ایران میان جنگ و دیپلماسی؛ نیم‌قرن انتظار برای تغییر

آتش‌بس دو هفته‌ای و فشار هم‌زمان نظامی، تهران را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ تغییری که از زمان پایان جنگ با عراق بی‌سابقه بوده و رهبری جدید جمهوری اسلامی را با چالش‌های سخت مواجه کرده است

پرچم جمهوری اسلامی در  میان ویرانه‌های ناشی از جنگ‌ــ Photo: AFP

آیا ایران امروز در مقایسه با ایران دیروز تغییری بنیادین کرده است؟

در پاسخ می‌توان گفت که قضاوت در این زمینه هنوز زود است، زیرا مذاکرات هنوز آغاز نشده، ناوهای هواپیمابر آمریکا به پایگاه‌هایشان بازنگشته‌اند و آتش‌بس فقط دو هفته اعتبار دارد. با این حال، شواهد حاکی از آن است که ایران، تحت فشار هم‌زمان جنگ و صلح، وارد مرحله‌ای تازه شده است.

آتش‌بس در سپیده‌دم دیروز چهارشنبه، نتیجه تغییر در رهبری جمهوری اسلامی و آثار آن بر سیاست‌های آینده این دولت است.

جنگ اخیر روند تغییرات را تسریع کرد و تهران را به سمت تحولی بنیادین سوق داد که ترامپ بارها به آن اشاره کرده بود. اظهارات ترامپ درباره شکل‌گیری «نظام جدید» در ایران اشتباه نبود، چرا که رهبری این کشور، در پی سلسله‌ای از ترورها که فرماندهان نظامی، روسای نهادها و حتی خود علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، را دربر گرفت، عملا دگرگون شده است.

به عبارت دیگر، ایران در عرض ۳۸ روز با چنان تحولی بزرگ مواجه شد که در ۳۸ سال گذشته، یعنی از زمان پایان جنگ با عراق، با آن روبرو نشده بود.

جنگ اخیر که به‌تازگی متوقف شد، برای جمهوری اسلامی ماهیتی متفاوت داشت. این نبرد نه برای توازن قدرت یا تثبیت نفوذ در سوریه و لبنان، بلکه جنگی وجودی بود. رژیم برای حفظ بقا می‌جنگید و همانند غریقی که به هر تکه چوبی چنگ می‌زند، به هر اقدام ممکن دست می‌زد. از وادار کردن کشورهای حوزه خلیج‌ فارس به مداخله برای توقف جنگ تا سوق دادن حزب‌الله لبنان به عملیات انتحاری.

این تحول پس از ترور قاسم سلیمانی، استراتژیست برجسته و فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد. آن نخستین ضربه بود و پس از آن، موجی از رویدادها و جنگ‌ها، تعادل رژیم را بر هم زد و آن را بی‌ثباتی کرد.

جنگ متوقف شده، اما به پایان نرسیده است. اکنون در انتظار سندی هستیم که هر دو طرف آن را امضا کنند و بندهای آن رسما اعلام شود؛ سندی که پایان پروژه نظامی جمهوری اسلامی و خاتمه نیم‌قرن درگیری را رقم خواهد زد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

آتش‌بس کنونی نتیجه مذاکرات غیرعلنی است که با تایید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، انجام شد و مسئولیت اجرای آن را جی‌دی ونس، معاون ترامپ، برعهده گرفت. در همان حال، نیروهای آمریکایی اجازه داشتند به حمله به اهداف داخل ایران ادامه دهند.

البته این آتش‌بس اهدافی فراتر از توقف جنگ دارد. در غیاب مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، مقام‌های ارشد رژیم به دنبال تضمین‌هایی برای حفظ نظام در جریان تحولی راهبردی بودند که ترامپ در آغاز جنگ به آن اشاره کرد؛ تحولی که هدفش تغییر سیاست‌های جمهوری اسلامی بود، حتی اگر خود رژیم از طریق کودتا یا انقلاب مردمی تغییر نکند.

نیمی از ۱۰ خواسته پیشنهادی تهران در مذاکرات بر هدفی واحد، یعنی حفظ نظام، تمرکز دارد. مهم‌ترین خواسته‌ها شامل تضمین آغاز نشدن دوباره جنگ علیه ایران، پایان کامل جنگ، لغو همه تحریم‌ها و توقف حمله به نیابتی‌های جمهوری اسلامی است.

تهران احتمالا بر این باور است که برنامه‌ای برای تغییر رژیم در جریان است و به همین دلیل رهبران جمهوری اسلامی در تلاش‌اند تمامی تضمین‌های لازم را برای جلوگیری از تحولات آتی به دست آورند.

صرف نظر از تبلیغات و روایت پیروزی، تهران در کمتر از یک سال هدف دو جنگ مستقیم قرار گرفت. هدف واشنگتن کسب پیروزی نظامی و سیاسی بود که با تغییر رژیم جمهوری اسلامی یا تغییر رفتار آن، به فصل ۵۰ ساله‌ای که «محور شرارت» می‌نامد، پایان دهد.

این توافق موقت پس از رقابتی نفسگیر با زمان حاصل شد و با تلاش‌های پاکستان، درست پیش از موعد حمله بزرگ ترامپ، نهایی شد. ترامپ از تحولی بزرگ سخن گفت و تاکید کرد که ایالات متحده از طریق بازسازی در داخل ایران نقش مهمی ایفا خواهد کرد؛ اقدامی که مقدمه‌ای برای توافق‌های بزرگی است که رژیم ایران به منظور پایان جنگ وعده داده است و هم‌زمان نشان می‌دهد که تهران به سوی تغییر واقعی گام برمی‌دارد.

در صورت ازسرگیری جنگ، هنوز مهمات کافی برای چند هفته باقی است، اما توازن قوا از همان ابتدا روشن بود. واقعیتی که شاید در بیانیه‌های «پیروزی» تهران بازتاب نیافته باشد، چرا که لحن این سخنرانی‌ها بر وضعیت داخلی تاثیر مستقیمی دارد. در حالی‌ که هنوز مراسم وداع با رهبر پیشین برگزار نشده و مجتبی خامنه‌ای نیز در انظار عمومی ظاهر نشده است، تداوم این وضعیت می‌تواند بر تردیدها به توانایی او بیفزاید.

رهبران جمهوری اسلامی هر آنچه در توان داشتند، به میدان آوردند. پیش از آغاز جنگ، هیئتی به ریاست عباس عراقچی در ژنو پای میز مذاکره نشست و با تکیه بر سه اهرم اصلی، چانه‌زنی کرد: برنامه هسته‌ای، توان موشک‌های بالیستیک و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی از طریق متحدانش در منطقه.

با شکست مذاکرات و آغاز شتابان جنگ، رژیم ایران هر سه برگ برنده را از دست داد و ناچار شد با دو برگ تازه وارد چانه‌زنی شود: تهدید به توقف حدود ۲۰ درصد از صادرات نفت جهان از طریق بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن کشورهای عربی حوزه خلیج فارس.

در طول نزدیک به یک‌ و نیم ماه گذشته که ایران هدف حمله قرار داشت، تهران با تهدید به بستن تنگه هرمز و حمله به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، مسیری پرخطر را در پیش گرفت.

اکنون تنها برگ باقی‌مانده در دست تهران، مذاکرات است؛ برگی نمادین که بیش از هر چیز برای اعلام پیروزی تبلیغاتی و پنهان کردن واقعیت تسلیم شدن به کار می‌رود. محور اصلی این مذاکرات همچنان درخواست تضمین‌هایی است که با خواسته تاریخی تغییر واقعی در ایران در تضادند.

بی‌اعتمادی تهران به دولت ترامپ و باور به اینکه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، تا زمان رسیدن به مرحله تغییرات لازم، به جنگ ادامه خواهد داد، نیاز تهران را به یک ضامن قدرتمند پررنگ کرده است؛ به‌ویژه آنکه مقام‌های جمهوری اسلامی پیش‌تر اعلام کردند حماس در مذاکرات آتش‌بس فریب خورده و تمامی گروگان‌ها را بر اساس وعده‌های ترامپ آزاد کرده، در حالی که اسرائیل تاکنون دو سوم نوار غزه را در تصرف دارد.

این ماموریت قدرت‌های بزرگ است و ممکن است چین به‌عنوان ضامن وارد صحنه شود، کشوری که خود نیز در هر تحول راهبردی نیازمند مشارکت است تا از تبدیل ایران از مرکز آشوب و چالش با آمریکا به پایگاهی علیه منافع چین در آینده جلوگیری کند.

پرسشی که اکنون مطرح می‌شود، این است که آیا ایران به سرنوشت ونزوئلا دچار خواهد شد؟ پاسخ تا حدی مثبت است؛ به‌ویژه اینکه بر سر تغییر در ایران، توافقی فراگیر شکل گرفته است.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه