پایان جنگ؛ آغاز چالش اصلی جمهوری اسلامی با جامعهٔ ایران

حتی اگر تهران و واشنگتن به توافقی برای توقف درگیری‌ها دست یابند، این توافق لزوماً به معنای بازگشت ثبات به داخل ایران نخواهد بود

ترامپ  و محسن رضایی- خبرگزاری فرانسه- ایندیپندنت فارسی

در حالی که تلاش‌های دیپلماتیک برای یافتن راهی برای خاتمهٔ جنگ و جلوگیری از دور تازه‌ای از درگیری میان ایران و ایالات متحده ادامه دارد، تحولات منطقه نشان می‌دهد که بحران ایران دیگر صرفاً به پروندهٔ هسته‌ای، تحریم‌ها یا موازنهٔ نظامی محدود نیست. مسئلهٔ اصلی آیندهٔ نظام سیاسی ایران و توانایی آن برای عبور از مجموعه بحران‌هایی است که در داخل و خارج کشور با آن روبه‌روست.

تصمیم‌های نظامی و امنیتی اخیر ایالات متحده، از جمله توجه بیشتر فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) به مرزهای شمالی ایران و تحرکات پیرامون مرزهای همجوار، باید در چارچوب همین تحولات ارزیابی شود. واشنگتن ظاهراً در حال تکمیل ابزارهای فشار بیشتر است تا در صورت شکست مذاکرات و بازگشت به رویارویی نظامی، امکان دسترسی ایران به مسیرهای پشتیبانی و دریافت تجهیزات نظامی از خارج کشور محدودتر شود.

اهمیت این تحولات به‌ویژه از آن جهت است که روسیه همواره یکی از مسیرهای مهم همکاری نظامی و راهبردی حکومت ایران بوده است. کنترل و نظارت بیشتر بر مرزهای شمالی ایران می‌تواند در محاسبات امنیتی تهران تأثیرگذار باشد. با این حال، نباید هر اقدام نظامی یا امنیتی آمریکا را به منزلهٔ تصمیم قطعی واشنگتن برای آغاز جنگی تازه تلقی کرد. آنچه در حال حاضر جریان دارد، ترکیبی از فشار نظامی، محاصرهٔ اقتصادی و تلاش دیپلماتیک است؛ مجموعه‌ای که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش توافقی متفاوت از توافق‌های پیشین است.

نتیجهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای کنگرهٔ آمریکا فرصت تازه‌ای برای ایران ایجاد کرده است، زیرا دونالد ترامپ زیر فشار افکار عمومی آمریکا برای پایان دادن به جنگ، آماده است با تهران مصالحه کند؛ مهلتی محدود و سرنوشت‌ساز که بهره‌گیری از آن به قدرت مذاکره‌کنندگان و نفوذ آنها در مراجع تصمیم‌گیری بستگی دارد. از مواضع اعلام‌شدهٔ دولت ترامپ و تلاش‌های دیپلماتیک اخیر چنین برمی‌آید که واشنگتن همچنان مسیر مذاکره را باز نگه داشته است. نقش جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، در هدایت تلاش‌های جدید دیپلماتیک نیز نشان می‌دهد که کاخ سفید، دست‌کم در این مقطع، رسیدن به توافق را یکی از گزینه‌های جدی می‌داند.

اما مسئلهٔ مهم این است که آیا تهران این فرصت را برای رسیدن به یک مصالحهٔ واقعی به کار خواهد گرفت یا همچنان بر مجموعه‌ای از پیش‌شرط‌ها و مطالبات پافشاری خواهد کرد که پذیرش آنها برای واشنگتن دشوار است.

ایران در شرایطی قرار ندارد که بتواند هزینهٔ جنگ فرسایشی دیگری را بدون پیامدهای سنگین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تاب آورد. بخش عمدهٔ هزینهٔ چنین رویارویی‌ای نه از جیب تصمیم‌گیرندگان، بلکه از زندگی روزمرهٔ مردم ایران پرداخت خواهد شد. مردمی که سال‌هاست زیر فشار تحریم‌ها، بحران اقتصادی، تورم و محدودیت‌های سیاسی زندگی می‌کنند و اکنون نیز پیامدهای جنگ را تجربه کرده‌اند.

از سوی دیگر، دولت ترامپ نیز با فشارهای داخلی و نگرانی‌های مربوط به هزینه‌های جنگ و پیامدهای اقتصادی آن مواجه است. بنابراین، توافقی که بتواند از بازگشت به درگیری جلوگیری کند، می‌تواند برای هر دو طرف منافعی داشته باشد. با این تفاوت که تهران باید درک کند مذاکره با واشنگتن به معنای پذیرش تمامی مطالبات حکومت ایران نیست.

یکی از موانع اصلی مذاکرات، اصرار جمهوری اسلامی ایران بر مطالبات هفت‌گانه است. تهران خواهان امتیازهایی از جمله رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، پایان محاصرهٔ دریایی و دریافت تضمین‌هایی دربارهٔ توقف درگیری‌ها و جبران خسارات جنگ است.

در مقابل، واشنگتن تأکید دارد که پروندهٔ هسته‌ای باید در مرکز هر توافقی قرار گیرد. از نگاه دولت ترامپ، مسئله فقط توقف درگیری نظامی نیست، بلکه جلوگیری از بازسازی ظرفیت هسته‌ای ایران است و اطمینان از عدم حرکت این کشور به سمت ساخت سلاح هسته‌ای نیز اهمیت اساسی دارد.

مشکل اینجاست که تهران ممکن است تصور کند به دلیل ایستادگی در برابر حملات نظامی و حفظ ساختار سیاسی خود، اکنون در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند شروط گسترده‌تری را به آمریکا تحمیل کند، اما چنین برداشتی می‌تواند محاسبات جمهوری اسلامی ایران را با خطای جدی مواجه کند.

وجود ذخایر اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد یکی از موضوعاتی است که واشنگتن بر تعیین و تکلیف آن تأکید دارد. بر اساس گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ذخایر ایران در این سطح به حدود ۴۴۰.۹ کیلوگرم رسیده است؛ موضوعی که در هر توافق احتمالی آینده نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت.

در این میان، ورود روسیه به روند مذاکرات اهمیت ویژه‌ای دارد. مسکو که هم روابط راهبردی با تهران دارد و هم به دنبال حفظ نقش خود در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است، ممکن است بتواند در موضوع ذخایر اورانیوم غنی‌شده یا ترتیبات مربوط به محدودسازی و نظارت بر برنامهٔ هسته‌ای ایران نقش میانجی را ایفا کند.

یکی از گزینه‌های قابل بررسی انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده به خارج از ایران یا رقیق کردن آن است. چنین سازوکاری می‌تواند به طرفین امکان دهد بدون آنکه همهٔ اختلافات یک‌باره حل شود، به توافقی مرحله‌ای دست یابند.

البته پذیرش این خواسته‌ها برای جمهوری اسلامی ایران آسان نخواهد بود. حکومت ایران سال‌ها برنامهٔ هسته‌ای را بخشی از اعتبار و قدرت چانه‌زنی خود معرفی کرده است. با این حال، اگر حفظ ساختار سیاسی و جلوگیری از تشدید بحران در اولویت قرار گیرد، ممکن است تهران ناچار شود دربارهٔ بخشی از سیاست‌های هسته‌ای‌اش تجدید نظر کند.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در ارزیابی آیندهٔ ایران باید مورد توجه قرار گیرد، تفاوت میان پایان جنگ و پایان بحران سیاسی است.

حتی اگر تهران و واشنگتن به توافقی برای توقف درگیری‌ها دست یابند، این توافق لزوماً به معنای بازگشت ثبات به داخل ایران نخواهد بود. جامعهٔ ایران با مجموعه‌ای از مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبه‌روست که پیش از آغاز جنگ نیز وجود داشت و با جنگ از میان نرفته است.

بخش بزرگی از مردم ایران از وضعیت موجود ناراضی‌اند. تجربهٔ سال‌های گذشته نشان داده است که نارضایتی عمومی را نمی‌توان صرفاً با ابزارهای امنیتی یا با ارجاع به تهدیدهای خارجی مهار کرد. فشار اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی، فقدان چشم‌انداز روشن برای آینده و شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت همچنان از مسائل اصلی کشورند.

بنابراین، ممکن است پس از پایان درگیری‌ها مردم بلافاصله به خیابان‌ها بازنگردند، اما این به معنای فراموش شدن مطالبات آنان نیست. احتمال دارد شکل مطالبه‌گری تغییر کند و فشار اجتماعی برای تغییر در شیوهٔ ادارهٔ کشور افزایش یابد.

