بلوچستان: افزایش تنش در حاشیه جنگ

بلوچستان از سال‌ها پیش از سوی تجزیه‌طلبان بلوچ پاکستانی و افغان موردتهدید بوده است

تصویری از رزمایش سپاه در استان سیستان و بلوچستان/ تسنیم

 از چند هفته پیش که کم‌وبیش روشن شد که اسرائیل و آمریکا در جنگ جاری خود علیه ایران نمی‌توانند نتیجه دلخواه خود را دیکته کنند، کوشش برای یافتن راه‌های تازه برای ادامه جنگ گسترش یافته است.

یکی از راه‌های پیشنهادی تشکیل یک دولت موقت به نام ایران است. مارک لوین و ویکتور دیوید هنسن، دو مشاور خودنامیده پرزیدنت دونالد ترامپ، تازه‌رسیده‌ترین مبلغان این برنامه خیالی‌اند. آنان توصیه می‌کنند که ترامپ دارایی‌های توقیف‌شده ایران را در اختیار دولت موقت قرار دهد و تلویحا تعیین آینده مناسبات دو کشور را به مذاکرات با این پدیده جدید واگذارد. دو مغز متفکر راست افراطی در آمریکا البته نمی‌گویند چه کسانی باید این دولت موقت را تشکیل دهند و در چارچوب چه قانونی مدعی حکومت بر ایران شوند.

در هر حال این به‌اصطلاح برنامه فرابردی که بیشتر نماینده یأس از پیروزی دلخواه در جنگ است، تنها پیشنهاد جنگ‌طلبان نیست. پیشنهاد مهم‌تر از آن سروصدایی است که از چند ماه پیش برای بهره‌گیری از نیروهای مسلح نیابتی علیه ایران برپا شد. مبلغان این برنامه تاکید می‌کردند که همانطور که جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی خود در مبارزه علیه اسرائیل و آمریکا بهره می‌گیرد، آن دو نیز می‌بایستی همان روش را علیه ایران برگزینند.

نخستین گام در آن مسیر کوک کردن گروه‌های مسلح کرد مستقر در عراق بود. این گروه‌ها که در پنج حزب متشکل هستند، همواره مناسبات تنگاتنگی با اسرائیل و آمریکا داشته‌اند، اما لااقل دو حزب آنان جنگیدن علیه ایران به نیابت اسرائیل و آمریکا را نپذیرفته‌اند. در نتیجه گروه‌های باقی‌مانده که از بقایای بقایای پ‌ک‌ک با حضور افرادی با تابعیت کشورهای اروپایی تشکیل می‌شوند، در نقش پیشقراولان جنگ نیابتی احتمالی علیه ایران قرار گرفتند.

اما همانطور که می‌دانیم، برنامه موردبحث به دلایل گوناگون از جمله اختلاف میان پنج حزب ذکرشده، مخالفت ترکیه و نارضایی حکمرانان اقلیم خودمختار کرد در عراق، پیش از آنکه راه بیفتد، متوقف شد. البته سپاه پاسداران با تأسی به سردار قاسم سلیمانی، قهرمان سلفی گرفتن پس از پایان هر نبرد، با چند حمله بی‌مورد به اقلیم خودمختار، مدعی شد که جلو حمله نیابتی کردها را گرفته است.

از دست رفتن گزینه نیابتی‌های کرد توجه دسیسه‌گران علیه ایران را به بلوچستان جلب کرد. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها که در آمریکا فعالیت می‌کند، از سال‌ها پیش برنامه‌ای برای تجزیه ایران ارائه داده است که در آن، بلوچستان در کنار کردستان می‌بایستی نقش پیشاهنگ تحولات را برعهده گیرند.

متاسفانه در حالی که تجزیه‌طلبان در کردستان کمترین اقبالی در مسیر تجزیه ندارند، بلوچستان از سال‌ها پیش از سوی تجزیه‌طلبان بلوچ پاکستانی و افغان موردتهدید بوده است. بلوچ‌ها که نیمی از اقوام تاریخی ایران‌اند، از سده نوزدهم به بعد، قربانی طرح امپراتوری بریتانیا برای تغییر نقشه منطقه بوده‌اند. هدف نهایی این طرح بهره‌گیری از ناتوانی روزافزون ایران دوران قاجار برای جدا کردن بخش‌هایی از ایران تاریخی بود.

در چارچوب این طرح، بریتانیا اندک‌اندک کشوری تازه به نام افغانستان ایجاد کرد؛ کشوری که نام، مرزها و حاکمان آن را حکومت انگلیس در دهلی‌نو برگزید. بر اساس آن برنامه، مرزهای جدیدی رسم شد که هنوز هم به نام رسم‌کننده، یعنی سروان دوراند، شناخته می‌شود. این مرزها اقوام پشتون را بین افغانستان نوبنیاد و امپراتوری انگلیس در هند تقسیم کرد. قربانی دیگر این تقسیم بلوچ‌ها بودند که در شرق، جزو اتباع امپراتوری خورشیدکلاه شدند، در غرب، جزو ایران ماندند و در شمال، در افغانستان جای گرفتند.

با شکل‌گیری مرزهای مرسوم سروان دوراند، بسیاری از بلوچ‌ها که آن طرف خط، یعنی زیر سلطه انگلیس، قرار گرفتند، ترجیح دادند با عبور از مرز، بار دیگر به میهن تاریخی خود یعنی ایران بازگردند. بعضی دیگر مهاجرت به آن سوی دریایی عمان را برگزیدند و تا امروز در سلطنت عمان نقش دارند. حتی بلوچان باقی‌مانده در امپراتوری انگلیس پیوندهای خود را با ایران هرگز قطع نکردند.

در دوران جنگ سرد، فکر تجزیه بلوچستان از پاکستان، بخش باقی‌مانده از امپراتوری انگلیس، از سوی اتحاد شوروی مطرح شد. مسکو با تعلیم رزم‌آوران بلوچ پاکستانی و مسلح کردن آنان، کوشید تا آن عضو پیمان مرکزی (سنتو) را به نفع متحد عملی خود یعنی هند تضعیف کند.

با سقوط اتحاد شوروی پس از ۱۰ سال جنگ در افغانستان، گروه‌هایی تجزیه‌طلب بلوچ در پاکستان اندک‌اندک زیر نفوذ آمریکا قرار گرفتند و در نبرد علیه نظام کمونیستی در کابل شرکت کردند. پس از آن کویته، بزرگ‌ترین شهر بلوچ در پاکستان، عملا با تایید امنیت نظامی پاکستان، به صورت مرکز فرماندهی طالبان درآمد.

آمریکا پس از دهه‌ها جنگ داخلی، افغانستان را تقدیم طالبان کرد، اما ارتباط خود با گروه‌های بلوچ مستقر در پاکستان را ادامه داد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در سال ۱۳۹۶ شمسی، تهران مدعی شد که دست‌کم ۸۰ گروه کوچک و بزرگ بلوچ پاکستان در نقش ذخیره‌ای برای روز مبادا علیه ایران در بلوچستان پاکستان حضور دارند. البته این گروه‌ها حملات خود به ایران را از یکی دو دهه پیش آغاز کرده بودند. بزرگ‌ترین و فعال‌ترین آنان به نام جیش‌العدل برای مدتی بزرگ‌ترین تهدید تروریستی علیه ایران به شمار می‌رفت. این گروه و وابستگان آن موفق شدند شماری از نظامیان ایرانی را به قتل برسانند که معروف‌ترینشان سرتیپ محمد شوشتری بود. شوشتری در آن زمان ستاره رو‌به‌اوج سپاه پاسداران به شمار می‌رفت؛ نقشی که سلیمانی، کارشناس روابط عمومی، بعدها به عهده گرفت. خود سلیمانی نیز بخشی از شهرت خود را مدیون ماموریتی کوتاه در بلوچستان بود.

سلیمانی موفق شد با پخش پول در نقاط گوناگون و چرب کردن سبیل بعضی رجال و معاریف بلوچ در پاکستان، بلوچستان ایران را آرام کند و با استفاده از این پیروزی، نردبان ترقی را با سرعتی بیشتر بنوردد.

با این حال تنش در بلوچستان یک واقعیت انکارناپذیر باقی ماند. ریشه این تنش را باید در نگاه امنیتی نظام خمینی‌گرا دانست. استان سیستان و بلوچستان دومین استان پهناور ایران است که از سه بخش تشکیل می‌شود. بخش جنوبی با نام تاریخی مکران در ساحل دریای عمان، پنجره ایران به سوی دریای عرب، خلیج بمبئی و اقیانوس هند است. این بخش می‌تواند به صورت یک سنگاپور دوم بازسازی شود و در همان حال با احداث خطوط ارتباطی، در نقش ریه‌های کل ایران و پس از آن کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان قرار گیرد.

در سال‌های پایانی دوران توسعه ایران پیش از انقلاب اسلامی، این قابلیت مکران موردتوجه قرار گرفت و چابهار به‌عنوان بزرگ‌ترین بندر آن، شاهد سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجهی شد.

بخش شمالی کرمان با نام تاریخی بلوچستان از نظر معادن یکی از غنی‌ترین نقاط ایران است. در سال‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، معادن مس، آهن و سرانجام اورانیوم بلوچستان روی نقشه قرار گرفت، اما متاسفانه برنامه بهره‌برداری از آن منابع با انقلاب اسلامی متوقف شد. بلوچستان در همان حال از امکانات کشاورزی در سطح وسیع برخوردار است؛ امکاناتی که بهره‌گیری از آن نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین است، اما در ۴۷ سال عمر جمهوری اسلامی، سهم بلوچستان از سرمایه‌گذاری مستقیم دولتی کمتر از نیم درصد بوده است، در حالی که جمعیت استان ۲ درصد کل جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد.

در بخش بالاتر استان با نام تاریخی سرحد، شهر زاهدان از سال ۱۳۴۰ به بعد موردتوجه خاص دولت در تهران قرار گرفت، اما در آن زمان، هدف دولت بهره‌گیری سریع از سرمایه‌گذاری بود و در نتیجه، دیگر نقاط منطقه‌ــ خاش، ایرانشهر و سراوان‌ــ از سهم مورد نیاز خود بی‌بهره ماندند. زاهدان جایی بود که یک دلار سرمایه‌گذاری در چند سال، چند برابر سود می‌داد.

البته در سال‌های پیش از انقلاب نگاه دولت مرکزی به سیستان و بلوچستان هرگز جنبه امنیتی نداشت. ایران با دو همسایه شرقی خود‌ــ افغانستان و پاکستان‌ــ بهترین روابط را برقرار کرده بود. در نتیجه آخرین حضور بزرگ ارتش شاهنشاهی که در پادگان شهر خاش بود، پایان یافت. در آن زمان، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که بلوچستان روزی در نقش یک تهدید امنیتی برای ایران قرار گیرد.

با روی کار آمدن آیت‌الله خمینی، نگاه دولت مرکزی در جهت ترسیم بلوچستان به‌عنوان یک تهدید امنیتی و نه یک فرصت بزرگ برای توسعه اقتصادی، تغییر کرد. جمهوری اسلامی با یک سیاست دو سر، یعنی رشوه و سرکوب، در بلوچستان ظاهر شد؛ رشوه برای رجال و معاریف که در واقع نفوذ سنتی خود را از دست داده بودند و سرکوب برای مردمی که با مشکلات معیشتی از یک سو و دغدغه‌های فرهنگی از سوی دیگر دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

از آنجا که پول هرگز امنیت نمی‌آورد و سرکوب حاصلی جز گسترش ناامنی نیست، جمهوری اسلامی موفق شد آرام‌ترین استان ایران را تبدیل کند به فعال‌ترین مرکز ناآرامی در کشور. بازداشت‌های فله‌ای غیرقانونی و اعدام‌های بی‌شمار به بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر زمینه را برای گسترش نارضایتی در مقیاسی گسترده هموار کرد. به عبارت دیگر، سیاست تهران باعث شد که بلوچستان به صورت یک تهدید امنیتی ظاهر شود.

اما نگاه امنیتی رژیم بدون ارائه امکانات امنیتی نتیجه‌ای جز تمدید و تشدید تنش نداشته است. در سال ۱۳۹۶، سپاه پاسداران خواستار بودجه‌ای برای استخدام چهارهزار پرسنل جدید برای حفظ مرزهای ایران و پاکستان شد. در حالی که حفظ مرز با افغانستان را به ارتش محول کرد، اما بودجه موردبحث هرگز تامین نشد و پاسداران که سرگرم چاق کردن نیابتی‌های خود در عراق، لبنان، یمن و سوریه بودند، هرگز نتوانستند امنیت مرز ایران و پاکستان را تامین کنند.

بر اساس اطلاعات رسمی جمهوری اسلامی، سیستان و بلوچستان لااقل در ۱۵ سال گذشته شاهد بیش از ۴۰ مورد درگیری‌های مسلحانه بوده است، با صدها کشته و مجروح از دو طرف. تازه‌ترین درگیری‌ها هفته پیش رخ داد، آن هم در سطحی بی‌سابقه. گروه‌های مسلح بلوچ در زاهدان، چابهار، ایرانشهر، خاش، تفتان، نیک‌شهر، قصر قند و سرباز با نیروهای امنیتی درگیر شدند؛ نبردهایی که گاه ساعت‌ها طول کشید.

امنیت اسلامی مدعی است که تیم «تروریست» را در عملیات جداگانه منهدم کرده است، اما سطح بی‌سابقه درگیری‌ها باید زنگ خطری باشد. آیا آنان که خواب تجزیه ایران را با استفاده از نیروهای نیابتی در سر دارند، می‌کوشند تا طرحی را که در کردستان شکست خورد، در بلوچستان بیازمایند؟ آیا باقی‌مانده رژیم از خود نمی‌پرسد آیا نگاه امنیتی بدون امکانات امنیتی، نتیجه‌ای جز فاجعه خواهد داشت؟

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه