فرضیات همیشه برای تصور و بحث جذاب و سرگرمکنندهاند. این ابزار در ژئوپلیتیک مدرن نیز اهمیت حیاتی دارد. ما همیشه این اشتباه را میکنیم که یک اقدام را بر اساس وضعیت ثابت و تغییرناپذیر موجود قضاوت میکنیم، بهجای آنکه مسیرهای متفاوتی را در نظر بگیریم که اگر آن اقدام جریان رویدادها را مختل نمیکرد، ممکن بود شکل بگیرند. برای مثال، اگر بریتانیا در اتحادیه اروپا باقی مانده بود چه میشد؟ احتمالا به این سرعت به اوکراین کمک نمیکرد؛ قرنطینه کووید احتمالا طولانیتر میشد؛ و آزمایشگاههای هوش مصنوعی عقبتر بود.
جنگ علیه رژیم ایران را نیز با همین نگاه بررسی کرد. اگر این جنگ رخ نداده بود، چه میشد؟ اگر ۱۰ سال زودتر اتفاق افتاده بود چه؟ البته نمیتوان با قطعیت دانست، اما این رویکرد کمک میکند ذهنیت دونالد ترامپ و تیمش را درک کنیم و تلاش کنیم ارزش حملات آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی را بسنجیم.
واقعیت داخل ایران بسیار جدی بود. تا اواسط سال ۲۰۲۵، برآورد میشد جمهوری اسلامی نزدیک به ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غلظت ۶۰ درصد در اختیار داشته باشد. این میزان بهقدری به سطح تسلیحاتی نزدیک است که بر اساس اطلاعات آمریکا، جمهوری اسلامی میتواند در کمتر از یک هفته سوخت یک بمب را فراهم کند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز معتقد بود این مقدار برای ساخت ۹ سلاح کافی است. جمهوری اسلامی احتمالا فقط چند روز، نه چند سال، با بمب فاصله داشت.
حالا تصور کنید اگر واقعا از آن خط عبور میکردند، چه اتفاقی میافتاد. جمهوری اسلامی هستهای فقط یک سلاح به دست نمیآورد، بلکه یک سپر هم به دست میآورد. سپاه پاسداران و حوثیها میتوانستند تنگه هرمز (و همچنین تنگه بابالمندب میان یمن و اریتره که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند) را کنترل کنند و با اطمینانی بهمراتب بیشتر از امروز، شروط خود را به کشتیها دیکته کنند. حزبالله زیر چتر هستهای فعالیت میکرد. کشورهای خلیج فارس با یک انتخاب ساده مواجه میشدند: یا تسلیم شوند یا خودشان بمب بسازند. در نتیجه، زنجیرهای هستهای در بیثباتترین منطقه جهان شکل میگرفت.
بدتر از همه، درگیری که اکنون برای رفع خطر این رژیم شاهد بودهایم، ناگهان غیرممکن میشد. دقیقا به همین دلیل بود که آیتاللهها از ابتدا به دنبال سلاح هستهای بودند. در آن صورت، «محور مقاومت» به رهبری چین و روسیه میتوانست منطقه را گروگان بگیرد و هرگونه مداخله غرب در اوکراین، تایوان یا جاهای دیگر را بهمراتب دشوارتر کند. در چنین شرایطی، افزایش کوتاهمدت قیمت نفت دیگر مسئلهای چندان حیاتی به نظر نمیرسد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پس چگونه نزدیک بود اجازه دهیم چنین اتفاقی بیفتد؟ تهران طی دو دهه با صبری فوقالعاده، راهبردی هوشمندانه اجرا کرد. آیتاللهها رویکردی چندمسیره را دنبال کردند: ایجاد شبکهای از نیروهای نیابتی منطقهای مانند حماس، حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی، که هزینه هرگونه رویارویی را تحملناپذیر جلوه میداد.
