عبور مردم ایران از مرز فرسودگی روانی جمعی؛ جامعه‌ گرفتار بحران پیاپی

هشدار روان‌پزشکان درباره فرسودگی روانی جامعه ایران؛ جنگ‌های پیاپی، فشار اقتصادی، احساس بی‌آیندگی و افزایش هزینه‌های درمان، میلیون‌ها ایرانی را با اضطراب، افسردگی و بحران سلامت روان مواجه کرده است.

مردم در بازار بزرگ ایران- عکس شفقنا

هشدار روان‌پزشکان دربارهٔ فرسودگی روانی جمعی ابعاد بحران سلامت روان در ایران را آشکار می‌کند؛ بحرانی که ریشه‌های آن به سال‌ها پیش از جنگ و انباشت فشارهای اقتصادی و اجتماعی بازمی‌گردد و تبعات روانی دو جنگ اخیر و احساس بی‌آیندگی در بخش بزرگی از جامعه ایران آن را تشدید کرده است.

برای بخشی از جامعهٔ ایران، بازگشت به زندگی پس از جنگ با آرامش همراه نبوده است. نگرانی از حملهٔ دوباره، سوگ عزیزان، از دست رفتن درآمد و دشواری تأمین نیازهای روزمره، در کنار بی‌خوابی و اضطراب ادامه دارد. همزمان، متخصصان به گونهٔ دیگری از آسیب اشاره می‌کنند: کاهش واکنش‌های عاطفی، بی‌انگیزگی و فرسودگی ناشی از بحران‌هایی که فرصت بازیابی را از مردم گرفته‌اند.

آمارهای موجود، هرچند هنوز تصویر جامعی از وضعیت پس از جنگی که هنوز سرنوشتش روشن نیست ارائه نمی‌کنند، دامنهٔ نیاز به حمایت را نشان می‌دهند. وزارت بهداشت اعلام کرده است که از میان سه میلیون و ۲۰۰ هزار نفری که غربالگری شده‌ یا از خدمات سلامت روان برخوردار شده‌‌اند حدود ۷۰۰ هزار نیازمند مداخلات روان‌شناختی شناخته شده‌اند. این ارقام در شرایطی منتشر می‌شود که پیش از جنگ نیز برآوردهای رسمی نشان می‌داد حدود یک‌چهارم جمعیت بررسی‌شده دست‌کم به یک اختلال روان‌پزشکی مبتلا بوده‌اند.

از اضطراب جنگ تا کرختی جمعی

گزارش سوم آبان روزنامهٔ اعتماد که حاصل گفتگو با جمعی از روان‌شناسان ایرانی است، وضعیت موجود را حاصل برخورد بحران‌های متوالی توصیف می‌کند، دو جنگ اخیر، رخدادهای دی‌ماه و فشار معیشتی زخمی عمیق بر ذهن و روان جامعهٔ ایران گذاشته است.

روان‌پزشکان از جامعه‌ای سخن می‌گویند که پیش از ترمیم آثار یک بحران، با بحرانی دیگر روبه‌رو شده و توان بازیابی آن کاهش یافته است. بر اساس اطلاعات این گزارش، غربالگری وزارت بهداشت از آغاز جنگ ۴۰روزه، حدود سه میلیون و ۲۰۰ هزار نفر را پوشش داده و نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر نیازمند مداخلات روان‌شناختی شناخته شده‌اند؛ یعنی تقریباً ۲۲ درصد جمعیت بررسی‌شده تحت مشکلاتی قرار دارند که آسیب جدی به سلامت روان آنها وارد کرده است.

در سنجش برخط سازمان بهزیستی نیز از حدود ۶۰ میلیون بزرگسال دعوت‌شده، نزدیک به ۴۳۵ هزار نفر پاسخ داده‌اند و از میان پاسخ‌دهندگان ۷۰ هزار و ۷۲۳ نفر، معادل ۱۶.۳ درصد، از نظر علائم مرتبط با ترومای جنگ در گروه پرخطر قرار گرفته‌اند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

مهدی صابری، روان‌پزشک، در همین گزارش توضیح می‌دهد که مواجههٔ مکرر با اخبار و رویدادهای آسیب‌زا می‌تواند به کاهش واکنش‌های هیجانی و نوعی بی‌حسی جمعی بینجامد. از نظر او، کاهش واکنش ظاهری الزاماً نشانهٔ سازگاری نیست و پشت سر گذاشتن این وضعیت نیز طول می‌کشد. فرناز اعتصام، روان‌پزشک، بر آسیب دیدن اعتماد و پیوندهای اجتماعی در تروماهای ناشی از خشونت انسانی تأکید می‌کند؛ آسیبی که سوگ را با خشم و احساس گسستگی همراه می‌کند.

