دولت ترامپ در پایان هفته گذشته بیسروصدا «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» آمریکا را منتشر کرد. این راهبرد بر سه محور اصلی استوار است: نخست، ضرورت عقلانیت آرایش نظامی آمریکا در سطح جهان در شرایط محدودیت شدید منابع؛ دوم، تمرکز بخش بزرگتری از منابع باقیمانده بر دفاع از سرزمین اصلی آمریکا و برتری در نیمکره غربی؛ و سوم، انتظار از متحدان و شرکای آمریکا بهویژه در اروپا و منطقه هند-آرام برای پذیرش مسئولیت بیشتر در تامین امنیت جمعی.
این راهبرد ماهیتی انزواطلبانه ندارد، بلکه تلاش میکند اولویتها را مشخص و شرایط تداوم حمایت امنیتی آمریکا از متحدانش را روشن کند. این بدهبستانها بهویژه در بخش مربوط به منطقه هند-آرام بهوضوح دیده میشود. در حالی که دولت بایدن چین را «چالش تعیینکننده» سیاست دفاعی آمریکا معرفی کرده بود، چین در راهبرد جدید دیگر بهصراحت تهدید اصلی علیه آمریکا معرفی نمیشود و منطقه هند-آرام نیز مهمترین صحنه نظامی آمریکا قلمداد نشده است.
دولت ترامپ پیشتر در راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ اولویت نیمکره غربی و کاهش تمرکز بر دفاع اروپا را آشکارا اعلام کرده بود، اما در مورد اعمال راهبرد حوزههای نفوذ در هند-آرام ابهامهایی باقی گذاشته بود. برخی ناظران این ابهام را فضایی برای معامله بزرگ با چین تلقی میکردند، معاملهای که میتوانست به شکلگیری حوزه نفوذ چین در منطقه بینجامد و شاید حتی به فاصله گرفتن آمریکا از موضع سنتیاش درباره تایوان منتهی شود.
راهبرد دفاع ملی جدید این ابهام را تا حدی برطرف میکند. این سند ضمن اذعان به ظرفیت عظیم صنعتی-نظامی چین، اهداف محدودتر و سنجیدهتری برای سیاست آمریکا ترسیم میکند. در این راهبرد تصریح شده که هدف آمریکا «سلطه بر چین یا تحقیر و خفه کردنش» نیست، بلکه دستیابی به «صلحی آبرومندانه» مدنظر است، صلحی که بهمعنای حفظ توازن مطلوب قدرت نظامی و جلوگیری از سلطه هر بازیگری، از جمله چین، بر آمریکا و متحدانش در منطقه باشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در سطح عملیاتی، این راهبرد بر ایجاد «دفاع بازدارنده» در امتداد زنجیره جزایر نخست تاکید دارد، سیاستی که با رویکرد دولتهای پیشین آمریکا در قبال تایوان همراستا است. با این حال، در سند بهصراحت اعلام میشود که موفقیت این راهبرد مستلزم افزایش قابلتوجه سهم متحدان منطقهای در تامین امنیت است. برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، کره جنوبی بهطور صریح مسئول اصلی مقابله با تهدید متعارف کره شمالی معرفی شده است. همچنین، بهطور ضمنی از کشورهایی مانند ژاپن، فیلیپین و تایوان انتظار میرود سرمایهگذاریهای کلانی در صنایع دفاعیشان انجام دهند، زیرا آمریکا دیگر نقش پررنگ گذشته را در تضمین امنیت منطقهای ایفا نخواهد کرد.
این رویکرد با سیاست ترامپ در قبال اروپا نیز همخوانی دارد. ترامپ بارها تاکید کرده است که متحدان ناتو باید سهم بیشتری از بار دفاعی را بر دوش بکشند. اکنون برای نخستین بار، همه اعضای ناتو حداقل دو درصد تولید ناخالص داخلیشان را به بخش دفاع اختصاص دادهاند و تابستان گذشته نیز توافق کردند که تا سال ۲۰۳۵ این رقم را به پنج درصد افزایش دهند. راهبرد دفاع ملی تصریح میکند که مسئولیت اصلی دفاع متعارف اروپا باید بر عهده خود این قاره باشد و حمایت آمریکا «حیاتی اما محدودتر» خواهد بود.
در این چارچوب، ترامپ بارها پرسیده است که چرا کشورهای عضو ناتو، با وجود برخورداری از اقتصادی چندین برابر بزرگتر از روسیه، توان بازدارندگی متعارف کافی ندارند. او آشکارا اعلام کرده است که آمریکا قصد دارد تعهدات منطقهایاش را کاهش دهد و در نتیجه، اروپا باید سهم بیشتری از هزینههای امنیتی را بپردازد. این رویکرد این پرسش را مطرح میکند که آیا درخواستهای تند ترامپ تشویق تلقی خواهد شد یا بیشتر شبیه رها کردن متحدان به نظر خواهد رسید.
با توجه به تحولات پرشتاب جهانی، پاسخ این پرسشها ممکن است زودتر از آنچه انتظار میرود روشن شود. در این بین، ایران به آزمونی جدی برای راهبرد دفاع ملی ترامپ تبدیل شده است. رئیسجمهوری آمریکا اخیرا از حرکت «آرمادایی عظیم» بهسوی ایران سخن گفته است که توان اجرای حملهای شدیدتر از عملیات پیشین را دارد. در حالی که تهدیدهای قبلی ترامپ بر توقف سرکوب اعتراضها متمرکز بود، اکنون تمرکزش روی کشاندن تهران پای میز مذاکره برای دستیابی به توافقی «منصفانه و عادلانه» است.
گزارشها حاکی از آن است که شروط آمریکا توقف کامل غنیسازی و تحویل ذخایر اورانیوم، محدودسازی برنامه موشکهای بالستیک و قطع حمایت از شبکه گروههای نیابتی را شامل میشود. پذیرش این شروط برای جمهوری اسلامی بهمعنای اعتراف به شکست راهبرد کلان و از دست دادن اهرمهای باقیمانده پس از تحولات دو سال اخیر خواهد بود. در مقابل، تهران باید خطر اقدام نظامی گسترده آمریکا علیه رهبران، زیرساختها و داراییهای نظامیاش را نیز در نظر بگیرد.
ترامپ برای تقویت تهدیدهایش، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را از دریای چین جنوبی به خاورمیانه منتقل کرده و در اظهارنظرهایش، ایران را با ونزوئلا مقایسه کرده است. با این حال، جمهوری اسلامی از نظر ساختار قدرت و آینده سیاسی با ونزوئلا تفاوتهای اساسی دارد؛ سن بالای رهبر جمهوری اسلامی و بحث جانشینی، سناریوهای گوناگونی را پیش روی ایران قرار میدهد که از تداوم نظام تا تغییرات عمیق ساختاری را در بر میگیرد.
در نهایت، در شرایطی که دولت ترامپ همزمان با فشارهای سیاسی و نظامی فزاینده در پرونده ایران مواجه است، برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی میتواند به آزمونی تعیینکننده برای راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ تبدیل شود، راهبردی که بر اولویتبندی و پرهیز از درگیریهای فرسایشی تاکید دارد.
برگرفته از شورای روابط خارجی

