکها و صدای مهیب توپخانه و رگبار همچون گردباری سخت در نخلستانها پیچید، به سمت شهر راه باز کرد و تا کنج خانهها راه یافت و مردم دانستند که جنگ از خرمشهر آغاز شده است.
نیروهای عراقی با حجم عظیمی از تانک و سلاحهای مختلف، به سمت دروازههای شهر هجوم آوردند. بعدها فاش شد که صدام حسین، رئیسجمهوری وقت عراق، تصور و آرمانش این بود که ظرف یک روز خرمشهر و در مدت یک هفته، تهران را فتح خواهد کرد، اما تنها اشغال خرمشهر بیش از یک ماه طول کشید.
در همان ساعات و روزهای آغازین جنگ، همزمان با سرازیر شدن تانکهای عراقی به سوی خرمشهر، نوعی نیروی دفاعی خودجوش شکل گرفت که بیش از آنکه بر آرایش نظامی کلاسیک متکی باشد، بر اراده و انگیزه دفاع از میهن استوار بود. تکاوران نیروی دریایی ارتش، دانشجویان دانشکده افسری و گروههای مردمی با ابتداییترین سلاحها، در برابر پیشروی تانکها ایستادند و سد راه آنها شدند.
بسیاری از سربازان و درجهداران ارتش نیز با شنیدن خبر تهاجم، مرخصیهای کوتاهمدت گرفتند و خود را به خرمشهر رساندند تا داوطلبانه در دفاع از شهر مشارکت کنند. در این میان، سرهنگ علی قمری، دریادار داریوش ضرغامی، دریادار عیسی حسینیبای و ناخدا هوشنگ صمدی از ارتش، فرماندهی مقاومت را بر عهده داشتند و در کنار آنان، محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر بود.
این دیوار دفاعی که از نیروهای نظامی و مردم بومی شکل گرفت، پیشروی نیروهای بعثی را با دشواری جدی مواجه کرد. جوانان و نوجوانان خرمشهری هم با کوکتل مولوتف و تفنگهای قدیمی در برابر تانکهای سنگین ایستادگی کردند. با این حال، دامنه درگیری بهتدریج گسترش یافت و جنگ به کوچهها و خیابانها کشیده شد.
خرمشهر سرانجام سوم آبان ۱۳۵۹، پس از هفتهها مقاومت، سقوط کرد و آخرین مدافعان بازمانده، با پیکرهایی خسته و زخمی از کارون گذشتند و عقبنشینی کردند. خرمشهر سقوط کرد، اما روایت مقاومت آن در تاریخ ایران ثبت شد.
در این ۳۴ روز، نیروهای عراقی کارنامهای سیاه از خشونت و جنایت به جا گذاشتند؛ شبیخون به پادگان دژ و بریدن سر یکی از افسران که شاهدان عینی روایت کردند، تنها یکی از نمونههای این کشتار و جنایت است.
ناخدا یکم هوشنگ صمدی در خاطراتش روایت کرده است که نیروهای بومی و نظامی هنگام عقبنشینی، در حالی که گروهگروه سوار بر قایقها میشدند و از کارون عبور میکردند، بهشدت میگریستند. به نوشته او، از گردان ۲۷۰ نفره ناخدا داریوش ضرغامی، تنها ۱۷ نفر باقی مانده بودند که همراه او از منطقه خارج شدند.
آزادسازی خرمشهر
عراقیها وقتی وارد خرمشهر شدند، روی دیوارها نوشتند: «آمدهایم که بمانیم.» غافل از اینکه دولتشان مستعجل بود و این اشغال، تنها ۵۷۵ روز دوام داشت و خونینشهر ایران سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد شد. مردم به خیابانها آمدند و شیرینی و شکلات پخش کردند. آزادی پارهتن ایران اتفاق بزرگی بود.
پس از آزادسازی خرمشهر، دهها کتاب، مقاله، فیلم و قطعه موسیقی درباره آن ساخته شد که بخش عمده آنها همسو با سیاستهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی و در جهت مقدس جلوه دادن جنگ بودند، با این حال بخش دیگری نیز از دل روایتهای خودجوش بیرون آمد. قطعه «ممد نبودی ببینی» را میتوان نماینده گروه دوم دانست. این نوحه به یاد محمد جهانآرا، ساخته شد که یک سال پس از اشغال خرمشهر، در سانحه سقوط هواپیما در جنوب تهران جان باخت و آزادی شهری را که برایش جنگیده بود، هرگز ندید.
ریشه این نوحه به موسیقی آیینی بوشهر بازمیگردد. ملودی آن از نوحهای قدیمی است که ناصر تقوایی نیز در مستند خود به نام «اربعین» آن را ثبت کرده است. پس از آزادسازی خرمشهر، ابتدا حسین فخری و سپس غلام کویتیپور قطعه «ممد نبودی ببینی» را با شعری از جواد عزیزی روی این ملودی اجرا کردند. با گذشت زمان، «ممد» در این نوحه، از یک نام خاص فراتر رفت و به همه کسانی که جنگیدند، ایستادگی کردند و حالا نیستند تا آنچه را رخ میدهد ببینند، تعمیم یافت.
