گسترده شدن مخالفت با توافق صلح طالبان در آمریکا

شیوه خلیل زاد برای مذاکره، طالبان را امیدوار به سلطه کامل بر افغانستان ساخته بود

AFP: Wakil Kohsar انفجار انتحاری توسط طالبان در ده مزنگ- کابل ۲۰۱۶

دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا شنبه شب، در یک سلسله توییت خبر از توقف گفتگو های صلح با طالبان را داد. وی همچنان در این توییت ها گفته بود که قرار بوده با رئیس جمهور افغانستان و رهبران طالبان در کمپ دیوید گفتگو کند و این گفتگو ها نیز لغو شده است.

قبل از این خبر، لغو سفر محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان که قرار بود روز شنبه به سوی آمریکا سفر کند نیز سرخط خبر های رسانه ها شد. توقف گفتگو های صلح از سوی رئیس جمهور ترامپ در وضعیتی صورت میگیرد که همه چیز مهیای امضای توافق صلح میان طالبان و آمریکا شده بود بجز آنکه مخالفت های شکل گرفته در آمریکا مانع اصلی بشمار می رفت. نخستین بار رسانه های آمریکایی به نقل از مایک پمپئو وزیر خارجه افغانستان نوشته بودند که وی حاضرنیست پای توافق نامه صلح با طالبان را امضا کند.

مارک اسپر وزیر دفاع آمریکا نیز در یک نشست خبری به خبرنگاران گفت : با این که دولت آمریکا در پی به وجودآوردن یک توافق سیاسی از طریق گفتگو است، اما این مساله به معنای آن نیست که آمریکا به هر معامله ای با طالبان تن بدهد.

کنگره آمریکا هم با اظهار نگرانی از محتویات توافق صلح، از زلمی خلیل زاد نماینده آمریکا در امور صلح افغانستان خواست تا در مورد این توافق نامه به کنگره توضیح بدهد.

با این که دلیل اصلی لغو گفتگو ها کشته شدن یک سرباز آمریکایی در حمله انتحاری پنجشنبه و ۱۱ شهروند غیر نظامی افغان در شهر کابل عنوان شده، ولی واقعیت این است که فشار افکار عمومی در آمریکا و مخالفت تعدادی از مقام های عالی رتبه دولت آمریکا با این توافق، ترامپ را که در پی استفاده تبلیغاتی برای کارزار انتخاباتی خود در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ در ماه در ماه نوامبر می باشد، مجبور به عقب نشینی کرد.

گفته میشود که به جز وزارت خارجه آمریکا تقریبا تمام بخش های دولت این کشور به خصوص پنتاگون و سازمان سیا مخالف امضای توافق نامه صلح بوده و آن را بی ارزش ساختن هیجده سال مبارزه با تروریسم دانسته اند.

در واقع نیز چنین است. طالبان که خاستگاه اصلی شان از بستر افراط گرایی مذهبی نشات میگیرد، به هیچ وجه نمی توانند خود را اصلاح و باور خود را تغییر دهند. افراطی گرایی مذهبی، زمینه ساز جهادی است که به طور مستقیم با تروریسم رابطه قوی دارد. این رابطه دو سویه از همان آغاز شکل گیری طالبان به عنوان یک نیروی جنگی تازه در نیمه اول دهه نود میلادی شکل گرفته بود.

اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده که دیگر در سودان نیز جا پایی نداشت به افغانستان آمد و مورد استقبال طالبان قرار گرفت. او در افغانستان بزرگترین پایگاه های تروریستی را ایجاد کرد و تقریبا از سراسر جهان پیکارجویان افراطی در این پایگاه مورد آموزش قرار میگرفتند. نتیجه ساخت این پایگاه ها حملات انتحاری در پایگاه امریکا در عربستان، کشتی یو اس اس کول در یمن و بزرگترین حمله تروریستی تاریخ جهان یعنی حملات تروریستی یازدهم سپتامبر بود.

طالبان همچنین برای تمامی کشور های آسیای میانه نیز یک خطر بالقوه محسوب میشد. طالبان با حمایت جنبش های اسلامی تاجیکستان و ازبکستان و ایجاد پایگاه آموزشی برای آنان، زمینه جنگ در این کشور ها را نیز میسر میساختند. حتی گروهی از چچنی ها نیز در مناطق تحت سلطه طالبان در حال آموزش عملیات جنگی بودند. بنابراین اعتماد به گروهی با این پشتوانه تاریخی و وابستگی به تروریسم جهانی و بدتر از آن باور داشتن به این اصل که آنان به روی ولی نعمت های گذشته خود مانند القاعده تفنگ بکشند تا حد زیادی ساده لوحانه است. این موضوع را مقام های آمریکایی به خوبی متوجه شده و مخالفت ها بر اساس همین دیدگاه ها شکل گرفت.

اینک آمریکا چه موضعی خواهد گرفت؟

در افغانستان حتی دولت، هیچکس مخالف یافتن راه حل سیاسی از طریق گفتگو با طالبان نیست. اما بحث اساسی این است که این گفتگو ها چگونه و بر چه اساسی بایستی استوار باشد. ماه های متوالی است که فعالین مدنی میگویند که دستاورد های هیجده سال گذشته در افغانستان را قربانی گفتگو ها نکنید.

طالبان به هیچ وجه به کمتر از قبضه قدرت راضی نخواهند شد. بنابراین تنها راه حل برای کشاندن طالبان به پای میز مذاکره ، فشار آوردن با شیوه های مختلف بر آنان است. هم اینک نبرد ها در افغانستان به شدت جریان دارد. با این که در بیشتر نبرد ها حملات را طالبان آغاز کرده اند و مناطقی را نیز به تصرف در آورده اند اما این پیروزی ها برایشان هزینه گزافی داشته است.

طالبان بیشترین تلفات خود را توسط حملات هوایی داشته و این گروه را با کمبود نیرو مواجه کرده است. اگر ضعف حکومت داری و فقر بی رویه در افغانستان که زمینه را برای سرباز گیری طالبان میسر ساخته، برطرف شود و یا بهبود یابد، شاید در سنگر های طالبان امروز دیگر پیکارجو وجود نمی داشت. با این حال سیاست (چماق و هویج)  شاید بهترین شیوه برای کشاندن طالبان به میز مذاکره بدون آنکه امتیاز های دهان پر کن به آنها داده شود، همچنان بهترین گزینه است.

در کنار آن قانع ساختن کشور های همسایه افغانستان که حامی طالبان اند، دیگر موضوع مهم در رسیدن به صلح است. همسایگان بایستی بدانند که افزایش نفوذ طالبان در افغانستان منجر به بی ثباتی بیشتر در منطقه خواهد شد و طالبان هرگز نمیتوانند برای یک کشور به طور دائمی نیروی نیابتی بشمار بیایند.

جز استفاده از ابزار سیاسی برای مجبور ساختن طالبان برای آمدن به پشت میز مذاکره راه حلی وجود ندارد. ورنه شیوه ای را که آقای زلمی خلیل زاد برای مذاکره انتخاب کرده بود، طالبان را امیدوار به سلطه کامل بر افغانستان می ساخت.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مقاله، نظر نویسنده بوده و سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی‌کند.

بیشتر از دیدگاه