روسری مهسا و چهار دهه مقاومت زنان ایران

باشیم و روزهایی را ببینیم که زنان و مردان ایرانی در رژه پیروزی، آزادی و رهایی را جشن می‌گیرند و ۲۵ شهریورماه نیز به افتخار دختری که یک ایران برایش به پا خاست، به عنوان روز مهسا در تقویم ایرانیان به ثبت رسد

اعتراضات به حجاب اجباری در اوایل انقلاب ۵۷ و صحنه‌ای که مامور گشت ارشاد روسری مهسا را تکان می‌دهد-با استفاده از رویترز و خبرگزاری فرانسه

مهسا امینی تنها یک دختر ۲۱ ساله بود که در ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۱ جان باخت، اما مرگ او به نقطه‌ای تبدیل شد که چهار دهه مقاومت زنان ایرانی را به یک خیزش تاریخی پیوند زد. خیزشی که بنیاد یکی از ستون‌های اصلی انقلاب اسلامی، یعنی حجاب اجباری را فرو‌ریخت.

از آن روزی که زنان ایرانی یکپارچه در اعتراض به فرمان اجباری شدن حجاب در ایران توسط آیت‌الله خمینی در اسفندماه ۱۳۵۷ به خیابان‌ها آمدند تا روزی که مهسا جانش را از دست داد، چهار دهه از مقاومت زنان و نافرمانی مدنی مستمر آنها می‌گذشت. 

از اولین روزهای تثبیت انقلاب، نبرد زنان ایرانی علیه اجبار بر داشتن حجاب و پوشش به هر نوع و شکلی در جامعه وجود داشت. آنچه که حکومت به آن، «بی‌حجابی» و «بدحجابی» می‌گفت؛ تعریفی برای تادیب زنان و سرپیچی آنها از اجبار بود. جنگ با آمران و ناظران بر رعایت پوشش اجباری بخشی از زندگی روزمره زنان ایرانی و حاکمان اسلامی بوده است. 

در سال‌های اول انقلاب، گشت « کمیته» در خیابان‌ها حضور داشت، بعد تبدیل به «امر به معروف و نهی از منکر» شد و در انتها به «گشت ارشاد» رسید. همه زنان و دختران هم‌نسل من، خاطرات روشن و شفافی از حداقل یکبار درگیری و یا بازداشت توسط این گشت‌های رنگارنگ دارند. بعضی‌ها سر از کمیته خیابان وزراء در می‌آوردند و بعضی سر از زندان اوین و دادگاه و گذاشتن وثیقه برای آزادی مشروط. همه ما زنان ایرانی، اتوبوس، مینی‌بوس و خودروهای خاص برای «پُر کردن» خاطیان حجاب را در چهار‌راه‌ها و میادین دیده بودیم و یا سوار همان پاترول‌ها شده بودیم.

جرم ما زنان در سرتاسر ایران کمابیش یکسان بود. بد حجابی به معنای بیرون بودن موی سر، داشتن آرایش صورت، کوتاهی مانتو، تنگ بودن مانتو، پای بی‌جوراب، داشتن لاک ناخن و یا پوششی با رنگ نا‌مناسب تفسیر می‌شد. کی می‌توانیم فراموش کنیم که در دهه ۶۰ خورشیدی، «خواهران کمیته» در کوله‌های خود، پنبه و استون برای پاک کردن لاک ناخن و دستمال کاغذی و آب برای پاک کردن رژ لب و آرایش چشم داشتند. کی می‌توانیم خیمه‌های پشت در ورودی مدرسه را فراموش کنیم که ماموران امور تربیتی، کیف و کفش و جیب ما دانش‌آموزان یک وجبی را دنبال، آینه و شانه، تکه‌ای لوازم آرایش و عکس زیرورو می‌کردند؟

