بسیاری از ایرانیان که این روزها از خیابانهای تهران تا شهرهای کوچک، یکصدا شعارهایی چون «جاوید شاه» سر میدهند و تیغ اعتراضشان را مستقیما متوجه علی خامنهای و اصل ولایت فقیه کردهاند، در فرایندی تدریجی که از اعتراضات پیشین، بهویژه از سال ۱۳۸۸ آغاز شد، به این نقطه رسیدهاند، فرایندی که در آن جامعه ایران، پس از سالها تحمل ناکارآمدی و فساد حاکمیت، سرکوب و بیپاسخ ماندن مطالبههایش به این نتیجه رسید که هیچ راهی جز عبور کامل از جمهوری اسلامی وجود ندارد. مسیر این دگرگونی را میتوان در آینه شعارهای مردم از سال ۱۳۸۸ تا دیماه ۱۴۰۴ ردیابی کرد. این گزارش میکوشد با بررسی شعارهای مردم از سال ۱۳۸۸ تا امروز، نشان دهد چگونه زبان خیابان آگاهی سیاسی جامعهای را بازتاب میدهد که فاصله خود با حاکمیت را ترمیمپذیر نمیبیند.
۱۳۸۸؛ شکست تابو شعار علیه خامنهای
اعتراضات ۱۳۸۸ با اعلام نتایج انتخابات ریاستجمهوری آغاز شد؛ اعتراضاتی که ابتدا با اعتراض به تقلب در انتخابات و شعارهایی مانند «رای ما رو پس بدید» و «رای ما رو دزدیدن دارن باهاش پز میدن» آغاز شد اما پس از آنکه احمدینژاد معترضان را «خس و خاشاک» خواند، معترضان به تقابل با او برخاستند و شعارهایی مانند «آن خس و خاشاک تویی، دشمن این خاک تویی» سر دادند. همزمان با تشدید سرکوب، بازداشتها و انتشار گزارشهایی از شکنجه و تجاوز در زندانها، شعارها از موضوع انتخابات فراتر رفت و مشروعیت اخلاقی و دینی نظام را نشانه گرفت، ازجمله «تجاوز توی زندان، اینم بود توی قرآن» و «برادر شهیدم، رایتو پس میگیرم».
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در همین مرحله بود که نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی نیز هدف شعارهایی مانند «پول نفت گم شده، خرج بسیجی شده» قرار گرفتند. حتی دامنه اعتراضات به سیاست خارجی نیز کشیده شد و شعارهای «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» نارضایتی از وابستگیهای خارجی جمهوری اسلامی را بازتاب داد. در همین بستر، برای نخستینبار نام مجتبی خامنهای وارد شعارها شد و معترضان به شائبه دست داشتن مجتبی خامنهای در سرکوب و خیز او برای جانشینی رهبر با شعار «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» واکنش نشان دادند.
با این حال، نقطه عطف اعتراضات پس از فرمان علنی علی خامنهای برای سرکوب اعتراضات و برای نخستینبار پس از انقلاب اسلامی، ترس شعار دادن علیه رهبر جمهوری اسلامی در کف خیابان فروریخت و معترضان خامنهای را با شعارهایی مانند «اونی که میگه عادله، دروغ میگه قاتله»، «ای رهبر آزاده، تجاوز هم آزاده؟»، «این ماه ماه خون است، یزید سرنگون است»، «تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت»، «خامنهای حیا کن، مملکت رو رها کن»، «خامنهای قاتله، ولایتش باطله»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «ننگ ما، ننگ ما، رهبر الدنگ ما» رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند.
همزمان، برخی معترضان با صراحت لهجه درباره مماشات آمریکا با جمهوری اسلامی هشدار دادند و با شعار «اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما» رئیسجمهور وقت آمریکا را خطاب قرار دادند؛ شعاری که انتظار معترضان ایرانی برای حمایت جهانی را بازتاب میداد.
۱۳۹۶؛ پایان پروژه فریبنده اصلاحطلبی
اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ از مشهد و در ابتدا با مطالبات اقتصادی، اعتراض به گرانی، بیکاری و فساد شکل گرفت، اما در مدتزمانی کوتاه از خواستهای معیشتی عبور کرد و به مخالفت مستقیم با کلیت نظام سیاسی رسید. این اعتراضات از آن جهت نقطه عطفی مهم محسوب میشود که نشان داد جامعه ایران بهشدت از جنگ زرگری میان دو جناح حکومت به ستوه آمده است.
در این اعتراضات، شعار «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» بهمثابه مهمترین بیانیه سیاسی خیابان مطرح شد. همزمان، تابو حمایت علنی از خاندان پهلوی برای نخستینبار شکسته شد و شعار «رضاشاه روحت شاد» به خیابان آمد. طرح شعار «ای شاه ایران، برگرد به ایران» نیز نشان میداد که مردم علنا خواستار سرنگونی جمهوری اسلامیاند. بهخصوص که معترضان به تناوب شعارهایی مانند «سیدعلی حیا کن، مملکتو رها کن» و «مرگ بر خامنهای» سر دادند و راس هرم قدرت را نشانه گرفتند. شاید صریحترین شعار این دوره نیز «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم» بود؛ شعاری که برای نخستینبار مشروعیت انقلاب اسلامی را در کف خیابان زیر سوال برد.
آبان ۱۳۹۸؛ نفی بیواسطه راس نظام اسلامی
اعتراضات آبان ۱۳۹۸ با اعلام ناگهانی افزایش قیمت بنزین آغاز شد؛ تصمیمی بدون اطلاعرسانی و اقناع افکار عمومی، در شرایطی که جامعه زیر فشار سنگین تورم، بیکاری و فروپاشی معیشت قرار داشت. با اینکه در ابتدا اعتراض به یک شوک اقتصادی بود، در مدتی کوتاه به خیزشی سراسری بدل شد.
برخلاف ۱۳۸۸ که هنوز امید به اصلاح حکومت دستکم در بخشهایی از جامعه وجود داشت و حتی دیماه ۱۳۹۶ که مرحله گذار محسوب میشد، اعتراضات آبان ۱۳۹۸ از همان ابتدا فاقد توهم اصلاحپذیری بود. هرچند حکومت با سرکوب شدید و خشونتآمیز به اعتراضات پاسخ داد، معترضان با تندترین شعارها اصل ولایت فقیه و خامنهای را نشانه گرفتند.
شعارهایی مانند «خونی که در رگ ماست، خوراک رهبر ماست»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت» نشان میداد که اعتراض به یک تصمیم یا دولت محدود نیست، بلکه کل چهار دهه حاکمیت و ساختار ولایت فقیه بانی این خشونت است. در همین چارچوب، شعار «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم» هرگونه بازگشت به وضعیت پیشین یا سازش سیاسی را پس از کشتار معترضان ناممکن اعلام میکرد.
شعار «توپ، تانک، فشفشه، رهبر باید گم بشه» همزمان ماشین سرکوب را به سخره میگرفت و هدف نهایی اعتراض را بیپرده بیان میکرد. «بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم» نشانه شکلگیری همبستگی جمعی از پایین و بازگرداندن ترس به سوی قدرت بود. در کنار اینها، شعار کلیدی «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» روایت رسمی نظام درباره «دشمن خارجی» را فرو میریخت و منبع اصلی بحران را در داخل و در راس قدرت معرفی میکرد.
آبان ۱۳۹۸ نقطهای بود که در آن، اعتراضات مردمی از مرحله خشم و مطالبه عبور کرد و به گسست کامل سیاسی و اخلاقی با حاکمیت رسید. شعارها نشان دادند که جامعه دیگر نه خواهان اصلاح حکومت است و نه با آن سازش میکند، بلکه اصل ولایت فقیه و رهبر جمهوری اسلامی را مسئول مستقیم وضعیت موجود میداند. این خیزش، اگرچه با خشونتی بیسابقه سرکوب شد، اما فرایند اعتراض را برای همیشه تغییر داد و به نقطه بدون بازگشت رساند.
۱۴۰۱؛ خیزش سراسری و عبور نهایی از کل نظام
خیزش سراسری ۱۴۰۱ با مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد؛ رویدادی که بهسرعت به نماد انباشت دههها سرکوب، تبعیض جنسیتی، تحقیر و خشونت ساختاری تبدیل شد. شعار محوری «زن، زندگی، آزادی» خیلی زود از اعتراض به حجاب اجباری فراتر رفت و به زبان مشترک یک خیزش تمامعیار ضدنظام بدل شد، خیزشی که از همان ابتدا هدفش را نفی کلیت جمهوری اسلامی تعریف کرد.
در اعتراضات ۱۴۰۱ هیچ تلاشی برای تفکیک دولت، جناحها یا حتی رهبر از «نظام» دیده نمیشد. شعارها صریح، رادیکال و بیواسطه بودند و نشان میدادند که جامعه به مرحلهای رسیده که خواهان براندازی است. شعار «این آخرین کلامه؛ هدف کل نظامه» بهروشنی این مطالبه را بازتاب میداد.
در همین چارچوب، شعارهای «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه»، «رضاشاه روحت شاد»، «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود» بسیار تکرار شد.
شعارهای «خامنهای ضحاک میکشیمت زیر خاک» رهبر جمهوری اسلامی را در جایگاه مستبد تاریخ نشاند و در کنار آن، «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی» پیوند مستقیم بحرانهای معیشتی با ساختار سیاسی را بازتاب داد.
شعار «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان» که پس از سرکوب بیسابقه و کشتار معترضان بر زبانها جاری شد، بیانگر تعهد جمعی معترضان به قربانیان بود و شعار «نه شیخ میخوایم نه ملا، لعنت به آیتالله» نفی کامل حکومت دینی و خواست جدایی دین از قدرت را بیپرده فریاد میزد. در واقع خیزش ۱۴۰۱ نقطه اوج یک مسیر ۱۶ ساله بود، مسیری که از مطالبه رای در ۱۳۸۸ آغاز شد و به نفی تمامعیار جمهوری اسلامی رسید.
دیماه ۱۴۰۴؛ «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در شرایطی شکل گرفت که جامعه ایران در نتیجه همزمانی چند بحران انباشته، به نقطه انفجار رسید؛ فروپاشی عمیق معیشتی، تشدید فشارهای اقتصادی پس از جنگ با اسرائیل، بازگشت تحریمهای سازمان ملل، و زخم عمیق سرکوبهای خونین سالهای پیش، جامعهای خشمگین ایجاد کرده بود که دیگر نه امیدی به اصلاح داشت و نه تردیدی در ضرورت تغییر بنیادین.
در چنین بستری، شعارهای دیماه ۱۴۰۴ نتیجه مسیری بود که دستکم از دیماه ۱۳۹۶ آغاز شده بود؛ زمانی که برای نخستینبار شعار «رضاشاه روحت شاد» به خیابان آمد و موضوع بازگشت پهلوی با صراحت در کف خیابان مطرح شد. این روند در نوروز ۱۴۰۴ به نقطهای معنادار رسید؛ جایی که گروهی از معترضان در آرامگاه فردوسی شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» را سر دادند؛ شعاری که نشان میداد مطالبه بازگشت پهلوی بسیار جدیتر از قبل است.
سرانجام نیز در دیماه ۱۴۰۴، شعارهایی چون «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، «رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی»، «فرمان بده شاهزاده، آمادهایم آماده» و «جاوید شاه» نشان داد که جامعه حالا دیگر نهتنها تردیدی برای عبور از جمهوری اسلامی ندارد، که جهتگیری سیاسی و مطالبهاش برای بازگشت پهلوی را نیز بدون لکنت بر زبان میآورد و با شعاری مانند «ضجه بزن سیدعلی، داره میاد پهلوی» رهبر جمهوری اسلامی را به سخره میگیرد.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که همچنان نیز ادامه دارد از آن جهت بسیار مهم است که از جامعهای خبر میدهد که دیگر فقط نمیگوید «چه نمیخواهد»، بلکه با صدای بلند و بیواسطه میگوید «چه میخواهد».

