اظهارات اخیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، درباره تعویق مذاکرات هستهای در حقیقت ادامه همان مسیری است که جمهوری اسلامی سالها در برخورد با بحرانهایش در برابر غرب پیموده است. او اعلام کرد: «هنوز شرایط لازم برای آغاز گفتگویی موثر با واشینگتن فراهم نیست». رژیم ایران به جای ارائه راهحلهای مشخص یا ورود به توافقهای واقعی، همواره زمان را به ابزار چانهزنی بدل کرده و کوشیده است بنبست هستهای را به اهرمی برای تداوم حضور و نفوذ در صحنه بینالمللی تبدیل کند.
پرسش مهمی که در اینجا مطرح میشود این است: آیا تهران در پی حلوفصل مناقشه هستهای است، یا میخواهد با طولانی کردن این پرونده برگ برندهای را حفظ کند که حضورش را در صحنه بینالمللی تضمین میکند؟
از آغاز مذاکرات هستهای، جمهوری اسلامی هیچگاه تمایلی به ارائه پاسخهای قطعی نشان نداده و ابهامآفرینی همواره بخشی از روش آن در مدیریت این پرونده بوده است. هر دور از مذاکرات به عرصهای برای بازطرح شروط تبدیل میشود، بهگونهای که گفتگوها بیانتها و بدون خروجی روشن باقی بمانند. بنابراین، تعلل و وقتکشی امری اتفاقی نیست، بلکه الگویی قدیمی است که روند مذاکرات را تا زمانی نامعلوم گشوده نگه میدارد و گذر زمان را به یک عامل موثر بدل میکند.
گفتار و رفتار جمهوری اسلامی همواره دوگانه بوده است. از یک سو تاکید میکند که همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را قطع نخواهد کرد، از سوی دیگر دسترسی بازرسان را با استفاده از قوانین داخلی و مصوبات مجلس محدود میکند. این تضاد عامدانه به تهران امکان میدهد پنجرهای برای مذاکره باز نگه دارد و همزمان ابزارهای مانور و فشار بر طرفهای دیگر را حفظ کند. این یک «بازی مرموز و زیرکانه» است که به رژیم ایران اجازه میدهد اعلام کند که در اصل مخالفتی با مذاکره ندارد، اما در عمل از اجرای آن سر باز زند.
البته تعلل و وقتکشی تنها ابزار تعامل با خارج نیست، بلکه در داخل هم به کار میآید. رژیم جمهوری اسلامی با فشارهای شدید اقتصادی مواجه است؛ از تورم فزاینده و بیکاری گرفته تا کمبود برق و آب و افزایش خشم اجتماعی. در چنین شرایطی، پرونده هستهای به ابزاری تاثیرگذار برای توجیه بحرانها و منحرف کردن نگاهها بدل میشود. تهران با استفاده از روش به تعویق انداختن مذاکرات، از یک سو سختگیریاش در برابر غرب را به نمایش میگذارد و از سوی دیگر با اشاره به کشمکش در پرونده هستهای، بحرانها و رنجهای داخلی را توجیه و از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در حالی که قدرتهای غربی، با اعمال فشار و تهدید به تشدید تحریمها، میکوشند در مورد حل مسئله هستهای ایران به توافق برسند، جمهوری اسلامی در چرخه انتظار و تعلل گرفتار شده است. به همین دلیل، فرصتی که میتوانست به بازگشت ایران به اقتصاد جهانی یا لغو تحریمها منجر شود، هر روز کمرنگتر میشود. شاید تعلل و وقتکشی در کوتاهمدت دستاوردهای تاکتیکی به همراه داشته باشد، اما ادامه این روند اعتبار تهران را کاهش میدهد و رژیم جمهوری اسلامی را میان فشارهای خارجی و ناآرامیهای داخلی گرفتار میکند.
با نگاه به رویکرد جمهوری اسلامی میتوان دریافت که میان رفتار امروز تهران و عملکرد کره شمالی طی دهههای گذشته، شباهت بسیاری وجود دارد. پیونگیانگ بازی مذاکرات بیثمر را بهخوبی آموخته بود: ابتدا گفتگو را آغاز میکرد، وعدههای کلی میداد، توافقهای چارچوبی امضا میکرد، سپس با این بهانه که طرفهای دیگر به تعهداتشان عمل نکردهاند، از پایبندی به تعهداتش سر باز میزد. به این ترتیب، پیونگیانگ توانست زمان بخرد و هر دور مذاکرات را به فرصتی برای تقویت ظرفیتهای هستهای و نظامی خود، خارج از دید رسانهها و عموم، تبدیل کند.
