به گزارش سیبیاس، هنگامی که یک جنگنده آمریکایی در ۱۳ فروردینماه بر فراز ایران سرنگون شد، نه یک، بلکه دو افسر نیروی هوایی آمریکا در رشتهکوهی ناهموار گرفتار شدند؛ در حالی که نیروهای ایرانی در تعقیب آنها بودند. برای جلوگیری از دستگیری آنها، ارتش آمریکا یکی از بزرگترین عملیاتهای جستوجو و نجات در تاریخ خود را آغاز کرد؛ آن هم در پنجمین هفته جنگی پرهزینه که تاکنون جان ۱۸ نظامی آمریکایی را گرفته است.
سیبیاس که فصل پنجاهونهم برنامه ۶۰ دقیقه را به روایت چگونگی انجام این عملیات اختصاص داده، تصاویر تازهای را که از حالت محرمانه خارج شدهاند نشان میدهد و برای نخستین بار با سرهنگی مصاحبه میکند که از این ماجرا جان سالم به در برده است.
آنچه در زیر میخوانید متن نوشتاری این برنامه ویدیویی است که در آن دریادار برد کوپر، پت هگست و ژنرال دن کین نیز حضور دارند.
وقتی آمریکا در اسفند ۱۴۰۴ وارد جنگ ایران شد، عملیات از دریا و عمدتا از هوا انجام میشد.
دریادار برد کوپر: بهطور کلی، تا این مرحله حدود ۱۳ هزار ماموریت پروازی انجام داده بودیم. برتری هوایی داشتیم، اما واضح است که در حال پرواز بر فراز کانزاس نبودیم.
دریادار برد کوپر فرمانده آمریکایی مسئول جنگ است. از او پرسیدیم چه چیزی جنگنده را به منطقهای کوهستانی در جنوب شهر اصفهان، نزدیک محل نگهداری بخش قابلتوجهی از مواد هستهای با غنای بالا در ایران، کشانده بود.
نوراه اودانل، مجری سیبیاس: آنها در آن منطقه چه کاری انجام میدادند؟
دریادار برد کوپر: ماموریت آنها آن شب حمله به تاسیسات صنعتی مرتبط با برنامه پهپادی و موشکی بود و ارتباطی با تاسیسات هستهای اصفهان نداشت.
نام رمز ماموریت این هواپیما «دود۴۴» (Dude 44) بود. این هواپیما یک فروند اف-۱۵ ای F-15E بود؛ جنگندهای دوموتوره و دو سرنشینه که دههها یکی از اصلیترین هواپیماهای عملیات رزمی هوایی آمریکا بوده است. این جنگنده ۳۰ میلیون دلار قیمت داشت و با موشک دوشپرتابی سرنگون شد که قیمت آن میتواند حدود ۱۰۰ هزار دلار باشد.
تصاویر بقایای هواپیما در رسانههای ایران منتشر شد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، شامگاه پنجشنبه با خبر سرنگونی هواپیما از خواب بیدار شد.
نوراه اودانل: وقتی فهمیدید یک جنگنده آمریکایی در پشت خطوط دشمن در ایران سقوط کرده، چه چیزی از ذهنتان گذشت؟
پیت هگست: احتمالا این بود که «میدانستیم چنین چیزی ممکن است.» و بلافاصله سراغ قدم بعدی میروید: «آیا آنها سالم هستند؟ آیا ایران از این موضوع خبر دارد؟» و میدانید، چه زنده باشند و چه نباشند، میرویم و آنها را برمیگردانیم.
براوو: آن روز برای ما مثل هر روز دیگری در جنگ بود، تا لحظهای که هدف یک سلاح ایرانی قرار گرفتیم.
این «براوو» است؛ یکی از دو افسری که بر فراز ایران سرنگون شدند. هیچکدام از آنها تا پیش از این بهطور علنی درباره این ماجرا صحبت نکرده بودند.
براوو: فکر میکنم بهترین توصیفی که میتوانم برای آن لحظه داشته باشم این است که انگار یک قطار باری به ما برخورد کرد.
بهدلیل تهدیدهای امنیتی ایران، توافق کردهایم این افسر سامانههای تسلیحاتی را با نام رمز ماموریتش، «براوو»، معرفی کنیم.
براوو: تمام تلاشمان را کردیم تا هواپیما را نجات دهیم، اما مشخص بود که این کار امکانپذیر نیست. کمی بعد، ایجکت کردیم و خودمان را در حال سقوط بر فراز قلب ایران دیدیم.
