برخی جهانگردان اروپایی مشهور که تا پیش از نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی به ایران سفر کردند، در سفرنامههایشان از وجود کتیبهای بر فراز نقش انسان بالدار در پاسارگاد سخن گفتهاند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و طرحها و نقاشیهایی از این سنگنوشته تهیه کردهاند. بر اساس اسناد بهجامانده از آنان، روی این کتیبه نوشته شده بود: «منم کوروش، شاه، یک هخامنشی.»
این سنگنوشته در نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی به شکلی مرموز ناپدید شد و آنچه امروز از این اثر باستانی به جا مانده، نقش انسان بالدار بدون کتیبۀ بالای سر آن است. اینکه چه بر سر این سنگنوشته آمد، چه کسانی در ناپدید شدن آن نقش داشتند و آیا کتیبه به سرقت رفت یا تخریب شد، پرسشهاییاند که با گذشت بیش از یکونیم قرن، همچنان بیپاسخ ماندهاند. چهبسا اگر توصیفها، نقاشیها و نسخهبرداریهای جهانگردان و پژوهشگران آن دوران نبود، امروز هیچکس اصلاً نمیدانست که چنین سنگنوشتهای وجود داشته است.
کتیبۀ ناپدیدشدۀ کوروش بزرگ بر فراز سنگنگارۀ مشهور انسان چهاربال در یکی از ورودیهای بنایی قرار داشت که باستانشناسان آن را «دروازۀ پاسارگاد» یا «کاخ دروازه» مینامند.
نقش انسان بالدار بر یکی از جرزهای سنگی این بنا در بخش شرقی مجموعۀ کاخهای پاسارگاد، حجاری و پیکرهای انسانی با چهار بال، جامهای بلند و تاجی پیچیده را نشان میدهد که عناصر آن از سنتهای هنری تمدنهای گوناگون الهام گرفته شده است.
کتیبۀ بالای این نقش به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، عیلامی و اکدی نوشته شده بود. بر اساس پروندۀ ثبت جهانی پاسارگاد در یونسکو، متن آن چنین خوانده شد: «منم کوروش، شاه، یک هخامنشی.» نمونههایی از این متن سهزبانه در دیگر بناهای پاسارگاد، از جمله کاخ بارعام و کاخ اختصاصی، نیز باقی ماندهاند.
کتیبهٔ کوروش، از قدیمیترین تصاویر تا معمای غیب شدن
قدیمیترین اسناد شناختهشده از نقش انسان بالدار پاسارگاد و کتیبۀ بالای آن به اوایل قرن نوزدهم میلادی بازمیگردند. بر اساس پروندۀ ثبت جهانی پاسارگاد در یونسکو، جیمز موریه، دیپلمات و جهانگرد بریتانیایی، در سال ۱۸۰۸ از محوطۀ باستانی پاسارگاد بازدید و نخستین توصیفها و طرحهای شناختهشده از این نقش را ترسیم کرد.
سه سال بعد در سال ۱۸۱۱، ویلیام اوزلی، شرقشناس بریتانیایی، نیز پس از بازدید از این مجموعه طرحهایی از آن را تهیه کرد. یکی از مهمترین اسناد تصویری کتیبۀ ناپدیدشده هم متعلق به رابرت کر پورتر، نقاش و جهانگرد اسکاتلندی، است که سال ۱۸۱۸ به پاسارگاد رفت و تصویری از نقش انسان چهاربال، همراه با کتیبۀ سهزبانۀ بالای آن، ترسیم کرد. این تصویر سال ۱۸۲۱ در جلد نخست سفرنامۀ او منتشر شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در دهههای بعد، نیز پژوهشگران و جهانگردان اروپایی به ثبت آثار پاسارگاد ادامه دادند. شارل تکسیه، معمار و باستانشناس فرانسوی، سال ۱۸۴۰ طرحهایی از بناهای پاسارگاد تهیه کرد. اوژن فلاندن، نقاش فرانسوی، و پاسکال کست، معمار فرانسوی، نیز در جریان سفرهای پژوهشی خود در اوایل دهۀ ۱۸۴۰، نقش انسان بالدار و کتیبۀ بالای آن را ثبت کردند.