خرمشهر پس از آزادی
ناظران بسیاری بر این باورند که پس از آزادسازی خرمشهر در عملیات موسوم به «بیتالمقدس»، ایران دست بالا را در جنگ پیدا کرده بود و میتوانست با ادامه عملیات، دیگر شهرهای اشغالشده را نیز آزاد کند و حتی جنگ را در همان مقطع به پایان برساند.
با این حال، کارگزاران جمهوری اسلامی از جمله محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، از تداوم جنگ دفاع کردند، زیرا برای خاموش کردن صدای معترضان و مخالفان داخلی و پیشبرد سیاستهای ایدئولوژیک و دشمنی با آمریکا و اسرائیل، به جنگ نیاز داشتند. کما اینکه در همان زمان، رضایی در یک مصاحبه رادیویی اعتراف کرد: «علت نامگذاری عملیات بیت المقدس این بود که به تمام دنیا فلسفه و خطمشی آیندهمان را بعد از این عملیات، اعلام کنیم که راه ما بهسوی بیتالمقدس است.»
سقوط خرمشهر، پیامدهای اجتماعی و انسانی گستردهای داشت. هزاران خانواده در شرایط اسفناک با کمترین وسایل و آذوقه، راهی شهرهای دیگر شدند و در حالی که ضربات روحی و روانی ناشی از دست دادن خویشان و خانه و کاشانه آنها را بهشدت فرسوده کرده بود، در شهرهای میزبان نیز عنوان «جنگزده» به آنان اطلاق شد و آنها را با مشکلات معیشتی و نگاههای تبعیضآمیز مواجه کرد.
پس از پایان جنگ نیز، هنگامی که با اشتیاق به شهرشان بازگشتند، چیزی جز ویرانی ندیدند. خرمشهر دیگر آن نه عروس زیبای جنوب ایران، که شهری بود زیر تلی از خاک و خاکستر با نخلهایی بیسر. خرمشهر در تمام سالها و دهههای بعد هم روی توسعه را ندید و شکوه از دسترفتهاش زیر بار زیرساختهای فرسوده، تورم، محرومیت، بیکاری و تبعیض به رویا و خاطره تبدیل شد.
جولان نیروهای حشدالشعبی در شهر
آرمان همه آنها که آن زمان سپر بلای ایران شدند و ایستادند تا ایران بماند، این بود که پای لشکر بیگانه به خاک میهن باز نشود، اما حالا با گذشت بیش از چهار دهه آنچه رخ میدهد، مصداق بارز همان دریغ در قطعه «ممد نبودی ببینی» است.
طی روزهای اخیر و با تشدید درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل، کاروان بزرگی از نیروهای حشدالشعبی با خودروهای دوکابینه که روی هرکدام نیز پرچم این گروه نصب است، وارد خرمشهر شدهاند. تصاویری هم از مراسم استقبال محمدنبی موسویفرد، امام جمعه اهواز، از آنان در مرز شملچه بیرون آمد. وابستگان رژیم جمهوری اسلامی نیز از آنها در آبادان استقبال کردند.
ویدیوها و تصاویر ورود شبهنظامیان عراقی به ایران موجی از خشم را در جامعه ایجاد کرد. جمهوری اسلامی مدعی است که این کاروانها کمکهای بشردوستانه به ایران آوردند، حال آنکه عموم مردم نقش این نیروها را در سرکوب اعتراضها بهخصوص در دیماه خونین ۱۴۰۴، خوب به خاطر دارند. بسیاری معتقدند که این نیروها این بار نیز برای مشارکت در سرکوب اعتراضهای مردمی به ایران گسیل شدهاند.
حضور و رژه خودرویی آنها بهخصوص در خرمشهر خشم عمومی را در پی داشت. برای مردمی که میدانند سال ۱۳۵۹ نوجوانی به نام بهنام محمدی چگونه تا پای جان جنگید تا اجازه ندهد خرمشهر اشغال شود، جولان شبهنظامیان عراقی در این شهر به مثابه نمک پاشیدن بر زخمی قدیمی در عمق روح غرور ملی و جمعی است. بهخصوص که این بار عراقیهای چکمهپوش نه به زور تانک و توپ، که از مرزهای رسمی که جمهوری اسلامی به روی آنها گشود، وارد ایران شدهاند.
در واکنش به این رخداد، برخی کاربران شبکههای اجتماعی نوشتند: «ممد خوب شد نبودی ببینی، شهر چگونه اشغال شده است.» بعضی دیگر نیز روایتهایی از پدران و دیگر عزیزان خود منتشر کردند که در جریان جنگ ایران و عراق مجروح شدند و آسیبهای جسمی و روحی دیدند، اما مقاومت کردند، با این آرمان که پای بیگانه به ایران باز نشود، اما حالا همانها شاهد حضور نظامیان عراقی در خاک ایراناند که برای سرکوب مردم به کشور گسیل شدهاند.
در پیوند با همین موضوع یکی از کاربران نوشت: «۳۵ ساله که پدرم بدون درد نتونسته غذا بخوره، چون توی اون دو سالی که اسیر بود، بهقدری از دست سربازهای عراقی سیلی خورد که لثه و دندوناش رو از دست داد.»