نوراه اودانل: یعنی ظرف چند ثانیه ایجکت کردید؟ تصمیمگیری به همین سرعت انجام شد؟
براوو: بله. تا آخر عمرم از خلبان و همکارم، «آلفا»، بهخاطر نجات جانمان و ایجکتکردن ما سپاسگزار خواهم بود.
پس از ایجکت (خروج اضطراری)، آلفا و براوو در حالی روی زمین در بیابان ناهموار ایران فرود آمدند که حدود هشت کیلومتر از یکدیگر فاصله داشتند و هرکدام تنها بودند. آلفا سالم فرود آمد، اما براوو خوششانس بود که زنده ماند.
براوو: چتر نجاتم در حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه به بالا نگاه کردم و دیدم چتری وجود ندارد؛ ترسناکترین چیزی بود که در تمام عمرم دیده بودم. همانجا مکث کردم و دعا کردم: «خداوندا، اراده تو انجام شود. اما اگر قرار است از این ماجرا جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»
نوراه اودانل: در حالی که در هوا بودید؟
براوو: بله.
نوراه اودانل: یعنی تقریبا سقوط آزاد بود؟ چطور آن را توصیف میکنید؟
براوو: سقوط آزاد تعبیر خوبی است. تمرکزم روی سرعت سقوط نبود. در عوض، روی حل مشکلاتی که پیش رویم بود تمرکز داشتم و هر کاری از دستم برمیآمد میکردم تا بخشهای چتر را باز کنم یا از هم جدا کنم.
هیچوقت دقیقا نخواهیم فهمید براوو با چه سرعتی سقوط کرد، اما میدانیم نیروهای نظامی برای زندهماندن در فرودهای سخت آموزش میبینند.
نوراه اودانل: فکر میکنید هنگام برخورد با زمین با چه سرعتی حرکت میکردید؟
براوو: براساس توضیحاتی که دادم و جراحاتی که داشتم، متخصصان معتقدند با سرعتی بین ۱۱۳ تا ۱۶۱ کیلومتر در ساعت با زمین برخورد کردم.
نوراه اودانل: چطور زنده ماندید؟
براوو: یک معجزه در روزگار مدرن بود. باور دارم این اتفاق گواهی بر لطف خداوند در زندگی من است که باعث شد از آن لحظه عبور کنم؛ بهگونهای که هرچند دچار جراحت شدم، اما آسیبهای فاجعهباری که میتوانست تواناییام برای زندهماندن را از بین ببرد، متحمل نشدم.
این سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دست و شانهاش شکست، مچ پایش پیچ خورد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراش خونآلود شد.
براوو: مجروح بودم، اما همه ما آموزش دیدهایم که با شرایطی که با آن مواجه میشویم سازگار شویم و بر آنها غلبه کنیم. با وجود جراحات، تا جایی که میتوانستم سریع از محل فرودم دور شدم.
نوراه اودانل: هوا تاریک است، درست است؟ میتوانید بگویید اطراف خود چه میدیدید؟
براوو: تاریک بود. اما درست مثل سفرهای شکار در ساعات اولیه صبح، با طلوع خورشید میتوانستم کمکم عناصر محیط اطرافم را تشخیص دهم. ایران به اندازه آلاسکا وسعت دارد. در قلب ایران، جایی که ما بودیم، درههای مرتفع بیابانی و صخرههای ناهموار و شگفتانگیزی وجود دارد. من در یکی از همین درهها بودم که دو طرفش را صخرهها احاطه کرده بودند.
براوو به ما گفت امنترین جایی که میتوانست به آن برود، ارتفاعات بود. بنابراین با وجود شکستگی استخوانهایش تصمیم گرفت از مسیر کوه بالا برود و خود را به خطالرسی در ارتفاع ۷ هزار فوت، حدود ۲۱۰۰ متر، برساند.
نوراه اودانل: با توجه به جراحاتتان، چطور توانستید نیروی لازم برای بالا رفتن از کوه را پیدا کنید؟
براوو: نگذارید کمبود انگیزه باعث شود سر از تلویزیون ایران دربیاورید.
نوراه اودانل: به این فکر میکردید؟
براوو: کاملا.
کمی پس از سقوط، یک مجری خبری ایرانی برای دستگیری این آمریکاییها جایزه تعیین کرد.
ویدیوهایی از حضور گروههای مسلح در جستوجوی خدمه سرنگونشده در اینترنت منتشر شد.
براوو: میتوانم با اطمینان بگویم که آنها دنبال من بودند.
به گفته منابع نظامی آمریکا، نیروهای ایرانی تا چند صد متری براوو پیش رفتند.
ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا و خلبان سابق جنگنده: نیروهای زمینی ایران آشکارا قصد داشتند آن دو نفر را پیدا کنند.
ژنرال کین: وقتی به این فکر میکنید که ممکن بود آنها را در خیابانهای مرکز تهران جلوی دوربین تلویزیون به نمایش بگذارند، برای هیچکس اتفاق خوشایندی نیست.
دریادار برد کوپر: ما نیروهای ایرانی را مثل ساچمه ردیابی میکردیم. حدود هزار و ۵۰۰ نفر در شعاع ۱۶ کیلومتری حضور داشتند و ما آنها را با دقت زیر نظر داشتیم.
شش ساعت پس از سقوط، نیروهای آمریکایی محل آلفا، خلبان هواپیما، را شناسایی کردند. این تصاویر که از حالت محرمانه خارج شدهاند، عملیات پرخطر روزانه برای نجات او را نشان میدهد؛ از میان ۲۱ هواپیمایی که برای عملیات اعزام شده بودند، دو فروند بالگرد وارد عملیات شدند.
ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان میداد بالگردهای آمریکایی هدف تیراندازی قرار گرفتهاند.
پیت هگست: از لحظه ورود تا لحظه خروج، یک درگیری مسلحانه تمامعیار بود. اما آنها آلفا را برگرداندند. بعد بلافاصله وارد مرحله بعد شدیم. البته از بازگشت آلفا خوشحال بودید، اما متوجه میشدید که کار فقط نصفه انجام شده است.
براوو همچنان مفقود بود. نیروهای اعزامی برای نجات آلفا تلاش کردند محل او را نیز پیدا کنند، اما موفق نشدند و سرانجام عقبنشینی کردند.
سپس، با فرارسیدن شب در نخستین روز حضور نیروهای آمریکایی در ایران، پیامی از براوو رسید.
نوراه اودانل: نخستین بار چه زمانی توانستید علامتی ارسال کنید؟
براوو: به محض اینکه به نقطهای رسیدم که احساس کردم میتواند پوشش و پناه مناسبی برایم فراهم کند، شروع کردم به تلاش برای برقراری ارتباط.
نوراه اودانل: در آن پیام چه گفتید؟
براوو: وقتی فرصتی پیدا کردم تا به تمام اتفاقاتی که پشت سر گذاشته بودم فکر کنم، نوشتم: «خدا خوب است»؛ به نشانه قدردانی از تمام چیزهایی که او باعث شد از آنها عبور کنم.
دریادار برد کوپر: یک پیام آمده بود که میگفت «مجروح هستم، در حال حرکت هستم» و بعد هم پیام «خدا خوب است». حالا میدانستیم او زنده است و در حال حرکت است. خب، پس به برنامهریزی ادامه دهیم.
پیت هگست: ابتدا فکر میکردیم شاید جمعه شب وارد عمل شویم، اما شرایط فراهم نشد. تصمیم بسیار سختی بود. هیچوقت فراموش نمیکنم که در اتاق وضعیت نشسته بودم و گفتم: «خب، فکر میکنم باید عملیات ۲۴ را اجرا کنیم»؛ یعنی براوو قرار بود حدود ۲۴ ساعت دیگر هم در آنجا بماند.
براوو باید یک روز کامل دیگر را با تقریبا هیچ آب و غذایی، در باد و سرمای کوهستان مرتفع بیابانی، زنده میماند. در نهایت، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، نقشی تعیینکننده ایفا کرد و یک عملیات چندجانبه به راه انداخت که شامل اقدامات فریب برای سردرگمکردن نیروهای ایران و استفاده از فناوری فوقمحرمانه برای تعیین دقیق محل براوو بود.
برای بازکردن مسیر نجات، بمبافکنها و پهپادهای آمریکایی نیروهای سپاه پاسداران را در نزدیکی محل براوو هدف قرار دادند؛ همانطور که در این تصاویر تازه از حالت محرمانه خارجشده دیده میشود.
نزدیک به دو روز پس از سرنگونی «دود۴۴»، زمان آن رسیده بود که برای نجات براوو وارد عمل شوند.
نوراه اودانل: این عملیات شامل چند نیروی ویژه بود؟
دریادار برد کوپر: در عملیات دوم حدود ۹۲ نفر روی زمین حضور داشتند. این نخستین حضور نیروهای آمریکایی در ایران طی ۴۶ سال بود...
