تا دیروز «گارداش» بود، اما امروز «قازورات» خوانده میشود. این سرنوشت الهام علیاف، رئیسجمهوری آذربایجان، است که پس از ۲۰ سال معامله و مغازله با رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، آماج حملات تبلیغاتی بوقهای آنکارا شده است. علیاف که تا دیروز به عنوان یکی از ارکان اتحادیه «کشورهای ترک» ستایش میشد، اکنون به خاطر خودداری از شرکت در کنفرانس سران همان اتحادیه در ترکیه، در ردیف «دشمنان» قرار میگیرد.
جریان چیست؟ کل ماجرا از آنجا شروع شد که علیاف دستور داد دخترانی که حجاب دارند، اجازهٔ ورود به مدارس و دانشگاههای جمهوری باکو را نداشته باشند. این تصمیم بهاصطلاح «سکولار» و «مترقی» خشم اخوانالمسلمین را برانگیخت. از آنجا که اردوغان اکنون خود را رهبر جهانی اخوان میپندارد، دستگاه تبلیغاتی او بلافاصله حملات به علیاف را آغاز کردند. از این بدتر اکتای سارال، مشاور ویژهٔ اردوغان، نیز به دستهٔ کُر فحاش به علیاف پیوست.
آشکار بود علیاف که بر اساس کیش شخصیت، استالینوار حکومت میکند، نمیتوانست فحش بخورد و ساکت بماند. او در یک اقدام کمسابقه، خواستار برکناری سارال و محاکمه هفت مبلغ ترک نزدیک به اردوغان شد. اردوغان با عزل سارال موافقت کرد، به این امید که علیاف در کنفرانس «سران ترک» یا باند «پانتورانیان» در آنکارا شرکت خواهد کرد، اما کنفرانس بدون حضور او در آنکارا برگزار شد و علیاف به جای نشان دادن برگ زیتون، تصمیم گرفت در برابر اردوغان بایستد؛ حتی اگر ناظران بیطرف او را در این رویارویی در نقش یالانچی پهلوان ترسیم کنند.
خلاصه کنیم. در چند روز گذشته، باکو سرگرم خالی کردن دقدلی خود علیه آنکارا بوده است. باکوییان این ادعای ترکیه را که پس گرفتن قرهباغ علیا از ارمنستان مدیون دخالت نظامی ترکیه بود، بهشدت رد میکنند. بعضی بوقهای علیاف حتی مدعیاند که ترکیه کوچکترین نقشی نداشت. در حالی که میدانیم آنکارا با فرستادن بهترین هواپیماهای جنگی خود و عرضهٔ پهپادهای بیرقدار و حضور بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی، در جنگ قرهباغ علیا حضور داشت. خود علیاف بارها از کمک ترکیه یاد کرد و بالاترین نشان آذربایجان را به سلجوق بیرقدار، صاحب شرکت سازنده پهپادها، داد.
امروز اما، تبلیغات باکو مدعی است که هواپیماهای ترکیه هرگز از باند فرودگاه برنخاستند. خرید پهپاد در ازای پول نقدــ آن هم به دو برابر قیمت عرضهشده همان پهپادها به روسیهــ هم نمیتواند کمک تعیینکننده در جنگ قرهباغ علیا تلقی شود.
اما آیا این ظاهر قضیه نیست؟ آیا این ستیز میان برادران دیروز باطن عمیقتری ندارد؟ به گمان من، پاسخ آری است. جمهوری باکو یک دولت نوبنیاد است که بر اساس یک تصادف نامنتظر تاریخی، یعنی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۹۱، ناگهان خود را مستقل دید. آنچه استالین تصمیم گرفت «جمهوری خودمختار آذربایجان» بنامد، هرگزــ حتی در مقایسه با جمهوریهای بالتیکــ نتوانست هویت مشخصی به دست آورد. تا سال ۱۹۳۳ میلادی، یعنی نزدیک به ۲۷ سال پس از انقلاب اکتبر، روسای جمهوری خودمختار آذربایجان همگی از دیگر اقوام اتحاد شوروی بودند؛ از روس ارتدکس گرفته تا ارمنی گرجی و یهودی بلاروسی. در ۱۹۳۳، میرجعفر باقروف، یک کادر جوان کاگب، به ریاست جمهوری خودمختار رسید. او طی ۱۰ سال کوشید تا یک هویت ویژهٔ آذربایجانی اختراع کند و حتی موفق شد استالین را تشویق کند که برنامهای را برای ضمیمه کردن آذربایجان ایران به اتحاد شوروی بپذیرد. شکست آن برنامه باقروف و کل جمهوری خودمختار را به نقطهٔ آغاز، یعنی سرگردانی هویتی، بازگرداند.
در سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی یعنی در دوران میخائیل گورباچف، فکر جدایی از اتحاد شوروی لااقل در میان طبقات متوسط آذربایجان توسعه یافت. در کنار آن تفکر، دو فکر دیگر نیز شکل گرفت.
فکر نخست جدایی از اتحاد شوروی و پیوستن یا بازگشت به ایران بود. هواداران آن فکر الگوی اتحاد مجدد آلمان شرقی و آلمان غربی را در نظر داشتند. دومین فکر، نگاه به ترکیه را توجیه میکرد؛ ترکیهای که در آن زمان در مسیر دموکراسی قرار داشت و با برنامهٔ پیوستن به اتحادیهٔ اروپا، الگویی جالب به نظر میآمد. از آنجا که ایران در آن زمان زیر سلطه روحانیون و متحدان چپگرا و روسوفیل آنان قرار داشت، الگوی ترکیه جذابیت بیشتری داشت. با این حال ایران دستکم تا سال ۱۹۹۳ همچنان یکی از گزینهها به شمار میرفت. این گزینه با سفر رسمی علیاکبر هاشمی رفسنجانی که هنوز آیتالله خوانده نمیشد، اما «مرد نیرومند» تهران به شمار میرفت، زیر نورافکنها قرار گرفت.
گزینهٔ ایران در دوران کوتاه ریاستجمهوری ایاز مطلباف، یعنی بلافاصله پس از اعلام استقلال، جذابیت بیشتری یافت. مطلباف که مخالفان او مدعی بودند اصل تالشی دارد و در نتیجه آذربایجانی کامل نیست، نزدیکی با ایران را سریعترین راه برای دوری از خاطرهٔ تلخ استعمار روس و سپس استبداد شوروی میدانست، اما رهبران ایران در آن زمان مواظب بودند که در نقش چالشگران روسیه زخمخورده ظاهر نشوند. در نتیجه، تهران گزینهٔ «دوری و دوستی» را عرضه کرد.
این موضعگیری تهران به هواداران گزینهٔ نزدیکی به ترکیه کمک کرد که پس از یک سال، ابوالفضل ایلچیبی، اهل نخجوان، را به ریاستجمهوری برسانند. ایلچیبی که سالها علیه کمونیسم مبارزه کرده بود، خود را در موقعیتی دید که چارهای به جز عرضهٔ کارت پانترکیسمــ در برابر روسیهٔ زخمی و ایران زیر سلطه آخوندــ ندارد.
پانترکیسم ایلچیبی که گاه به دشمنی با ایران همسان میشد، تهران را تشویق کرد که به کمک کاگب، با عنوان تازه اف.اس.بی.، کودتایی ترتیب دهد و او را حذف کند. در طی یک حرکت برقآسا، مسکو و تهران توانستند حیدر علیاف، سرتیپ کاگب و عضو پولیتبورو حزب کمونیست، را در مسند ریاستجمهوری باکو قرار دهند. علیاف پیش از سقوط اتحاد شوروی در سال ۱۹۵۶ میلادی، به ریاستجمهوری باکو رسیده بود و اکنون در واقع سمت پیشین خود را بازمییافت.
اندکی پس از بازگشت علیاف به قدرت، علیاکبر هاشمی رفسنجانی که هنوز آیتالله خوانده نمیشد اما «مرد نیرومند» تهران به شمار میآمد، در یک سفر رسمی به باکو، با پذیرایی گرم بیسابقهای روبهرو شد، اما این سفر به جای آنکه گزینهٔ نگاه به ایران را تقویت کند، علیاف را واداشت که در جستوجوی گزینهای دیگرــ فراتر از ایران و ترکیهــ برآید. این تصمیم او در سفری که به تهران داشت، تقویت شد، زیرا رهبران خمینیگرا با نخوت همیشگی خود، چنان وانمود کردند که او را سائلی که از درد فلاکت به در خانه آمده است، میپندارند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
بدینسان نخستین گامها برای یافتن گزینهٔ سوم، سرانجام به ایالات متحده و اسرائیل برداشته شد. اسرائیل بهویژه یک شریک جذاب به نظر میآمد؛ هم نزدیک بود، هم نیازمند دوست در منطقهای پر از دشمن، هم بهرهمند از نفوذی بینظیر در ابرقدرت آمریکا و اتحادیه اروپا. از همه مهمتر، اسرائیل مبلغ هیچ ایدئولوژی خاصی برای آذربایجان نبود و با شکل گرفتن ریاستجمهوری موروثی در باکو نیز مشکلی نداشت.
مناسبات باکو و تلآویو با آغاز ریاست الهام علیاف، فرزند حیدر، با سرعت بیشتری گسترش یافت. امروز اسرائیل در همه زمینههای زندگی آذربایجان حضور دارد. در سازمانهای امنیتی آذربایجان، کادرهای تعلیمدیده در اسرائیل با استفاده از روشها، نرمافزارها و اطلاعات مداوم اسرائیلی، نقش مهمی دارند. بیش از ۸۰ درصد از سلاحهای ارتش آذربایجان ساخت اسرائیل است. کمکهای فنی اسرائیل به احیای بخش بزرگی از کشاورزی و دامداری در آذربایجان کمک کرده است. آذربایجان بزرگترین تأمینکننده نفت و گاز اسرائیل است. در زمینهٔ برنامههای هوایی و فضایی، دو کشور شریکان نزدیک یکدیگرند. شرکت آذربایجانی سوکار بیش از ۱۰ درصد از سهام شرکت اسرائیلی را در اختیار دارد. آذربایجان بزرگترین سرمایهگذار خارجی در منابع گاز فلاتقارهای اسرائیل در مدیترانهــ مشترک با لبنانــ است.
اسرائیل با بهرهگیری از نفوذ خود در واشنگتن در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، موفق شد کمک آمریکا را برای ایجاد گذرگاه زنگزور، یعنی اتصال نخجوان با خاک اصلی آذربایجان و دریای مازندران، با حذف مرز ارمنستان و ایران، جلب کند؛ گذرگاهی که ساخت آن زیر عنوان «گذرگاه ترامپ برای صلح و همکاری» آغاز شده است.
تا دستکم چند هفته پیش، به نظر میرسید که باکو توانسته است هم با تلآویو مغازله داشته باشد، هم با آنکارا، آن هم با دور نگاه داشتن مسکو و تهران.
پس چه شد که این تقارن سعدین در سیاست الهام علیاف ناگهان به هم خورد، به طوری که او اکنون هم از آنکارا فحش میخورد و هم از تهران با تهدید به مداخلهٔ نظامی روبهرو میشود؟
احتمالاً آنچه این بحران را کلید زد، ایجاد «پیمان مکه» است که در آن، ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی خود را در نقش محور امنیتسازی در خاورمیانه قرار دادهاند. از دید اسرائیل، این پیمان نهتنها احتمال اندکی را که پیوستن سعودی به پیمان ابراهیم داشت، از بین برد، بلکه با ایجاد یک بلوک نظامی اسلامی، میتواند خطری در آینده به شمار آید. البته سردی سریع روابط اسرائیل و ترکیه از یکی دو سال پیش، با درگیری روزافزون اردوغان در «اخوانالمسلمین» آغاز شد. این شبکه بنیادگرایی بینالمللی اکنون مسقط الرأس خود را از دوحه، قطر، به آنکارا منتقل کرده و اردوغان را در نقش «مرشد اعلی»ــ البته به طور غیررسمیــ قرار داده است. تازهترین کنفرانس اخوانالمسلمین هفته پیش با شرکت بیش از ۲۵۰ شخصیت بنیادگرا از ۳۰ کشور، در آنکارا برگزار شد.
