یک جرعه همدلی لازم است و بس!

مجتبی خامنه‌ای هرگز سومین والی رژیم نخواهد شد

ترکیبی از تصاویر مجتبی خامنه‌ای در یک گوشی تلفن همراه و تظاهرات بزرگ ایرانیان در مونیخ/ Reuters

شش ماه پس از خاکستر شدن سیدعلی حسینی خامنه‌ای، ولایت فقیه در کجای جغرافیای سیاسی و مذهبی و اجتماعی ایران، یگانه کشور شیعه جهان، قرار دارد؟ و همانطور که همین‌جا نوشته بودم، آیا ولی فقیه ثالث، آقا مجتبی، مرده یا نیم‌مرده، بخت آن را خواهد یافت در هیأت نایب مهدی موعود، جام ولایت را سرکشد؟ شش ماه بعد، مطمئن شده‌ام که ولایت فقیه به پایان رسیده و امروز بحث بر سر جایگاه به خاک سپردنش در تاریخ و مذهب است. بگذارید نخست سری بزنم به حکایت ولایت پدر تا به پسر و بعد از پسر برسم.

اگر خامنه‌ای در دوران رهبری، همان روش و نگرش دوران ریاست‌جمهوری‌اش را داشت، ناچار نمی‌شد برای کسب مشروعیت نظر به بالا اندازد و خود را مسخره خاص و عام کند که اهل فضل از او بگریزند و رمالان و مداحان و تیغ‌کشان سپاه در حلقه‌اش گیرند و پایانش را اسرائیل رقم زند.

او که هرگز نتوانست مثل خمینی مشروعیت فقاهتی و شرعی داشته باشد، تمام تلاش‌هایی را که عرف‌گرایان حکومتی و غیرحکومتی برای کسب مشروعیتش دنبال کردند، با شکست روبرو کرد. زمین را از دست داد، با این امید که از آسمان مشروعیت بگیرد، اما در این راه نیز موفق نشد که من دلایلش را ذکر خواهم کرد.

با پس زده شدن و قلع‌وقمع اصلاح‌طلبان و خفقانی که بر جامعه مدنی،‌ دایره بحث و فحص فرهنگی و سیاسی و نهاد روحانیت شیعه برقرار شد، دیگر آدمی مثل حجاریان نتوانست از مشروطه ولایتی سخن بگوید یا کدیور درباره سلطان فقیه بنویسد، اما سخن آن‌ها را کسی در گوش خامنه‌ای خواند که خالق خامنه‌ای و به تخت‌نشاننده او بود و مثل خیلی از افسانه‌های ایرانی، سرانجام نیز به دست مخلوقش به قتل رسید.

هاشمی نخستین بار اوایل دهه ۱۳۸۰ از زمینی بودن ولایت صحبت به میان آورد. او طی سخنانی که در روزهای ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ آبان ۱۳۸۱ در اغلب روزنامه‌ها به چاپ رسید، یادآور شد که «ما از پیش از انقلاب هم پدیده قدرت و حکومت را با نگاهی زمینی می‌نگریستیم. البته بعضی آمدند و جنبه متافیزیکی و آسمانی قدرت را مطرح کردند که ما آن را قبول نداریم. امام هم همین را می‌گفت و مشروعیت را به مردم می‌داد».

رفسنجانی سپس در مناسبت‌های مختلف، از جمله در پاسخی که به طلبه‌های حزب‌اللهی داد‌ــ که او را به نفی الهی بودن ولایت سید علی پایین‌خیابانی تبریزی، ملقب به خامنه‌ای، متهم کرده بودند‌ــ تاکید کرد: «امام با شورای رهبری مخالف بود، اما من و آقای طالقانی طرفدار شورا بودیم و حذف شورای رهبری از قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ کار بیخودی بود. برای اداره حکومت نمی‌توان به فتوای یک فرد، هر فردی که باشد، عمل کرد. باید شورایی در کشور باشد، به جای ولی‌ فقیه، که مسائل اساسی جامعه را بررسی کند تا نظرهای این شورا پشتوانه قوانین باشد… .»

طلبه‌های حزب‌اللهی (بخوانید عمله و اَکَره ولایت و میرحجازی) این سخنان رفسنجانی را در «رنجنامه‌ای» که به او نوشتند، آشکار کردند. «صریح کلام شما این است که برای اداره یک حکومت نمی‌توان به فتوای یک فرد، خواه هر فردی عمل کنیم و باید شورایی در کار باشد… این عبارت شما تصریح دارد که مراد شما از شورای فتوا همان شورای رهبری است… ثانیا تصریح می‌کنید که حذف شورای رهبری از قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ کار بی‌اساسی بود…»

رفسنجانی در پاسخ این عده، از خمینی نقل قول کرد که آن بابا خود مشروعیتش را از مردم می‌گرفت و چپ و راست می‌گفت «با ملت باشید، حساب خود را از ملت جدا نکنید، باید دنبال ملت باشید». او در جوابیه خود که با امضای محسن، پسر بزرگش، منتشر شد گفت: «نباید برای ولی فقیه شخصیت متافیزیکی متصور شد… اسلام دین قانون است، پیغمبر خدا هم خلاف قانون نمی‌توانست بکند. خدا به پیغمبر می‌گوید اگر یک حرف خلاف بزنی، رگ گردنت را قطع می‌کنیم، حکم قانون است.»

