تخریب یکی از آخرین برجهای نگهبانی زندان رجاییشهر در روز شنبه ۱۱ مهر، بار دیگر نشان داد که سرنوشت این زندان موضوعی فراتر از تغییر چهره شهری کرج است. این مجموعه که با نام قدیمی «گوهردشت» در خاطرات زندانیان سیاسی دهه شصت و پرونده اعدامهای گسترده سالهای آن دهه شناخته میشود، اکنون پس از تعطیلی زندان و انتقال زندانیان، مرحلهبهمرحله برچیده میشود.
مقامهای جمهوری اسلامی ایران این اقدام را مقدمه تغییر کاربری و توسعه شهری معرفی کردهاند؛ در مقابل، نهادهای حقوق بشری درباره نابودی شواهد مادی یکی از مهمترین پروندههای سرکوب سیاسی در ایران هشدار میدهند.
تخریب کنونی ادامه تصمیمی است که در سال ۱۴۰۲ به تخلیه زندان انجامید. عملیات برداشتن دیوارهای پیرامونی در هشتم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. این عملیات پس از دستور غلامحسین محسنی اژهای در سفر به استان البرز آغاز شد و پس از وقفهای چندین ماهه در شهریور ۱۴۰۵ ادامه یافت. بنابراین، تعطیلی زندان و تخریب آن دو مرحله جداگانهاند: در مرحله نخست زندانیان منتقل شدند و فعالیت مجموعه پایان یافت، سپس زمینها برای کاربریهای تازه آماده شد. همین مرحله دوم، اختلاف میان روایت رسمی «بازآفرینی شهری» و مطالبه کسانی را که بر حفظ این مکان تاریخی تأکید دارند برجسته کرده است.
در سال ۱۴۰۲ حسین فاضلی هریکندی، رئیس کل دادگستری استان البرز، اعلام کرد زندانیان به دیگر مراکز اصلاحی و تربیتی منتقل و در آنجا اسکان داده شدهاند. سرانجام، ۱۳ مرداد همان سال این زندان کاملا تخلیه و تعطیل شد. بنا بر گزارشها، زندانیان به زندانهای قزل حصار، اوین و زندان بزرگ تهران منتقل شدهاند. به روایت زندانیان، این انتقال به تراکم بیش از ظرفیت در این سه زندان منجر شده که حاصل آن زیرپا گذاشته شدن کرامت انسانی زندانیان و نقض حقوق بشر است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
گوهردشت؛ زندانی در مرکز تاریخ سرکوب سیاسی
رجاییشهر در شمال کرج، در محدوده گوهردشت و بلوار مؤذن، قرار داشت. نام گوهردشت، به رغم تغییر عنوان رسمی زندان، در روایت زندانیان سابق باقی مانده است. شهادتهای منتشرشده از بازماندگان نشان میدهد این مجموعه دستکم از سال ۱۳۶۱ محل نگهداری و بازجویی زندانیان سیاسی بوده. برخی زندانیان پس از بازداشت و بازجویی در اوین به گوهردشت منتقل میشدند و بخشی دیگر از قزلحصار به این زندان میرسیدند. وسعت زندان و ساختار معماری پیچیده و فوق امنیتی آن سبب شد گوهردشت از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی به یکی از مراکز اصلی آزار، شکنجه و اعدام فعالان سیاسی بدل شود. در عین حال روایاتی مبنی بر انتقال شماری از بازداشتشدگان به این زندان در دست است که نامشان در فهرست رسمی زندانیان ایران ثبت نشده است.
