اواخر قرن هشتم هجری بود. تیمور گورکانی حمله به ایران را از خراسان آغاز کرده و پس از تصرف هرات به سوی سیستان و قندهار لشکر کشیده بود. سپاه او هر جا میرفت، مرگ، ویرانی، وحشت و مصیبت بر جای میگذاشت. خبر تصرف سیستان که رسید، امیر اختیارالدین حسن قورچی، فرمانروای کرمان، به شاه شجاع خبر داد که تیمور از جیحون گذشته، سیستان را تصرف کرده و احتمال دارد به کرمان نیز حمله کند.
در آن زمان، خاندان آل مظفر بر فارس، کرمان، یزد و بخشهایی از عراق عجم فرمان میراند و شاه شجاع مهمترین فرمانروای این خاندان بود. او احتمالاً دو راه پیش روی خود میدید: رویارویی مرگبار با تیمور یا حل مسئله از راه مذاکره و دیپلماسی.
او که پیشتر با فرستادن هدایایی برای تیمور مانع حملهاش به قلمرو آل مظفر شده بود، این بار نیز راه دوم را برگزید و در پاسخ به نامهٔ فرمانروای کرمان نوشت که تیمور با او دوستی دارد و بعید است به قلمرو آل مظفر حمله کند، اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، توان نظامی مقابله با او را نیز خواهد داشت. در پایان پاسخ منسوب به او آمده است: «بسمالله اگر حریف مایی.»
به این ترتیب، شیراز که در همان روزگار به یکی از کانونهای مهم شعر و ادب فارسی تبدیل شده بود، تا مدتی از لشکرکشی تیمور در امان ماند. شاه شجاع خود نیز از فرهنگ و هنر حمایت میکرد و با سرآمدان شعر و ادبیات فارسی از جمله حافظ شیرازی و عبید زاکانی ارتباط داشت.
او در اواخر عمرش نیز وقتی خطر حملهٔ تیمور را نزدیک دید، نامهای مفصل برای او نوشت و فرزندانش را هم به حمایت او سپرد تا به این ترتیب مناسبات دوستانه با تیمور را به دوران پس از مرگ خویش نیز گسترش دهد و برای جانشینانش امنیت سیاسی فراهم کند.
خاندان آل مظفر؛ از حکومت یزد تا فرمانروایی بر فارس
خاندان آل مظفر نزدیک به یک قرن بر بخشهایی از ایران فرمانروایی کرد و سرانجام در سال ۷۹۵ هجری قمری به دست تیمور گورکانی از میان رفت. آنها از خاندانهای محلی ایران بودند که در دوران ایلخانان مغول در یزد قدرت گرفتند و پس از فروپاشی حکومت ایلخانی قلمرو خود را به کرمان، فارس و بخشهایی از عراق عجم گسترش دادند.
به نوشتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، بزرگ خاندان آل مظفر، غیاثالدین حاجی، از اهالی خواف خراسان بود که هنگام یورش مغولان به ایران، به یزد مهاجرت کرد. نوادگان او بهتدریج با جلب حمایت اتابکان یزد و فرمانروایان مغول به مقامهای حکومتی دست یافتند. نوهٔ او، امیر شرفالدین مظفر، ابتدا در خدمت اتابک یوسفشاه بود و سپس با تأمین امنیت راهها و مقابله با راهزنان، توجه ارغونخان را جلب کرد و به مقام یساول رسید.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
او در دوران غازانخان به فرماندهی هزار نفر منصوب شد و در زمان اولجایتو حکومت میبد را به دست آورد. پس از مرگش در سال ۷۱۳ هجری قمری، پسر سیزدهسالهاش مبارزالدین محمد به قدرت رسید و چند سال بعد با حمایت ایلخانان حاکم یزد شد. او را میتوان بنیانگذار حکومت آل مظفر دانست.
پس از فروپاشی حکومت ایلخانی، مبارزالدین از رقابتهای سیاسی میان مدعیان قدرت بهره برد و با اتحاد با چوپانیان حکومت کرمان را نیز به دست آورد. او برای تحکیم موقعیت خود در کرمان و جلب حمایت نظامی قبایل مغول، دختر یکی از رؤسای این قبایل را به ازدواج پسرش شاه شجاع درآورد.