نشانه‌های این فرسودگی پیش‌تر نیز در گزارش‌های پس از جنگ ۱۲روزه ثبت شده بود. سیما فردوسی، روان‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی، در گفتگو با همشهری‌آنلاین، بی‌انگیزگی مردم را با ابهام دربارهٔ پایداری آتش‌بس و فشار اقتصادی مرتبط دانست. او تأکید کرد مهار تورم، تأمین امنیت و ایجاد خدمات حمایتی در اختیار شهروندان نیست و نمی‌توان مسئولیت تحمل این وضعیت را فقط بر دوش آنان گذاشت. به گفتهٔ او، جامعه برای بازیابی آرامش به حمایت فوری و پیام‌های روشن و قابل اتکا نیاز دارد.

بحران تازه بر زخم‌های پیشین؛ از سال ۱۴۰۱ تا احساس بی‌آیندگی

جنگ به جامعه‌ای تحمیل شد که پیش از آن نیز با مشکلات گستردهٔ سلامت روان مواجه بود. بر اساس نتایج پیمایش وزارت بهداشت که در مهر ۱۴۰۴ بازتاب یافت، شیوع دست‌کم یک اختلال روان‌پزشکی به ۲۵.۱ درصد رسیده بود؛ افزایشی حدود ۱.۵ واحد درصدی نسبت به پیمایش ۱۱ سال پیش. رقم پایه در پیمایش پیشین ۲۳.۶ درصد بود. این داده‌ها عمدتاً وضعیت پیش از جنگ را توصیف می‌کنند و نمی‌توان آنها را آمار پیامدهای جنگ معرفی کرد.

در کنار این پیمایش، وحید شریعت، رئیس انجمن علمی روان‌پزشکان ایران، در مهر ۱۴۰۲ با استناد به مطالعه‌ای دیگر، حدود ۳۰ درصد مردم را مبتلا یا در معرض ابتلا به اختلالات روان‌شناختی معرفی کرده بود؛ رقمی که برای تهران ۳۷ درصد اعلام شد. تفاوت این اعداد با برآورد ۲۵.۱ درصدی، ضرورت توجه به روش مطالعه و تفاوت میان «ابتلا» و «در معرض ابتلا بودن» را نشان می‌دهد. کنار هم گذاشتن این ارقام، بدون این تمایزها، روندی دقیق از افزایش بیماری به دست نمی‌دهد.

هشدار درباره تأثیر حوادث اجتماعی سابقه‌ای روشن دارد. مهر ۱۴۰۱، همزمان با اعتراضات به کشته شدن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد، گزارش روزنامهٔ همدلی از نامه و بیانیه‌های انجمن‌های تخصصی، از جمله انجمن علمی روان‌پزشکان و انجمن روان‌پزشکی کودک و نوجوان، دربارهٔ پیامدهای روانی این وقایع خبر داد. سارا قاسمی، روان‌شناس، در آن گزارش مواجههٔ گسترده با رویدادهای دردناک را تجربه‌ای از ترومای جمعی توصیف کرد که آثار آن به حاضران در خیابان محدود نمی‌ماند.

یک سال بعد، رضا دانشمند، روان‌پزشک، در گفتگو با اعتماد از تداوم آثار روانی خشونت‌های پاییز ۱۴۰۱ سخن گفت. او فقر، بیکاری و شرایط اقتصادی و اجتماعی را از عوامل اصلی افزایش علائم اختلالات روان‌پزشکی دانست و بر فقدان احساس امنیت و ثبات تأکید کرد. به ارزیابی او، حتی با توقف عامل ایجادکنندهٔ بحران، آثار روانی آن ممکن است مدت‌ها باقی بماند.

احساس بی‌آیندگی در چنین بستری معنا پیدا می‌کند؛ زمانی که نااطمینانی دربارهٔ امنیت، شغل و معیشت، امکان برنامه‌ریزی را محدود می‌کند. با این حال، برای تعیین میزان شیوع این احساس در کل جامعه، دادهٔ ملی تازه‌ای در منابع بررسی‌شده وجود ندارد.

آنچه مستند است، تکرار هشدار متخصصان دربارهٔ فرسایش احساس ثبات است؛ وضعیتی که جنگ بر شدت و پیچیدگی آن افزوده است.

درمانی که خود به منشأ اضطراب تبدیل شده است

در ماه‌های اخیر، گزارش‌های داروخانه‌ها و اظهارات درمانگران، از افزایش تقاضا و دشواری ادامهٔ درمان حکایت دارد. مراجعه برای تهیهٔ داروهای اعصاب و روان و آرامش‌بخش بدون نسخه، توصیهٔ دارویی میان دوستان و قطع درمان به دلیل هزینه، هم از دشواری‌ها و مشکلات بیماران نشان دارد و هم از رفتارهای پرخطر.

