مجید انتظامی، موسیقیدان و آهنگساز برجسته ایرانی، هنگامی که در اوایل دهه ۱۳۹۰، سمفونی «حماسه خرمشهر» را به یادمان آزادسازی این شهر در جنگ ایران و عراق میساخت، شاید حتی تصورش را هم نمیکرد که این اثر، پس از حدود دو دهه به یکی از مهمترین نمادهای مقاومت و خشم مردم کشورش در برابر دستگاه سرکوب حکومت تبدیل شود؛ اثری که اندوه عمیق را یادآور میشود، اهمیت مقاومت را گوشزد میکند و نوید پیروزی میدهد؛ آنچه احوال امروز مردم ایران است که در عهدی نانوشته با یکدیگر، سوگ بزرگ را به خشم بزرگ تبدیل کردهاند و نزدیک است که با طنین سمفونی خونینشهر به خونخواهی کودکان و نوجوانان این سرزمین برخیزند.
به قول پدربزرگی بازنشسته در قلب تهران، «آنچه این روزها در جامعه بهشدت احساس میشود، خشمی عمیق و بزرگ است. مردمی عصبانی که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارند و حکومتی که اگر عاقل باشد، باید از این خشم بترسد».
با وجود اینکه دستگاه تبلیغاتی حاکمیت بر آن است همهچیز را عادی جلوه دهد، گزارشهای میدانی نشان میدهد که پس از کشتار گسترده دیماه، جامعه ایران در حال تجربه کردن خشمی عمیق و فراگیر است که محدود به گروه خاصی نیست و در تمام لایههای اجتماعی مشاهده میشود.
خانوادههایی که عزیزشان کشته شده است، در واکنش به این خشم در مراسم یادبود، شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند و رقص حماسی سوگ برگزار میکنند، اما این خشم به خانوادههای سوگوار محدود نیست و همه مردم خود را عزادار میدانند. حتی افرادی که تا پیش از این واکنشهای زیادی به مسائل سیاسی و اجتماعی نشان نمیدادند، حالا به کنشگرانی خشمگین و بیپروا تبدیل شدهاند و در حسابهای کاربریشان دستگاه سرکوب و حاکمان سرکوبگر را با پیامهای رادیکال هدف عتاب قرار میدهند. انگار بخش بزرگی از جامعه به این نتیجه رسیده است که بعد از آن همه خون که به ناحق بر زمین ریخته شد، دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
در سوی دیگر ماجرا، مواجببگیران دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی قرار دارند که برای عادیسازی شرایط به روشهای مختلف متوسل میشوند. همزمانی این وقایع با ماه شعبان هم فرصتی در اختیار آنان قرار داده است تا با برگزاری جشنهای موسوم به «شعبانیه»، سوگ عمومی را از رسمیت بیندازند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
گزارشهای میدانی نشان میدهد که پایگاههای بسیج در نقاط مختلف شهرها، ایستگاههای پخش شیرینی و شربت بر پا کردهاند و با پخش مداحیهای آزاردهنده از بلندگوها اینگونه القا میکنند که فضای عمومی را در کنترل و اختیار کامل دارند.
زن جوانی از تهران که در تظاهرات خیابانی هجدهم و نوزدهم حضور داشت و به گفته خود «صحنههای آخرالزمانی» را از نزدیک دیده است، روایت میکند که غروب چهارشنبه پانزدهم بهمن هنگام بازگشت از محل کار، درگیر این گفتگویی درونی بود که «اگر آمریکا با اینها توافق کند، اگر اینها بمانند، اگر خون جوانها پایمال شود و هزار فکر و خیال دیگر...» که در همان لحظه یک بسیجی جلو او را گرفت و لیوانی شربت تعارفش کرد. او که آن لحظه ناخودآگاه لیوان را برداشته بود، ناگهان به خود آمد و محتویات آن را روی زمین ریخت و لیوان را روی پیشخوان ایستگاه بسیج گذاشت و به راهش ادامه داد، اما احساس گناه رهایش نکرد: «احساس میکردم شیرینی آن شربت، خون جوانهایی را که در همین خیابان ریخته شد و من با چشم خودم دیدم، پایمال کرد.»
او میگوید تقریبا همه کسانی که میشناسد، از دوستان و همکاران گرفته تا اعضای خانواده، به همین اندازه خشمگیناند و در گفتگوهایشان مدام تکرار میکنند که چه آمریکا مداخله نظامی بکند و چه نکند، این بار خودشان باید برای یکسره کردن کار این حکومت دستبهکار شوند.
مردی میانسال که روز هجدهم دیماه در تظاهرات هفتحوض نارمک همراه با دختر و پسر جوانش حضور داشت، میگوید: «من اصولا آدم شجاعی نیستم. راستش را بخواهید همان پنجشنبه، وقتی دیدم اوضاع شلوغ شد، بچههایم را برداشتم و سریع به خانه برگشتیم. روز نوزدهم نه خودم رفتم و نه اجازه دادم بچهها بروند، اما حالا از خودم خجالت میکشم. از نگاه دختر و پسرم. از اینکه نگذاشتم بروند. امروز اما قصه فرق میکند. بچههایی که کشته شدند، میتوانستند بچههای من باشند. اینها از خشم مردم ایران جان سالم به در نخواهند برد.»
به گفته او، شرایط امروز جامعه ایران به گونهای است که دو گروه در دو دنیای موازی زندگی میکنند و کاملا هم مقابل هم قرار دارند؛ گروه اول مردم عزادار و خشمگیناند که در خانه، محل کار، کوچه و خیابان و فضای مجازی فقط از این سوگ بزرگ حرف میزنند و گروه دوم حکومتیها که با برگزاری جشن نیمهشعبان میخواهند القا کنند همه چیز عادی است.
پدربزرگی بازنشسته در تهران میگوید: «اگر بپرسید احساس غالب و حاکم این روزهای ایران چیست، بیتردید میگویم خشم؛ خشمی که اگر من جای حکومت بودم، از آن میترسیدم. در ۷۵ سالی که عمر کردم، هرگز چنین خشمی را در جامعه ندیدهام.»
این خشم عمیق را میتوان در پیامهایی که مردم در شبکه اجتماعی ایکس و اینستاگرام منتشر میکنند یا در نظرهایی که زیر حسابهای رسمی حکومتی مینویسند، بهروشنی دید؛ پیامهایی بیپرده، تند و و بازتابدهنده خشمی عمیق.
نویسندگان این جملات بهخوبی میدانند که ممکن است با بازخواست، تهدید یا تعقیب امنیتی روبرو شوند و از قساوت و درندهخویی دستگاه سرکوب نیز بیخبر نیستند. با این حال، به نقطهای رسیدهاند که ترس دیگر نقش بازدارنده پیشین را ندارد و خشم عمیق و گسترده بر هر محاسبه دیگری غلبه کرده است.
هانا آرنت، فیلسوف و تاریخنگار، «خشم» را «واکنش عقلانی و اخلاقی به بیعدالتی عریان» میداند و با تاکید بر اینکه «خشم» و «خشونت» یکی نیستند، میگوید: «خشم زمانی پدید میآید که راههای اصلاح و گفتگو مسدود شدهاند.»
با در نظر گرفتن این تعریف، میتوان متصور شد که خشم عمومی زمانی پدید میآید که راههای اصلاح در جامعه عملا مسدود شدهاند. عامل این بنبست نیز معمولا ساختار سیاسی حاکم است. در نتیجه بخش بزرگی از جامعه به این جمعبندی میرسد که نظم موجود نهتنها آنان را نمایندگی نمیکند که به آنها آسیب نیز میزند. نتیجه چنین خشمی عبور از سکوت و انفعال و تبدیل مردم منفعل به کنشگرانی آگاه است که از هزینههای کنشگری خود بیخبر نیستند، اما آن ادامه وضعیت موجود را هم غیرممکن میدانند.
اینکه چنین خشمی چگونه و در چه زمانی برونریزی میکند، به قول یک تحلیلگر بازارهای مالی که خود را «نیکخواه ایران» معرفی میکند، به قیمتگذاری دستوری در بازارهای مالی شباهت دارد. او میگوید: «در بازارهای مالی مفهومی وجود دارد به نام فنر فشرده؛ زمانی که قیمت بهصورت دستوری یا زور در یک محدوده نگه داشته میشود، انرژی پتانسیل پشت نمودار انباشته میشود. هرچه این فشردگی طولانیتر باشد، رهایی بعدی شدیدتر، خشنتر و مهارناپذیرتر خواهد بود.»
به گفته این پژوهشگر، «در جامعه نیز همین منطق عمل میکند. فشردگی بیش از حد، خاصیت ارتجاعی و تابآوری اجتماعی را از میان میبرد و جامعه را به سوی شکستگی ساختاری سوق میدهد. خشم این روزهای ایران دقیقا در چنین وضعیتی قرار دارد؛ فنری که بیشازحد فشرده شده است.»
او با تاکید بر اینکه خشم اگر راهی برای ابراز نیابد، به کین بدل میشود، میگوید: «کین همان فنر فشردهای است که زمان، تنها قدرت تخریبش را افزایش میدهد. کین به داد میرسد، کینتوزی به کینخواهی بدل میشود و کینخواهی سرانجام به دادخواهی.»
این تحلیلگر میگوید: «فنرها هرگز تا ابد فشرده نمیمانند. آنها فقط انرژی ذخیره میکنند تا در لحظه رهایی، هر سدی را به آوار بدل کنند. سکوت این روزها حتی آرامش پیش از طوفان هم نیست، بیشتر شبیه تیکتاک ساعتی است که فنرش بیش از توان آن تابیده شده و هر لحظه آماده است تا با کشیده شدن ماشهای، منفجر شود.»

