اعتراضات ضد دولتی در ایران به سطحی بیسابقه در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی رسیده است. آنچه اکنون در حال وقوع است صرفا موجی گذرا از خشم نیست، بلکه یک جنبش مردمی ریشهدار و گسترده است که پایههای رژیم را به لرزه درآورده است. این اعتراضات که به دلیل بحران اقتصادی آغاز شد، حالا در پایتخت و سایر شهرهای ایران گسترده شده و مردم در همهجا شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند. البته موج اعتراضات اخیر، که در اوایل دیماه گذشته فوران کرد، با خیزشهای قبلی در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و حتی ۱۴۰۱ تفاوت بسیاری دارد، بهویژه اینکه گستردگی اعتراضات، هدف شفاف برای سرنگونی رژیم و بازتاب جهانی آن تفاوتهای بنیادینی ایجاد کرده است. در این بستر تاریخی، ایالات متحده فرصتی راهبردی و نادر دارد تا با اعمال فشارهای همهجانبه و استفاده از تمامی گزینههای ممکن، از مردم ایران حمایت و آنها را در مسیر رسیدن به آزادی و دموکراسی یاری کند.
گسترش دامنه اعتراضات و وحدت ملی فراتر از انتظار
ویژگی نخست و متمایز این اعتراضها گستره وسیع آنها است، گسترهای که دیگر به پایتخت، شهرهای بزرگ و به یک طبقه اجتماعی خاص محدود نمیشود. اگر «جنبش سبز» در سال ۱۳۸۸ عمدتا اعتراضهای طبقه متوسط شهرنشین را نمایندگی میکرد و جنبشهای اعتراضی سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ بیشتر در مناطق محروم و حاشیهای متمرکز بود، امروز شاهد خیزشهایی هستیم که ۱۷ استان از مجموع ۳۱ استان کشور، ازجمله تهران، را دربر گرفته است.
اما آنچه بیش از همه برای نظام نگرانکننده است شکلگیری یک همپیمانی بیسابقه در بطن جامعه است. جرقه اعتصابها از قلب اقتصاد سنتی، یعنی بازار تهران، زده شد، جایی که بازاریان در اعتراض به کاهش شدید ارزش ریال و رسیدن نرخ دلار به حدود یک میلیون و ۴۴۰ هزار ریال دست به اعتراض زدند. اندکی بعد، دانشجویان به این حرکت پیوستند و همراه با بازاریان به خیابانها آمدند. این روند در همینجا متوقف نماند و کارگران صنعت نفت و اتحادیه رانندگان کامیون نیز به آن پیوستند. این همزمانی و پیوند میان قلب اقتصاد سنتی (بازار)، نسل جوان (دانشجویان) و ستون فقرات اقتصاد کشور (کارگران صنعت نفت و بخش حملونقل)، پیامی بهغایت هراسآور برای رژیم دارد: موانع طبقاتی و جغرافیایی که رژیم جمهوری اسلامی در گذشته با تکیه بر آن اعتراضها را بهصورت جداگانه مهار و سرکوب میکرد، در هم شکسته است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
دگرگونی بنیادی در مطالبات معترضان
اعتراضها این بار از یک نارضایتی کاملا اقتصادی آغاز شد: سقوط آزاد ارزش پول ملی، تورمی فراتر از ۵۲ درصد و افزایش سرسامآور قیمتها که فشار آن حتی بر دوش طبقه متوسط نیز سنگینی میکند. اما آنچه این خیزش را متمایز میکند شتاب خیرهکننده تغییر مطالبات است. در فاصلهای کوتاه، شعارها از اعتراض به معیشت و گرانی عبور کرد و به «مرگ بر دیکتاتور» و «جاوید شاه» رسید؛ تحولی که بیانگر ناامیدی و جستوجوی ناامیدانه برای هرگونه جایگزین است. این یک تفاوت کیفی با اعتراضات ۱۴۰۱ دارد که بر موضوع حجاب و حقوق زنان متمرکز بود؛ هرچند اهمیت آن جنبش هم انکارناپذیر است. در موج کنونی اعتراضات، نارضایتی اقتصادی با خشم انباشته از سیاستهای منطقهای ناکاممانده و احساس شکست نظامی در جنگ ۱۲روزه با اسرائیل گره خورده است، جنگی که اقتدار و هاله بازدارندگی سپاه پاسداران را بهطور جدی مخدوش کرد. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی نهتنها در تامین ابتداییترین نیازهای اقتصادی شهروندان ناکام مانده، که روایت دیرپای «مقاومت» خارجی را نیز از دست داده است، روایتی که سالها همچون پوششی برای ناکارآمدیهای داخلی به کار گرفته میشد.