نوراه اودانل: در ایران؟
دریادار برد کوپر: در ایران. چند صد نفر در هوا حضور داشتند و احتمالا ۳ هزار تا ۵ هزار نفر نیز در مجموع از عملیات پشتیبانی میکردند. این یک عملیات در دل یک عملیات دیگر بود.
نوراه اودانل: یعنی برای خارجکردن یک نفر، نزدیک به ۱۰۰ نظامی دیگر روی زمین جان خود را به خطر انداختند؟
ژنرال کین: نوراه، چیزی که باید بدانی این است که برای بیرونآوردن آن افسر عقبنشین هواپیما، افراد بیشتری هم میفرستادیم.
براوو: از جزییات اینکه چه تعداد نیرو فرستادند اطلاعی ندارم، اما خوشحالم که آنها را فرستادند.
این نیرو با دو هواپیمای بزرگ جستوجو و نجات وارد منطقه شد و در یک باند موقت در بیابان فرود آمد. سپس بالگردهای کوچک «لیتل برد»(Little Bird) را پیاده کردند؛ بالگردهایی که میتوانستند خود را به براوو در خطالرأس کوهستانی، در چند کیلومتری آنجا، برسانند.
این تصویر براوو را روی خطالرأس و در انتظار نجات نشان میدهد. پنتاگون این ویدیو از عملیات نجات را از حالت محرمانه خارج کرده است. از ژنرال کین خواستیم تصاویر را برای ما توضیح دهد.
ژنرال کین: ما در حال مشاهده تصاویر یک سامانه اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی هستیم. آنجا ۴۴ براوو قرار دارد، تقریبا مطمئنم. و دو نیروی عملیات ویژه را میبینیم که جلو میروند و به نظر میرسد دارند او را بیرون میآورند.
دو نظامی که در دو طرف براوو دیده میشوند، نیروهای نخبه امداد و نجات نیروی هوایی هستند که در ارتش آمریکا با عنوان پیجی «PJ» شناخته میشوند.
براوو: لحظهای که یک نیروی «پیجی» (نیروهای نخبه امداد و نجات نیروی هوایی) در آن خطالرأس کوهستانی به من رسید، یکی از بزرگترین لحظات زندگیام بود. واقعا نمیدانم چطور میتوانم واضحتر از این تشکر کنم؛ از همه کارهایی که آنها انجام دادند متشکرم.
نوراه اودانل: وقتی نجاتدهندگان به شما رسیدند، چه گفتند؟
براوو: فکر میکنم جزییات آن گفتوگو را برای زمان دیگری میگذارم، چون نمیخواهم چیزی را که فقط داستان من نیست، فاش کنم.
نوراه اودانل: شما به آنها چه گفتید؟
براوو: «برویم.»
براوو به دست نیروهای آمریکایی افتاده بود، اما هنوز از خطر خارج نشده بود. در باند موقت بیابانی، ارابه فرود هواپیمای نجات در شنهای بیابان گیر کرده بود و هواپیماها نمیتوانستند از زمین بلند شوند.
نوراه اودانل: بیش از ۹۰ نظامی روی زمین داشتید که حالا باید آنها را نیز نجات میدادید.
دریادار برد کوپر: بیش از ۹۰ نفر از نخبهترین نظامیان آمریکا روی زمین بودند. در آن لحظه تمرکز ما این بود که مطمئن شویم همه آنها سالم خارج میشوند.
یک واحد مخفی نیروی هوایی آمریکا سرانجام براوو و بیش از ۹۰ نیروی عملیات ویژه را از ایران خارج کرد. آمریکا سپس هواپیماهای خود را که در بیابان گرفتار شده بودند بمباران کرد تا هیچ فناوریای به دست نیروهای ایرانی نیفتد.
۵۰ ساعت پس از سرنگونی، براوو در امنیت بود. او همزمان با طلوع خورشید در صبح یکشنبه عید پاک نجات یافت. در خانه، در آمریکا، همسرش منتظر تماس او بود.
نوراه اودانل: آن تماس چگونه بود؟
براوو: واقعا به او افتخار میکردم و بابت قدرتی که از خود نشان داده بود، سپاسگزار بودم.
نوراه اودانل: میخواهید مردم آمریکا درباره این عملیات نجات چه چیزی بدانند؟
براوو: این داستان درباره آنچه من از سر گذراندم نیست. این داستان درباره کار تیمی، آموزش، ایمان، تصمیمها و رهبری است؛ درباره انجام کاری که در تاریخ باقی خواهد ماند، بهعنوان نمونهای از اینکه آمریکا برای پایبندی به وعده خود و رها نکردن هیچکس در پشت سر، حاضر است چه کاری انجام دهد.

