پایان سریع بود. با مرگ هیتلر، اشغال آلمان و فروپاشی ارتش این کشور، فرماندهان نظامی سند تسلیمی را امضا کردند که به بخش اروپایی جنگ جهانی دوم پایان داد، پس از آن نیز روند تغییر رژیم در آن کشور به سرعت انجام شد.
اکنون، هر کسی که به آزادی اهمیت میدهد، امیدوار است این همان سرانجامی باشد که در ایران رخ خواهد افتاد؛ هرچند که تفاوتهای زیادی میان این دو وجود دارد.
آلمان پس از تهاجم زمینی گسترده سربازان بسیاری که از شرق و غرب آن را تحت فشار قرار داده بودند تسلیم شد. در مقابل، حمله فعلی به ایران، شامل تهاجم زمینی نمیشود و به احتمال زیاد نخواهد شد.
به همین دلیل است که تهران به اشغال نیروهای خارجی درنخواهد آمد که سبب برکناری رهبران آن و انتصاب رهبرانی دیگر به جای آنها باشد. آیتاللهها این را میدانند و برای همین هم فرزند علی خامنهای را به جای او به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب کردهاند.
انتخاب آنها نقطه مقابل اتفاقی بود که در آلمان رخ داد؛ شخصی که لازم نباشد تسلیم شود یا از نظم قبلی انصراف دهد، بلکه یک روحانی که بر ادامه مسیر قبلی تاکید کند.
بهرغم این جایگزینی، انتصاب مجتبی خامنهای به دلایل بسیار گواهی میدهد، که انقلاب اسلامی که روحالله خمینی آن را بنا گذاشت، از نظر اخلاقی و سیاسی کاملا مرده است.
انقلاب خمینی بر حمایت بخشی از مردم تکیه داشت. بله، جمهوری اسلامی هرگز جرئت برگزاری یک انتخابات آزاد و عادلانه را که محبوبیت آنها را بسنجد و به چالش بکشد نداشته. با این حال، در سالهای اولیه انقلاب، بخشی از ایرانیان گمان میکردند که با تغییر رژیم شاهنشاهی اتفاقات بهتری برای ایران رخ خواهد داد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در هیجان آن دوران، به مقامهای ارشد رژیم قبلی، به طور مستقیم و خشونتآمیز، حمله شد. با اعدام افسران ارشد نظامی و مقامهای ارشد دولتی نیز روند گذار طی شد. ثروتمندان به خارج از کشور تبعید شدند و طبقه متوسط مرعوب اما پذیرفته شد. در همان زمان، تودههای روستایی بهمثابه ستون فقرات محافظهکار رژیم پرورش یافتند. این ساختار حدود یک نسل دوام آورد و سپس شروع به ترک خوردن کرد. زوال آن سالهاست که مشهود است و حالا به نظر میرسد که دیگر به روزهای پایانی نزدیک شده است.
همان طور که مدتها پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای ایده کمونیسم رخ داد، بسیاری از ایرانیان نیز دیگر به ایده خمینی و رهبری که نماینده آن ایده بود باور ندارند. آیتاللههای حاکم بر ایران نیز مانند مقامهای ارشد رو به زوال شوروی سابق، اقتصاد را به نابودی کشاندند، طبقه ممتاز وفاداران خودشان را ایجاد کردند، جنبشهای اجتماعی را سرکوب و محیط زیست را نابود کردند.
مانند تقریبا ۱۰ میلیون عضو حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، حدود یکصد هزار عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اقتصاد را در کنترل گرفتند و به دلیل فعالیت آنها و لجاجت با جامعه جهانی و تحریمهای متعدد، مردم ایران با تورم شدید دست و پنجه نرم میکنند و میلیونها فارغالتحصیل دانشگاه بیکارند، اما در سوی دیگر میبینند که وابستگان رژیم روز به روز بانفوذتر و ثروتمندتر میشوند.
مقامهای جمهوری اسلامی، ایران را به ماجراجوییهای امپریالیستی از یمن تا لبنان کشاندند؛ کاری بسیار شبیه به حمله شوروی سابق به افغانستان. این در حالی است که از نظر مالی توان چنین کاری را نداشتند و با این بیملاحظگی سیاسی و اقتصادی، هزینههای بیشتری را به مردم ایران تحمیل کردند.
در اتحاد جماهیر شوروی، ترکیب رکود اقتصادی، برخورداری عدهای خاص از امتیازات سیاسی، ماجراجوییهای خارجی و از دست رفتن باورهای ایدئولوژیک به رژیم، در نهایت امپراتوری را از بین برد. این روند در بین سالهای سقوط دیوار برلین در ۱۹۸۹ و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۹۱ رخ داد.
با این حال، سقوط کمونیسم از قبل در سال ۱۹۸۱ پیشبینی شده بود، زمانی که اعتراضات گسترده در لهستان باعث شد ارتش حکومت نظامی اعلام کند و کنترل دولت را به دست بگیرد و در نتیجه رهبران کمونیست را کنار بگذارد.
این تغییر رژیم، رای عدم اعتماد یک کشور کمونیستی به نظام کمونیستی بود، اگرچه رهبر کودتا، ژنرال وویچیخ یاروزلسکی، ظاهرا نماینده نظام کمونیستی بود و هرگز به طور علنی از اصول آن دست نکشید.
برخی میگویند محتمل است چنین چیزی در ایران نیز رخ دهد، که فردی از درون نظام به جای رژیم فعلی روی کار بیاید. تفاوتها میان نظام کمونیستی گذشته و وضعیت کنونی نظام «خمینیستی» بهوضوح بسیار است، بهویژه اینکه برخلاف وضعیت فعلی ایران، در لهستان و اتحاد جماهیر شوروی هیچ گونه حمله خارجی رخ نداد. با این حال، این همان چیزی است که رهبران جمهوری اسلامی از آن میترسند و همان چیزی است که آنها را به انتخاب شتابزده فرزند علی خامنهای برای رهبری جمهوری اسلامی سوق داده است؛ انتخابی که ثابت میکند آنها ارتباطشان با باورهای خود و مردم را بهکلی از دست دادهاند.
انتخاب مجتبی خامنهای برای جانشینی پدرش، آشکارا انقلاب اسلامی را نقض میکند، اول و مهمتر از همه به این دلیل که خود مقامهای ارشد جمهوری اسلامی پیشتر تاکید کرده بودند که قدرت نباید موروثی باشد، زیرا چنین اتفاقی آغاز یک سلطنت خواهد بود.
دوم، به گفته ایهود یاری، کارشناس مسائل خاورمیانه، این انتصاب، دستور صریح علی خامنهای در وصیتنامهاش مبنی بر عدم انتصاب پسرش را نیز نقض میکند. و سوم، خامنهای کوچک فاقد اعتبار مذهبی، و در سیاست تازهکار است و کسی او را جدی نخواهد گرفت.
به عبارت دیگر، از دیدگاه خود انقلاب اسلامی، این انتصاب هر آنچه را که قرار بود این حکومت نمایندگی کند به سخره میگیرد.
اما ورشکستگی اخلاقی رژیم حاکم بر ایران زمانی آشکارتر میشود که نه به کمبودهای سابقه فعالیت سیاسی رهبر جدیدش، بلکه به محتوای آن توجه کنیم: نقش محوری او در قتل عام تظاهرکنندگان، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات.
به عبارت دیگر، انتخاب خامنهای دوم به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، انتصاب مردی است که علاوه بر اینکه یک فرد کماهمیت مذهبی و تازهکار سیاسی است، دشمن قسمخورده مردم ایران نیز هست.
از این رو، سفر انقلاب خمینی پس از عبور از افول اقتصادی و انحطاط سیاسی به دلیل خودبزرگبینی امپریالیستی، اکنون به ورشکستگی اخلاقی رسیده است و بهزودی پایان میگیرد.
برگرفته از اورشلیمپست