جمهوری اسلامی در گفتار و رفتارش راهی مشابه کره شمالی را دنبال میکند. تهران مذاکرات را بهطور کامل رد نمیکند تا از منظر بینالمللی دولتی سرکش به نظر نرسد، اما مذاکرات را به صحنهای برای بازتولید زمان تبدیل میکند. نتیجه نهایی طولانی شدن عمر پروژه هستهای است، آن هم زیر پوشش گفتگوها. تفاوت اصلی این است که کره شمالی در نهایت با وقتکشیهایش به سلاح هستهای دست یافت، در حالی که جمهوری اسلامی هنوز در منطقه خاکستری بین غنیسازی بالا و دستیابی به سلاح قرار دارد. با این حال، شباهت در رویکرد نشان میدهد که هدف تهران حل ریشهای بحران نیست، بلکه بازتولید مدل کره شمالی در نسخهای خاورمیانهای است.
بهطور مشخص میتوان گفت که راهبرد جمهوری اسلامی بر پایه ایجاد توافق نیست، بلکه هدف آن ایجاد بحرانهای پیدرپی است. رژیم ایران واقعیتی خاکستری ایجاد میکند که نه یک گفتگوی واقعی است و نه قطع کامل روابط. به این ترتیب، پرونده هستهای از یک موضع قابل مذاکره به یک ساختار سیاسی مستقل تبدیل میشود؛ ابزاری برای حکمرانی، ترفندی برای کنترل داخل و راهبردی برای چانهزنی و اعمال فشار به طرفهای خارجی. شاید استفاده از این رویکرد در کوتاهمدت موثر باشد، اما ادامه آن پرده از ناتوانی ساختاری عمیق رژیم برمیدارد و در نهایت توان تصمیمگیری قطعی را از تهران سلب میکند و جمهوری اسلامی را به جای آنکه یک بازیگر با پروژهای روشن باشد، به بازیگری تبدیل میکند که اسیر بازی با ورقهای خود شده است .
تعلل جمهوری اسلامی در پرونده هستهای را نمیتوان صرفا از منظر واشینگتن تحلیل کرد، بلکه باید آن را در بستر منطقهای هم بررسی کرد. تهران بهخوبی میداند که هر گام جدی، چه به سمت توافق و چه به سوی تقابل، اثری مستقیم بر توازن قوا در منطقه خواهد داشت. همین امر باعث میشود رژیم ایران کشمکش هستهای را همواره در وضعیت تعلیق نگه دارد.
برای اسرائیل، ابهام مداوم در برنامه هستهای جمهوری اسلامی بهانهای برای تشدید تنش و تهدید نظامی است و زمینه را برای گسترش ائتلافهای امنیتی این کشور در منطقه فراهم میکند. تعلل جمهوری اسلامی کشورهای حوزه خلیج فارس را هم درگیر دغدغه امنیتی دائمی میکند و باعث میشود بیش از پیش به چتر دفاعی آمریکا یا ترتیبات دفاعی مشترک با واشینگتن وابسته شوند. بدین ترتیب، جمهوری اسلامی سعی میکند با نگه داشتن همسایگانش در حالت تنش مستمر، خود به بازیگری تبدیل شود که نتوان نقش آن را در هیچ معادله منطقهای نادیده گرفت.
نکته بغرنجتر این است که این تعلل به تهران فرصت میدهد تا نفوذش در عرصههای دیگر را، از یمن گرفته تا عراق و لبنان، گسترش دهد و پرونده هستهای را بهمثابه ابزاری غیرمستقیم برای چانهزنی به کار گیرد. پیام جمهوری اسلامی به همسایگان این است که اگر نقش منطقهای آن را نپذیرند، پرونده هستهای همچنان تهدیدی دائمی در مرزهایشان باقی خواهد ماند.
درنتیجه میتوان گفت، با ادامه سیاست کنونی تهران، پرونده هستهای از یک موضوع صرفا قابل مذاکره به کلیدی منطقهای تبدیل میشود و به جمهوری اسلامی امکان میدهد با ایجاد تنش دائمی، نقش خود را در تمامی تحولات خاورمیانه تحمیل و تثبیت کند.
برگرفته از روزنامه العرب