سیدعلی آقا با شکست در کسب مشروعیت مردمی که دلایلش را هم در انتخابات دوم خرداد دیدیم، هم در ۱۸ تیر و هم در جنبش مهسا و سرانجام در رویارویی او با اکثریت مردم و کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴، باعث شد نفرت ملی به ولی فقیه و ولایتش کاملا آشکار شود.

شب‌های آذر و دی شعارهایی که علیه او به پرواز درآمد، هرگز علیه هیچ جباری در تاریخ خانه پدری به گوش نسل‌ها نرسیده بود. او عملا از فردای ۱۸ تیر که تصاویرش به آتش کشیده و نامش راهی مزبله تاریخ شد، دل به آسمانی شدن و فریب عوام کالانعام بست. به‌ویژه در نقاطی مثل عراق که مذهب با روایت‌های سخیف و جن‌گیری و رمالی به هم آمیخته است.

البته اکتساب مشروعیت آسمانی در جوامعی مثل عراق و ایران دهه ۱۳۸۰، بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد و نوری المالکی کار سختی نبود؛ یعنی با هزینه کردن میلیاردها ریال و دلاری که تحت تصرف حضرت او بود و نیز اجیر کردن مزدورانی از طایفه امام جمعه قم که یاعلی گفتن او را هنگام بیرون شدن از رحم مادر یادآور می‌شدند و اراذل و اوباش انصار حزب‌الله. همچنین حفر دو چاه در جمکران و اعزام مشتی جن‌گیر و دعانویس به شهرها و روستاها که درباره تماس‌های «حضرت آقا» با امام زمان و پیغمبر و جبرئیل سخن بگویند و داشتن قمروزیری مثل اصغر حجازی و شمس‌وزیری چون شیخنا محمدی گلپایگانی و نوکرانی از نوع میرزاعلی اکبرخان ولایتی، و حدادعادل، ابوالزوجه نورچشمی، آقامجتبی، و شیخ قمی و ژنرال شیرازی، اتصال «حضرت ولی فقیه» با عالم بالا برقرار شد و البته مزاحمان، از احمد خمینی تا هاشمی رفسنجانی، به اراده ذات مبارک «امام خامنه‌ای» یکان‌یکان از سر راه برداشته شدند.

جمعی از فضلا و طلاب (حقوق‌بگیران اصغر حجازی) در پاسخی به نامه رفسنجانی، ضمن تاکید بر آ‌سمانی بودن رهبر، منشاء مشروعیت مردمی آن را به کلی رد می‌کنند. به این ترتیب سیدعلی آقا که حتی اجازه اجتهادش نیز خریداری شده بود (نقدا یا با اعطای مناصب والا)، کسانی همچون سید محمود هاشمی شاهرودی، علیرضا اعرافی، احمد خاتمی، نوری همدانی و ناصر ابوالمکارم را در جایگاه مراجع سبعه و صافی گلپایگانی در مقام متولی مبرات و اوقاف ابوالزوجه‌اش، حاج آقا رضا گلپایگانی، قرار داده شدند تا الهی بودن رهبر را تایید کنند. 

نکته جالب اینکه خامنه‌ای در مرحله بعد از مرگ گلپایگانی و اراکی و خویی، خیزی برداشت تا مقام مرجع اعلا را هم از آن خود کند، اما چشم‌غره پیروان بهجت و وحید خراسانی و میرزا جواد تبریزی در ایران باعث شد اطلاعیه بدهند که «آقا» مرجع شیعیان خارج از ایران است، اما هنوز مرکب این اطلاعیه خشک نشده بود که صدای پیروان آقای سیستانی بلند شد که با بودن حضرتش، جنابعالی چکاره‌اید؟ بعد هم اتباع مرحوم سیدمحمد شیرازی و در پی آ‌ن سیدمحمدحسین فضل‌الله که با دریافت ۷۰ میلیون دلار از عبدالحسین بهمن کویتی، حالا خود کوس امارت و مرجعیت می‌زد، به «آقا» یادآور شدند که سیدنا! به همان مقام ولایت بسنده کن تا کلاهمان در هم نرود.

به عبارت دیگر، رهبر جمهوری اسلامی ایران نه توانست مردم را داشته باشد، نه نهاد روحانیت شیعه را، منهای مزدبگیران و چغندر و لاستیک‌فروشانی از تیره ناصر ابوالمکارم و حضرت لنکرانی مرحوم!

