وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا، مارکو روبیو، روز چهارشنبه ۱۵ مهر، در سفر رسمی به آتن در کنار ویرانههای آکروپولیس به تأثیر تمدن، فلسفه، فرهنگ و مذهب روم باستان و یونان در شکلگیری قانون اساسی و دموکراسی در ایالات متحده آمریکا پرداخت.
به تمدن درخشان مشرقزمین، یعنی ایران باستان، تاخت و امپراتوری هخامنشی را یاغیانی معرفی کرد که شاهنشاهشان، یعنی خشایارشاه، به یونان هجوم آورد تا این تمدن درخشان را با خاک یکسان کند و سرانجام شکست خورد.
سخنرانی آقای روبیو، ایرانیان و شرقیان، به معنای عام آن، را رنجانده است. بررسی این رویداد تاریخی که ۴۸۰ سال پیش از میلاد مسیح رخ داده را به مورخین وا میگذارم. در دو روز گذشته درباره این رویداد و آنچه یونانیان (به گفته آقای روبیو «متمدن و دیندار») پس از حمله به ایران انجام دادند و پس از آن یونانیان با ایرانیان چه کردند، اساتیدی قلمفرسایی کردهاند.
تأثیر سه تمدن تاریخساز ایران، روم و یونان، بر یکدیگر و بر جهان معاصر غیرقابلکتمان است. روبیو از یادآوری صحنه نبرد ایران و یونان، بیشتر در پی نشان دادن خوی ستیزهجویی در شرق و در مقابل آن، صلحجویی، تمدن و فلسفه و آرامش مذهبی در غرب بود. به گمان من، نکتهای مهمتر از چیزی که نظر ایرانیان را جلب کرد و تفسیر و اعتراض آنها را نسبت به واقعه تاریخی جنگ ایران و یونان برانگیخت، نادیده گرفتن تأثیر تمدن ایران در غرب و بهخصوص در آمریکا بود.
روبیو در آتن چنین گفت: «تاریخ آمریکا، تاریخ کشور من، سرشار از ردپای دوران باستان است. میراث یونان، به معنای واقعی کلمه، در معماری نهادهای حکومتی ما نقش بسته است. بنیانگذاران کشور من شیفته میراثی بودند که از سرزمین شما به ما رسیده بود. آنان شناختی کمنظیر از تاریخ داشتند و به جایگاه ویژه خود در آن آگاه بودند.
آتن دموکراسی را به ما داد. افلاطون و ارسطو فلسفه غرب را به ما بخشیدند. اندیشههای ما درباره قانون، فضیلت، شهروندی و حکومت جمهوری، در دولتشهرهای یونانی شکل گرفت. حتی بخش بزرگی از واژگان سیاسی ما، از دموکراسی و استبداد تا خود واژه «سیاست»، در همینجا ریشه دارد.»
نویسندگان سخنرانی وزیر خارجه آمریکا، به اندازه کافی تحقیق نکرده بودند یا نخواستند تا ردپای تمدن ایرانی و امپراتوری هخامنشی را در شکلگیری قانون اساسی ایالات متحده آمریکا یادآور شوند.
توماس جفرسون، نویسنده متن اعلامیه استقلال و از پدران بنیانگذار آمریکا و سومین رئیسجمهور این کشور، به نوهاش فرانسیس اپس در تاریخ ۶ اکتبر ۱۸۲۰چنین نوشته است: «به تو توصیه میکنم بهطور منظم به درسآموزی از تاریخ و ادبیات در هر دو زبان [یونانی و لاتین] بپردازی. در یونانی اول از همه با «کوروشنامه» شروع کن.»
کوروشنامه موردنظر توماس جفرسون، کتابی در باب «پرورش کوروش»، اثر گزنفون، تاریخنگار یونانی سده پنجم و چهارم پیش از میلاد است که وی در آن به زندگی و شیوه فرمانروایی کوروش دوم، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، میپردازد.
در کتابخانه ملی کنگره آمریکا، ثبت کرده است که توماس جفرسون دستکم دو نسخه از کوروشنامه گزنفون در کتابخانه شخصی خود داشت. هر دو نسخه در سال ۱۸۱۵ به کتابخانه کنگره منتقل شدند که از میان آنها، یک چاپ دوزبانه یونانی و لاتین متعلق به سال ۱۷۶۷ همچنان باقی مانده است. در این نسخه، یادداشتها و اصلاحاتی به خط خود جفرسون دیده میشود که نشاندهنده مطالعه دقیق کتاب است.
علاقه جفرسون به این کتاب را میتوان در چارچوب توجه او به الگویی از حکومت برای آمریکا دید که در آن جدایی دین از دولت و احترام به حقوق اقوام و پیروان مذاهب گوناگون، از اصول یک نظام سیاسی مطلوب به شمار میرفت.
کوروشنامه کتابی است که نشان میدهد یونانیان هم تحت تأثیر الگوی رواداری مذهبی، سیاسی و اجتماعی ایران باستان قرار گرفته بودند. گزنفون، نویسنده این کتاب، از شاگردان سقراط و مورخی یونانی در سدههای پنجم و چهارم پیش از میلاد بود که در این کتاب به زندگی و شیوه فرمانروایی کوروش دوم، بنیانگذار سلسله هخامنشی، میپردازد. وی در ابتدای این کتاب نگاشته است که ناکامی و بیثباتی انواع حکومتها او را به فکر بررسی پادشاهی کوروش، بهعنوان نمونهای موفق از فرمانروایی که توانسته بود بر عده کثیری از مردم و ملل مختلف حکمرانی کند، واداشته است.
نویسندگان مطرح یونان باستان نیز کتابهایی در شرح تمدن و حکمرانی عادلانه ایرانیان باستان نوشتهاند که بر این اساس، گفتههای آقای روبیو نقض غرضی است که نقش ایرانیان و تأثیر تمدن آنها نهتنها در جهان باستان، بلکه در شکلگیری دموکراسی زیبای آمریکایی را هم نادیده میگیرد.
در آمریکا، علاوه بر توماس جفرسون، جان آدامز، از پدران بنیانگذار ایالات متحده و دومین رئیسجمهور این کشور، هم به «کوروشنامه» علاقه فراوان داشت و گزنفون، نویسنده این کتاب را «نویسنده محبوب» خود میخواند. نسخههایی از کوروشنامه نیز در کتابخانه دومین رئیسجمهور آمریکا وجود داشت و این اثر، که در قرن هجدهم از متون شناختهشده آموزشی درباره حکمرانی، قانون و رهبری به شمار میرفت، نقشی مهم در ساختن بنیانهای آمریکا داشت.
این کتاب را نه ایرانیان، بلکه یک نویسنده یونانی نوشته است و آشنایی برخی از بنیانگذاران آمریکا با تصویر ارائهشده از شیوه حکمرانی کوروش در ایران باستان، بیش از صد سال پیش از کشف استوانه کوروش اتفاق افتاده بود. یعنی نام کوروش و تصویری که منابع یونانی از دادگری، مدارا و شیوه فرمانروایی او ارائه میکردند، بسیار پیش از کشف استوانه کوروش در سال ۱۸۷۹ در بابل، به جهان غرب رسیده بود.
آنچه که غرب از کوروش هخامنشی و پدران بنیانگذار آمریکا از تمدن ایران آموختند، سیاست رواداری مذهبی و عدم تحمیل دین رسمی به باشندگان کشور و اقوام و ملل تحت حکمفرمایی پادشاهی ایران بود.
در زمان مکتوب شدن منشور آزادی مذهبی توماس جفرسون، یعنی ۱۲۱ سال پیش از آنکه اصل استوانه حقوق بشر کوروش از دل خاک بیرون آورده شود، رواداری کوروش و تمدن درخشان ایران از طریق منابع یونانی و لاتین به دوران مدرن رسیده بود. همان منابع غربی که آقای مارکو روبیو درباره آن گفت: «اما آنچه ما، بهعنوان آمریکایی و بهعنوان مردمان غرب، به این سرزمین مدیونیم، بسیار عمیقتر از اینهاست. این نهادها و اندیشهها، جلوه بیرونی ویژگیهایی بنیادیتر در یونانیان باستان بودند.»
کوروشنامه گزنفون از جهان باستان تا دوران مدرن، بارها خوانده و بازتفسیر شد؛ از اسکندر مقدونی و فرمانروایان روم گرفته تا متفکرانی چون ماکیاولی و روسو و سپس چهرههایی مانند بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون و جان آدامز. این اثر طی قرنها تصویری از کوروش و شیوه فرمانروایی او را به سنت فکری غرب منتقل کرد. تمدن و اندیشه، مرز زمان را درمینوردند و میتوانند قرنها بعد نیز بر برداشت انسانها از حکومت، قدرت و مدارا اثر بگذارند.
ایران سرزمینی است که مهاجمان بسیاری، از یونانیان گرفته تا مغولان، به آن حمله کرده و کشور را ویران و حکومتهای اجباری در آن پایه گذاشتهاند، اما در نهایت شعلههای این تمدن درخشان آنها را مغلوب خود کرده است.
ملایان نیز به چنین سرنوشتی دچار خواهند شد و آن روز دور نخواهد بود که نماینده حقیقی ملت ایران، تریبونی در اختیار داشته باشد تا از خدمات پرافتخار ایرانیان به جهان، بهویژه غرب، از حقوق بشر، حکومت و عدالت اجتماعی گرفته تا ریاضیات، نجوم، فلسفه و معماری، سخن بگوید.
* کوروشنامه گزنفون با ترجمه رضا مشایخی، نخستینبار در سال ۱۳۴۲ از سوی «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» در تهران منتشر شد و بعدها شرکت انتشارات علمی و فرهنگی آن را تجدید چاپ کرد.

