مردم ایران به چیزی کمتر از براندازی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهند

رژیم جمهوری اسلامی می‌داند هرگونه تقابل خارجی نه به وحدت ملی، بلکه به آشکار شدن ضعف‌های درونی نظام منجر می‌شود و عمق شکنندگی رژيم را آشکار می‌کند

در بسیاری از بحث‌های سیاسی امروز، هنوز عده‌ای بر این تصور نادرست پافشاری می‌کنند که هرگونه حمله آمریکا به ایران می‌تواند مردم را زیر پرچم ملی‌گرایی و مقابله با «دشمن خارجی»، با رژیم جمهوری اسلامی متحد کند، اما تحلیل‌های موجود این فرضیه را از پایه فرو می‌ریزند و با ارائه شواهدی روشن، آن‌ هم از درون خود نظام، نشان می‌دهند که واقعیت امروز ایران دقیقا خلاف این تصور حرکت می‌کند.

امروز در ایران، ما با دولتی منسجم که از بحران‌ها برای تقویت مشروعیت خود بهره ببرد، روبرو نیستیم، بلکه با نظامی مواجهیم که قدرتش از درون فرسوده شده و دچار اضطراب واقعی و تهدید وجودی است.

نخست: زمانی که نظام به فروپاشی «سلاح ترس» اذعان می‌کند

خطرناک‌ترین نکته‌ای که گزارش‌های غربی آشکار می‌کنند، اذعان برخی رهبران نظام در جلسات محرمانه با رهبر جمهوری اسلامی، به این واقعیت است که ترسی که طی دهه‌ها ابزار اصلی کنترل بود، دیگر برای مهار جامعه کفایت نمی‌کند.

وقتی مقام‌های ارشد رژيم می‌گویند خشم عمومی به حدی رسیده که ابزارهای سرکوب دیگر قادر به تضمین اطاعت نیستند، به این معنا است که شکاف میان دولت و جامعه دیگر موقتی نیست، بلکه ماهیتی ساختاری پیدا کرده است. پذیرش این واقعیت از سوی مقام‌های ارشد رژیم که مردم آماده رویارویی با نیروهای امنیتی‌اند، نشان می‌دهد وفاداری به نظام کاملا فروپاشیده و از این پس نمی‌توان از ترس و ارعاب به‌عنوان ابزاری برای سرکوب ملت استفاده کرد.

از منظر سیاسی، این لحظه‌ای کاملا حساس و خطرناک محسوب می‌شود و کاهش میزان ترس به این معنا است که پایه‌های اقتدار نظام‌های سرکوبگر به‌شدت سست شده‌اند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

دوم: سرکوب معترضان به‌جای تقویت بازدارندگی، به شکست آن منجر شد

کارزار سرکوب اخیر در ژانویه گذشته که از آن به‌عنوان خشن‌ترین سرکوب جمهوری اسلامی یاد می‌شود، نه‌تنها نظام را به موقعیت کنترل بازنگرداند، بلکه آنچه را از هیبتش باقی مانده بود، نیز نابود کرد.

مقام‌های پیشین به‌صراحت اذعان می‌کنند که «دیوار ترس فرو ریخته است». این جمله صرفا توصیفی رسانه‌ای نیست، بلکه تشخیصی دقیق و سیاسی است. وقتی معادله ترس فرو می‌پاشد، رفتار جامعه از اساس دگرگون می‌شود. مردم دیگر خسارات را آن‌طور که نظام می‌خواهد محاسبه نمی‌کنند، بلکه بر اساس کرامت و خشم خود می‌سنجند. در چنین شرایطی، هیچ حمله خارجی نمی‌تواند مردم را پشت نظام متحد کند، بلکه جامعه را به سمت انفجار و بحران بیشتر سوق می‌دهد.