اهمیت این تصاویر در آن است که افزون بر شکل پیکره، جایگاه و نحوۀ قرارگیری سنگنوشته بر فراز آن را نیز نشان میدهند. مکس مالووان، باستانشناس بریتانیایی، در کتاب «تاریخ ایران کمبریج»، تأکید میکند که نسخهبرداریهای کر پورتر و فلاندن و کست از مهمترین مدارک باقیمانده برای شناخت این کتیبۀ ازبینرفتهاند.
جستوجو در منابع پژوهشی و تاریخی نشان میدهد کتیبۀ کوروش دستکم تا سال ۱۸۶۱ همچنان در جای اصلی خود قرار داشت، زیرا در همین سال جان آشر، جهانگرد بریتانیایی، طرحی از نقش انسان بالدار و کتیبۀ بالای سر آن تهیه کرد، اما بر اساس پروندۀ ثبت جهانی پاسارگاد، هنگامی که فریدریش اشتولتسه، عکاس و پژوهشگر آلمانی، سال ۱۸۷۴ از پاسارگاد بازدید کرد، دیگر از بخش بالایی سنگنگاره و کتیبۀ آن اثری نبود.
به این ترتیب، میتوان گفت که این سنگنوشته در بازهای زمانی حدود ۱۳ سال و بین سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۸۷۴ ناپدید شد. تصاویر قبل و بعد از این فاصلهٔ زمانی از نقش انسان بالدار بهخوبی نشان میدهد که تمام بخش بالایی آن حذف شده بود و اینگونه نیست که متن آن پاک شده باشد. با این حال، هنوز سند معتبری مبنی بر اینکه این کتیبه تخریب شد یا به سرقت رفت، وجود ندارد، جز اینکه سال ۱۳۹۷، مدیر وقت پایگاه میراث جهانی پارسه و پاسارگاد خبر داد قطعهای سنگی به ابعاد حدود ۷۰ تا ۸۰ سانتیمتر در محوطه کاخهای پاسارگاد کشف شده است که احتمال دارد، بخشی از کتیبۀ ناپدیدشدۀ انسان بالدار باشد.
او گفت که این سنگنگاره در جریان سرقت آسیب دیده و تخریب شده است و جستوجو برای پیدا کردن دیگر بخشهای آن ادامه دارد. حدود چهار سال بعد، خبرگزاری ایسنا در گزارشی نوشت که «هنوز دربارهٔ کتیبهٔ انسان بالدار پاسارگاد جزئیات بیشتری مشخص نشده است».
انسان بالدار، نمادی از اقتدار امپراتوری هخامنشی
سنگنگارۀ انسان بالدار پاسارگاد با ارتفاع اولیه حدود دو متر و ۹۰ سانتیمتر، یکی از برجستهترین آثار هنری دوران هخامنشی است که مردی ریشدار را با چهار بال بزرگ، جامهای بلند و تاجی بلند و پیچیده نشان میدهد که نیمرخ او به سمت فضای داخلی بنا قرار گرفته است.
دو بال پیکره به سمت بالا و دو بال دیگر به سمت پایین گسترده شدهاند. تاج او از شاخهای پیچخوردۀ قوچ، مارهای مقدس، قرصهای خورشید و پرهای شترمرغ تشکیل شده است و به تاجهای سلطنتی مصر باستان شباهت دارد. جامۀ بلند پیکره نیز از پوشش سنتی عیلامیان الهام گرفته و حاشیۀ آن با نقش گلهای چندپر تزیین شده بود.
رومن گیرشمن، باستانشناس فرانسوی، این اثر را پیکرهای چهاربال با جامۀ عیلامی و تاجی شبیه تاج خدایان مصری توصیف کرد.
آندره گدار، معمار و باستانشناس فرانسوی نیز این پیکره را تصویر خود کوروش بزرگ میدانست. او با استناد به کتیبۀ سهزبانۀ بالای نقش که نام کوروش بر آن نوشته شده، معتقد بود که پیکره نمیتواند کسی جز بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی باشد.
در مقابل، دیوید استروناخ، باستانشناس بریتانیایی و از برجستهترین پژوهشگران پاسارگاد، بر این باور بود که نقش انسان بالدار ترکیبی آگاهانه از سنتهای هنری آشوری، عیلامی، مصری، بابلی و مدیترانۀ شرقی است. به اعتقاد او، این پیکره برخلاف نگهبانان بالدار آشوری که بیشتر نماد حفاظت مذهبی بودند، برای نمایش اقتدار و قدرت محافظتکنندۀ شاهنشاهی نوپای هخامنشی طراحی شد.
