ترامپ افسانه ساخته‌‌و‌پرداخته چپ‌گرایان درباره جمهوری اسلامی را از بین برد

ترامپ ۴۷ سال ترس از جمهوری اسلامی را به چالش کشید و حقیقت پوسیده و روبه‌زوال این رژیم را آشکار کرد

جمهوری اسلامی ایران تا سال ۲۰۲۵، به مدت حدود ۴۶ سال، در قلب خاورمیانه شهرتی مانند کره شمالی داشت: پیش‌بینی‌ناپذیر، بی‌پروا، خطرناک، متکی به سیاست‌های خودویرانگر و سرانجام‌ــ دیر یا زودــ هسته‌ای. اما آیا واقعا رژیم حاکم بر ایران تا این حد قدرتمند و هراس‌انگیز بود؟

آیت‌الله‌ها در ایران پس از رفتن شاه و سپس دولت موقت سوسیالیست‌های سکولار، به قدرت رسیدند و با گروگان‌گیری آمریکایی‌ها، قتل مخالفان و حتی اعدام برخی حامیان سابق خود، سکولارترین و مدرن‌ترین کشور مسلمان خاورمیانه را به یکی از قرون‌وسطایی‌ترین نظام‌ها تبدیل کردند. به عبارت دیگر، آن‌ها افرادی وحشتناک، بی‌رحم و هولناک بودند، اما لزوما ارتشی کارآمد نداشتند.

تنها میراثی که این حکومت دینی از ایران سلطنتی به ارث برد، ذخایر تقریبا نامحدود نفت و گاز طبیعی، سلاح‌های پیشرفته و شهرهای مدرن‌شده دوران شاه بودند. این کشور همچنین تنگه هرمز، این گلوگاه راهبردی و کلیدی، را در کنترل داشت و در موقعیتی ژئواستراتژیک و حساس بین آسیا و خاورمیانه قرار گرفته بود.

آیت‌الله‌ها که ابتدا در پس نقاب زهدگرایی و معنویت‌‌نمایی، پنهان شده بودند،‌ به مروز زمان نشان دادند که چقدر فاسد و بی‌کفایت‌اند. آن‌ها جنگ ویرانگر با صدام حسین، دیکتاتور عراق، را نیز هشت سال ادامه دادند و نشان دادند که از نظر نظامی نیز تقریبا به همان اندازه بی‌کفایت‌اند.

در طول دهه‌ها، آن‌ها با بمب‌گذاری در سفارتخانه‌ها، پادگان‌ها و پایگاه‌های ایالات متحده در خاورمیانه‌ــ بدون رویارویی مستقیم با ارتش آمریکا‌ــ هزاران آمریکایی را کشتند یا زخمی کردند. سال‌ها بمب‌های کنارجاده‌ای مرگبار دست‌ساز برای شورشیان شیعه می‌فرستادند تا هزاران آمریکایی و متحدانشان را در عراق بکشند یا دچار نقص عضو کنند. همین کار را برای طالبان در افغانستان نیز انجام دادند.

با بروز اولین نشانه‌های نارضایتی‌ها مردمی، رژیم جمهوری اسلامی در کشتن هزاران معترض غیرمسلح در کشور خود، هم لحظه‌ای تردید نکرد. 

البته آن‌ها آشکارا دورو داشتند. ادعا می کردند از غرب متنفرند و «شیطان بزرگ» را محکوم می‌کردند، اما فرزندانشان را برای تحصیل به دانشگاه‌های آمریکا می‌فرستادند. در پول‌پرستی و تمایل به خرید ملک، سفر خارجی و زندگی مرفه هم درنهایت دروغگویی و ریاکاری، کاملا دنیادوست و مادی‌گرا از کار درآمدند.

با این حال درک راهبردهای کلی آن‌ها چندان پیچیده نیست.

