در میان هزاران تصویر و ویدئویی که همزمان با جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ از شادی، اضطراب و تماشای مسابقهها در شبکههای اجتماعی منتشر میشد، ویدئوی کوتاهی قلب میلیونها نفر را ربود. یک پدر، یک کودک، یک ماکت ساده از زمین فوتبال و تلاشی برای آنکه کودکی از هیجان جمعی فوتبال جا نماند بهسرعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد.
علیرضا باباجانی، کودک ۹ ساله اهل بروجن، در نوزادی بیناییاش را از دست داد. پدرش، اردشیر باباجانی، در روزهای جام جهانی راهی پیدا کرد تا پسرش فوتبال را نه از قاب تلویزیون که از مسیر لمس، صدا و تخیل دنبال کند. او روی یک جعبه گز، با مقوا و نی نوشابه، خطوط زمین فوتبال را ساخت و از یک تیله بهعنوان توپ استفاده کرد تا حرکت بازیکنان، پاس، شوت و گلها را روی صفحهای کوچک برای علیرضا بازسازی کند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اردشیر باباجانی در گفتگو با ایندیپندنت فارسی با اشاره به اینکه افراد نابینا امکانات تفریحی محدودی دارند گفت: «عليرضا فوتبال را از طریق شنیدن دنبال میکرد و هیجانی میشد و من حس میکردم که تخلیه هیجانات در ایشان دچار مشکل است که ناگهان از تابلویی که مربیان فوتبال در رختکن برای بازیکنان تاکتیک تیم را تشریح میکنند، به ذهنم رسید که میشود برای عليرضا همچین کاری کرد»
به گفته پدر علیرضا، او پیش از شروع جام جهانی درباره فوتبال کنجکاو شده بود، اما پرسشهای او شبیه پرسشهای همسالانش نبود. او نمیپرسید کدام تیم بهتر بازی میکند یا کدام بازیکن گل میزند؛ او میخواست بفهمد در زمین فوتبال چه میگذرد، بازیکنان کجا میدوند و وقتی همه از یک صحنه هیجانزده میشوند، چه رخ داده است. پدرش که میگوید علاقه علیرضا او را هم دوباره فوتبالی کرده است هنگام پخش مسابقه، دست علیرضا را روی ماکت حرکت داده و همزمان با صدای هیجانزدهاش برای او گزارش میکند.
این تلاش فقط به فوتبال محدود نشده است. بر اساس روایت پدر و به نقل از روزنامه همشهری، علیرضا از ششماهگی به موسیقی واکنش نشان میداد و در یکسالگی میتوانست با تنبک آهنگهای ساده بنوازد. خانواده وقتی استعداد او را دیدند، تصمیم گرفتند برایش پیانو بخرند؛ تصمیمی که برای یک خانواده کارمندی آسان نبود. به گفته اردشیر باباجانی، مادر علیرضا طلاهایش را فروخت و پدر هم وام گرفت تا هزینه خرید پیانو که آن زمان حدود ۲۰۰ میلیون تومان بود، فراهم شود.
نقطه عطف این روایت، لحظه ورود پیانو به خانه است. علیرضا که آن زمان پنج سال داشت و تا پیش از آن فقط با ارگ اسباببازی مشغول بود، توانست قطعه «الهه ناز» را بنوازد. ازآنپس پدر هر پنجشنبه مسیر رفتوبرگشت ۲۲۰ کیلومتری بروجن-اصفهان را طی میکند تا علیرضا در کلاس نیمساعته پیانو شرکت کند.
یکی از دغدغههای خانواده باباجانی مانند سایر والدین پر کردن اوقات فراغت فرزندانشان است. علیرضا با تلاش والدین شناگر قابلی هم شده است و به گفته آنها در قسمت عمیق استخر بهتنهایی شنا میکند. والدین او امیدوارند افراد دیگری هم با الهام از آنها راههای جدیدی برای تفریح نابینایان معرفی کنند.
حساب کاربری علیرضا در شبکههای اجتماعی پر از هنرنماییهای او در مدرسه و در برابر دوستان همشاگردیها و یا همنوازی با استادان یا سایر نوازندگان است. او ملودیهای کلاسیک، محبوب و پرطرفدار روز را که نتهای آن را به خاطر سپرده است از حفظ اجرا میکند.
اما این بازتاب ویدئوی فوتبالی او بود که از فضای فارسیزبان فراتر رفت و درنهایت توجه رسانهها را به استعداد این کودک مستعد در زمینه موسیقی نیز جلب کرد. رسانههای بینالمللی مانند سیانان نیز در گزارششان از علیرضا و زندگیاش، به علاقه و مهارت او در اجرای پیانو اشاره کردهاند.
ویدئویی که بیش از همه دیده و ۱٫۵ میلیون بار پسندیده شد، به مسابقه ایران و مصر در مرحله گروهی جام جهانی مربوط بود؛ مسابقهای که ۶ تیر ۱۴۰۵، با تساوی به پایان رسید. مصر در دقیقه پنجم با گل محمود صابر پیش افتاد و ایران در دقیقه چهاردهم با گل رامین رضاییان بازی را مساوی کرد؛ اما برای علیرضا، آمار مسابقه و جدول گروهی موضوع اصلی نبود؛ لحظه مهم آن بود که پدر توانست گل، حمله و هیجان را از صفحه تلویزیون بیرون بکشد و به کف دستهای او برساند.
روایت علیرضا فقط داستان یک کودک علاقهمند به فوتبال نیست، بلکه داستان خانوادهای است که با ابزارهای ساده، برای فرزندشان حق مشارکت میسازند همانطور که خانوادههایی از سراسر دنیا به او پیام داده و این ایده را برای کودکانشان الهامبخش توصیف کردند.
علیرضا با بیماری مادرزادی لبر به دنیا آمده است. بیماری لبر یا LCA اختلالی چشمی است که از بدو تولد یا مدت کوتاهی پس از تولد باعث مشکلات شدید بینایی میشود و عمدتا شبکیه را درگیر میکند. پدر علیرضا به همشهری گفته است که هزینه درمان فرزندش بسیار زیاد است و تا امروز نتوانسته برای درمان او کاری انجام دهد.
بااینحال، روایت خانواده باباجانی فقط بر حسرت نابینایی بنا نشده است. علیرضا در بازیهای کامپیوتری با سایر کودکان فامیل مشارکت میکند و در کوچه، همراه پدر، دروازهبان گلکوچک میشود. پدر و مادرش کوشیدهاند او را نه در حاشیه تجربههای کودکی، بلکه در متن آن نگه دارند؛ جایی که بازی، موسیقی، فوتبال، خانواده و همسالان هنوز به او تعلق دارد.