در دهه شصت، جابهجایی میان این زندانها فقط اقدامی برای توزیع جمعیت نبود. در خاطرات زندانیان، انتقالها با جداسازی افراد بر اساس گرایش سیاسی، میزان مقاومت در برابر خواستههای مسئولان و پذیرش یا رد مصاحبه و اعلام برائت از فعالیتهای گذشته همراه بوده است. روایتها از انتقال زندانیان قزلحصار به گوهردشت در سال ۱۳۶۱ و انتقال گروههایی از اوین در سالهای بعد، نشان میدهد گوهردشت با زندانهای اوین و قزلحصار پیوندی تنگاتنگ داشت. زندانیان سیاسی بارها میان این زندانها جابهجا میشدند و محل حبس و شیوه برخورد با آنان پیوسته تغییر میکرد.
اوج اهمیت تاریخی این زندان به تابستان ۱۳۶۷ بازمیگردد؛ زمانی که گوهردشت و اوین از کانونهای اصلی اعدام جمعی زندانیان سیاسی بودند. قربانیان شامل طیف متنوعی بودند؛ بسیاری پیشتر محاکمه شده و در حال گذراندن حکم زندان بودند. عفو بینالملل در گزارشهای خود اعدامهای آن تابستان را کشتار مخفیانه و فراقضایی توصیف کرده و شمار قربانیان در سراسر کشور را دستکم حدود پنج هزار نفر برآورد کرده است.
بر اساس شهادت بازماندگان، زندانیان از بندها خارج و مقابل هیئتهایی قرار میگرفتند که بعدها به «هیئت مرگ» معروف شدند. پرسش از وابستگی سیاسی و اعلام وفاداری یا برائت، و درمورد زندانیان با گرایش چپ پرسش درباره اعتقادات مذهبی در تعیین سرنوشت زندانیان نقش داشت. قطع ارتباط با خانوادهها و پنهانماندن روند اعدامها، امکان اطلاعرسانی را محدود میکرد. عفو بینالملل همچنین خودداری حکومت از روشن کردن سرنوشت قربانیان و محل دفن آنان را بخشی از تداوم روند ناپدیدسازی قهری دانسته است.
پرونده حمید نوری، از کارکنان سابق دستگاه قضایی، این تاریخ را به یک رسیدگی قضایی در خارج از ایران پیوند زد. دادگاه سوئد او را بابت نقش داشتن در اعدامهای گوهردشت به حبس ابد محکوم کرد و دادگاه تجدیدنظر در دسامبر ۲۰۲۳ این محکومیت را تأیید کرد. نوری اما اتهامات را رد کرده بود. در جریان این محاکمه، جزئیات ساختمان، مکان قرار گرفتن بندها و مسیر انتقال زندانیان اهمیت یافت؛ موضوعی که امروز به استدلال مدافعان حفظ آثار زندان وزن بیشتری میدهد.
دالانها و «راهروی مرگ»؛ معماریای که به سند تبدیل شد
شهرت گوهردشت به راهروها و دالانهای بسته با تجربه زندانیانی گره خورده است که بسیاری از جابهجاییهایشان با چشمبند انجام میشد. در شهادتهای دادگاه حمید نوری، این زندان مجموعهای از بلوکهای چندطبقه، بندهای مجزا و راهروهای رابط توصیف شده است. مهدی اصلانی، از زندانیانی که از اعدامهای ۱۳۶۷ جان به در برد، در شهادتش از هشت بلوک سهطبقه سخن گفته است. به گفته او، موقعیت بعضی بندها امکان مشاهده محدود رفتوآمدهای محوطه را فراهم میکرد.
شناختهشدهترین بخش این معماری، «راهروی مرگ» است؛ عنوانی که بازماندگان برای محلی به کار میبردند که زندانیان پیش یا پس از حضور دربرابر هیئت مرگ در آنجا منتظر میماندند. آنان روایت کردهاند که زندانیان چشمبسته در راهرو مینشستند، اسامی خوانده میشد و گروههایی به سمت محل اعدام برده میشدند. در شماری از شهادتها، حسینیه زندان محل اجرای حکم اعدام معرفی شده است. در دادگاه حمید نوری، این مسیرها برای توضیح ترتیب وقایع، موقعیت شاهدان و نقش کارکنان زندان بررسی شدند.
