مارک هالپرین در گزارشی در دیلیمیل مینویسد، بر اساس تمام نشانههای موجود، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، آماده است توافق صلحی را بپذیرد که عملا چیزی کمتر از یک تسلیم راهبردی برای حکومت ایران نباشد. در غیر این صورت، او ظاهرا مصمم است این درگیری را با نیرویی قاطع و تمامعیار به پیش ببرد.
این دوگانه — تسلیم یا پیروزی قاطع — مدتهاست که چارچوب ذهنی او در عرصه ژئوپولیتیک را شکل داده است. اگر رژیم ایران بهزودی از خواستههای کنونی خود که از نظر او «نمایشی» است عقبنشینی نکند و بهطور جدی وارد مذاکره نشود، بعید نیست که تا همین زمان در هفته آینده نیروهای زمینی آمریکا وارد ایران شوند.
همچنین باید به خاطر داشت که در مورد ترامپ، گذشته اغلب پیشدرآمد آینده است؛ و هرگاه او نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا را مستقر کرده، تقریبا همیشه از آنها استفاده کرده است.
روز سهشنبه، پنتاگون دستور داد حدود هزار نیروی نظامی از تیپ رزمی اول لشکر ۸۲ هوابرد — یگان واکنش سریع ارتش — به خاورمیانه اعزام شوند و بدین ترتیب حضور حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه تقویت شود.
در واقع، این دیدگاه نیز وجود دارد که ترامپ از ابتدا باور داشته رویدادها دقیقا به همین شکل پیش خواهند رفت. در این چارچوب، رفتار تهران بهگونهای خواهد بود که از نظر سیاسی و راهبردی، گزینهای جز اقدام نظامی برای او باقی نگذارد. ترامپ نیز سپس این نتیجه را نه بهعنوان جاهطلبی آمریکا، بلکه بهعنوان پیامد اجتنابناپذیر سرسختی رژیم ایران معرفی خواهد کرد.
برای درک وضعیت کنونی، باید وارد ذهنیتی شد که ترامپ پرورش داده است؛ جایی که نمایش، غریزه، نارضایتی و محاسبه سرد در تعادلی ناپایدار در کنار هم قرار دارند.
او احتمالا جهان نخبگان — معاملهگران، مشاوران و رسانهها — را سادهلوح میبیند. به باور او، مزیت اصلیاش نه اطلاعات برتر، بلکه توانایی برتر در بازی دادن دیگران است. او از غیرقابلپیشبینی بودن لذت میبرد و دیگران را در تردید نگه میدارد که اقدام بعدیاش نمایش است یا ضربهای راهبردی.
در روایت ترامپ، اتحادها بیشتر بر پایه روابط شخصی است تا پیمانهای رسمی. او خود و بنیامین نتانیاهو را شریک پروژهای پنهان میبیند؛ دو رهبری که در پی مقابله با افراطگرایی فراتر از قواعد بازدارندگی سنتی هستند.
نگاه تحقیرآمیز او به رهبران رژیم ایران، بخش مهمی از جهانبینی اوست. از نظر او، مذاکره نه برای رسیدن به تفاهم، بلکه آزمونی برای سنجش استقامت و اهرم فشار است. در ذهن او، رهبران جمهوری اسلامی حتی برای رقابت در بازار املاک منهتن هم مناسب نیستند، چه برسد به سیاستورزی مدرن.
او خود را در حال اصلاح تدریجی نظم جهانی نمیبیند، بلکه در حال بازسازی کامل آن میداند؛ نوعی «دگرگونی رادیکال» در ژئوپولیتیک. او معتقد است میتوان عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس را در یک نظم منطقهای جدید با اسرائیل همسو کرد و اروپا و آسیا نیز در نهایت، تحت فشار اقتصادی، همراه خواهند شد.
تنگه هرمز در این راهبرد جایگاهی کلیدی دارد. مشاوران ترامپ — از جمله مارکو روبیو، جیدی ونس، اسکات بسنت، داگ برگم و کریس رایت — در حال طراحی برنامهای برای بازگشایی این مسیر حیاتی هستند، حتی در صورت لزوم با استفاده از زور. منطق این رویکرد روشن است: وارد کردن فشار راهبردی کافی به همه طرفها تا مقاومت در برابر اقدام قاطع از بین برود.
ترامپ از این تصویر که همزمان صلحطلب و جنگجو است لذت میبرد. از نگاه او، اینکه مذاکرات را برای آرام کردن بازارها به تاخیر بیندازد و همزمان نیروهای نظامی را مستقر کند، نه فریبکاری بلکه نبوغ راهبردی است. در ذهن او، دیپلماسی و زور مکمل یکدیگرند، نه متضاد.
از نظر سیاسی نیز محاسبه روشن است. او ممکن است شکستهای انتخاباتی را اجتنابناپذیر بداند، اما یک جنگ موفق میتواند معادلات را تغییر دهد. پیروزی، در چارچوب او، فقط نظامی نیست بلکه روانی است — نمایش اینکه قدرت آمریکا میتواند واقعیتهای جهانی را تغییر دهد.
در این روایت، تغییر حکومت در ایران به هدفی تبدیل میشود که هم جنبه اخلاقی دارد و هم فرصت سیاسی. ترامپ آن را بهعنوان اقدامی در خدمت بشریت و مقابله با سرکوب و افراطگرایی معرفی خواهد کرد. خطرات — از جمله بیثباتی منطقهای، شوک اقتصادی و جنگ فرسایشی — پذیرفته میشوند، اما در برابر هدف بزرگتر کماهمیت جلوه داده میشوند.
در نهایت، شاید مهمترین دارایی راهبردی ترامپ غیرقابلپیشبینی بودن او باشد. متقاعد کردن دشمنان به اینکه او هم به اندازه کافی غیرعقلانی است که تنش را تشدید کند و هم به اندازه کافی منضبط است که مذاکره کند، تعادلی ظریف است که او در طول دوران سیاسی خود دنبال کرده است.
اینکه تهران این تعادل را واقعی بداند یا نمایشی، مرحله بعدی این درگیری را تعیین خواهد کرد. اگر رژیم ایران به این نتیجه برسد که مذاکرات تنها مقدمهای برای تشدید تنش است، فرصت دیپلماسی ممکن است بهسرعت از بین برود.
و اگر ترامپ به این نتیجه برسد که پیروزی قاطع در دسترس است، حملات هوایی تاکنون ممکن است فقط مقدمهای بر مرحلهای بزرگتر تلقی شود. در ذهن او، تاریخ به کسانی پاداش نمیدهد که تردید میکنند، بلکه به کسانی پاداش میدهد که اقدام میکنند — و جهان را قانع میکنند که این اقدام اجتنابناپذیر بوده است.