اول اینکه، آشنایی قبلی روحانیون با آمریکایی‌ها در زمان شاه و در تبعید به اروپا، باعث شد نوعی وسواس و نفرت غیرمنطقی از غرب در آن‌ها شکل بگیرد؛ امری که آن‌ها را به نیروهای نیابتی مفید برای طرح‌های بزرگ شوروی کمونیستی و سپس روسیه الیگارشی و بعدا چین کمونیست در حال قدرت‌گیری، تبدیل کرد.

اتحادهای عملگرایانه جمهوری اسلامی با کمونیست‌های سکولار بر بر اساس معامله‌ای دوطرفه شکل گرفت: اعطای دسترسی به خلیج فارس به روسیه و چین،  فروش نفت به چین و خرید اسلحه از هر دو کشور.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

دوم، آن‌ها از اینکه شیعیان ایرانی تحت‌الشعاع همسایگان عرب سنی پرجمعیت‌تر قرار گرفته‌اند که نمایندگان بهتری برای اسلام در جهان بودند، بی‌نهایت ناراحت بودند و می‌خواستند این «بی‌عدالتی تاریخی» را با بسیج نیروهای نیابتی برای ارعاب، انزوا و تضعیف حکومت‌های عربی، به‌ویژه دولت‌های طرفدار غرب، جبران کنند.

 سوم، آن‌ها معتقد بودند که نابودی اسرائیل می‌تواند اعتبار و آبروی نداشته را به جمهوری اسلامی بازگرداند. آن‌ها با مسلح کردن گروه‌های نیابتی در لبنان، غزه، سوریه، کرانه باختری و یمن، یک شبکه جهانی کشتار و تروریسم ایجاد کردند که رهبران غربی و بسیاری از همسایگان عرب آن‌ها را وحشت‌زده کرد.

چهارم و در نهایت، آن‌ها به دنبال کاهش نقش ایالات متحده در جهان اسلام، بیرون راندن آن از خاورمیانه و آغاز یک جنگ فرصت‌طلبانه علیه شهروندان و سربازان آمریکایی، از طریق گروه‌های نیابتی خود، بودند.

تا سال ۲۰۱۷، جمهوری اسلامی ایران با موشک‌هایش، توان هسته‌ای قریب‌الوقوعش و شبکه‌ای از نیروهای نیابتی که هر سال غربی‌ها و اسرائیلی‌ها را می‌کشتند، در خاورمیانه قدرت برتر تلقی می‌شد. برای هفت رئیس‌جمهوری آخر آمریکا، حتی فکر به چالش کشیدن نظامی جمهوری اسلامی هم تابو بود؛ به‌خصوص پس از تجربه‌های پرهزینه آمریکا آمریکا در افغانستان و عراق.

هیچ‌کس‌ــ شاید حتی اسرائیلی‌ها‌ــ وضعیت واقعی توان نظامی جمهوری اسلامی را واقعا ارزیابی نکرده بودند. در حالی بود که جمهوری اسلامی هرگز مستقیم با اسرائیل رودررو نشده بود و همیشه از عوامل نیابتی استفاده می‌کرد.

در مجموع، به نظر می‌رسد هیچ‌کس به استثنای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو متوجه نشد که این رژیم و حکومت دین‌سالار، چقدر از درون پوسیده و رو‌به‌زوال است.

فساد درون رژیم و نفرت جمهوری اسلامی از مردم خود باعث شد حتی درآمدهای نفتی عظیم و تسلیحات پیشرفته ساخت چین و روسیه هم نتواند به تشکیل یک ارتش مدرن و مرگبار در این کشور تبدیل شود و در تابستان ۲۰۲۵، اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها برای اولین بار ثابت کردند که جمهوری اسلامی واقعا توخالی است.