همین موضوع در برخی تیترهای خبری نیز دیده می‌شود. در مهرماه ۱۴۰۵ اخباری از دو برابر شدن مصرف آرامش‌بخش در شهرهای مختلف ایران منتشر شده بود که همین امر سطح بالای تنش روانی حاکم بر جامعهٔ زخم‌خورده از بحران‌های سیاسی و اجتماعی و جنگ را نمایان می‌کند. موضوعی که مشخص می‌کند از سال ۱۴۰۱ تا امروز تکرار بحران‌های اجتماعی روند فشار و آسیب روانی و در پی آن مصرف داروهای مرتبط را در شیبی صعودی قرار داده است.

به باور پزشکان حوزهٔ روان و اعصاب، معضل بزرگ‌تر بالا بودن هزینهٔ برخورداری از مشاوره، جلسات روان‌درمانی و درمان دارویی در موارد حادتر است. مسئله‌ای که فقر معیشتی را به معضلی بزرگ‌تر در این زمینه بدل می‌کند. در شهریور ۱۴۰۵، گزارش شد داروی پرمصرف آسنترا ۱۰۰ از ۲۴۰ هزار تومان در سال ۱۴۰۳ به یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان در سال ۱۴۰۵ رسیده است که از افزایشی ۴۰۰ درصدی حکایت دارد. قیمت کلرودیازپوکساید ۱۰ نیز حدود ۴۷۱ درصد رشد داشته است تا چالش ناتوانی در تأمین دارو مشهودتر شود.

دارویی مانند فلوکستین نیز که شاید در ایران یکی از پرمصرف‌ترین داروهای حوزهٔ کاهش اضطراب باشد، با افزایشی بیش از دوبرابری مواجه بوده است. افزون بر رشد قیمت، نایاب بودن داروها نیز مشکل‌ساز شده است و همین داروهای گران‌شده بازهم در بسیاری از داروخانه‌ها در دسترس نیستند.

دشواری تأمین دارو، فشار ناشی از بحران را برای بیماران تشدید می‌کند. وحید شریعت در نامهٔ ۱۱ مهر ۱۴۰۵ به وزیر بهداشت، با استناد به گزارش روان‌پزشکان، مراکز درمانی و خانواده‌ها در استان‌های مختلف، دربارهٔ گسترش کمبود داروهای ضروری هشدار داد. او توضیح داد جست‌وجوی مکرر در داروخانه‌ها، سفر به شهرهای دیگر و مراجعه به بازار غیررسمی، خود به منشأ اضطراب و فشار اقتصادی تبدیل شده است.

این نامه نشان می‌دهد مشکل تأمین دارو پیش از جنگ نیز به مسئولان اعلام شده بود. انجمن علمی روان‌پزشکان ایران در اردیبهشت ۱۴۰۴ و خرداد ۱۴۰۵ فهرست کمبودها را به مسئولان ارائه کرده و درباره پیامدهای وقفه در درمان هشدار داده بود. از نگاه شریعت، دسترسی نامنظم به دارو می‌تواند ثبات درمان را برهم بزند و خطر عود علائم و بستری مجدد را افزایش دهد، به‌ویژه برای بیمارانی که به درمان طولانی‌مدت نیاز دارند.

کمبودها شماری از داروهای ضدافسردگی، ضداضطراب و داروهای تزریقی طولانی‌اثر را نیز دربر گرفته است، به نحوی که برخی پزشکان پیش از نسخه‌نویسی، ناچارند موجودی داروخانه را بررسی کنند. این وضعیت انتخاب درمان را به امکان تهیهٔ دارو گره می‌زند و برای بیماران نیازمند مصرف مستمر، نگرانی تازه‌ای می‌آفریند.

مجموع این شواهد، بحران را از سطح توصیه به آرامش و خودمراقبتی فراتر می‌برد. جامعه‌ای که با نااطمینانی و فشار معیشتی روبه‌روست، برای ترمیم به خدمات در دسترس و درمان مستمر نیاز دارد. انتشار پیمایش ملی پس از جنگ و آمار مصرف دارو، برای شناخت دقیق ابعاد آسیب ضروری است، اما داده‌های فعلی نیز نیاز گسترده به مداخله را نشان می‌دهند. فاصلهٔ میان این نیاز و امکانات درمان، بخشی از همان ناامنی روزمره‌ای است که روان‌پزشکان دربارهٔ تداوم آن هشدار می‌دهند.