این تحول الزاماً به معنای وقوع جنگ داخلی یا مداخلهٔ نظامی خارجی نیست. مسئلهٔ اصلی بازگشت جامعه به عرصهٔ تصمیم‌گیری دربارهٔ سرنوشت خود است.

در واقع، یکی از پرسش‌های مهم دوران پس از جنگ این خواهد بود که آیا جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به مطالبات جامعه پاسخ دهد یا بار دیگر تلاش خواهد کرد با تکیه بر نیروهای امنیتی و نظامی، وضع موجود را حفظ کند.

تحولات درون ساختار جمهوری اسلامی نیز نشانه‌هایی از تغییر در موازنهٔ قدرت را آشکار کرده است. در شرایطی که چهره‌های سیاسی معمم کمتر در معرض دید عمومی قرار دارند، حضور چهره‌های نظامی و نیروهای تندرو در رسانه‌های حکومتی پررنگ‌تر شده است.

این مسئله تنها به غیبت یا محدود شدن حضور رهبر جدید مربوط نیست، بلکه باید آن را در چارچوب تغییر ترکیب نیروهای مؤثر در تصمیم‌گیری‌های کشور بررسی کرد.

وقتی صدای غالب در رسانه‌های رسمی صدای نیروهای نظامی و جریان‌های تندرو باشد و از چهره‌های سیاسی و میانه‌رو کمتر نشانی دیده شود، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ساختار قدرت در حال حرکت به سمت نظامی‌تر شدن است؟

چنین روندی می‌تواند مسیر هرگونه مصالحه با آمریکا را دشوارتر کند، زیرا توافق دیپلماتیک صرفاً به تصمیم یک مذاکره‌کننده یا یک مقام دولتی وابسته نیست، بلکه نیازمند اراده و حمایت مراکز اصلی قدرت در داخل ایران است.

آیندهٔ حکومت ایران را نمی‌توان تنها بر اساس نتیجهٔ مذاکرات هسته‌ای یا میزان امتیازهایی که تهران و واشنگتن به یکدیگر می‌دهند ارزیابی کرد. حتی اگر توافقی حاصل شود و تحریم‌ها کاهش یابد، پرسش اصلی همچنان باقی می‌ماند: آیا این توافق به بهبود زندگی مردم و تغییر در مناسبات میان حکومت و جامعه منجر می‌شود؟

توافق با آمریکا ممکن است فرصتی برای کاهش فشار اقتصادی، بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و جلوگیری از تکرار جنگ فراهم کند، اما چنین توافقی به‌تنهایی قادر نیست بحران مشروعیت، شکاف اجتماعی و مطالبات انباشته‌شدهٔ مردم ایران را برطرف کند.

صلح می‌تواند فضای لازم را برای بازگشت عقلانیت سیاسی، تقویت نیروهای ملی و مردمی و محدود شدن نقش جریان‌های نظامی و افراطی فراهم کند. با این حال، تحقق چنین مسیری به ارادهٔ سیاسی در داخل کشور و میزان توانایی جامعه برای پیگیری مطالبات خود بستگی دارد.

ایران امروز در نقطه‌ای قرار گرفته است که تصمیم‌هایی که در تهران گرفته می‌شود می‌تواند نه فقط سرنوشت مذاکرات با واشنگتن، بلکه آیندهٔ سیاسی کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

اگر جمهوری اسلامی ایران فرصت مصالحه را از دست بدهد، ممکن است با دور تازه‌ای از فشارهای نظامی و اقتصادی روبه‌رو شود. اگر هم به توافق تن دهد، با چالشی دیگر مواجه خواهد شد: جامعه‌ای که پس از سال‌ها بحران و جنگ دیگر صرفاً به وعدهٔ کاهش تنش و رفع تحریم‌ها قانع نیست.

شاید مهم‌ترین واقعیت این باشد که پایان جنگ پایان مسئلهٔ ایران نخواهد بود. مسئلهٔ اصلی پس از خاموش شدن صدای سلاح‌ها آغاز می‌شود: اینکه چه کسی و با چه پشتوانه‌ای قرار است آیندهٔ ایران را تعیین کند؟ ساختار قدرتی که در سال‌های گذشته کشور را اداره کرده است، یا مردمی که خواهان ایفای نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت خود هستند؟

بیشتر از سردبیر