با این حال، تعبیر «راهروهای مخفی» نیازمند دقت است. شهادتهای موجود وجود راهروهای داخلی، فضاهای دور از دید و مسیرهای کنترلشده انتقال را توضیح میدهند، اما از آنها نمیتوان وجود شبکهای از تونلهای زیرزمینی یا گذرگاههای مخفی را نتیجه گرفت. برای زندانی چشمبسته، مسیری عادی در ساختمان نیز ممکن بود ناشناخته باقی بماند. بخش مستند ماجرا، استفاده از ساختار بسته زندان برای جداسازی زندانیان، محدود کردن اطلاع و آگاهی آنان و انتقال به محل تصمیمگیری و اعدام است.
اهمیت حفظ ساختمان نیز به همین جزئیات بازمیگردد. فاصله بندها تا محل استقرار هیئت، زاویه دید پنجرهها، جای درها و مسیر رسیدن به حسینیه در سنجش شهادتها و بازسازی رویدادها مؤثر است. کانون حقوق بشر ایران هشدار داده که تغییر کاربری بدون تصویربرداری کامل، ثبت سهبعدی و حفاظت از نقاط حساس، خطر از میان رفتن دائمی این شواهد را افزایش میدهد. از این منظر، زندان علاوه بر ارزش یادمانی، ظرفیت بررسی قضایی و تاریخی دارد.
از انتقالهای پیدرپی تا جایگزینی قزلحصار و تخریب
کارکرد امنیتی و سیاسی رجاییشهر پس از دهه شصت پایان نیافت. این زندان در دهههای بعد نیز محل نگهداری زندانیان سیاسی و عقیدتی، در کنار محکومان جرائم عمومی، بود. گزارشهای حقوق بشری از حبس در انفرادی، محدودیت تماس و ملاقات، و محرومیت درمانی خبر میدادند. سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرده که تنها در فاصله سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲، دستکم ۵۳۰ نفر با اتهام قتل در این زندان اعدام شدند؛ آماری که استمرار جایگاه این زندان در اجرای حکم اعدام را نشان میدهد.
انتقالهای تنبیهی حتی درون زندان نیز خبرساز بود. در مرداد ۱۳۹۶، جابهجایی ناگهانی زندانیان سیاسی و عقیدتی به سالنی با محدودیتهای بیشتر، اعتراض و اعتصاب غذا را به دنبال داشت. کمپین حقوق بشر در ایران از تهویه نامناسب، پوشانده شدن پنجرهها با توریهای ضخیم، محدودیت هواخوری و مشکلات درمانی گزارش داده است. این موارد نشان میدهد تغییر بند یا محل نگهداری مستقیما بر میزان دشواری شرایط زیستی زندانیان تأثیر میگذاشت.
نقض حقوق زندانیان تا آخرین روزهای فعالیت این زندان ادامه داشت. جمعیت از ظرفیت زندان فراتر بود، زندانیان روی زمین میخوابیدند و هنگام انتقال فرصت نمییافتند لباس، پتو و داروی خود را بردارند. اکنون مقامها بر سرعت تخریب تأکید دارند. به گفته فعالان حقوق بشر، هدف اصلی پاک کردن ردپای جنایاتی است که طی چند دهه در رجاییشهر رخ داد. به گفته آنان، با تخریب این زندان یکی از مهمترین مراکز شکنجه در جمهوری اسلامی ایران و شواهدی که هنوز در آن باقی است از میان میرود.
اختلاف اصلی بر سر ضرورت خروج نهاد زندان از محله مسکونی نیست؛ بر سر سرنوشت شواهد و حافظه تاریخی آن است. رجاییشهر تعطیل شده، اما پرسشهای مربوط به قربانیان، مسیر اعدامها و مسئولیت عاملان همچنان باقی است؛ پرسشهایی که تخریب ساختمان، پاسخ دادن به آنها را دشوارتر میکند.