بشار اسد، متحد جمهوری اسلامی در سوریه، در عرض چند هفته فراری شد. نیروهای ضربتی حزب‌الله که تصور می‌شد بسیار قدرتمندند، نابود شدند. حماس که در حملات غافلگیرانه به زنان، کودکان و سالمندان غیرمسلح خطرناک ظاهر شد، تقریبا به طور کامل از سوی ارتش اسرائیل محو شد. تنها حوثی‌ها بودند که کوشیدند همان جنون تهران را تقلید کنند و با پرتاب پهپاد و موشک‌ دریای سرخ را ببندند که ایالات متحده و اسرائیل سرانجام آن‌ها را هم سر جای خودشان نشاندند و نشان دادند که چقدر آسان می‌توان فرودگاه‌ها، بندرها و نیروگاه‌های آنان را نابود کرد.

اکنون در سال ۲۰۲۶، نابودی تدریجی کل نمایشی ۵۰ ساله از یک ارتش ظاهرا شکست‌ناپذیر، حذف رهبران مذهبی آن و فروپاشی ساختار نظامی و تروریستی سپاه پاسداران را شاهدیم.

این رژیم توانایی نظامی برای تضمین بقای خود را ندارد و تنها امیدش راهبرد «صبر و فرسایش» است، یعنی تحمل حملات تا جایی که طرف مقابل خسته شود. صبر کردن برای اینکه فشار افکار عمومی در آمریکا، انتخابات میان‌دوره‌ای، قیمت بنزین و فشار متحدان باعث شود کاخ سفید قبل از سقوط اقتصاد جهانی، جنگ را متوقف کند.

اما این پرسش‌ها همچنان باقی می‌مانند: چرا روسای‌جمهوری قبلی، تهران را بابت کشتارهایش پاسخگو نکردند و بدین‌ترتیب «افسانه شکست‌ناپذیری» جمهوری اسلامی را تقویت کردند؟ چرا اسرائیل زودتر به ایران پاسخ نداد و فقط با گروه‌های نیابتی تروریستی آن درگیر شد؟ روحانیون حاکم اکنون به چه می‌اندیشند؟ راهبرد بقای آن‌ها چیست؟

به نظر می‌رسد که آن‌ها قصد دارند حملات را تحمل کنند و در نهایت در شرایط بحرانی‌تر، از طریق «مذاکره» به آتش‌بس برسند. آن‌ها امیدوارند تا پایان دوران ریاست‌جمهوری ترامپ و نخست‌وزیری نتانیاهو دوام بیاورند تا شاید رئیس‌جمهوری همدل‌تر با خود مانند اوباما، یا کسی مثل بایدن ناتوان، یا حتی فردی که از نظر ایدئولوژیکی شبیه زهران ممدانی، شهردار نیویورک، باشد، روی کار بیاید.

رویای آن‌ها این است که با کنار رفتن ترامپ و نتانیاهو از قدرت، با درآمد نفتی دوباره مسلح شوند، نقش خود را به‌عنوان نیروهای نیابتی چین و روسیه را از سر بگیرند و سرانجام به بمب هسته‌ای دست پیدا کنند و شاید این بار حتی از آن استفاده کنند.

حاکمانی دینی جمهوری اسلامی در خیالات خود، هنوز فکر می‌کنند که اگر روزی اسرائیل را نابود کنند، جهان‌ــ با توجه به افزایش یهودستیزی در غرب‌ــ تنها یک یا دو روز شوکه خواهد شد و سپس همه‌چیز به روال معمول خود باز خواهد گشت.

در صورت تداوم این رژیم، جمهوری اسلامی با پشتوانه حدود یک دوجین موشک دارای کلاهک هسته‌ای، همان ادبیات تکراری و کلیشه‌ای همیشگی و اظهارات جنون‌آمیز را از سر خواهد گرفت و به این ترتیب، جهان دوباره به نقطه آغاز بازمی‌گردد: جمهوری اسلامی «دیوانه»، نیروهای نیابتی تروریست آن و تهدیدهای مهار‌ناپذیر اما کارآمد. بنابراین نباید اجازه داد که چنین اتفاقی بیفتد.

برگرفته از نیویورک‌پست

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه