شش روز تمام خبری از پیکر علی نداشتند. تنها چیزی که خانواده میدانست این بود که جوان ۲۱ سالهشان عصر ۱۸ دی در اعتراضات ملی هدف گلوله قرار گرفته و دیگر بازنگشته است. اما ترس از آنچه ممکن بود پس از مرگش رخ دهد، کمتر از شوک کشته شدنش نبود.
اعضای خانواده علی قربانی، جانباخته اعتراضات ملی دیماه که نامش تاکنون منتشر نشده بود، به ایندیپندنت فارسی گفتند پس از آنکه پیکر بیجانش را از بیمارستان تحویل گرفتند، او را مخفیانه به خانه بردند- تصمیمی که بهدلیل هراس از مصادره پیکر یا جلوگیری از خاکسپاری گرفته بودند.
یکی از اعضای خانواده میگوید: «تمام شب کنار علی ماندیم. جنازهاش وسط خانه بود و نمیدانستیم باید چه کار کنیم. از ترس اینکه مامورها پیکرش را از ما بگیرند، تا صبح روی سینهاش یخ گذاشته بودیم. هیچکس نخوابید.»
علی قربانی، متولد چهارم آبان ۱۳۸۲، اهل روستای تاریخی علیآباد کمین در شهرستان پاسارگاد استان فارس بود، جوانی که خانواده و نزدیکانش او را زحمتکش، آرام، مردمدار و خانوادهدوست توصیف میکنند. اعضای خانوادهاش میگویند علی از نوجوانی روی پای خود ایستاد و کار میکرد. به گفته آنان، او اهل درگیری و حاشیه نبود و بیشتر وقتش را صرف کار و تلاش برای ساختن آیندهاش میکرد.
دست سرنوشت یک سال پیش از کشتهشدن علی نیز ضربه سنگینی به خانواده وارد کرده بود. مادرش درگذشته بود و از آن زمان علی و برادرش تنها با تکیه بر یکدیگر زندگی میکردند.
یکی از اعضای خانواده میگوید: «بعد از فوت مادرمان، علی بیش از قبل احساس مسئولیت میکرد. همیشه حواسش به خانواده بود و میکوشید مشکلات را برطرف کند. همه او را به مهربانی و مسئولیتپذیری میشناختند.»
به گفته خانواده، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، همزمان با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف ایران، علی همراه دوستانش به جمع معترضان پیوست. آنان میگویند جمعیت بسیاری در محل اعتراض حضور داشت و نیروهای حکومتی برای متفرقکردن معترضان از سلاحهای مختلف استفاده میکردند.
اعضای خانواده میگویند، بسیاری از هزاران معترضان حاضر در محل هدف گلولههای ساچمهای قرار گرفتند، اما گلولهای که به علی اصابت کرد جنگی بود.
به گفته آنان، برادر علی که در همان تجمع حضور داشت، ابتدا تصور میکرد او نیز مانند دیگران با ساچمه زخمی شده، به همین دلیل او را روی دوشش گذاشت و در میان آشوب و تیراندازی تلاش کرد بهسرعت به مرکز درمانی برساند.
خانوادهاش میگویند: «برادرش فکر میکرد هنوز زنده است و میشود نجاتش داد. او را روی دوشش انداخت و میدوید تا به بیمارستان برسد. اما بعد فهمیدند علی همان لحظهای که تیر به او اصابت کرد، جان باخته است.»
با این حال، به گفته اعضای خانواده، سختترین بخش ماجرا هنوز آغاز نشده بود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
آنها میگویند صبح روز بعد به فکر خاکسپاری مخفیانه افتادند، اما همزمان نگران بودند که نیروهای امنیتی محل دفن را پیدا کنند یا پس از دفن نبش قبر کنند. درنهایت ناچار شدند پیکر را تحویل مقامهای حکومتی بدهند.
خانواده علی میگویند پس از آن، شش روز کامل در بیخبری مطلق گذشت. هیچ مقام مسئولی پاسخ روشنی درباره وضعیت او یا زمان تحویل پیکرش نمیداد و خانواده بلاتکلیف بود.
سرانجام پس از چند روز انتظار، نهادهای امنیتی برای تحویل پیکر شروط متعددی تعیین کردند. خانواده میگویند به آنان اعلام شد که مراسم خاکسپاری باید بدون اطلاعرسانی عمومی برگزار شود و تنها تعداد محدودی از بستگان اجازه حضور دارند.
به گفته اعضای خانواده، بامداد ۲۴ دیماه درحالیکه هنوز هوا روشن نشده بود، حدود ۲۰ نفر از بستگان برای خاکسپاری حاضر شدند. خودروهای متعدد نیروهای اطلاعاتی نیز در اطراف محل حضور داشتند و از افراد حاضر فیلمبرداری میکردند.
یکی از اعضای خانواده میگوید: «به ما گفته بودند ساعت پنج صبح آنجا باشیم، اما خودشان دو ساعت ما را منتظر گذاشتند. دور تا دورمان ماشینهای اطلاعات بود. همه را زیر نظر داشتند. بالاخره حدود ساعت هفت صبح جنازه را تحویل دادند.»
به گفته خانواده، فشارها پس از خاکسپاری نیز ادامه یافت، اجازه برگزاری مراسم عمومی ختم داده نشد و رفتوآمد اعضای خانواده تحت کنترل بود.
همچنین براساس این گزارش، اعضای خانواده در ماههای بعد بارها به اداره اطلاعات پاسارگاد احضار شدند و درباره ارتباط با دیگر خانوادههای دادخواه، برگزاری مراسم یادبود و حتی مراسم چهلم علی بازجویی شدند.
یکی از اعضای خانواده میگوید: «بارها ما را احضار کردند، تهدید کردند و زیر فشار گذاشتند. حتی برای مراسم چهلم هم توضیح میخواستند و میگفتند چرا فراخوان دادهاید. آن دوره آنقدر سخت گذشت که واقعا نمیشود همه چیز را در چند جمله توضیح داد.»
اکنون، ماهها پس از آن رویداد، خانواده علی قربانی میگویند هدفشان از روایت این داستان تنها زنده نگه داشتن نام جوانی است که زندگیاش هنوز آغازنشده، تمام شد؛ جوانی که پس از سالها تلاش برای ساختن آیندهای بهتر در ۲۱ سالگی کشته شد و خانوادهاش حتی برای خاکسپاری او نیز ناچار شدند روزها را با ترس، فشار و سکوت تحمیلی بگذرانند.

