در هفتههای اخیر و همزمان با بالا گرفتن تنشها میان تهران و واشنگتن، شبکه جدیدی از تونلهای زیرزمینی که ایران طی سالها زیر محلی موسوم به «کوه کلنگ» حفر کرده، به یکی از محورهای اصلی توجه سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل، آمریکا و کشورهای غربی تبدیل شده است.
واینت در گزارشی در این زمینه نوشت عملیات حفاری این تاسیسات که در حدود ۱.۵ کیلومتری جنوب مجتمع غنیسازی اورانیوم و تولید هستهای نطنز قرار دارد، ۲۰۲۰ آغاز شد و از آنجا که هدف از احداث آن مشخص نبود، خیلی زود توجه سازمانهای اطلاعاتی و علمی را به خود جلب کرد.
به گزارش این رسانه، ممکن است جمهوری اسلامی ایران قصد داشته باشد این شبکه تونلی را به تاسیسات غنیسازی تبدیل و مجموعههایی از سانتریفیوژهای پیشرفته را برای محافظت بیشتر، از سایت اصلی نطنز به آنجا منتقل کند. احتمال دیگر این است که این مجموعه برای فعالیتهای مرتبط با مونتاژ سلاح در نظر گرفته شده باشد. هنوز پاسخ قطعی در این زمینه وجود ندارد.
از نظر زمینشناسی، کوه کلنگ از سنگهای آذرین، عمدتا گرانیت، تشکیل شده است. بر اساس گزارشی که روز سهشنبه در روزنامه والاستریت ژورنال منتشر شد، تونلهای این مجموعه در عمق ۱۰۰ تا ۱۳۵ متری زمین قرار دارند و به همین دلیل در برابر بمبارانهای هوایی متعارف تقریبا بهطور کامل مقاوماند. عمق تونلها و سختی سنگهای پیرامون آنها نیز ویژگیهای تاسیسات غنیسازی فردو شباهت دارند.
در پایان عملیات «طلوع شیران» اسرائيل در تابستان ۱۴۰۴، برای آسیب رساندن به تاسیسات زیرزمینی فردو و مدفون کردن اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده ذخیرهشده در آنجا، استفاده از بمبافکنهای بیــ۲ آمریکا و مهمات ویژه ضروری بود. اکنون نیز پیشبینی میشود که در صورت تمایل آمریکا برای از بین بردن این تاسیسات، باید عملیات مشابهی در نظر گرفته شود.
کوه کلنگ کجا است؟
نام کوه کلنگ که به ابزار کلنگ برای کندن زمین اشاره دارد، ظاهرا نشاندهنده دشواری حفاری این کوه حتی در دوران باستان است. بنا بر گزارشها، با وجود استفاده از تجهیزات مدرن و بهرهگیری از دانش فنی متخصصان چینی، حفر تونل در این کوه همچنان بسیار پیچیده و دشوار است.
این تاسیسات زیرزمینی در جنگ ۱۲ روزه هدف قرار نگرفت، زیرا در آن زمان خالی یا تقریبا خالی بود و هنوز مشخص نشده بود که قرار است چه نقشی داشته باشد. با این حال، پس از عملیات «طلوع شیران»، ایران انتقال سانتریفیوژها و تجهیزات دیگر از نطنز به تونلهای کوه کلنگ را آغاز کرد. دستگاههایی که از دیگر تاسیسات هستهای بمبارانشده بازیابی شده بودند، نیز به این محل انتقال یافتند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
البته این انتقالها بلافاصله آغاز نشد، زیرا برای بازگشایی ورودی تونلهای آسیبدیده در نطنز، فردو و اصفهان به زمان نیاز بود، اما چند ماه بعد، در پاییز ۱۴۰۴، انتقال مخفیانه سانتریفیوژهای سالم یا دارای آسیب جزئی به کوه کلنگ آغاز شد. جمهوری اسلامی ایران کوشید این فعالیتها را از دید حسگرهای ماهوارهای و دیگر سامانههای اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا پنهان کند، اما ظاهرا موفقیت چندانی نداشت. با این حال، این سایت در جریان عملیات «غرش شیران» اسرائیل یا عملیات «خشم حماسی» آمریکا که ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و تا آتشبس در اواسز فروردین ادامه داشت، هدف حمله قرار نگرفت.