تبلیغات آنکارا مدعی است که علیاف تصمیم به تحریم کنفرانس سران «پانتوران» را زیر فشار اسرائیل گرفته است. این ادعا نمیتواند کل ماجرا را توضیح دهد. حتی بدون فشار یا تشویق اسرائیل، میشد انتظار داشت که علیاف از اینکه اردوغان او را نوعی «پاشا»ی فرمانبردار خود میداند، راضی نبود. «پانتوران» بر اساس این افسانهٔ کودکانه بنا شد که ترکیه، آذربایجان و جمهوریهای آسیایی مرکزی همگی یک «ملت»اند با چند دولت و میبایستی در یک چارچوب مشترک بازتعریف شوند. اردوغان حتی کوشید تا آلبانی، کوزو و بوسنیهرزگوین را به باشگاه «پانتوران» بکشاند، اما موفق نشد. بعضی منادیان «پانتوران» آرزوی جلب فنلاند و مجارستان را نیز به میان میآورند، اما هنوز از قبرس شمالیــ زیر اشغال ارتش ترکیهــ فراتر نرفتهاند.
علیاف شاید برای ابراز نارضایتی از «پانتوران» فرش قرمز را در باکو برای رئیسجمهوری بخش یونانی قبرس پهن کرد و رئیسجمهوری اسرائیل را در هواپیمای اختصاصی آذربایجان از فراز ترکیهــ بدون اطلاع آنکاراــ به باکو آورد. همهٔ اینها از دید اردوغان، گناهانی نابخشودنیاند، زیرا «پاشا»ی کوچولوی باکو بدون اجازه سلطان عملاً علیه شکلگیری امپراتوری نوعثمانی موضع گرفته است.
این گناهان نابخشودنی علیاف را آماج حملات شدید «پانتورانیان» یعنی فرزندان شیر گرگخورده قرار داده است. آنکارا از فقر مردم آذربایجان و فساد خانواده علیاف در چارچوب اقتصاد نفتی باکو سخن میگوید، اما واقعیت این است که آذربایجان اکنون درآمد سرانهای دو برابر ۱۰ سال پیش دارد و فساد خانواده علیافــ که بر همگان آشکار استــ گستردهتر از فساد اردوغان و دارودستهٔ او نیست. این نیز روشن است که نظام علیاف نوعی دیکتاتوری جهانسومی است، اما در این زمینه نیز، ترکیه و دیگر اعضای پانتوران رکورد بهتری ندارند. در واقع تعداد زندانیان سیاسی ترکیهــ به نسبت جمعیتــ ۱۰ برابر آذربایجان است.
با این حال تنش میان باکو و آنکارا به نفع هیچیک از دو طرف نیست و هر دو میتوانند با دوری از غوغا و هیجان و احترام به استقلال و حتی حاکمیت یکدیگر، بحران کنونی را پشت سر بگذارند. از سوی دیگر، خاورمیانه به حد کافی تنش و بحران دارد که خواستار کانون تازهای از بحران و تنش نباشد. جنگ قرهباغ علیا یک مشکل ۳۰ ساله راــ هرچند ناعادلانهــ حل کرد، اما نباید بهانهای باشد برای غرور و نخوتی که میتواند به بحرانی بزرگتر منجر شود.
امروز هم ایران، هم ترکیه، هم روسیهــ سه گزینه و همان سه خطر برای آذربایجانــ در مسیرهای انحرافی قرار دارند؛ مسیرهایی که با منافع ملی درازمدت هیچیک نمیخواند. جبر تاریخ پایان این مسیرها را دیکته میکند. با بازگشت سه قدرت موردبحث به مسیری شایستهٔ منزلت و منافع واقعی هر یک، آذربایجان نیز فرصت خواهد یافت افق آیندهٔ خود را بازترسیم کند.

