انقلاب ملی شیر و خورشید از جایی آغاز شد که شاهنامه فردوسی به پایان رسید

ایرانیان با تکیه بر خرد و آگاهی جمعی برای بازگشت به هویت ملی به‌ پا خاسته‌اند و از پیروزی در قادسیه دوم سخن می‌گویند

اهتزار پرچم شیر و خورشید به دست معترضان‌ــ‌ x./MitraHejazipour

انقلاب ملی شیر و خورشید که مردمان به‌ستوه‌آمده ایران آغاز کرده‌اند، در صورت ظاهر، پیشینه‌ای به اندازه عمر جمهوری اسلامی دارد، اما از آن جهت که احیای هویت ملی و بیرون راندن حکومت دینی اشغالگر را هدف‌گذاری کرده، دقیقا از همانجایی آغاز شده است که شاهنامه فردوسی به پایان می‌رسد؛ آنجا که رستم فرخزاد، فرمانده سپاه ساسانی، از لشکر اسلام شکست خورد و ایران اشغال شد. به همین دلیل است که ملی‌گرایان انقلاب شیر و خورشید را جبران شکست قادسیه می‌دانند، چون به قول فردوسی از همان زمان بود که «منبر» جای «تخت و تاج» پادشاهی در ایران را گرفت.

فردوسی حکیم در شرح این شکست در شاهنامه چنین سروده است: «دریغ این سر و تاج و این داد و تخت/ دریغ این بزرگی و این فر و بخت/ دریغ این سر و تاج و این مهر و داد/ که خواهد شدن تخت شاهی به باد/ چو با تخت منبر برابر کنند/ همه نام بوبکر و عمر کنند».

تاریخ هر ملتی فراز و نشیب‌هایی دارد که در سرنوشت امروز آن ملت کمابیش تاثیر داشته‌اند، اما برخی وقایع هولناک یا غم‌انگیز در گذشته برخی ملت‌ها وجود دارد که فراتر از تاثیرگذاری صرف، به نوعی زخم تاریخی تبدیل شده‌اند. تاریخ ایران نیز در مقاطعی چنین رخدادهایی را از سر گذرانده است؛ مانند حمله اعراب به ایران و هجوم مغولان که هر دو مورد ویرانی و کشتار فراوان در پی داشتند.

آثار هر دو حمله نیز تا هنوز در حافظه جمعی ایران به جا مانده و حتی به ترومای جمعی تبدیل شده است. در عین حال، حمله لشکر اسلام به ایران از این منظر که به استبداد دینی در برهه‌های مختلف تاریخی منجر شد، زخمی است که آثار آن در زندگی امروز ایرانیان بیشتر مشهود است؛ ایرانیانی که نزدیک به پنج دهه زیر سلطه دینی جمهوری اسلامی از حقوق بنیادین خود محروم شدند و حالا اراده‌شان بر این استوار است که نه‌تنها جمهوری اسلامی را با کارنامه سیاهش بیرون برانند که شکست در بیابان‌های قادسیه را هم با نفی اسلام سیاسی در جغرافیای ایران جبران کنند.

شکست سپاه ایران به فرماندهی رستم فرخزاد از لشکر اسلام در بیابان‌های قادسیه، آغاز ویرانی ساختار سیاسی و فرهنگی یک تمدن کهن بود که در برابر استبداد دینی فروریخت. لشکر اسلام به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص، از مسیر عراق امروزی وارد ایران شد و با تصرف بخش‌های وسیعی از فلات ایران، ویرانی شهرها، غارت مراکز فرهنگی و اقتصادی و نابودی زیرساخت‌ها را رقم زد. هرچند ویرانی بزرگ‌تر دگرگونی اجباری هویت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران و سلطه استبداد دینی بود.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

نبرد قادسیه دوم با پرچم شیر و خورشید

این روزها، ایرانیانی که سهم خود را در انقلاب شیر و خورشید برای پیروزی ایفا می‌کنند، پیوسته از این سخن می‌گویند که مبارزه با جمهوری اسلامی می‌تواند حتی «قادسیه دوم» نام بگیرد. آن‌ها تاکید دارند که مهم‌ترین نماد این مبارزه نیز پرچم شیر و خورشید برای بازگشت حاکمیت ملی است. شاهزاده رضا پهلوی نیز از ایرانیان خواسته است که زیر پرچم شیر و خورشید، همبستگی و اتحاد خود را برای مبارزه با جمهوری اسلامی حفظ کنند.

نماد شیر و خورشید با فرهنگ و تمدن باستانی ایران پیوند عمیق دارد و بر خلاف ایدئولوژی‌های فراملی که مرزهای جغرافیایی و منافع ملی را فدای آرمان‌های مذهبی می‌کنند، بر مفاهیمی چون میهن، ملت و تاریخ و تمدن متمرکز است. به همین دلیل می‌توان آن را مهم‌ترین سلاح در برابر حکومتی دانست که نزدیک به پنج دهه سعی کرد هویت ملی را به حاشیه براند و به جای آن امت‌سازی کند. در واقع پرچم شیر و خورشید، نمادی که در آن خورشید مظهر روشنایی و آگاهی و شیر مظهر پاسداری از این سرزمین است، یادآور می‌شود که ایران اولویت دارد.

مبارزان انقلاب شیر و خورشید بر این باورند که اگر در نبرد تاریخی قادسیه، سپاه ایران شکست خورد، این بار در قادسیه دوم، حاکمیت اسلام سیاسی برای همیشه از جغرافیای ایران بیرون رانده خواهد شد. چرا که ملت به خودآگاهی ملی دست یافته است. منتها این بار، مبارزه در میدان جنگ سنتی شکل نمی‌گیرد، بلکه عرصه‌های دیگری مانند تلاش احیای هویت ملی را شامل می‌شود.

انگیزه ایرانیان نیز در این مبارزه کاملا مشخص و فراتر از بحران‌های اجتماعی و اقتصادی است؛ در واقع آنچه انقلابیون شیر و خورشید علیه آن برخاسته‌اند، نظامی است که از قادسیه تاکنون میهن آنان را به چشم غنیمت و پایگاه عقیدتی و سیاسی نگاه کرده است.

قیام برای احیای هویت ملی

آیت‌الله خمینی در همان روزهای نخست استقرار جمهوری اسلامی در ایران، به‌صراحت به ملی‌گرایی تاخت و آن را «اساس بدبختی مسلمانان» خواند. علی خامنه‌ای نیز طی سال‌های حکمرانی‌اش همواره بر گسترش امت اسلام متمرکز بود و دستگاه تبلیغاتی‌اش را به شکلی هدفمند علیه ملی‌گرایی بسیج کرد، زیرا اسلام سیاسی در ماهیت با فرهنگ و تمدن ملی مشکل دارد. همان‌طور که فاتحان قادسیه به دنبال محو هویت ساسانی در خلافت اسلامی بودند، در ۵۰ سال اخیر نیز تلاش شد تا هویت ایرانی یا حذف یا با هویت دینی ترکیب شود.

نتیجه‌اش نیز مشخص بود؛ اولویت یافتن منافع گروه‌های نیابتی تحت عنوان امت اسلام. اگر در زمان خلفای اموی و عباسی جزیه و خراج از جیب مردم برای اداره خلافت وضع می‌شد، همین الگو در دوران جمهوری اسلامی در قالب تخصیص بودجه‌های کلان به نهادهای مذهبی و صدور ایدئولوژی تکرار شد. با همین دست‌فرمان ثروت ملی ایران هم به جای بازسازی زیرساخت‌ها، صرف توسعه نفوذ سیاسی و مذهبی در خارج از مرزها شد.

حالا ایرانیان با تکیه بر خرد و آگاهی جمعی برای بازگشت به هویت ملی به‌ پا خاسته‌اند و از پیروزی در قادسیه دوم سخن می‌گویند. در سوی دیگر، حاکمان جمهوری اسلامی نیز به‌روشنی دریافته‌اند که اگر جامعه ایران بار دیگر به ریشه‌های ملی‌اش پیش از شکست قادسیه، متصل شود، بساط حاکمیت آنان را از فلات ایران جمع می‌کند. از این منظر، کشتار گسترده هزاران معترض، به‌ویژه در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، را می‌توان نشانه‌ای از هراس عمیق حاکمیت از انقلاب ملی شیر و خورشید و نتایج آن دانست.