فقر و فلاکت از هر دری که وارد شود، معمولا نخستین کسانی را که هدف قرار میدهد کودکاناند. آنها که هیچ نقش و سهمی در شکلگیری شرایط ندارند اما بیشترین هزینه را میپردازند. اینکه امروز چه تعداد از کودکان در ایران با سوءتغذیه مواجهاند یا دستکم از خوردن خوراکیهایی که دوست دارند محروم ماندهاند، مشخص نیست زیرا جمهوری اسلامی به شکلی معنادار از انتشار آمار دقیق فقر خودداری میکند. با این حال، بررسی قیمتها و روایتهای میدانی مردم نشان میدهد که امروز برای تعداد قابل توجهی از خانوادهها در ایران، حتی خرید یک بستنی، شیرکاکائو، چیپس یا شکلات برای فرزندانشان به سختی امکانپذیر است تا آنجا که در بسیاری موارد مجبورند به درخواست کودکان خود برای خرید خوراکی مورد علاقهشان پاسخ منفی بدهند. این در حالی است که با فرض حدود ۲۲ روز حضور در مدرسه در یک ماه، خانواده باید برای هر کودک ماهانه بین یک میلیون و ۳۲۰ هزار تا دو میلیون و ۲۰۰ هزار تومان فقط پول توجیبی کنار بگذارد؛ آن هم نه برای خرید یک وعده غذایی، بلکه برای اینکه کودک بتواند هر روز تنها یک خوراکی بسیار ساده بخرد. اگر خانواده دو فرزند مدرسهای داشته باشد، این رقم به حدود دو میلیون و ۶۴۰ هزار تا چهار میلیون و ۴۰۰ هزار تومان در ماه میرسد.
مربی یک مدرسه کودکان کار در جنوب تهران، وضعیت فعلی کودکان آسیبپذیر را «وحشتناک» توصیف میکند و میگوید روزانه با تعداد قابلتوجهی از کودکانی سر و کار دارد که حتی هفتهای یک بار هم غذای گرم نمیخورند و برخی از آنها ماههاست حتی یک گرم گوشت مصرف نکردهاند.
به گفته او، این کودکان معمولا با غذاهایی سرشار از نمک و شکر سیر میشوند؛ خوراکیهایی که ارزش غذایی ندارند و مصرف مداوم آنها برای سلامتی کودکان مضر است.
این فعال اجتماعی در توصیف مشاهداتش از جامعه امروز ایران میگوید طی حدود یک سال اخیر، تعداد کودکانی که با سوءتغذیه مواجه شدهاند به شکل چشمگیری افزایش یافته است و این مسئله به وضوح در متن جامعه محسوس است.
در محدودهای که او فعالیت میکند، دیگر فقط کودکان کار نیستند که به حمایت نیاز دارند؛ خانوادههایی که تا پیش از این شغل و منبع درآمدی، هرچند اندک، داشتند نیز اکنون برای تامین سادهترین نیازهای فرزندانشان درماندهاند.
او میگوید دامنه مشکلات اقتصادی به کسانی نیز رسیده است که تا چند سال قبل داوطلبانه به موسسه آنها کمک میکردند. از جمله زن میانسالی که پیشتر بخش زیادی از خوراکیهای کودکان این موسسه را تامین میکرد، اما اکنون خودش برای خرید داروهای مورد نیازش با مشکل مواجه است.
این فعال اجتماعی میگوید: «اگر میخواهید بدانید کودکان در جامعه امروز ایران چه وضعیتی دارند، کافی است فقط یک ساعت در یک فروشگاه مواد غذایی بگردید. مدام کودکانی را میبینید که از پدر یا مادرشان یک خوراکی ساده مثل پفک یا چیپس میخواهند، اما پدر و مادر میگویند پول ندارند، دستشان را میگیرند و در حالی که چشمهای کودک پر از اشک است، او را از فروشگاه بیرون میبرند.»
او در ادامه میافزاید: «همین چند دقیقه پیش در یک فروشگاه، پسر هفت، هشت سالهای را دیدم که از مادرش خواست برایش نوشابه بخرد. مادر که چند قلم جنس ساده برای خرید در دست داشت، گفت باید ببیند پولی که دارد برای خرید نوشابه کافی است یا نه. دست آخر هم معلوم شد پولش نمیرسد و بدون نوشابه از فروشگاه بیرون رفتند. این وضعیتی است که حکومت برای ما مردم ایران به وجود آورده است.»
نگاهی به قیمت خوراکیها و تنقلاتی که معمولا کودکان به آنها علاقه دارند، ابعاد این وضعیت را روشنتر میکند. بررسی میدانی قیمتها نشان میدهد که اکنون حتی خرید یک خوراکی کوچک برای خانوادهها به هزینهای چند ده هزار تومانی و در بسیاری موارد بیش از ۱۰۰ هزار تومان تبدیل شده است.
برای مثال، یک شیرکاکائوی ۲۰۰ میلیلیتری ۵۹ هزار تومان و یک کرم کاکائوی کوچک ۴۷ گرمی ۶۵ هزار تومان قیمت دارد. یک کروسان ۷۰ گرمی با مغز شکلات ۶۹ هزار تومان فروخته میشود و قیمت یک بسته ۹۰ گرمی غلات صبحانه شکلاتی به ۱۰۰ هزار تومان رسیده است. بسته بزرگتر ۳۷۵ گرمی غلات صبحانه میوهای نیز ۶۵۰ هزار تومان و یک شکلات تختهای ۴۰۰ گرمی حدود ۷۵۰ هزار تومان قیمت دارد.
قیمت نوشیدنیهایی که معمولا در سبد خرید کودکان قرار میگیرند نیز بهطور چشمگیری افزایش یافته است. یک نوشیدنی پالپدار رانی ۲۴۰ میلیلیتری ۹۵ هزار تومان و یک بسته ۲۵۰ میلیلیتری آبمیوه ۷۹ هزار تومان فروخته میشود. قیمت یک بستنی قیفی شرکتی ۸۵ گرمی نیز به حدود ۷۰ هزار تومان رسیده است. نوع شکلاتی و وانیلی آن به ۱۰۰ هزار تومان هم میرسد.
وضعیت در مورد چیپس، پفک و انواع تنقلات محبوب کودکان نیز تفاوت چندانی ندارد. یک بسته ۶۵ گرمی چیپس ساده سیبزمینی ۷۵ هزار تومان و بسته ۱۴۰ گرمی آن ۱۴۵ هزار تومان قیمت دارد. یک بسته ۹۰ گرمی کرانچی ۱۰۰ هزار تومان فروخته میشود و قیمت یک بسته ۱۸۰ گرمی «اسنک پنیری» نیز به ۱۷۰ هزار تومان رسیده است.
بر مبنای همین قیمتها، خرید فقط یک شیرکاکائو، یک کروسان شکلاتی، یک بسته کوچک چیپس و یک نوشیدنی پالپدار برای یک کودک ۲۹۸ هزار تومان هزینه دارد؛ خریدی متشکل از چهار خوراکی معمولی که حتی یک وعده غذایی کامل نیز محسوب نمیشود.
با در نظر گرفتن این قیمتها، چنانچه خانوادهها بخواهند به کودکان مدرسهای خود پول توجیبی برای خرید تغذیه مدرسه بدهند، حتی ۵۰ هزار تومان نیز در بسیاری موارد کافی نیست و دستکم باید بین ۶۰ تا ۱۰۰ هزار تومان در جیب او بگذارد. ضمن اینکه این قیمتها فقط خوراکیهای با ارزش غذایی کم را شامل میشود وگرنه خوراکیهای با ارزش غذایی مانند بادام، پسته و انواع مغزها بسیار گران و از توان خرید خانوادهها خارج است. بهطور مثال قیمت یک بسته پسته ۱۰۰ گرمی حدود ۵۰۰ هزار تومان است.
این ارقام زمانی معنای روشنتری پیدا میکنند که با دستمزد کارگران مقایسه شوند. حداقل مزد پایه کارگران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان در ماه تعیین شده است. به این ترتیب، تامین روزانه تنها ۶۰ هزار تومان پول توجیبی برای یک کودک، نزدیک به هشت درصد حداقل مزد ماهانه یک کارگر را میبلعد و اگر این مبلغ روزانه ۱۰۰ هزار تومان باشد، سهم آن به بیش از ۱۳ درصد میرسد. برای خانوادهای با دو کودک، هزینه ماهانه همین پول توجیبی ساده میتواند حدود ۱۶ تا ۲۶ درصد حداقل مزد پایه یک کارگر را به خود اختصاص دهد.
حتی مقایسه با مزد یک روز کار نیز تصویر گویایی به دست میدهد: حداقل مزد روزانه کارگر در سال جاری حدود ۵۵۴ هزار تومان است؛ یعنی خرید یک بسته ۱۰۰ هزار تومانی تنقلات یا غلات صبحانه برای کودک، بهتنهایی معادل حدود ۱۸ درصد مزد یک روز کامل کار است.
این محاسبات در حالی است که خانواده باید از همین درآمد هزینههای بسیار ضروریتری مانند مسکن، غذای اصلی، حملونقل، پوشاک، درمان و تحصیل کودک را نیز تامین کند و البته همه اینها به شرطی است که خانواده کارگری همان درآمد اندک و حداقلی را نیز داشته باشد؛ چراکه در شرایط فعلی اقتصاد ایران، بیکاری نیز همزمان با تورم افزایش یافته است.
بر اساس دادههای مرکز آمار، نرخ بیکاری در بهار ۱۴۰۵ به ۹.۱ درصد رسید که ۱.۸ واحد درصد بیشتر از بهار سال قبل است. شاخص فلاکت نیز که از مجموع نرخ بیکاری و تورم به دست میآید، در همین فصل به ۸۹ رسید که بالاترین سطح ثبتشده برای این شاخص در ایران است.
این ارقام نشان میدهند خانوادههای ایرانی همزمان از دو سو تحت فشار قرار گرفتهاند؛ از یک طرف قیمتها با سرعتی بسیار بیشتر از درآمدها افزایش مییابد و از طرف دیگر، داشتن یک شغل و درآمد ثابت نیز برای بخشی از جامعه به امتیازی دستنیافتنی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، نخستین چیزهایی که از سبد خانوار حذف میشوند، لزوما کالاهای لوکس نیستند؛ گاهی نوبت به همان بستنی، شیرکاکائو، چیپس یا نوشیدنی سادهای میرسد که کودک مطالبه میکند و خانواده توان خریدش را ندارد.