مبارزالدین محمد در سال ۷۵۴ هجری قمری، شیراز را از خاندان اینجو گرفت و آن را به پایتخت مظفریان تبدیل کرد. او به سختگیری مذهبی شهرت داشت و پس از تصرف شیراز، میخانههای شهر را که در دوران ابواسحاق اینجو رونق داشتند تعطیل کرد.
مبارزالدین پس از گسترش قلمرو خود و فتح اصفهان و تبریز، در سال ۷۵۹ هجری قمری، به دست دو پسرش، شاه شجاع و شاه محمود دستگیر، کور و زندانی شد. با برکناری مبارزالدین، شاه شجاع به قدرت رسید و فصل تازهای در تاریخ حکومت مظفریان آغاز شد.
عصر فرمانروایی شاه شجاع
ابوالفوارس جلالالدین شاه شجاع، مشهورترین حاکم خاندان آل مظفر بود که پس از برکناری پدرش، امیر مبارزالدین محمد، در سال ۷۵۹ هجری قمری به قدرت رسید. دوران فرمانروایی او با گسترش قلمرو مظفریان، لشکرکشیهای متعدد و رقابتهای خانوادگی همراه بود. برادرش شاه محمود، با حمایت جلایریان، در سال ۷۶۵ هجری قمری شیراز را تصرف کرد، اما دو سال بعد، بزرگان شهر از شاه شجاع خواستند بازگردد و حکومت را در دست بگیرد. کشمکش دو برادر تا مرگ شاه محمود در سال ۷۷۶ هجری قمری ادامه یافت.
شاه شجاع پس از مرگ برادرش به آذربایجان لشکر کشید و تبریز را تصرف کرد، اما چند ماه بعد در برابر پیشروی سپاه جلایریان ناچار به عقبنشینی به اصفهان شد. به رغم این جنگها و رقابتهای سیاسی، او تا پایان عمر فرمانروای شیراز باقی ماند.
شاه شجاع در سالهای پایانی حکومتش با تهدید تازهای روبهرو شد؛ قدرتگیری تیمور گورکانی که پس از تصرف بخشهایی از خراسان و سیستان، در حال گسترش فتوحات خود بود. شاه شجاع به رغم تأکید بر آمادگی نظامی برای مقابله با تیمور، کوشید از رویارویی مستقیم با او جلوگیری کند.
او در سال ۷۸۶ هجری قمری در شیراز درگذشت و پیش از مرگ، پسرش زینالعابدین را به جانشینی برگزید. پس از مرگ او اختلافات خانوادگی میان شاهزادگان مظفری شدت گرفت و حکومت نیز تضعیف شد. سه سال بعد، تیمور در سال ۷۸۹ هجری قمری به فارس لشکر کشید و شیراز را تصرف کرد. او در سال ۷۹۵ هجری قمری بار دیگر به فارس حمله کرد و پس از شکست و کشته شدن شاه منصور، فرمان اعدام بیشتر اعضای خاندان مظفر را صادر کرد. بدین ترتیب، حکومت آل مظفر تنها ۹ سال پس از مرگ شاه شجاع به پایان رسید.
«شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند»
در منابع تاریخی، شاه شجاع مظفری، برخلاف پدرش امیر مبارزالدین محمد که به سختگیری مذهبی شهرت داشت، فرمانروایی فرهیخته، ادبدوست و حامی شاعران و دانشمندان معرفی شده است؛ هرچند رفتار سیاسی او با پدر و برادرش آمیخته با خشونت بود.
به استناد منابع تاریخی، شاه شجاع در علوم ادبی و دینی دانشآموخته بود، شعر میسرود، با فنون نویسندگی و بلاغت آشنایی داشت و در بحثها و نقدهای ادبی شرکت میکرد.
در دوران حکومت او، با وجود جنگهای داخلی و کشمکشهای سیاسی، شیراز همچنان یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و هنری ایران باقی ماند. نگارگری، کتابآرایی، فلزکاری و شعر فارسی در این شهر رونق داشت، اما مهمترین جلوهٔ حمایت فرهنگی شاه شجاع را میتوان در رابطهٔ او با شاعران برجستهٔ روزگارش مشاهده کرد.