چنین است که چاه جمکران پرزائر شد و دکان مهدویت و دعانویسی و جن‌گیری پررونق. من تردیدی ندارم که سیدعلی آقا پیش از خاکستر شدن به دست «مبارک» خود، بر بدعت نامبارک ولایت فقیه نقطه ختم گذاشت. پیدا کردن نایب دیگری برای امام زمان که بند نافش به آسمان وصل باشد، در زمانی که چپ و راست رژیم آبرویی برای هیچ ملایی باقی نگذاشته‌اند کار ساده‌ای به نظر می‌رسید، اما شش ماه بعد از بامداد روز نهم اسفند و بودن جانشین یراق‌بسته (البته دست‌وپا شکسته‌اش) هنوز جا انداختن نمادین او هم غیرممکن به نظر می‌رسد. ضمن اینکه مردم نیز دیگر حاضر نخواهند بود خلیفه‌ای را با عنوان ولی فقیه با سلطه مطلقه پذیرا شوند. این قبای گشاد در آینده‌ای نه چندان دور از تن نظام فرو خواهد افتاد. در این امر تردید نکنید.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

حال بسیاری می‌پرسید بعد از خاکستر شدن ولایت فقیه، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا بقایای رژیم حکومت را وارثان ولی فقیه ادامه خواهند داد و خواسته‌ اولیه مردم غیر از تغییر نهایی رژیم چیست؟

این روزها البته معیشت، تورم و دلار ۲۲۰ هزار تومانی حرف اول را می‌زند. پزشکیان مهم‌ترین منتقد دولت است و جنگ با آمریکا به بیهوده‌ترین وجهی ادامه دارد. دست رژیم به آمریکا و اسرائیل نمی‌رسد، پس همسایگان عرب را در خلیج فارس می‌کوبد. اسرائیل آرزومند یک حمله رژیم ولو بدون کمترین خسارت به خاکش، این امید را دارد که سرانجام کار را فیصله خواهد داد.

منطقه و شاید جهان از بقای جمهوری اسلامی «خسته» شده است، البته شاید «تنفر» لغت مناسب‌تری باشد. پهلوان‌پنبه‌بازی‌های رژیم دیگر کسی را در خیابان‌های مصر و مغرب و کویت فریب نمی‌دهد و این رژیم لقب هدّام گرفته است، مثل صدام. یعنی ویرانگر است، آدمکش است.

ترامپ حالا از ۱۰۰هزار کشته می‌گوید، اما چگونه یک ابرقدرت دست در دست قاتلان ۱۰۰ هزار کشته می‌گذارد؟

این‌ها سوالات نه فقط اهالی خانه پدری بلکه میلیون‌ها انسانی است که این سوی جهان در جوار ما جنگی بی‌معنا را تجربه می‌کنند، بی‌آنکه نقشی در آن داشته باشند. تکرار می‌کنم: ولایت فقیه با علی خامنه‌ای به خاک سپرده می‌شود. حالا در مرحله پس از ولایت، به کدام سو روانیم؟

هرگز باور نداشته‌ام که ایران را حمله خارجی نجات خواهد داد، اما باور دارم که نیروی خارجی می‌تواند با تنفس مصنوعی دادن به رژیم، عمرش را دراز کند. دل بستن به اسکندر، در غیاب نادری در درون، البته بیشتر به شوخی می‌ماند. پس در شرایطی که رژیم راه پس و پیش ندارد و ولایت فقیه همه جذابیت‌هایش را حتی برای ذوب‌شدگانش از دست داده است، چه باید کرد؟

یورونیوز در تحلیلی، شاهزاده رضا پهلوی را همچنان صاحب بالاترین محبوبیت بین ایرانیان ذکر می‌کند و می‌دانیم که این رسانه چندان دلبسته پهلوی‌ها نیست. آیا بعد از شش ماه که از کشتار عظیم مردم می‌گذرد، این گزارش تحلیلی چیزی فراتر از دادوقال‌های جاری به ما می‌گوید؟

جامعه‌ای در اوج درد و مصیبت، با اعدا‌م‌های هرروزه و تورم و گرانی فراتر از تصور، به اعتقاد من، تنها در انتظار مشاهده لحظه‌ای است که اپوزیسیون را همدل، کنار شاهزاده ببیند. آن روز ترامپ نیز با همه کودنی سیاسی، درخواهد یافت که پهلوی سوم ضرورت عبور از جمهوری اسلامی است که خر ولایتش در گل مانده و کار کشورداری میراث‌خواران ولایت به ویرانی ایران و منطقه منجر خواهد شد.

فرزندانمان و تاریخ از ما نخواهند گذشت، اگر تاریخی‌ترین فرصت را برای عبور از رژیم از دست بدهیم. یک جرعه همدلی لازم است و بس.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه