منطقه و به طور اخص ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، تابستان را در حالی پشت سر میگذارند که پیامدهای سنگین جنگ ادامه دارد و آتشبس موقت بین ایران و آمریکا هم بارها شکسته شده و موجی از خشم، نگرانی و ناامیدی ایجاد کرده است. گرمای طاقتفرسای جنوب و پیامدهای جنگ و مهمتر از همه، بلاتکلیفی دست به دست هم دادهاند تا تابستانی جهنمی برای ساکنان این ثروتمندترین نقطه جهان به وجود بیاورند.
پایان مهلت ۶۰ روزه توافق ایران و آمریکا در ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) نقطه پایان دیپلماسی میان تهران و واشنگتن نیست، اما بدون تردید، پایان یک مرحله مهم از این رویارویی است. دو طرف پس از دو ماه مذاکره، نهتنها به توافق نهایی نرسیدهاند، بلکه بر سر یکی از اصلیترین موضوعهای مورداختلاف، یعنی وضعیت تنگه هرمز، همچنان با یکدیگر فاصله زیادی دارند. در همین حال، واشنگتن بر تشدید فشار اقتصادی و حفظ محاصره دریایی ایران تأکید میکند و تهران هم تهدید کرده است که در صورت شکست دیپلماسی، موضعی تهاجمیتر در پیش خواهد گرفت.
به این ترتیب، مسئله اصلی اکنون دیگر این نیست که آیا تهران و واشنگتن میتوانند در چارچوب مهلتی که سپری شد، به توافق برسند. بلکه پرسش مهمتر این است که پس از پایان این مهلت، هر یک از دو طرف برای وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی، چه اهرمی در اختیار دارد و تا چه اندازه حاضر است هزینه استفاده از آن را بپردازد.
این تغییر مرحله اهمیت تنگه هرمز را بیشازپیش افزایش داده و این روزها بحثی که از محور گفتگوها خارج شده، پرونده هستهای ایران و وضعیت ۹۰ میلیون ایرانی است که زیر فشار شدید تورم و اقتصاد ویرانشده و چماق سرکوب و تهدید حکومت ماندهاند.
از نگاه تهران، تهدیدهای جدید آمریکا برای تشدید تحریمها صرفا اقدامی اقتصادی نیست. جمهوری اسلامی ایران این فشارها را بخشی از راهبرد گستردهتر واشنگتن برای افزایش هزینه ادامه تقابل و وادار کردن تهران به دادن امتیازهای سیاسی و امنیتی میداند.
البته جمهوری اسلامی ایران سالیان سال است که با تحریم زندگی میکند و نظام برای مقابله با آن سازوکارهای متعددی ایجاد کرده است. از شبکههای مالی غیررسمی و واسطههای تجاری گرفته تا فروش نفت از مسیرهای غیرمستقیم و همکاری با شرکای اقتصادی، بهویژه چین.
با این حال شرایط امروز با بسیاری از دورههای قبلی متفاوت است و فشار اقتصادی اکنون با محدودیتهای شدید در کشتیرانی و صادرات نفت همراه شده است. بنابراین مسئله فقط این نیست که آیا ایران میتواند تحریمها را دور بزند، بلکه این است که هزینه دور زدن تحریمها تا چه اندازه افزایش یافته است.
جمهوری اسلامی ایران ممکن است بتواند یک دور دیگر از تحریمها را تحمل کند، اما میان «بقا» و «تابآوری اقتصادی» تفاوت وجود دارد. یک اقتصاد میتواند در شرایط بحرانی به فعالیت ادامه دهد، اما همزمان درآمد دولت، قدرت خرید مردم، سرمایهگذاری و ثبات مالی آن بهشدت آسیب خواهد دید.
این همان نقطهای است که فشار اقتصادی میتواند بهتدریج محاسبات سیاسی تهران را تغییر دهد.
با این حال، انتظار اینکه فشار اقتصادی بهتنهایی جمهوری اسلامی ایران را به تسلیم راهبردی وادار کند، واقعبینانه نیست. رهبران تهران نمیخواهند چنین تصویری ایجاد شود که تحریمها و فشار نظامی آمریکا آنها را مجبور به عقبنشینی کرد. بنابراین حتی اگر به سمت توافق حرکت کنند، احتمالا تلاش خواهند کرد این اقدام را بهعنوان یک انتخاب سیاسی و دیپلماتیک معرفی کنند، نه نتیجه مستقیم فشار آمریکا. در چنین شرایطی است که تنگه هرمز برای تهران اهمیت حیاتی پیدا میکند.
