گوشوارههایی که زندایا (Zendaya)، بازیگر آمریکایی در رویدادی در لندن بر گوش داشت را زرگران ایران باستان حدود سه هزار سال پیش ساخته بودند. مسیری که این طلای باستانی از حوالی سقز در استان کردستان تا ویترین جواهرات لوکس و پوشش یک ستاره هالیوود پیمود، به یکی از تلخترین حسرتهای باستانشناسی ایران بازمیگردد: غارت گنجینه زیویه، کاوشهای غیرعلمی، پراکنده شدن آثار باستانی در بازار جهانی عتیقه و نابودی زمینه تاریخی مجموعهای که میتوانست یکی از مهمترین روایتهای هنر پیشاهخامنشی ایران باشد.
ماجرا از فرش قرمزی در لندن آغاز شد، جایی که زندایا ۵ ژوییه ۲۰۲۶ (۱۴ تیر ۱۴۰۵)، در یکی از برنامههای تبلیغاتی فیلم «اودیسه» (The Odyssey)، گوشوارههایی بر گوش داشت که به نظر میآمد از قطعات طلایی قدیمی ساخته شدهاند. تصویر این گوشواره با طرح خورشید تابان و برآمدگی میانی آن که نماد قدرت خدایان، نور و انرژی برتر است و شباهت زیادی به یافتههای باستانی گورهای آنگلوساکسون بریتانیا یا جواهرات باستانی یونان دارد، بهسرعت میان مورخان تاریخ هنر و محققان دستبهدست شد. هر چه پیش رفت زمزمه نام «زیویه» بلندتر شد و اینکه این قطعه یک شیء مدرنِ الهام گرفته از جواهرات غربی نیست، بلکه یک اثر تاریخی اصیل ایرانی از گنجینهای به تاراج رفته است.
نمایش این جواهرات بار دیگر بحث منشأ آثار تاریخی، بازار جهانی عتیقه و بیاعتنایی به زمینه فرهنگی اشیای باستانی را به میان آورد. گنجینههای زیویه در کنار آمودریا، مارلیک و حسنلو از شناختهشدهترین مجموعههای طلاهای باستانی مرتبط با حوزه فرهنگی ایراناست.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
انتساب این قطعات به یکی از بحثبرانگیزترین گنجینههای باستانی ایران، توجه باستانشناسان و پژوهشگران را به سابقه آن جلب کرد. بازطراحی و تبدیل این قطعات به جواهرات معاصر در کارگاه گلن اسپیرو (Glenn Spiro) انجام شده است و در نمونه نهایی، دیسکهای طلایی باستانی را با طلای زرد ۱۸ عیار و الماس ترکیب کردهاند و از آنها گوشواره ساختهاند. مالک گوشوارهها، بارون لاندن (Barron London)، مجموعهدار و فروشنده جواهرات عتیقه، شش سال پیش زمان رونمایی از مجموعه آن را «طلایی از زیویه» معرفی کرده بود، اما این هفته در پاسخ به شبکه سیانان (CNN) در یک چرخش ظریف گفت این گوشوارهها از دیسکهای طلایی باستانی متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد «منسوب به» (attributed ) زیویه، ساخته شدهاند. عبارتی که مالکان یا فروشندگان به جای تایید قطعی اصالت یا محل کشف اثر، ازآن استفاده میکنند تا مسئولیت حقوقی یا احتمال طرح ادعای بازگرداندن اثر را کاهش دهند.
انتقادها از آنجا آغاز شد که منشأ این قطعات «نامشخص» بوود یا دستکم بهروشنی اعلام نشد. پیتر ادول (Peter Edwell)، دانشیار تاریخ و باستانشناسی دانشگاه مککواری، درباره این قطعات گفت: «بدیهی است که این مسأله مهمی است.»
او توضیح داد اصطلاح «منشأ نامشخص» معمولا نشان میدهد که شیء «در مقطعی به شکل غیرقانونی غارت شده است».
ادول درباره ارتباط احتمالی گوشوارهها با زیویه نیز گفت: «گمان میرود چیزهایی که زندایا همراه داشت، از گنجینهای بسیار مسألهدار آمده باشند که در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی (اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشیدی) در زیویه ایران کشف شد.»
به گفته او، این گنجینه «در جریان کاوشی علمی کشف نشد، بلکه غارت و سپس در مجموعههای خصوصی و عمومی پراکنده شد. این پلاکهای دایرهای ممکن است از همان گنجینه آمده باشند».
