جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه تلاش کرد مشهد را بهعنوان یکی از اصلیترین پایگاههای مذهبی و سیاسی خود معرفی کند. احمد علمالهدی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این شهر، طی سالهای متمادی، به بهانه اینکه «مشهد شهر امام رضا است» برای خود امپراتوری مذهبی با اختیارات فراقانونی برپا کرد و ابتداییترین حقوق شهروندی مردم این شهر مانند برگزاری کنسرت و برنامههای شاد را هم زیر پا گذاشت. آستان قدس رضوی نیز با بهرهگیری از احساسات مذهبی مردم، رانت، معافیتهای مالیاتی و نفوذ سیاسی به یکی از بزرگترین غولهای مالی و اقتصادی حکومت تبدیل شد.
با وجود این اقدامها برای تثبیت مشهد بهعنوان یک پایگاه ایدئولوژیک، حضور مستمر و معنادار مردم این شهر در اعتراضهای سراسری سالهای اخیر، روایت رسمی حکومت را بارها بیاعتبار کرده است.
در جریان انقلاب ملی ایران نیز که همچنان ادامه دارد، مردم بهستوهآمده این شهر پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، با حضوری گسترده و میلیونی به صحنه آمدند و رشادتهایی از خود نشان دادند که در تاریخ معاصر ایران کمسابقه بود. به این ترتیب شهری که حکومت آن را حیاط خلوت خود میپنداشت، به یکی از کانونهای اعتراضها تبدیل شد؛ تا آنجا که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، با انتشار تصویری در حساب شخصیاش نوشت که دومین شهر بزرگ ایران به تصرف معترضان انقلابی درآمد.
با این همه، در مشهد هم پاسخ سرکوبگران به حضور میلیونی مردم و اعتراض مسالمتآمیز آنان، شلیک گلوله و کشتار وسیع بود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
مشهد، کلانشهر شمال شرقی ایران و مرکز استان خراسان رضوی که در حوضه رودخانه کشفرود و در دشت میان کوههای هزارمسجد و بینالود واقع شده، به دلیل قرارگیری در مسیر جاده ابریشم و معابر ارتباطی آسیای میانه، از دیرباز اهمیت راهبردی و بازرگانی ویژهای داشته است. پیشینه این سرزمین به دوران باستان و ولایت باستانی «توس» بازمیگردد که مجموعهای از شهرها و آبادیها بود و نوغان و سناباد از هستههای اولیه آن به شمار میرفتند.
بر اساس اسناد تاریخی، وجه تسمیه این شهر در واژه عربی «مشهد» به معنای محل شهادت و شهود ریشه دارد؛ عنوانی که پس از خاکسپاری علی بن موسیالرضا، امام هشتم شیعیان، در اویل قرن سوم هجری در باغ حمید بن قحطبه (سناباد قدیم)، به مرور جایگزین نام توس و نوغان شد.
با تخریب شهر توس در پی یورشهای پیاپی مغولان و تیموریان، کانون جمعیتی و سیاسی منطقه به سوی بارگاه رضوی تغییر مکان داد و مشهد بهتدریج از یک سکونتگاه مذهبی کوچک به قطب اداری، مذهبی و سیاسی خراسان تبدیل شد.
شهر مشهد از شاهان ساسانی تا رضاشاه پهلوی
در نخستین سدههای پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، سرنوشت توس و ناحیه پیرامونی آن که بعدها مشهد از دل آن بیرون آمد، با تحولات سیاسی و نظامی بنیادین جهان اسلام پیوند خورد. بهگواه منابع تاریخی، یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، پس از شکست از سپاهیان عرب، به توس پناه آورد تا از کنارنگ توس یاری بجوید، اما با درک دگرگونی موازنه قدرت، به سوی مرو روانه شد. این رویداد که هم در شاهنامه و هم در تاریخنگاری اسلامی ثبت شده، نماد گذار توس از نظم ساسانی به نظم خلافت است.
نقطه عطف تاریخ این ناحیه در اوایل سده سوم هجری رقم خورد؛ زمانی که مامون عباسی برای مهار اعتراضهای علویان، علیبنموسی الرضا را به ولایتعهدی برگزید و به مرو فراخواند. امام هشتم شیعیان چندی پس از عزیمت به مرو، در روستای نوغان، در خانه امیر سناباد، درگذشت و در باغ حمید بن قحطبه، کنار آرامگاه هارون الرشید، به خاک سپرده شد. از همان زمان، این مکان «مشهدالرضا» نام گرفت و بهتدریج «مشهد» شد.
در سده چهارم هجری و همزمان با شکوفایی فرهنگی عصر سامانیان، بهویژه در دوران نصر بن احمد سامانی، توس بار دیگر به یکی از مراکز مهم فرهنگ ایرانیــاسلامی تبدیل شد و چهرههایی چون ابوالقاسم فردوسی و اسدی توسی در این بستر ظهور کردند. با این حال، منطقه پیوسته در معرض جنگ و ناامنی بود.
در دوره غزنویان، سبکتگین آرامگاه امام هشتم شیعیان را ویران کرد، اما بعدها پسرش، سلطان محمود غزنوی، آن را بازسازی کرد و در زمان سلطان مسعود غزنوی، استحکامات دفاعی حرم تقویت و حصاری دور آن کشیده شد.
در عصر سلجوقی، هرچند توس، گاه با بیمهری سلاطین روبرو بود، نقش خواجه نظامالملک در تقویت زیرساختهای علمی و دینی منطقه برجسته است. در همین دوره، مشهد به دلیل وجود حرم امام رضا، به قطب تشیع در خراسان و به دلیل موقعیت تجاری، به مرکزی اقتصادی و سیاسی تبدیل شد.
در نقطه مقابل، شهر توس در سال ۷۹۱ هجری قمری و با یورش میرانشاه، پسر تیمور لنگ، بهکلی ویران شد و بازماندگان به مشهد پناه بردند. از آن زمان، توس متروکه و مشهد جانشین آن شد. در دوره تیموری، بهویژه در عهد شاهرخ تیموری، مشهد رونق گرفت و با همت گوهرشاد آغا، مسجد گوهرشاد بهعنوان نخستین مسجد جامع شهر آنجا ساخته شد.
با رسمی شدن تشیع در دوره شاه اسماعیل اول صفوی، مشهد در کانون سیاست مذهبی دولت قرار گرفت و در زمان شاه تهماسب اول و شاه عباس اول، با توسعه حرم، انتقال آب چشمه گیلاس و رونق زیارت، چهرهای تازه یافت. با وجود این، شهر بارها هدف حملات ازبکان قرار گرفت و در سال ۹۹۷ هجری قمری یکی از خونینترین فاجعههای تاریخ خود را شاهد بود.
پس از این ویرانی، در دوران نادرشاه افشار و اعلام مشهد بهعنوان پایتخت، این شهر بار دیگر شکوه از دسترفتهاش را بازیافت، اما این دوران نیز چندان پایدار نبود و در دوره جانشین نادرشاه، بیثباتیهایی در شهر به وجود آمد.
در عصر قاجار، نیز مشهد به یکی از کانونهای اعتراض سیاسی تبدیل شد؛ از مخالفت با امتیاز تنباکو تا مشارکت فعال در انقلاب مشروطه. سرکوبهای خشن، حضور نیروهای روس و به توپ بستن حرم امام رضا، مشروطهخواهان این شهر را منزوی و سرکوب کرد و فضای یاس را در خراسان به وجود آورد.
اعلام استقلال یوسفخان هراتی در سال ۱۲۹۰ و گلولهباران مشهد در فروردین ۱۲۹۱ به دست روسها آخرین نشانههای این بیثباتی بود. به این ترتیب، تا آستانه استقرار کامل قدرت پهلوی و دوران رضاشاه، مشهد مسیری طولانی از فروپاشی، شکلگیری، شکوه، و مقاومت را پشت سر گذاشت؛ شهری که تاریخ آن پیوسته در تلاقی دین، قدرت و اعتراض اجتماعی رقم خورده است.
در دوران پهلوی، مشهد وارد مرحلهای تازه از نوسازی شد؛ دورانی که هدف آن تبدیل ایران به کشوری مدرن و همتراز با الگوهای جهانی بود. در این مرحله ساختار شهری مشهد دگرگون شد، خیابانکشیهای جدید پیرامون حرم شکل گرفت و با ایجاد بیمارستانها، مراکز آموزشی و نهادهایی چون دانشگاه فردوسی مشهد، این شهر بهتدریج از یک مرکز صرفا سنتی و زیارتی، به قطبی علمی و درمانی بدل شد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، این مسیر بهکلی تغییر کرد. مشهد دوباره بهسرعت به یک شهر زیارتیــسنتی تبدیل شد که مرکز ثقل قدرت نرم و شریان اقتصادی جمهوری اسلامی بود. نظام جدید با اتکا به قداست حرم علی بن موسی الرضا، مشهد را بهعنوان یک پایگاه ایدئولوژیک بازتعریف کرد.
انقلاب مردم بهستوه آمده مشهد
طی دهههای پس از انقلاب اسلامی، این شهر به تریبون تندروترین جناحهای حاکم بدل شد. پشتوانه اصلی این نفوذ نیز قدرت اقتصادی آستان قدس رضوی بود. این نهاد پس از انقلاب، بهویژه در دوران طولانی تولیت عباس واعظ طبسی، از یک موقوفه مذهبی به ابرکارتلی اقتصادی تبدیل شد؛ نهادی معاف از مالیات و خارج از نظارت نهادهای رسمی که مالک بخش بزرگی از اراضی مشهد و مالک دهها شرکت بزرگ نفتی، صنعتی، کشاورزی و خدماتی است. به همین دلیل مشهد در ادبیات منتقدان همواره به «واتیکان ایران» یا «ایالت خودمختار» تشبیه شده است.
احمد علمالهدی با تکیه بر تریبون نماز جمعه و با استدلال «حفظ حرمت شهر امام رضا»، مجموعهای از محدودیتهای سازماندهیشده را بر زندگی روزمره ساکنان این شهر تحمیل کرد؛ از جمله ممنوعیت کامل موسیقی و کنسرت، سرکوب زنان، تلاش برای تفکیک جنسیتی در فضاهای عمومی.
انباشت این فشارها، شهری را که حکومت میکوشید نماد تسلیم و پایگاه ایدئولوژیک معرفی کند، به کانون خشم فروخورده تبدیل کرد. نقطه عطف این تقابل تاریخی، دیماه ۱۳۹۶ بود؛ زمانی که مردم معترض پس از دههها بحران اقتصادی به خیابانها آمدند و شعار «رضاشاه، روحت شاد» سر دادند.
در جریان خیزش سراسری ۱۴۰۱ هم این شهر یکی از کانونهای اصلی اعتراض سراسری بود و در نوروز ۱۴۰۴، شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» از آرامگاه فردوسی در نزدیکی این شهر در آسمان ایران طنینانداز شد.
حالا در جریان انقلاب ملی ایران، مشهد هم به یکی از تعیینکنندهترین صحنههای تقابل مستقیم مردم و حکومت تبدیل شده است. تصاویری که از خیزش مردم مشهد طی روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه در شبکههای اجتماعی منتشر شده است، پاسخ میلیونی مردم مشهد به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را نشان میداد؛ به طوری که خیابانهای اصلی شهر از جمله بلوار وکیلآباد، بلوار امامت، میدان آزادی، خیابان احمدآباد و مسیرهای منتهی به مرکز شهر مملو از جمعیتی شد که یکصدا شعارهایی مانند «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، «جاوید شاه» و «مرگ بر دیکتاتور» سر میدادند و پرچم شیر و خورشید را به اهتزاز درمیآوردند.
اهمیت این شعارها آن بود که در شهری که حکومت آن را پایتخت ایدئولوژیک خود میدانست، بازگشت صریح به دوران شکوفایی پهلوی به خواستهای علنی و جمعی تبدیل شد.
البته پاسخ حکومت هم به این حضور گسترده، ورود مستقیم به فاز نظامی بود. نیروهای امنیتی، یگانهای ویژه و عناصر مسلح حکومتی از سلاحهای جنگی، گلولههای ساچمهای و مهمات مرگبار علیه مردم استفاده کردند و معترضان را به رگبار بستند. با این حال آنچه در مشهد رخ داد، شکست واقعی و رسمی روایتی بود که جمهوری اسلامی طی دههها درباره مشهد مطرح میکرد، اما مردم این شهر در انقلاب ملی ایران، ثابت کردند که تسلیمناپذیرند، استبداد دینی را نفی میکنند و خواهان بازگشت به هویت ملی خودشاناند.

