جنگ اخیر علیه ایران، اگرچه جنگی محدود بود و احتمالا نتیجهای قطعی و نهایی نخواهد داشت، به اندازهای دستاورد داشت که بتواند خاورمیانهای «بسیار بهتر» را رقم بزند.
کارزار نظامی سهماهه، از طریق وارد کردن آسیب قابلتوجه به نیروهای نظامی، ذخایر موشکی و گروههای نیابتی، توانایی تهران را برای اعمال قدرت در خارج از مرزهایش، تضعیف کرد. از طرفی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی را از طریق همکاری دفاعی و تبادل اطلاعات به یکدیگر نزدیکتر کرد. به طوری که از نگاه نویسنده، این تحولات اسرائیل را در امنترین موقعیت راهبردی خود قرار داده است.
اسرائیل به حمله تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با شدتی خشمآلود پاسخ داد و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی، از جمله حزبالله و حماس، را تهدیدی برای شهروندان این کشور به شمار میروند، بهشدت هدف قرار داد. اکنون اگرچه کسب حمایت بینالمللی برای ادامه تلاشهای اسرائیل در مقابله با این تهدید، همچنان مانعی دیپلماتیک برای تلآویو است، بسیاری از رژیمهای عربی دیگر مشروعیت اسرائیل را زیر سوال نمیبرند و در عوض، به دنبال بهرهمندی از مزایای همکاری فناورانه و اقتصادی با اسرائیلاند. در این مسیر، تمایل به نوسازی و توسعه، اصلیترین محرک این کشورها است.
این جنگ نشان داد که رهبران رژیم ایران از نظر فیزیکی در برابر قدرت نظامی آمریکا و اطلاعات متحدان آسیبپذیرند. همچنین نشان داد که اگرچه جمهوری اسلامی میتواند تنگه هرمز را ببندد، این اهرم فشار هم محدود است، زیرا محاصره دریایی آمریکا نشان داد که استفاده از این اهرم فشار میتواند به بهای وارد آمدن خسارت اقتصادی سنگین به خود آن کشور تمام شود.
از طرفی این جنگ پیامدهای جهانی هم داشت. برای مثال نشان داد که چین دوست جهان عرب نیست، زیرا وقتی جمهوری اسلامی به زیرساختهای اقتصادی کشورهای منطقه حمله میکرد، عملا نظارهگر باقی ماند. در حالی که اوکراین از توانمندیهای دفاعی پیشرفته خود برای حمایت از عملیات نظامی علیه ایران استفاده کرد و نشان داد که دارایی ارزشمندی برای آمریکا و متحدانش است. با توجه به زیانهای راهبردی فزاینده روسیه در سوریه، ونزوئلا، احتمالا کوبا و در میدان نبرد اوکراین، اکنون زمان آن است که این برتری به سود کییف به کار گرفته شود.
اما مهمترین نتیجه جنگ، عملیات «خشم حماسی» همراه با عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن گذشته بود که جاهطلبیهای هستهای تهران را بهطور قابلتوجهی عقب راند، زیرا زمان زیادی طول خواهد کشید تا جمهوری اسلامی بتواند یک سلاح هستهای قابلاستفاده بسازد. ذخایر اورانیوم با غنای بالا هم که جایی در ایران وجود دارند، مشکلی برای آیندهاند، نه امروز. حتی اگر غنای اورانیوم ۶۰ درصد باشد، یعنی از نظر فنی با سطح تسلیحاتی فاصله نسبتا کوتاهی داشته باشد، برداشتن آن گام نهایی امروز عملا ناممکن است، زیرا برای رسیدن به سطح تسلیحاتی ۹۳ درصد یا بالاتر، این مواد باید در سانتریفیوژهای حساسی چرخانده شوند که در برابر آسیب و ازکارافتادگی آسیبپذیرند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
از طرفی بعید است آبشارهای سانتریفیوژ (زنجیره سانتریفیوژهای مورداستفاده برای غنیسازی اورانیوم) ایران از بمباران شدید مصون مانده باشند. تاسیسات تبدیل اورانیوم ایران هم که بخشی ضروری از فرایند ساخت سلاح هستهای محسوب میشود، نابود شده و شماری از برجستهترین دانشمندان هستهای این کشور کشته شدهاند.
جمهوری اسلامی ایران در مجموع، امروز بسیار ضعیفتر از ماه فوریه است و هیچ میزان از تبلیغات سیاسی تهران هم نمیتواند این واقعیت را پنهان کند. بنابراین هدف کوتاهمدت آمریکا باید این باشد که جمهوری اسلامی را در همین وضعیت تضعیفشده نگه دارد، آرایش سیاسی جدید منطقه را تقویت کند و اطمینان یابد که وعده رئیسجمهوری ترامپ مبنی بر اینکه تهران هرگز صاحب سلاح هستهای نخواهد شد، محقق میشود.
آمریکا برای دستیابی به این اهداف به توافق هستهای با تهران نیاز ندارد، اما پس از باز شدن تنگه هرمز، اگر قصد دارد مذاکرات هستهای را آغاز کند، حیاتی است که شرایط زیر را در نظر بگیرد:
- حتی یک پنی از داراییهای مسدودشده یا رفع تحریمها نباید به تهران برسد. جمهوری اسلامی پس از توافق برجام، از این پول برای بازسازی تواناییهای خود و نیروهای نیابتیاش استفاده کرد. بار دیگر نیز همین کار را خواهد کرد.
- آمریکا باید آمادگی نظامی خود در منطقه را حفظ کند و در صورت آغاز بازسازی زیرساختهای هستهای یا توانمندیهای موشکی تهران، آمادگی و اراده لازم برای حمله دوباره را داشته باشد. هرگونه تلاش روسیه یا چین برای کمک به رژیم در بازسازی این تواناییها هم باید علنا افشا شود. افزون بر این، درسهای این جنگ باید به گسترش همکاریهای دفاعی، فناورانه و اطلاعاتی با متحدان منطقهای منجر شود. بهویژه در زمینه مقابله با جنگهای نامتقارن در عصر پهپادها.
- جامعه بینالمللی باید بار دیگر بر خطرات یک ایران مجهز به سلاح هستهای تاکید کند. متحدان اروپایی آمریکا رفتاری شرمآور داشتند. آنها در حالی که آمریکا با تواناییهای روبهرشد تهران مقابله میکرد و جمهوری اسلامی به قدرتهای منطقهای حمله میکرد، کنار ایستادند. متحدانمان باید دوباره با ما وارد تعامل شوند. ما نیز با آنها. جمهوری اسلامی فقط مشکل ما نیست. فقط مشکل اسرائیل هم نیست. شورای امنیت سازمان ملل بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ پنج قطعنامه تصویب کرد که جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی ایران را ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل، «اقدامی در ارتباط با تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوزکارانه» اعلام میکرد. دفعه بعد که دوستان اروپایی ما تمایل داشتند بگویند درگیری با ایران «جنگ ما نیست»، باید آن قطعنامهها را دوباره بخوانند.
- آمریکا و اسرائیل باید هر زمان که ممکن باشدــ هم با ابزارهای آشکار و هم پنهانــ توانایی رژیم برای سرکوب داخلی را تضعیف کنند. ما این را به مردم ایران مدیونیم.
- در نهایت، باید نظامهای انرژی و حملونقل جهان را در برابر آسیبپذیریهایی که جنگ آشکار کرد، ایمن کنیم. اینکه دولت ترامپ ظاهرا از اقدام ایران در بستن تنگه هرمز غافلگیر شد، آن هم در حالی که کارشناسان نظامی دههها است این احتمال را در سناریوهای برنامهریزی و رزمایشهای خود مدنظر قرار میدهند، تعجبآور بود. آمریکا نمیتواند بار دیگر غافلگیر شود.
این جنگ، آنگونه که بسیاری امید داشتند، پایان رژیم ایران را به همراه نیاورد، اما رژیمی ضعیفتر و سردرگمتر به جا گذاشت. مردم ایران از زمان انتصاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، او را ندیدهاند. فشار اقتصادی رژیم را آسیبپذیر کرده است، اما نه لزوما در برابر خیابانــ جایی که همیشه میتواند اعتراض را سرکوب کندــ بلکه شاید در برابر شکافهای داخلی درباره رابطه آینده ایران با جهان. اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آنگونه که گزارشها نشان میدهند، ۴۰ درصد اقتصاد را در کنترل دارد، آمریکا باید مطمئن شود که تهران میفهمد ۴۰ درصد هیچ، هیچ است.
صبر راهبردی دشوار است و همیشه رضایتبخش نیست، اما زمان به سود آمریکا و متحدانش است. نرسیدن به توافق اشکالی ندارد. رسیدن به توافق بد، اشکال دارد.
امروز روزی تازه برای خاورمیانه است، هرچند ابرهای تردید و چالش هنوز بر فراز آن سایه افکندهاند. با این حال هیچ رئیسجمهوری در آمریکا تاکنون فرصتی بهتر از این برای ساختن خاورمیانهای متفاوت و باثباتتر نداشته است. شاید فقط کمی زمان بیشتری لازم باشد.
* این یادداشتی تحلیلی در والاستریتژورنال منتشر شده است.
*خانم رایس مدیر موسسه هوور در دانشگاه استنفورد است. او از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ وزیر خارجه آمریکا بود.