چرا به کوه کلنگ حمله نشد؟
یکی از دلایل احتمالی این بود که در این تاسیسات هنوز فعالیت هستهای واقعی، مانند غنیسازی اورانیوم یا طراحی سلاح، انجام نمیشد و صرفا بهعنوان محل نگهداری تجهیزات مورداستفاده قرار میگرفت. دلیل مهم دیگر این بود که وارد کردن آسیب جدی به تونلهای این کوه، به عملیاتی فوقالعاده گسترده نیاز داشت که تنها آمریکا قادر به اجرای آن بود، زیرا تنها نیروی هوایی آمریکا بمب سنگرشکن حدودا ۱۰ تنی جیبییوــ۵۷ (GBU-57) را در اختیار دارد که میتواند در حدود ۶۰ متر سنگ سخت نفوذ کند. همچنین آمریکا تنها کشوری است که بمبافکنهای رادارگریز بیــ۲ را در اختیار دارد که قادرند چندتا از بمبها را حمل کنند.
در جریان عملیات «چکش نیمهشب» آمریکا در پایان جنگ ۱۲ روزه، آمریکا هفت بمبافکن بیــ۲ را که در مجموع ۱۴ بمب سنگرشکن بسیار دقیق حمل میکردند، به کار گرفت. هر بمب در گودالی رها شد که بمب قبلی ایجاد کرده بود و به این ترتیب، توانستند به عمق تخمینی ۸۰ تا ۱۰۰ متر نفوذ کنند.
ضربات و لرزشهای ایجادشده در اطراف فردو، به سامانههای بسیار حساس سانتریفیوژها آسیب رساند و آنها را از کار انداخت. این حمله یکی از بزرگترین عملیاتهای نیروی هوایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به شمار میرفت. ایستگاههای لرزهنگاری نزدیک فردو لرزشهایی معادل زمینلرزهای به بزرگی ۴.۳ را ثبت کردند.
خسارت تنها به سانتریفیوژهایی که با سرعت بسیار زیاد میچرخیدند هم محدود نبود، بلکه پی این دستگاهها را که با دقت بسیار بالایی تراز شده بودند، تحت تاثیر قرار داد. از این رو، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیدند که تاسیسات فردو از مدار خارج شده است، حتی اگر بهطور کامل نابود نشده باشد.
در آن زمان، بمبافکنها مستقیم از یک پایگاه در ایالت میزوری پرواز کردند و پس از ماموریت به همانجا بازگشتند. به این معنی که آنها بیش از ۳۰ ساعت در آسمان بودند. از طرفی در عملیاتی جداگانه برای فریب تهران، هفت بمبافکن پیشرفته بیــ۲ دیگر به سمت جزیره گوآم در اقیانوس آرام اعزام شدند تا ایران تصور کند حمله از آن مسیر انجام خواهد شد.
موضوع مهم دیگر، تاثیر این عملیات بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا بود. بنا بر گزارشها، آمریکا در مجموع حدود ۲۰ بمب سنگرشکن سنگین در اختیار داشت که ۱۴تای آنها در این عملیات مصرف شد. در نتیجه، ذخیره موجود تقریبا به پایان رسید و این نشان میدهد که حمله به کوه کلنگ دستکم به همان اندازه پیچیده و شاید حتی دشوارتر خواهد بود.
پیش از عملیات «چکش نیمهشب»، نیروی هوایی اسرائیل با انهدام پدافند هوایی ایران در مسیر فردو، نطنز و اصفهان، راه را برای عبور بمبافکنهای آمریکایی باز کرد. با وجود این، آمریکا برای حفاظت از بمبافکنهای بیــ۲، یک نیروی پشتیبان متشکل از ۱۲۵ هواپیما، از جمله جنگندههای رادارگریز افــ۲۲، هواپیماهای جنگ الکترونیک و دیگر پرندههای نظامی را هم به کار گرفت. حمله به کوه کلنگ نیز احتمالا به همین امکانات و از جمله کمک اسرائیل نیاز خواهد داشت. بنابراین، در حال حاضر ملاحظه اصلی اسرائیل و آمریکا سنجش هزینههای چنین عملیاتی در برابر دستاوردهای احتمالی آن است.