وعدههای توخالی و بحران رهبری
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، میکوشد بحران را با شیوهای متفاوت از سلف تندرو خود، ابراهیم رئیسی، مهار کند و وعده داده است به نظام چندنرخی ارز، که منبع اصلی فساد و دسترسی نخبگان حاکم به دلار یارانهای است، پایان دهد. با این حال، این وعدهها دیگر خریداری ندارد و با بیاعتمادی عمومی روبهرو است. خودِ پزشکیان هم عملا با محدودیتهای جدی مواجه است و در راس هرم قدرت، کهولت خامنهای و دوری او از انظار عمومی، تصویری روشن از خلا رهبری به نمایش میگذارد. تعطیلی ادارات و بستن مدارس نتوانست روند گسترش اعتراضها را متوقف کند و قطع گسترده اینترنت، که ظرفیت آن به حدود یک درصد کاهش یافت، نشاندهنده میزان هراس حاکمیت است. در چنین فضایی، سرکوب خشن تنها ابزار باقیمانده برای اعمال قدرت است، ابزاری که نهتنها بحران را مهار نمیکند، بلکه خشم عمومی را تشدید میکند و جامعه را هرچه بیشتر به سمت نقطهای بیبازگشت سوق میدهد.
فرصت تاریخی واشینگتن
تداوام اعتراضات مردمی در ایران فرصت تاریخی و راهبردی بیسابقهای را برای ایالات متحده و دولت دونالد ترامپ فراهم کرده است. تهدید آشکار ترامپ به مداخله در صورت سرکوب معترضان، همراه با تاکید او مبنی بر اینکه آمریکا «آماده و قادر به کمک است»، تاثیر معنوی و بازدارنده قابلتوجهی داشته است. با این حال، چنین حمایتی نباید صرفا به اظهارات سیاسی محدود بماند. اکنون زمان مناسبی است که ایالات متحده مذاکراتی جدی و هدفمند درباره پرونده هستهای با رژیم جمهوری اسلامی آغاز کند، زیرا جمهوری اسلامی در ضعیفترین موقعیتش، چه در داخل و چه در خارج، قرار دارد؛ محبوبیتش به پایینترین سطح رسیده، نفوذ منطقهایاش پس از سقوط رژیم اسد در سوریه و تارومار شدن حزبالله لبنان رو به افول گذاشته، سپاه پاسداران بهشدت فرسوده شده و شکستپذیریاش آشکار شده، و افزون بر این، برنامه هستهای آن در معرض آسیبهای جبرانناپذیر قرار گرفته است.
واشینگتن باید از کارت مذاکره هستهای بهمثابه اهرمی قدرتمند برای اعمال فشار استفاده کند و هرگونه کاهش تحریمها یا امتیازهای دیپلماتیک را نهفقط به پایبندی هستهای، که به گامهای عملی، مشخص، و قابل راستیآزماییِ رژیم جمهوری اسلامی در پاسخ به مطالبات معترضان مشروط کند: آزادی فوری بازداشتشدگان، توقف خشونت علیه معترضان مسالمتجو، کاهش فضای امنیتی و آغاز گفتگویی واقعی درباره اصلاحات عمیق سیاسی و اقتصادی. اگر جمهوری اسلامی از پذیرش این شروط سر باز زند، در انزوای بینالمللی عمیقتری فرو میرود و آسیبپذیریاش آشکارتر میشود، اما اگر این شروط را بپذیرد، ناگزیر مسیری را بهسوی تغییر از درون میگشاید که بازگشت از آن فراتر از توان رژیم خواهد بود.
آغاز فروپاشی یا گذار به مرحله دیگر
امروز در ایران انقلابی بزرگ برپا شده که مهار آن با هیچ ابزاری ممکن نیست. با این حال، شاید رژیم جمهوری اسلامی به همین زودیها سقوط نکند، زیرا هنوز ابزار سرکوب گستردهای در اختیار دارد و انشقاق جدی در صفوف ارتش و نیروهای امنیتی رخ نداده است، اما پایههای قدرت آن به لرزه درآمدهاند. خشم مردم دیگر محدود به یک سیاست خاص نیست؛ این خشم اکنون علیه کل فلسفه حکمرانی است. نسل جوانی که در کشوری سرشار از منابع ولی محروم از فرصتها زندگی میکند، دیگر همانند گذشته از دولت سرکوبگر نمیترسد.
جامعه بینالمللی، با محوریت واشینگتن، باید دریابد که حمایت از مردم ایران در این مقطع حساس صرفا با صدور بیانیهها محقق نمیشود، بلکه نیازمند سیاست خارجی هوشمندانهای است که از ضعفهای کنونی نظام برای تحمیل تغییری واقعی بهره بگیرد. مذاکرات هستهای در چنین چارچوبی نه امتیازی به رژیم جمهوری اسلامی، بلکه میتواند ابزاری در دست مطالبهگران آزادی باشد.