گنجینه زیویه در اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، در حوالی قلعه زیویه، نزدیک سقز در استان کردستان، بهطور اتفاقی کشف شد. بر اساس روایت رایج، چوپانی به آثاری از طلا، نقره، مفرغ، عاج و سفال برخورد، اما پس از کشف، به جای آنکه محوطه کامل و با روشهای علمی کاوش و حفاظت شود، بخشی از آثار وارد چرخه تجارت عتیقه شد و سر از مجموعههای خصوصی، بازارهای جهانی و موزههای خارج از ایران درآورد.
ادول در توضیح مشکل اصلی این نوع آثار گفت: «یکی از مشکلات بسیار بزرگ درباره این نوع آثار، فروش مداوم و خروج غیرقانونی آنها است.»
زرار علی (Zarrar Ali)، نویسنده و پژوهشگر تاریخ اسلام ساکن لندن، نیز در گفتگو با پایگاه خبری نیو عرب (The New Arab)، این ماجرا را در زمینهای گستردهتر بررسی کرد. او گفت غرب اغلب تاریخ باستانی ایران و شرق را از ساکنان امروزی این سرزمینها جدا میکند.
به گفته او، همین نگاه ممکن است توضیح دهد که چرا انتخاب چنین جواهری برای یک بازیگر آمریکایی، آن هم در زمانی که آمریکا درگیر جنگ با ایران است، حساسیتبرانگیز شده است.
او گفت: «آراستن چهرههای مشهور با آثار باستانی اغلب بیضررند، اما در واقع میتواند نمایش قدرت و سلطه باشد؛ فرهنگی که مالکیت خود را بر میراث فرهنگی دیگر اعلام میکند.»
زندایا نخستین چهره مشهوری نیست که به دلیل استفاده از شیئی تاریخی یا قطعهای با منشئی حساس از نظر فرهنگی، با انتقاد روبهرو میشود. پیش از او، مارگو رابی (Margot Robbie) با انداختن گردنبند تاریخی تاج محل متعلق به الیزابت تیلور (Elizabeth Taylor)، در برنامههای تبلیغاتی فیلم «بلندیهای بادگیر» (Wuthering Heights) بحثبرانگیز شد.
این جواهر را جهانگیرشاه به ملکه نورجهان هدیه داده بود. گردنبند سپس به پسرشان شاهجهان رسید و او آن را به همسر محبوبش ممتازمحل بخشید.
این نمونهها نشان میدهند که در مد لوکس فرش قرمز، اشیای تاریخی اغلب از زمینه فرهنگی و تاریخی خود جدا و به نشانههای بینظیری از شکوه و سبک شخصی بدل میشوند. اما مسیر خروج اثر، زمینه باستانشناختی، حق مالکیت فرهنگی و نقش کشور مبدأ کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
بحث درباره زیویه تنها به بیاعتنایی فرهنگی به منشأ آثار تاریخی محدود نمیشود؛ ناتوانی یا بیکنشی در پیگیری حقوقی برای بازگرداندن این آثار نیز بخشی از مسأله است.
یونان دههها است خواهان بازگرداندن مجسمههای پارتنون از موزه بریتانیا به آتن است. نیجریه نیز در سالهای اخیر توانسته تنها بخشی از برنزهای بنین را که نیروهای بریتانیایی در سال ۱۸۹۷ میلادی (۱۲۷۶ خورشیدی)، هنگام حمله به پادشاهی بنین غارت کرده بودند، از کشورهای اروپایی پس بگیرد.
مصر نیز همچنان خواهان بازگشت یا دستکم بازنگری در وضعیت مالکیت و نگهداری آثاری چون نیمتنه نفرتیتی، سنگنوشته مشهور روزتا و مجموعهای از آثار مصری موجود در موزههای اروپایی است.
در ایران نیز نمونههایی از پیگیری موفق برای بازگرداندن آثار تاریخی وجود دارد. نقشبرجسته سر سرباز هخامنشی تخت جمشید، پس از سالها سرگردانی در بازارهای هنری، به یمن پیگیری قضایی به ایران بازگردانده شد.
پرونده الواح هخامنشی تخت جمشید نیز نمونه دیگری است. این الواح در دهه ۱۹۳۰ میلادی (دهه ۱۳۱۰ خورشیدی) برای مطالعه به مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو منتقل شدند و طی چند مرحله بخشی از آنها به ایران بازگشت.
این نمونهها نشان میدهند که بازگرداندن آثار تاریخی، در صورت همراهی توأمان مستندسازی، پیگیری حقوقی و دیپلماسی فرهنگی، امکانپذیر است.
با این حال، درباره گنجینه زیویه، عملا پرونده عمومی و رسمیای وجود ندارد؛ در حالی که بخشهایی از آثار منسوب به زیویه، بنا بر گزارشها و مطالعات، در مجموعهها و موزههای بزرگ جهان پراکندهاند.
«پلاک زرین زیویه» و سر عقاب طلایی آن در موزه ملی ایران نگهداری میشوند، اما بسیاری از آثار دیگر وارد بازار سیاه و شبکه قاچاق عتیقه شدهاند. درباره برخی قطعات مسأله پیچیدهتر است، زیرا به دلیل نبود کاوش علمی در زمان کشف، منشأ بعضی اشیا قطعی نیست و حتی درباره اصالت یا انتساب برخی آثار به زیویه تردیدهایی وجود دارد. اما همین وضعیت، ضرورت پیگیری پژوهشی و حقوقی را افزایش میدهد.شرح غارت و پراکندگی گنجینه زیویه در کتاب «دوران بیخبری»، نوشته رشید کیخسروی، نیز آمده است؛ کتابی که به نخستین گزارشها و بررسیهای مربوط به این گنجینه میپردازد.
در نخستین سالهای دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، کشف اتفاقی این گنجینه نام «زیویه» را بر سر زبانها انداخت. پس از آن، ایوب ربنو (Ayoub Rabenou) چند سال در این محوطه به کاوش پرداخت. بر اساس منابع مربوط به تاریخچه زیویه، این کاوشها علاوه بر وارد کردن آسیبهای جبرانناپذیر به محوطه، به غارت و خروج آثار بسیاری از ایران انجامید.
برخی از این اشیا راهی موزهها و مجموعههای معتبر جهان، از جمله موزه متروپولیتن نیویورک، موزه لوور پاریس و موزه بریتانیا در لندن شدند.
درباره سبک هنری این آثار نظرهای گوناگونی مطرح است، اما در یک جمعبندی کلی میتوان گفت هنر زیویه آمیزهای از سبکهای سوریـآشوری، سوریـاورارتویی، سکایی، مانایی و عناصر محلی شمالغرب ایران است. اشیای منسوب به این گنجینه معمولا به فاصله قرن نهم تا هفتم پیش از میلاد نسبت داده میشوند.
اهمیت زیویه تنها به ارزش مادی طلا و نقره آن محدود نیست. این گنجینه در مطالعات هنر باستانی ایران جایگاه مهمی دارد، زیرا نشان میدهد شمالغرب ایران در هزاره نخست پیش از میلاد، محل برخورد و ترکیب سنتهای هنری گوناگون بوده است.
بهرغم این اهمیت، زیویه از همان آغاز با مشکلی اساسی روبهرو شد: نبود کاوش علمی اولیه و پراکندگی سریع آثار.
در اسفند ۱۳۳۱ خورشیدی، فصل دیگری از کاوشهای تجاری در زیویه انجام شد و در دی ۱۳۴۶ خورشیدی، تپه زیویه با شماره ۷۶۲ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. پس از آن بود که بهتدریج باستانشناسان به این محوطه راه یافتند.
کاوشهای جدیتر باستانشناسی در زیویه با فعالیت نصرتالله معتمدی در سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ خورشیدی آغاز شد و پس از انقلاب نیز ادامه یافت. با این حال، گزارشها حاکی از آن است که بهرغم گمانهزنیهای صورتگرفته، عرصه و حریم تپه زیویه تا سال ۱۳۹۱ خورشیدی همچنان در انتظار تعیین تکلیف و تصویب نهایی بوده است.
در روزگاری که بسیاری از موزهها، مجموعهداران و فروشندگان آثار عتیقه ترجیح میدهند آثار مشکوک یا با منشأ مبهم را کمتر در معرض دید عمومی قرار دهند، نمایش بیپروای قطعاتی منسوب به گنجینه زیویه بر گوش یک ستاره هالیوود، خود ابعاد تازهای به این مسأله میبخشد.
نمایش آشکار این اثر نشان میدهد که دارندگان چنین قطعاتی ظاهرا واهمهای از پیگیریهای حقوقی دولت ایران یا گشوده شدن دوباره پرونده بازگرداندن آنها ندارند؛ گویی زیویه، با همه اهمیت تاریخی و هنریاش، هنوز به موضوع یک مطالبه رسمی، مستند و بینالمللی برای بازگرداندن میراث غارتشده و پراکنده ایران تبدیل نشده است.