ایران با در اختیار داشتن امکان ایجاد اختلال در یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان، میتواند هزینههای فشار آمریکا را برای بازار جهانی و متحدان منطقهای واشنگتن افزایش دهد. به همین دلیل، مسئله هرمز از یک موضوع نظامی یا دریایی صرف فراتر رفته و اکنون به بخش مهمی از مذاکرات سیاسی تبدیل شده است.
جمهوری اسلامی ایران و عمان در روزهای اخیر بر سر نقشه مسیرهای کشتیرانی در هرمز به تفاهمهایی رسیدهاند و تهران از تلاش برای نهایی کردن یک توافق مشترک با مسقط خبر داده است؛ تحولی که نشان میدهد تهران همچنان هرمز را نه فقط بهعنوان ابزار تقابل، بلکه بهعنوان یک برگ مذاکره در نظر میگیرد.
اما هرمز یک شمشیر دولبه است. خود ایران هم برای صادرات انرژی و تجارت خارجی به خلیج فارس وابسته است و هرچه اختلال در کشتیرانی طولانیتر شود، هزینه اقتصادی آن برای ایران نیز بیشتر خواهد شد. علاوه بر این، حمله به کشتیهای تجاری یا ایجاد ناامنی در آبراه بینالمللی میتواند کشورهای منطقه و جامعه جهانی را بیشازپیش علیه تهران متحد کند و خطر تبدیل شدن بحران دیپلماتیک به یک بحران امنیتی گستردهتر، جدی شود.
بنابراین ارزش واقعی هرمز برای ایران لزوما در بستن نامحدود آن نیست، بلکه در توانایی تهران برای تهدید به ادامه اختلال و استفاده از این تهدید سر میز مذاکره است.
با این حال اتفاقی بیسابقه در حال شکلگیری است: واشنگتن نهتنها از روند میانجیگری عمان ناراضی است، بلکه دونالد ترامپ در واکنش به تلاشهای مسقط برای رسیدن به راهحلی با تهران، عمان را تهدید به حمله کرده است.
این تهدید خود نشانهای از پیچیدهتر شدن بحران است. اگر میانجی که قرار است کانال ارتباطی میان دو طرف باشد، خود به بخشی از مناقشه تبدیل شود، فضای دیپلماتیک بهمراتب شکنندهتر خواهد شد.
در عین حال، حذف عمان از روند میانجیگری نیز ساده نیست. روابط تاریخی مسقط با تهران و واشنگتن به عمان این امکان را داده است که در مواقعی، پیامهایی را منتقل کند که سایر کشورهای منطقه قادر به انتقال آنها نیستند.
از این رو، فشار بر عمان ممکن است در کوتاهمدت، موضع آمریکا را سختتر نشان دهد، اما در بلندمدت، میتواند یکی از معدود مسیرهای باقیمانده برای خروج از بحران را تضعیف کند.
با وجود پایان مهلت تعیینشده، هنوز نباید به این نتیجه رسید که دیپلماسی شکست خورده و تنها گزینه باقیمانده، تشدید درگیری نظامی است.
به زعم نگارنده، هزینههای یک جنگ طولانی برای هر دو طرف آنقدر بالا است که احتمال ادامه تلاشهای غیرمستقیم برای رسیدن به توافق همچنان قابلتوجه است.
جمهوری اسلامی ایران نمیتواند برای مدت نامحدود تحت فشار اقتصادی و دریایی باقی بماند. آمریکا نیز نمیتواند بدون هزینه، بحران هرمز و افزایش قیمت انرژی را برای مدت طولانی مدیریت کند. بنابراین هر دو طرف، حتی اگر در ظاهر مواضع حداکثری اتخاذ کنند، برای باز نگه داشتن کانالهای مذاکره انگیزه دارند.
مسئله اصلی این است که چه کسی زودتر به این نتیجه برسد که هزینه ادامه تقابل از هزینه امتیاز دادن بیشتر شده است.
این یک بازی استقامت است، اما بازیای که خطر محاسبه اشتباه در آن بسیار بالا است.
پایان ۶۰ روز نه پایان بحران است و نه پایان دیپلماسی. این لحظه آغاز مرحلهای است که در آن، هر دو طرف باید تصمیم بگیرند چگونه از اهرمهای خود استفاده کنند، بدون آنکه همان اهرمها به نقطه ضعفشان تبدیل شود.
آزمون واقعی تازه آغاز شده است؛ نه آزمون اینکه چه کسی میتواند بیشتر تهدید کند، بلکه اینکه چه کسی میتواند زمان مناسب برای مصالحه را بهتر تشخیص دهد.