سوم: ترس واقعی که در قلب رژیم جمهوری اسلامی ریشه دوانده است

نکته قابل‌توجه این است که هشدار درباره پیامدهای هرگونه حمله آمریکا به ایران را نه مخالفان، بلکه افرادی از درون خود نظام مطرح می‌کنند. مقام‌های رژیم هشدار می‌دهند که حتی یک حمله محدود می‌تواند معترضان را جسورتر کند و خسارتی جبران‌ناپذیر به‌ بار آورد؛ اظهاراتی که بیانگر اضطراب وجودی عمیق رژیم جمهوری اسلامی است.

رهبران رژیم به‌خوبی می‌دانند فشار نظامی نه وحدت ملی می‌آورد و نه وفاداری را بازمی‌گرداند، بلکه آتش خشم انباشته مردم را شعله‌ورتر و آن را به رویارویی آشکار تبدیل می‌کند. به عبارت دیگر، آتش زیر خاکستر نهفته است و هر جرقه خارجی، می‌تواند آن را شعله‌ور کند.

چهارم: دگرگونی اوضاع و فروپاشی مشروعیت نظام

در گذشته، حملات آمریکا یا اسرائیل به اعتراض‌های گسترده منجر نمی‌شد، اما امروز شرایط دگرگون شده است. دلیل این تغییر فروپاشی مشروعیت نظام است که بر اثر کشتار سازمان‌یافته، فساد ساختاری، گسترش فقر، شکاف طبقاتی و انسداد افق سیاسی به‌شدت تضعیف شده است. وقتی اعتبار فرو می‌ریزد، گفتمان ملی‌گرایانه دیگر کارساز نیست و تهدیدهای خارجی به‌جای اینکه ابزاری برای بسیج جامعه باشند، از ناتوانی نظام پرده برمی‌دارند.

اکنون مردم خواستار اصلاحات نیستند، بلکه رژيم جمهوری اسلامی را کلا رد می‌کنند و خطرناک‌ترین تهدید برای یک حکومت هم گذر از نارضایتی‌های جزئی به نفی تمام و کمال آن نظام است.

ششم: بلند شدن صدای مردم و تغییر تراز عاطفی جامعه

شاید گویا‌ترین حقیقت سخنان پدری باشد که فرزندش را از دست داده است. او نه از دفاع از وطن سخن می‌گوید و نه از مقابله با آمریکا، بلکه از انتقام گرفتن از نظام حرف می‌زند. اینجا دگرگونی عمیقی دیده می‌شود. امروز خشم مردم ایران از هر گفتمان بسیج‌کننده پیشی گرفته و مرکز ثقل احساسات در جامعه کاملا دگرگون شده است. این تحلیل اسطوره «هم‌صف‌ شدن پشت پرچم رژیم جمهوری اسلامی» را کاملا فرو می‌ریزد.

چنین فرضیه‌ای شاید در کشورهایی با انسجام اجتماعی، نهادهای کارآمد و حداقلی از مشروعیت پاسخ دهد، اما در نظام‌هایی که شالوده‌ آن‌ها بر سرکوب و هراس استوار است، هیچ کارآیی ندارد.

در ایران امروز، حمله خارجی نه عامل ترمیم شکاف‌ها است و نه ابزار انسجام. نه وفاداری می‌آفریند و نه قدرت می‌سازد. چنین ضربه‌ای روند انفجار را شتاب می‌بخشد، شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند و نظام را در برابر سخت‌ترین آزمون بقا قرار می‌دهد.

چرا نظام می‌ترسد؟ زیرا سران جمهوری اسلامی به‌خوبی از این واقعیت آگاه‌اند و می‌دانند جامعه ایران دگرگون شده، ترس فروکش کرده، مشروعیت فرسوده و خشم عمومی انباشته شده است.

 رژیم جمهوری اسلامی می‌داند که هرگونه تقابل خارجی نه به وحدت ملی، بلکه به آشکار شدن ضعف‌های درونی نظام منجر می‌شود و عمق شکنندگی رژيم را آشکار می‌کند. بنابراین، ترس اصلی نظام تنها از خود حمله نیست، بلکه از پیامدهای داخلی آن و از رسیدن به نقطه‌ای است که هیچ بازگشتی نداشته باشد.

برگرفته از نداءالوطن

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه