هنگامی که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، برای دوره دوم به قدرت بازگشت، فرصتی تاریخی برای برونرفت از بنبست ارتباطی آمریکا و جمهوری اسلامی را به ارث برد. رژیم حاکم بر ایران، سال ۲۰۲۵ را در ضعیفترین موقعیت پس از انقلاب اسلامی آغاز کرد؛ اقتصاد این کشور همچنان تحت فشار تحریمهای بینالمللی قرار داشت و شبکه نیابتی منطقهای آن با سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، و حملات قاطع اسرائیل علیه حزبالله و حماس بهطور قابل توجهی تضعیف شد. از سوی دیگر، نارضایتی عمومی از حاکمیت هم در حال افزایش بود.
در نتیجه، واشنگتن اهرم فشاری واقعی دربرابر جمهوری اسلامی داشت؛ میتوانست برای رسیدن به توافقی جدید بهمنظور کاهش تحریمها در ازای محدودیت برنامه هستهای ایران مذاکره کند، از طریق فشار پایدار به دنبال تغییر رژیم باشد، یا تهران را در وضعیتی نگه دارد که سایر چالشها در اولویت قرار گیرند. با این حال، با اینکه ترامپ هر سه راهکار را همزمان دنبال کرد، نتیجه ملموسی حاصل نشد، که این امر نشان میدهد رویکردهایی که به کار گرفته شده نیازمند بازنگری است.
در حال حاضر، برنامههای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی با شکستهای معناداری روبهرو شدهاند، اما چندان هم شفاف نیستند و هنوز همهچیز مبهم و پنهان است. رژیم شکنندهتر از هر زمان دیگری در تاریخ خود است، اما در جریان اعتراضات اخیر، هزاران نفر طی سرکوبی مرگبار کشته شدند. در همین حال، خطر اینکه منطقه به یک جنگ دیگر کشانده شود وجود دارد.
در چنین شرایطی، اینکه آیا ترامپ در نهایت به مهمترین رئیسجمهوری ایالات متحده برای ایران پس از جیمی کارتر تبدیل شود یا نه، به این بستگی دارد که آیا دولت او میتواند یک راهکار منسجم تدوین کند یا نه؛ چنین راهکاری باید همزمان مهار نظامی، فشار اقتصادی و حمایت از مردم ایران را دربر داشته باشد و در عین حال که در را برای راهحلهای دیپلماتیک با تهران باز نگه میدارد، به شکلی رژیم این کشور را تغییر دهد که به نفع مردم ایران، ایالات متحده و خاورمیانه باشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
سیاست ترامپ در قبال جمهوری اسلامی در طول سال گذشته در سه مرحله مجزا آشکار شد. مرحله اول، در اوایل سال ۲۰۲۵ بود که فشار مجدد را با دیپلماسی تازه ترکیب کرد. ترامپ رسما کارزار تحریمهای اقتصادی «فشار حداکثری» را دوباره برقرار کرد. در ماه مارس، او نامهای شخصی به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، نوشت و پیشنهاد مذاکرات مستقیم هستهای را مطرح کرد. پنج دور مذاکره پس از آن انجام شد. هر دو طرف از ادامه مذاکرات استقبال کردند، اما هرگز از فضای گفتگوها فراتر نرفتند و به توافق نزدیک نشدند. آن فرصت دیپلماتیک در ماه ژوئن ناگهان پایان یافت، زمانی که جنگ نیابتی چند دههای جمهوری اسلامی با اسرائیل به یک درگیری مستقیم ۱۲روزه تبدیل شد. اسرائیل حملات پیشگیرانهاش را برای توقف پیشرفتهای هستهای ایران ضروری دانست، اما عامل اصلی، حملات حماس در هفتم اکتبر بود. پس از جنگ غزه و کارزار موفقیتآمیز برای تضعیف حزبالله در لبنان، و همچنین دو تبادل آتش محدود با جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۴، اسرائیل به این نتیجه رسید که ادعاهای بازدارندگی تهران توخالی است.
بنابراین در ۱۳ ژوئن، به اهداف هستهای و نظامی ایران حمله کرد و فرماندهان ارشد نظامی آن کشور را هدف قرار داد. جمهوری اسلامی هم با حمله موشکی وسیعی علیه اسرائیل پاسخ داد.
برخلاف روسای جمهور قبلی آمریکا، که رهبران اسرائیل را از حمله به ایران باز میداشتند، ترامپ به بنیامین نتانیاهو چراغ سبز نشان داد. در ۲۱ ژوئن، دولت ترامپ یک قدم فراتر رفت و با حمله به اهداف کلیدی هستهای با بمبهای سنگرشکن، که اسرائیل در اختیار نداشت، مستقیم وارد جنگ شد. سه روز بعد، کاخ سفید آتشبس برقرار کرد و ترامپ گفت که برنامه هستهای ایران «محو» شده است.