اما چیزهای دیگری هم هست که فراموش نمی‌شوند؛ در ویدیوی کوتاهی که از لحظه گفتگوی مهسا امینی با یکی از زنان گشت ارشاد منتشر شده است، این زن روسری مهسا را تکان می‌دهد. به نظر می‌رسد که دارد درباره مناسب بودن حجابش توضیح می‌دهد و ثانیه‌ای بعد مهسا روی یکی از صندلی‌های این سالن انتظار نقش بر زمین می‌شود. روسری‌ که تکان دادند، همان تکه پارچه‌ای است که به زور بر سر زن ایرانی کرده‌اند. برای من، زن ایرانی که کودکی و نوجوانی و جوانی‌ام زیر یوغ اجبارهای بسیار در حکومتی عقیدتی، مستبد و امنیتی سپری شد، امروز دیدن دختران شجاعی که بدون روسری و مانتو در خیابان‌ها تردد می‌کنند، باور نکردنی و بیشتر شبیه یک خواب است.

مهسای جوان و زیبا، شجاعت و خشم را مانند آینه‌ای در مقابل چهره جامعه گذاشت و آنها را دادخواه و حق‌طلب به خیابان‌ها آورد. زن و مرد ایرانی در کنار یکدیگر شعار می‌دادند و خواسته آنها برای آزادی خواسته‌ای مشترک بود. اعتراض مدنی مردم تبدیل به درگیری بزرگ با نیروهای حکومتی شد، که متاسفانه جان‌های بسیاری در روزهایی که اینک انقلاب مهسا نام گرفته است از دست رفت. 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

اما امروز، تنها ۴ سال بعد از آن حادثه، در بسیاری از شهرها، نیروهای سرکوبگر توان مقابله برای اجرای قانون اجبار به پوشیدن حجاب را از دست داده‌اند. تصاویر و فیلم‌هایی که از ایران پخش می‌شود، زنان و دخترانی را در حال تردد نشان می‌دهد که روسری و روپوش ندارند. روسری ندارند، نه از آن جهت که انتخاب آن رسما از طرف حکومت آزاد اعلام شده باشد، از آن جهت که حکومت توان مقابله برای ضرب و شتم و استفاده وسیع از قوای قهریه در برابر اراده مردم را ندارد. تکرار می‌کنم که همچنان مشکلات بسیاری باقی است و هنوز در مدارس، دانشگاه‌ها و ادارات ورود بدون روسری ممکن نیست، اما خیابان‌ها و کوچه و بازار به دست مردم فتح شده است و آن روز دور نیست که هر زمان که فرصت را مناسب بدانند اقدامات بیشتری برای ریشه کن کردن تمامی اجبارها انجام دهند. 

عارف قزوینی یکی از مشهورترین تصنیف‌های خود در دوران انقلاب مشروطیت چنین سروده بود:

از خون جوانان وطن، لاله دمیده، خدا لاله دمیده

همه ایرانیان این تصنیف را به خوبی می‌دانند و تشبیه دمیدن لاله از خون جوانان بی‌گناه را خوب می‌شناسند. تصنیفی که امروز به وضوح در جامعه ما تبلور یافته است و زنان و دختران زیبایی را می‌بینیم که مانند لاله‌هایی گلعذار در هر کوی و برزنی می‌خرامند. 

مرگ و زندگی هیچ زن ایرانی دیگری مانند مهسا، هرگز دستمایه ایجاد تغییر و تحولی چنین عظیم در ایران نبوده است. مرگ این دختر جوان و بی‌گناه، شبیه به وحشت و کابوس میلیون‌ها زن و مرد ایرانی از این حکومت سرکوبگر بود. اتفاقی که برای او در بازداشت گشت ارشاد افتاد، اتفاقی بود که همه ما از امکان رخ دادن آن برای خودمان و یا عزیزانمان وحشت داشتیم. مرگ مهسا، ترس را زدود و چنان کرد که امروز ایران پس از دو خیزش پی‌در‌پی و تنها طی چهار سال، به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز و غیرقابل بازگشت رسیده است. 

باشیم و روزهایی را ببینیم که زنان و مردان ایرانی در رژه پیروزی، آزادی و رهایی را جشن می‌گیرند و ۲۵ شهریورماه نیز به افتخار دختری که یک ایران برایش به پا خاست، به عنوان روز مهسا در تقویم ایرانیان به ثبت رسد.

بیشتر از سردبیر