عبید زاکانی، شاعر و طنزپرداز نامدار قرن هشتم هجری، از کسانی بود که شاه شجاع را میستود. عبید پیشتر از حمایت ابواسحاق اینجو برخوردار بود، اما پس از سقوط حکومت اینجویان و کشته شدن ابواسحاق، مدتی شیراز را ترک کرد. او در دوران شاه شجاع به این شهر بازگشت و چندین قصیده در ستایش این فرمانروا سرود. یکی از مشهورترین آنها قصیدهای است با مطلع «آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند» که عبید در آن شاه شجاع را میستاید و در پایان از حمایت او سخن میگوید:
از جور روزگار ننالد دگر عبید
او را چو بخت نیک بر این آستان فکند
در موجخیز لجهٔ غم غرقه گشته بود
لطف تواش به ساحل امن و امان فکند
عبید در قصیدهٔ دیگری با مطلع «صباح عید و رخ یار و روزگار شباب»، شاه شجاع و فتح اصفهان را ستوده است.
حافظ شیرازی نیز در دوران زندگی خود با فرمانروایان مختلفی ارتباط داشت، اما رابطهاش با شاه شجاع از اهمیت ویژهای برخوردار بود. به نوشتهٔ قاسم غنی، بخش عمدهٔ زندگی شاعری حافظ در دوران حکومت شاه شجاع سپری شد و از مجموع ۷۰ اشارهٔ او به فرمانروایان معاصر، ۳۹ مورد به شاه شجاع مربوط است. این اشعار، علاوه بر ستایش شاه شجاع، مسائل مهم اجتماعی و سیاسی آن روزگار بهخصوص دوران پس از برکناری مبارزالدین محمد را بازتاب میدهند.
نکتهٔ جالب اینکه شاه شجاع در شعری که به او نسبت داده شده، پدرش مبارزالدین محمد را «محتسب شهر» مینامد. حافظ نیز در برخی غزلهای خود از عنوان «محتسب» برای اشاره به سختگیریهای مذهبی و ریاکاری استفاده میکند و برکناری مبارزالدین محمد را پایان دوران اندوه و سختی میداند:
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
همچنین ابیاتی مانند «اگر چه باده فرحبخش و باد گلبیز است/ به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است» بازتابی از فضای سرکوب و تیرهٔ دوران مبارزالدین محمد به شمار میروند. در مقابل، به قدرت رسیدن شاه شجاع در غزلهای حافظ با مضمون رهایی از محدودیتها و بازگشت آزادیهای اجتماعی همراه است:
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع است، می دلیر بنوش
حافظ در بخش دیگری از همین غزل نیز به امیر مبارزالدین محمد کنایه میزند:
شراب خانگی ترس محتسبخورده
به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
از جمله ابیات دیگری که نام شاه شجاع آشکارا در آن آمده این بیت است:
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
حافظ در برخی اشعار دیگر نیز رویدادهای مهم دوران فرمانروایی شاه شجاع را بازتاب داده است، از جمله غزلهایی با مطلع «نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد»، «زهی خجسته زمانی که یار بازآید» و «سحرم دولت بیدار به بالین آمد».
شاه شجاع مظفری پس از ۵۳ سال زندگی و حدود ۲۷ سال فرمانروایی، در سال ۷۸۶ هجری قمری در شیراز درگذشت. بنا بر روایتهای تاریخی، پیکر او مطابق وصیتش در دامنهٔ کوه چهلمقام، معروف به چهلدختران، در نزدیکی مصلای شیراز به خاک سپرده شد.
نزدیک به چهار قرن بعد، در دوران حکومت کریمخان زند، به آرامگاه شاه شجاع توجه ویژهای شد. کریمخان که شیراز را به پایتختی برگزیده بود، در کنار اجرای طرحهای عمرانی و آبادانی شهر، به مرمت آرامگاههای بزرگان نیز اهتمام ورزید و در دورهٔ او آرامگاه شاه شجاع در کنار آرامگاههای حافظ، سعدی و مجموعهٔ هفتتنان مرمت شد.
آرامگاه شاه شجاع در شمال غربی حافظیه، در نزدیکی هفتتنان قرار دارد و بنای کنونی آن در دورهٔ محمدرضا شاه پهلوی به کوشش انجمن آثار ملی و با پیگیری علی سامی، از باستانشناسان پیشگام ایران ساخته شد و در آذر ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