نتایج واقعی حملات، شکست قابل توجهی برای جمهوری اسلامی بود، اما همچنان سرنوشت ذخایر اورانیوم این کشور در وضعیتی مبهم قرار دارد. در ماه ژوئیه ایران تصمیم گرفت رسما همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را متوقف کند و برنامه هستهایاش را برای بررسیهای خارجی بهطور قابل توجهی در وضعیتی مبهم قرار دهد.
مرحله نهایی در اوایل سال ۲۰۲۶ فرا رسید، زمانی که اعتراضها در سراسر ایران در بحبوحه فروپاشی اقتصادی و سرکوب سیاسی فوران کرد. ترامپ تقریبا بلافاصله وارد عمل شد و به تهران درمورد آسیب رساندن به معترضان هشدار داد. یک روز بعد، ایالات متحده با دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، طی یک عملیات مخفی، جهان را متحیر کرد. پیام به ایرانیان بیچون و چرا بود: هیچ رژیمی از سقوط در امان نیست و واشنگتن آماده بود نقش خود را ایفا کند.
اعتراضها در ایران افزایش یافت و سپس سرکوب آغاز شد. در چنین شرایطی، تصمیمگیری برای ایالات متحده به لحظهای سرنوشتساز میان دیپلماسی و حمله نظامی بدل شد. در حال حاضر آرایش نظامی آمریکا در منطقه از یک سو و گزارشها از گفتگو میان تهران و واشنگتن ازسوی دیگر، درحالی است که احتمال تغییر رژیم در ایران بسیار بالا برآورد میشود. جمهوری اسلامی از نظر نظامی به همان اندازه که در سالهای گذشته ضعیف بوده، ضعیف است، اما احتمال درگیری دیگری میان اسرائیل و ایران، که ایالات متحده را نیز به مداخله وادار خواهد کرد، همچنان بالاست. در چنین شرایطی است که تصمیم ترامپ بسیار حساس و حیاتی به نظر میرسد.
با اینکه تصمیمهای اتخاذشده در برابر جمهوری اسلامی تاکنون سبب شده است وضعیتی ناپایدار، آشفته و پیشبینیناپذیر به وجود آید، ترامپ میتواند از این لحظه برای دنبال کردن چندین هدف دیرینه ایالات متحده درمورد ایران استفاده کند: فروپاشی رژیم مستبد حاکم بر ایران، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و جلوگیری از درگیریهای مداوم و مستقیم میان اسرائیل و ایران.
ایالات متحده برای منزویکردن رژیم ایران در سطح بینالمللی و تسریع نابودی آن باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند. برای مثال، پس از سالها بررسی، اتحادیه اروپا اخیرا تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک سازمان تروریستی اعلام کند و این سازمان را در کنار گروههایی مانند القاعده قرار دهد. این اقدام اروپا میتواند الگوی انواع اقدامات قاطعی باشد که واشنگتن اکنون باید متحدانش را برای انجام آنها بسیج کند.
سرکوب وحشیانه اعتراضات بهدست جمهوری اسلامی، چشمانداز اصلاحات تدریجی از طریق تعامل با رژیم را بهطرز چشمگیری کاهش داده است. این احتمال ممکن است یک دهه پیش وجود میداشت، زمانی که برخی از مردم ایران خواستار اصلاح رژیم بودند، اما پس از خروج دولت اول ترامپ از برجام، تشدید تنشهای مستمر و تصمیم حکومت جمهوری اسلامی به قتلعام مردم خود، این احتمال ناممکن به نظر میرسد.
جمهوری اسلامی در حال حاضر یک کشور منفور است که به احتمال زیاد در مارپیچ مرگ قرار دارد. با این حال، اگر در حال حاضر فرصتی برای دیپلماسی وجود دارد، ترامپ باید از این فرصت برای دنبالکردن یک تفاهم دقیق و مبتنیبر معامله با تهران استفاده کند. در ازای خودداری از حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه ازسرگیری بازرسیها را بدهد و نظارت بر بقایای برنامه هستهای را بازگرداند.
واشنگتن همچنین باید با دقت و صبر از مخالفان ایران حمایت کند و بهدنبال حاکمیتی در ایران باشد که سیاست خارجی ایران را اساسا تغییر دهد و به حقوق مردم خود احترام بگذارد.
ایالات متحده همچنین باید در منطقه نقش عامل ثباتبخش را داشته باشد. ترامپ میتواند از محبوبیت بسیارش در اسرائیل برای مهار نتانیاهو بهره ببرد و مشخص کند که ایالات متحده از حمله حمایت نمیکند، در حالی که در اسرع وقت با اسرائیل برای بازسازی قابلیتهای دفاع موشکی آن کشور، که هنوز پس از جنگ ژوئن به طور کامل بازسازی نشدهاند، همکاری میکند.
برگرفته از فارن افرز