استروناخ حتی این فرضیه را مطرح کرد که احتمال دارد کتیبههای مشهور منتسب به کوروش هم در زمان داریوش یکم نوشته شده باشند.
مبنای اصلی این دیدگاه آن است که به باور برخی پژوهشگران، خط میخی پارسی باستان در دوران داریوش یکم شکل گرفت و در کتیبههای پیش از او به کار نمیرفت. داریوش هم در کتیبههای خود بر تعلق به خاندان هخامنشی تأکید میکرد.
دانشنامۀ ایرانیکا نیز در مدخل ارنست هرتسفلد و پاسارگاد، توضیح میدهد که داریوش یکم احتمالاً با افزودن این کتیبهها به بناهای پاسارگاد، در پی تثبیت فرمانروایی خود و تأکید بر پیوند دودمانیاش با کوروش بزرگ بود.
میراث باستانی ایران در موزههای جهان
اکنون ما از سرنوشت کتیبۀ ناپدیدشدۀ انسان بالدار پاسارگاد اطلاع دقیقی نداریم. تاکنون هم سند معتبری به دست نیامده که با قطعیت نشان دهد این سنگنوشته تخریب شده یا به سرقت رفته است. با این حال، شواهد تاریخی و اسناد موجود در موزههای اروپایی این نکته را آشکار میکند که در همان دوره و سالهای قبل و بعد از آن، برخی از مهمترین آثار تاریخی ایران از کشور خارج شدند و از مجموعههای خصوصی و موزههای لندن، پاریس و دیگر شهرهای اروپایی سر درآوردند.
در فاصلۀ زمانی ناپدید شدن کتیبۀ انسان بالدار پاسارگاد، ناصرالدینشاه قاجار بر ایران حکومت میکرد. در آن زمان، چند دهه از آغاز سفرهای گستردۀ دیپلماتها، جهانگردان، شرقشناسان و پژوهشگران اروپایی به ایران میگذشت و همزمان با افزایش توجه آنان به تمدنهای باستانی، جمعآوری، خریدوفروش و انتقال آثار تاریخی ایران به خارج نیز گسترش یافته بود. بسیاری از این آثار، قطعات سنگی و تزئینی جداشده از بناهای باستانی بودند که برخی از آنها اکنون با مشخصات و تاریخ انتقالشان در فهرست موزههای معتبر جهان نگهداری میشوند.
یکی از نمونههای مستند، قطعات سنگی و نقشبرجستههای تخت جمشید است که در موزۀ بریتانیا نگهداری میشوند. بر اساس فهرست رسمی این موزه، جورج همیلتون گوردون، ارل چهارم آبردین و سیاستمدار بریتانیایی، در سال ۱۸۰۳ قطعهای از نقشبرجستههای کاخ آپادانای تخت جمشید را به دست آورد. این قطعه که تصویری از مردی ریشدار با جامۀ پارسی را نشان میدهد، سال ۱۸۶۱ به موزۀ بریتانیا اهدا شد.
اسناد این موزه تأیید میکنند که این اثر بخشی از مجموعهای شامل ۱۵ قطعۀ حجاریشده از تخت جمشید بود که ارل پنجم آبردین، وارث مجموعۀ پدرش، در همان سال به موزه اهدا کرد. بنابراین، اگرچه این آثار چند دهه پیشتر از ایران خارج شده بودند، ورود رسمی آنها به موزۀ بریتانیا با آخرین سالهای حضور کتیبۀ انسان بالدار در پاسارگاد همزمان بود.
لیندسی آلن، پژوهشگر تاریخ ایران باستان، در مقالهای با عنوان «بیایید ای سارقان آثار کلاسیک از هر مرتبهای؛ زمینۀ اجتماعی پراکندگی آثار تخت جمشید در اوایل قرن نوزدهم» با بررسی اسناد آرشیوی، روند جدا کردن و انتقال قطعات سنگی تخت جمشید در سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۲۸ را بازسازی کرد.
به نوشتۀ آلن، اعضای هیأتهای دیپلماتیک بریتانیا و مأموران کمپانی هند شرقی در دوران قاجار در جمعآوری و انتقال قطعات نقشبرجستههای تخت جمشید مشارکت داشتند. برخی از این آثار در قالب هدیه میان مأموران، دیپلماتها و مجموعهداران دستبهدست و سپس به اروپا منتقل میشدند. این پژوهشگر موفق شد مسیر انتقال سه قطعه از آثار تخت جمشید به مجموعههایی در لندن و ادینبرو را بازسازی کند، اما در نهایت تأکید کرد محل نگهداری کنونی برخی دیگر از قطعاتی که در اسناد تاریخی به آنها اشاره شده، همچنان نامعلوم است.
این پژوهش نشان میدهد که جدا شدن بخشهایی از بناهای هخامنشی و انتقال آنها به خارج از ایران، اتفاقی مستند بود و از برخی آثار حتی پس از خروج از ایران نیز رد مشخصی به جا نمانده است.
در دهۀ ۱۸۷۰، یعنی همان دورهای که کتیبۀ پاسارگاد ناپدید شد، خروج کاشیها و تزئینات معماری بناهای تاریخی ایران نیز ادامه داشت. کیلان اورتون، پژوهشگر تاریخ هنر، در مقالهای با بررسی اسناد تاریخی و تصاویر ژان دیولافوا، روند جدا کردن و انتقال کاشیهای زرینفام بناهای تاریخی ایران در دوران قاجار را بررسی کرد.
بر اساس این پژوهش، میرزا حسینخان سپهسالار، از مقامهای بلندپایۀ حکومت ناصرالدینشاه، در دهۀ ۱۸۷۰، چهار مجوز برای تسهیل خروج کاشیهای زرینفام تاریخی صادر کرد. این آثار که برخی از آنها متعلق به امامزاده یحیی در ورامین بودند، برای انتقال به موزۀ کنزینگتون جنوبی لندن، موزۀ کنونی ویکتوریا و آلبرت، در نظر گرفته شده بودند. این موزه سال ۱۸۷۵ نیز مجموعهای از کاشیهای تاریخی امامزاده یحیی را دریافت کرد.
پژوهش گتی نشان میدهد که در دهههای ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ هم شبکهای از مجموعهداران و واسطههای اروپایی در ایران به جمعآوری و فروش کاشیهای تاریخی مشغول بودند. برخی از این آثار از دیواره بناهای مذهبی و تاریخی جدا میشدند و سپس در بازار آثار هنری و مجموعههای اروپایی به فروش میرسیدند. به این ترتیب، خروج آثار تاریخی ایران صرفاً به حفاریهای باستانشناسی محدود نبود و گاه بخشهایی از بناهای بهجامانده نیز از محل اصلی خود جدا و منتقل میشدند.
یکی دیگر از مشهورترین نمونهها، انتقال آثار هخامنشی منطقه شوش به موزۀ لوور پاریس است که حدود یک دهه پس از ناپدید شدن کتیبۀ پاسارگاد رخ داد. مارسل دیولافوا، مهندس و باستانشناس فرانسوی، و همسرش ژان دیولافوا، در دهۀ ۱۸۸۰ با حمایت دولت فرانسه و مجوز حکومت قاجار، در شوش به کاوش پرداختند. در جریان این کاوشها، بخشهایی از کاخ آپادانای داریوش بزرگ، از جمله آجرهای لعابدار مشهور به نقش کمانداران و شیرها و قطعات معماری هخامنشی، کشف و به فرانسه منتقل شد.
به نوشتۀ دانشنامۀ ایرانیکا، بر اساس توافق اولیه قرار بود آثار کشفشده میان ایران و فرانسه تقسیم شوند، اما حکومت قاجار بعدها از سهم خود در بخشی از یافتهها صرفنظر کرد. آثار منتقلشده از شوش به یکی از مهمترین مجموعههای هنر و معماری هخامنشی در موزۀ لوور تبدیل شدند و همچنان در این موزه نگهداری میشوند.
این نمونهها نشان میدهند که ناپدید شدن کتیبۀ انسان بالدار پاسارگاد در دورهای رخ داد که جدا کردن و انتقال آثار تاریخی ایران به مجموعههای خارجی سابقهای مستند داشت و این روند در دهههای بعد نیز ادامه یافت. با این حال، هیچیک از این اسناد ثابت نمیکنند که کتیبۀ پاسارگاد نیز به خارج از ایران منتقل شده و این معما همچنان حلنشده باقی مانده است که آیا سنگنوشته عامدانه از جای خود جدا و به مکان دیگری منتقل شد یا در همان محل تخریب شد؟