سپس، غرب مرتکب خطایی نابخشودنی شدــ توافق هستهای سال ۲۰۱۵ باراک اوباما، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام). این توافق به جمهوری اسلامی هم مشروعیت بینالمللی داد و هم میلیاردها دلار از محل کاهش تحریمها به دست آورد، در حالی که دست غرب را بست. در بندهای برجام، برنامه موشکی و رفتار منطقهای تهران بهعمد کنار گذاشته شد. بسیاری همان زمان هشدار دادند که جمهوری اسلامی از این فرصت برای تامین مالی نیروهای نیابتی و تسریع توسعه موشکهای بالستیک استفاده خواهد کرد. دقیقا همین اتفاق افتاد.
در حالی که رژیم چند دهه مشغول بازی شطرنج بود، پایتختهای غربی درگیر چرخه خبری نشست بعدی بودند. جای شکر دارد که جرد کوشنر و دولت اول ترامپ این توافق را کنار گذاشتند و به توافقهای ابراهیم روی آوردند، که بزرگترین امید منطقه در حافظه معاصر است.
اما با جمعیت ۴۶ میلیون نفری مسلمانان در سراسر اروپا، دولتهایی که سالها در پی جلب این آرا بودند ناگهان دریافتند که نمیتوانند موضعی قاطع در قبال جمهوری اسلامی اتخاذ کنند، زیرا از خشونت و ناآرامی داخلی میترسند. فقط در بریتانیا، دستکم ۲۰ طرح مرتبط با سپاه پاسداران خنثی شده است. سرویسهای اطلاعاتی آلمان درباره حملات جمهوری اسلامی به نهادهای یهودی هشدار دادهاند. اطلاعات فرانسه شاهد نفوذ عوامل جمهوری اسلامی در دنیای زیرزمینی تبهکاران بوده است. مشکلات مهاجرتی شدید اروپا، همراه مسائل فرهنگی و جرایم، بازوی اجرایی جمهوری اسلامی را نیز وارد کرده است.
دولت بریتانیا همچنان از قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی خودداری میکند و پشت این استدلال پنهان میشود که این نهاد بخشی از دولت ایران است. در همین حال، هر دو حزب از ممنوع کردن فعالیت اخوانالمسلمین نیز خودداری میکنند، و این امر نشاندهنده نوعی ترس و بزدلی در احزاب سنتی بریتانیا است.
در تمام این مدت، نبوغ جمهوری اسلامی در این بود که هرگونه رویارویی را همیشه نابهنگام و شتابزده جلوه دهد. همیشه یک دور دیگر مذاکره، یک بند انقضای دیگر، یا یک بازرسی دیگر آژانس بینالمللی انرژی اتمی وجود داشت که باید منتظرش میماندند. یک بهاصطلاح تندرو جای خود را به یک بهاصطلاح میانهرو میداد. هر تاخیر یک سال دیگر غنیسازی هستهای، یک نسل جدید از پهپادها (که روسیه از آنها در اوکراین استفاده کرد)، و یک میلیارد دلار دیگر برای نیروهای نیابتی به همراه داشت. همین نیروهای نیابتی بعدها توانستند سربازان بریتانیایی را در عراق و جاهای دیگر هدف قرار دهند.
بنابراین، وقتی این درگیری را ارزیابی میکنیم، که با وجود آتشبس احتمالا هنوز به پایان نرسیده است، نباید فقط به نحوه اجرا یا پیامدهای اقدام نگاه کنیم. باید سناریوی عدم اقدام را نیز در نظر بگیریم. و باید سیاست خارجی بریتانیا را بهگونهای بازسازی کنیم که بتواند نتایج مختلف و تاثیر احتمالیشان بر منافع ملی بریتانیا را بسنجد.
اگر این مداخله یا هر مداخله دیگری انجام نمیشد، چه تاثیری بر امنیت انرژی، تجارت و سرمایهگذاری، و مهمتر از همه امنیت مردم داشت؟
ممکن است سیاستمداران به امور خارجی علاقهای نداشته باشند. اما در حالی که جهان جای خطرناکتری میشود، باید به این حوزه توجه داشته باشند. سناریو فرضی که بریتانیا نتواند پیامدهای اقدام و عدم اقدام را در نظر بگیرد، سناریویی هولناک است.
ناظم زهاوی وزیر پیشین خزانهداری بریتانیا از حزب محافظهکار است. او در سال ۲۰۲۶ به حزب اصلاحات بریتانیا پیوست.
ترجمه از تلگراف

