اروین شرودینگر، فیزیکدان مشهور، در سال ۱۹۳۵ تلاش کرد با طرح یک مثال، مفهوم برهمنهی کوانتومی (quantum superposition) را توضیح دهد؛ آنچه بعدها به «گربه شرودینگر» معروف شد.
در دنیای کوانتومی، یک چیز میتواند همزمان چند وضعیت متفاوت داشته باشد و فقط زمانی که آن را مشاهده میکنیم، یکی از این حالتها انتخاب و مشخص میشود. او برای اینکه نشان دهد این تفسیر تا چه حد مسئلهبرانگیز است، استدلال کرد که با این تعریف، برای مثال گربهای درون یک جعبه حاوی سم هم تا زمانی که یک ناظر وضعیت آن را تایید نکرده، میتواند همزمان هم زنده و هم مرده باشد. به عبارت دیگر، تا قبل از عمل مشاهده گربه، این فرایند در حالت برهم نهی قرار دارد، یعنی همه حالتها (زنده و مرده) ممکن است.
«گربه شرودینگر» به دلیل قدرتش در توضیح این مفهوم پیچیده، به یکی از مفاهیم بنیادین مکانیک کوانتومی تبدیل شد. مایکل روبین در نشریه میدلایست فروم هم با شرح این مسئله، توضیح میدهد که چرا وضعیت زنده یا مرده بودن مجتبی خامنهای که او را «آیتالله شرودینگر» مینامد، هم باید مشخص شود.
او در ابتدا به موضوع کشته شدن علی خامنهای و جانشینی مجتبی خامنهای میپردازد و مینویسد: علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در نخستین موج حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران، کشته شد، چون مطمئن بود که ایالات متحده در روز روشن حمله نخواهد کرد و بنابراین او و مشاوران ارشدش تصمیم مرگباری گرفتند و در یک صبح زمستانی گرد هم آمدند.
نخستین اخبار و شایعات پس از این حمله، حاکی از آن بود که مجتبی نیز جان باخته، اما اطلاعات بعدی نشان داد که زنده مانده است.
تحصیلات حوزوی او برای تصدی جایگاه رهبری جمهوری اسلامی کافی نبود، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهمیتی به این موضوع نمیداد. آنها یک امپراتوری اقتصادی ۱۰۰ میلیارد دلاری داشتند که باید از آن محافظت میکردند و میدانستند مجتبی از آنها محافظت خواهد کرد. در واقع، ارتقای جایگاه او (آیتالله شدن) نوعی معامله متقابل بود: رهبری در ازای حفاظت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
با این حال، مجتبی در انظار عمومی ظاهر نشد و شایعات همچنان ادامه یافت؛ شایعاتی که حاکی از مرگ او، قرار داشتن در کما، یا درمانش در روسیه بود. بهخصوص که بیانیههایی که به نام او منتشر میشدند هم ۲۴ ساعت تاخیر داشتند.
برخی افراد داخل نظام یا نزدیک به جمهوری اسلامی اطمینان میدادند که او زنده و سالم است، اما نمیخواهد هدف حمله پهپادی یا موشکی قرار گیرد. این استدلال قابلقبول به نظر میرسید، اما وقتی آن را با زمانی که حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، زنده اما مخفی بود مقایسه میکنیم که مدام ویدیوهایی از سخنرانیهایش منتشر میکرد تا هوادارانش بدانند زنده است، شبههبرانگیز میشود.
روزنامه تایمز ۶ آوریل ۲۰۲۶ گزارش داد که مجتبی «بیهوش و در قم تحت درمان است» و به یک یادداشت اطلاعاتی استناد کرد که میگوید او «قادر به مشارکت در هیچ تصمیمگیری رژیم نیست».
اندکی پیش از آتشبس، ویدیویی در فضای آنلاین منتشر شد که ورود مجتبی را به اتاق جنگ جمهوری اسلامی را نشان میدهد، اما این ویدیو هم به جای پایان دادن به تردیدها درباره وضعیت سلامت او، پرسشهای بیشتری ایجاد کرد، زیرا مشخص بود که با هوش مصنوعی تولید شده است.
با تمام اینها، پس از برقراری آتشبس دو هفتهای، این وضعیت نامطمئن درباره «آیتالله شرودینگر» هم باید پایان یابد. مجتبی نمیتواند همزمان هم زنده و هم مرده باشد. او باید در یکی از این دو وضعیت باشد.
اگر مجتبی در کما یا مرده باشد، حکومت باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که چه کسی در راس امور است؟
اگر مجتبی زنده باشد، باید به مراجع دینی که از تحمیل او ناراضیاند، درباره فقدان صلاحیتها و تحصیلات لازم پاسخگو باشد. اگر هم مرده باشد که پرسشهای بسیار بیشتری مطرح میشود که هم بر جمهوری اسلامی و هم بر مسئله جنگ و صلح تاثیر میگذارد. اگر مجتبی در کما یا جان باخته باشد، آنگاه حکومت باید پاسخ دهد که پس چه کسی تصمیمگیرنده نهایی است؟
دونالد ترامپ احتمالا در حال مذاکره با محمدباقر قالیباف است که چندبار در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورده، اما اگر فرد دیگری به نام مجتبی بیانیه صادر و عملا تصمیمگیری میکند، پس طرف واقعی مذاکره همان فرد است. اگر هم سپاه اداره امور را در دست دارد و از چهره صوری و نمایشی (آواتار) مجتبی استفاده میکند، در آن صورت، ترامپ باید دست نگه دارد و بیندیشد چرا با حکومتی بر پایه دروغ بنا شده، مذاکره میکند؟ چرا باید بیش از خود مردم ایران، مشروعیت چنین حکومتی را به رسمیت بشناسد؟
در چنین حالتی، بهتر است خواستار برگزاری همهپرسی شود و این واقعیت را که رهبر جمهوری اسلامی ایران در ۴۰ روز گذشته چیزی جز یک «شبح» نبوده است، برملا کند.
ترامپ که خود را فردی منحصربهفرد میداند، نباید بپذیرد که در مسیر مذاکره برای صلح، با یک مرده سر میز بنشیند. اکنون زمان آن رسیده که جمهوری اسلامی شفافسازی کند: مجتبی یا زنده است یا مرده. او دیگر نمیتواند هر دو باشد.