رازی که دیگر راز نیست
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، در حال حاضر هیچ فعالیت هستهای عملیاتی در کوه کلنگ انجام نمیشود و این محل فقط برای نگهداری سانتریفیوژها و تجهیزات دیگری استفاده میشود که هنوز به شکلی نصب و نگهداری نشدهاند که بتوان در آینده نزدیک از آنها استفاده کرد.
برای آنکه بتوان اثری مشابه حمله سال گذشته به فردو ایجاد کرد، چهار شرط اساسی باید فراهم شود.
نخست، سازمانهای اطلاعاتی باید به شواهدی دست یابند که نشان دهد جمهوری اسلامی ایران ذخیره اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده خود را به این تاسیسات منتقل کرده و دستکم تعدادی از سانتریفیوژها و تجهیزات دیگر را، حتی بهصورت آزمایشی، نصب و فعال کرده است.
دوم، اطلاعات موجود باید به اندازه کافی دقیق باشد تا محل دقیق سالنهای تولید و فعالیت سانتریفیوژها مشخص و امکان هدف قرار دادن دقیق آنها فراهم شود.
سوم، صنایع دفاعی آمریکا باید بمبهای سنگرشکن سنگین را دوباره به میزان کافی تولید کنند.
چهارم، نیروی هوایی آمریکا باید عملیات و تدارکات لازم برای اجرای ماموریتی را طراحی و تامین کند که دستکم به اندازه عملیات «چکش نیمهشب» پیچیده خواهد بود. چنین کاری به زمان زیادی نیاز دارد و هزینه بالایی هم خواهد داشت.
این در حالی است که جمعآوری اطلاعات درباره این تاسیسات احتمالا آسان نخواهد بود. برای وارد کردن خسارتی جدی، طراحان عملیات باید دقیقا بدانند سانتریفیوژها کجا نصب شدهاند و نقاط اصابت بمبها را با خطایی در حد یک یا دو متر و شاید حتی کمتر، محاسبه کنند، زیرا بمبها باید یکی پس از دیگری به نقطهای واحد اصابت کنند تا در سنگ گرانیت نفوذ کنند و به سالنهای سانتریفیوژ و دیگر تاسیسات زیرزمینی آسیب برسانند. نه آنکه صرفا کوه را به لرزه درآورند. به بیان دیگر، این عملیاتی است که فقط یک بار فرصت اجرای آن وجود دارد و زمانبندی آن باید کاملا دقیق باشد.
هنوز هیچ مدرک عمومی وجود ندارد که نشان دهد جمهوری اسلامی ایران سانتریفیوژهای ذخیرهشده در تونلهای این کوه را برای بهرهبرداری نصب کرده باشد. با این حال، تصاویر ماهوارهای نشان میدهند که در اطراف ورودی تونلها و نقاط دیگر مشغول تقویت و مقاومسازی است تا در صورت بمباران، امکان دسترسی همچنان حفظ شود.
در عین حال، اگر آمریکا تصمیم بگیرد برای نابودی این تاسیسات یا حتی خارج کردن احتمالی اورانیوم غنیشده ذخیرهشده در آن عملیاتی انجام دهد، رسیدن نیروهای زمینی به این ورودیها بسیار دشوار خواهد بود.
از طرفی حمله باید درست پیش از آنکه ایران تولید مواد شکافتپذیر با غنای تسلیحاتی را آغاز کند، انجام شود، نه آنقدر زود که نتواند در برنامه هستهای تهران وقفهای جدی ایجاد کند.
مقامهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل و آمریکا ترجیح میدهند این محاسبات را محرمانه نگه دارند. با این حال، دونالد ترامپ چند روز پیش، در جریان مصاحبهای در یک پادکست پرطرفدار، گفت که آمریکا واقعا در حال برنامهریزی برای حمله به کوه کلنگ است. به این ترتیب، راز برملا شد و دیگر چیزی برای پنهان کردن باقی نماند.

