تداوم خیزش سراسری رژیم جمهوری اسلامی را به نقطه بی‌بازگشت رسانده است

پایان رژیم جمهوری اسلامی حتمی است؛ پرسش فقط درباره چگونگی این فرجام است

گوشه‌ای از اعتراضات مردمی در ایران. تهران، ۹ ژانویه ۲۰۲۶. MAHSA/Middle East Images/AFP/Getty Images

ایران در حال حاضر آشفته‌ترین دوران خود را از زمان تاسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۹ میلادی) پشت سر می‌گذارد. آنچه در کشور جریان دارد دیگر اعتراض‌های معیشتی یا موج‌های دوره‌ای سر برآوردن خشم نیست که بتوان با سرکوب و وعده آنها را مهار کرد، بلکه یک خیزش ملی فراگیر است که مشروعیت، ساختار و توان بقای نظام را هدف قرار داده است. اقتصاد در سراشیبی سقوط است، جامعه در آستانه انفجار قرار دارد و نظمی که جمهوری اسلامی دهه‌ها در منطقه بر آن تکیه داشت، یکی پس از دیگری فرو ریخته است. در چنین بزنگاهی، جمهوری اسلامی به نقطه‌ای رسیده که نه راه بازگشت دارد و نه می‌تواند با راه‌حل‌های ناقص و نامشخص مسیرش را ادامه دهد.

اقتصادی فروپاشیده و مشروعیتی بربادرفته

سقوط شتابان ارزش پول ملی ایران پس از بازگشت تحریم‌های سازمان ملل در چارچوب «مکانیسم ماشه» جرقه اولیه اعتراضات را زد، اما ریشه‌های خشم بسیار عمیق‌تر از این بحران است. رژيم جمهوری اسلامی توانایی‌اش را در تامین حداقل ثبات اقتصادی از دست داده است، ثباتی که دهه‌ها یکی از ستون‌های بقای آن به شمار می‌رفت. با کاهش قدرت خرید، رکود تجارت و ورود بازاریان تهران به صف معترضان ــ گروهی که همواره پشتوانه سنتی دولت به شمار می‌رفتند ــ آخرین افسانه رژيم مبنی بر «نمایندگی از مستضعفان» فرو ریخت. تنها طی چند روز، شعارها از مطالبات معیشتی به فریادهای سیاسی صریح بدل شد و راس هرم قدرت را نشانه گرفت. خطر در همین جا نهفته است؛ وقتی خشم مردم از اقتصاد فراتر می‌رود و مشروعیت را هدف قرار می‌دهد، در حالی‌که پرده از چهره رژیم فرو می‌افتد و ماهیت اصلی آن بر همه آشکار می‌شود.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

گسترش دامنه اعتراضات مردمی در سراسر کشور

نخستین ویژگی که این قیام ملی را از سایر اعترضات متمایز می‌کند، وسعت جغرافیایی آن است. ظرف کمتر از ۷۲ ساعت دامنه اعتراضات به بیش از ۲۱ استان از مجموع ۳۱ استان ایران گسترش یافت. دیگر نمی‌توان شهرهای بزرگ را از شهرستان‌ها جدا کرد یا خشم ملت را به چند نقطه مشخص از کشور محدود دانست. این گستردگی، نیروهای سرکوبگر را فرسوده کرد و محدودیت توان آنها برای کنترل همزمان را آشکار ساخته است.

ویژگی دوم، تنوع اجتماعی معترضان است که شامل همه اقشار ملت، ازجمله دانشجویان، کارگران، بازاریان، زنان و سایر توده‌های جامعه می‌شود. این تنوع، روایت «نفوذی‌ها» و «توطئه خارجی» را نقش بر آب کرد و اعتراضات به آیینه واقعی جامعه ایران بدل شد.

ضعف منطقه‌ای بی‌سابقه

این خیزش سراسری در حالی رخ می‌دهد که جمهوری اسلامی با ضعف راهبردی شدیدی در منطقه مواجه است. متحدان رژیم به‌شدت سرکوب شده یا فروپاشیده‌اند؛ حزب‌الله لبنان تارومار شده، حماس در محاصره شدید قرار دارد، و از سقوط رژیم اسد در سوریه بیش از یک سال می‌گذرد. جنگ ۱۲روزه، عمق نفوذ اسرائیل در سازوکارهای رژیم و توان هدف‌گیری آسان تاسیسات هسته‌ای ایران به دست آمریکا را آشکار کرد. از سوی دیگر، تحولات یادشده، افسانه «نفوذناپذیری رژيم جمهوری اسلامی» را در هم شکست و نشان داد که این رژيم به دنبال محافظت از کشور و ملت نیست، بلکه ایران را بیشتر به سمت انزوا و نابودی می‌کشاند.

واکنش خشونت‌آمیز و سرکوب معترضان

واکنش رژیم به اعتراضات مردمی از همان ابتدا قابل پیش‌بینی بود و همه می‌دانستند که جمهوری اسلامی برای مهار خیزش سراسری دست به خشونت وسیع می‌زند. از همین رو هزاران نفر کشته و بازداشت شدند و رهبران رژیم، معترضان را با تروریست‌ها برابر دانستند. اما ایران چین نیست. استفاده از خشونت و سرکوب آتش قیام ملی را خاموش نمی‌کند، بلکه به وحدت و همبستگی بیشتر جامعه می‌انجامد و همه اقشار ملت را به صف معترضان سوق می‌دهد.

تلاش‌های مسعود پزشکیان، رئيس‌جمهوری ایران، نیز برای نشان دادن چهره‌‌ای اصلاح‌طلبانه از خود خیلی زود نقش بر آب شد؛ وقتی از حامیان نظام خواست برای ابراز مخالفت با معترضان به خیابان‌ها بیایند. این امر نشان داد هیچ ترفندی نمی‌تواند مشروعیت ازدست‌رفته نظام را پنهان کند.

رژیم بر سر دوراهی سرنوشت‌ساز

جمهوری اسلامی به نقطه عطف تاریخی رسیده است که هیچ گونه سازشی را نمی‌پذیرد. ناظران معتقدند که ایران در حال حاضر تنها با دو سناریو روبه‌رو است که هر دو به معنای پایان رژیم جمهوری اسلامی است.

سناریوی اول ادامه فشارهای داخلی و خارجی است که رژیم جمهوری اسلامی را به نشستن پای میز مذاکره و دادن امتیازات سیاسی و اقتصادی بزرگ وامی‌دارد. این روند شاید بحران را به طور موقت کاهش دهد، اما مسیر تغییرات ساختاری را می‌گشاید و باعث می‌شود رژیم جمهوری اسلامی ماهیتش را به طور کامل از دست بدهد و عملا در سراشیبی سقوط قرار گیرد.

سناریوی دوم بر ادامه اعتراضات مردمی و تشدید سرکوب معترضان استوار است. البته تداوم این وضعیت به افزایش حمایت‌های خارجی منجر می‌شود و در نهایت به فروپاشی نظام می‌انجامد. در این چارچوب، نام شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهره اصلی مرحله انتقالی مطرح می‌شود که راه را برای گذار به دموکراسی می‌گشاید.

حمایت خارجی از امری ممنوع تا ضرورتی اجتناب‌ناپذیر

نکته مهم این است که امروز اکثر ایرانیان درمورد حمایت خارجی نگاه وسیع‌تری پیدا کرده‌اند، به شرط آنکه این حمایت متوجه دستگاه سرکوب باشد، نه مردم عادی. از سوی دیگر، ایران به‌رغم تنوع، انسجام ملی بالایی دارد و جامعه‌ آن شکننده و فرقه‌گرا نیست. این تغییر در نگاه عمومی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای تبلیغاتی رژیم جمهوری اسلامی را بی‌اثر می‌کند و معنای حاکمیت را در ذهن مردم از نو شکل می‌دهد.

کشمکش بر سر جانشینی خامنه‌ای

علاوه بر موارد یادشده، سایه بحران جانشینی رهبر بر سر نظام سنگینی می‌کند. علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، در کانون نبردی قرار دارد که دیر یا زود سرنوشت نظام را تعیین خواهد کرد. قیام مردمی فعلی بی‌شک بر این کشمکش تاثیری عمیق می‌گذارد و ممکن است مسیر را به سوی نظامی‌ شدن کامل قدرت پیش برد، به‌گونه‌ای که رهبر بعدی عملا به چهره‌ای وابسته به سپاه پاسداران بدل شود. نتیجه چنین روندی، گذار از «جمهوری اسلامی» به یک دیکتاتوری آشکار نظامی ـ مذهبی خواهد بود.

پایان رژیم جمهوری اسلامی حتمی است؛ پرسش فقط درباره چگونگی رسیدن به این فرجام است

به‌صراحت می‌توان گفت که دوران جمهوری اسلامی با ساختار کنونی آن عملا به پایان رسیده است، حتی اگر این رژیم برای مدتی ظاهرا در قدرت باقی بماند. پرسش این نیست که آیا رژیم سقوط خواهد کرد یا نه، بلکه این است که سقوط به چه روشی رخ خواهد داد. در واقع، ایران وارد مرحله‌ای بی‌بازگشت شده است، به این معنا که دوران پس از خیزش سراسری اخیر، چه در سطح داخلی و چه در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی، با هیچ دوره‌ای در گذشته قابل قیاس نیست.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه