در دل کویر یزد، جایی که ابریشم، رنگ و تخیل به هم میرسند، پارچهای بافته میشود که نقش آن پیش از بافتن شکل میگیرد. داراییبافی، شاخه ایرانی یک هنر جهانی، از پیچیدهترین سنتهای نساجی است که در مبادلات فرهنگی ایران با شرق ریشه دارد و میتواند از کارگاههای سنتی به طراحی مد معاصر راه پیدا کند.
داراییبافی شاخه ایرانی «ایکات» است؛ روشی پیچیده در رنگرزی و بافت که در آن، نخها پیش از بافته شدن، بر اساس نقش موردنظر بسته، گرهگذاری و رنگ میشوند و سپس هنگام بافت، نقش بهتدریج روی پارچه پدیدار میشود.
ایکات را معمولا برگرفته از واژهای مالایی به معنای بستن، گره زدن یا پیچاندن دانستهاند که با ماهیت فنی این هنر همخوان است. در ایران، این پارچه با نام «دارایی» شناخته شد که در روایتهای محلی، با مفهوم دارایی، سرمایه و جهیزیه عروس پیوند خورده است، زیرا این پارچه در گذشته کالایی ارزشمند بود و نشانه توان مالی خانواده به شمار میرفت.
ایکات میتواند روی نخهای تار، نخهای پود یا هر دو اجرا شود. در سادهترین حالت، فقط یک دسته از نخها پیش از بافت رنگرزی میشود، اما در نمونههای پیچیدهتر، هم تار و هم پود باید پیش از بافت با دقت محاسبه، بسته و رنگ شوند. این نوع که به ایکات تاروپود نزدیک است، از دشوارترین شکلهای این تکنیک به شمار میرود، زیرا کوچکترین جابهجایی نخها هنگام چلهکشی یا بافت میتواند نظم نقش را برهم بزند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یزد برای داراییبافی فقط یک محل تولید نبود. شهری بود که همه عناصر لازم برای شکوفایی این هنر را در خود داشت. این شهر در مسیر تاریخی تجارت، بهویژه مسیرهای مرتبط با راه ابریشم، قرار گرفته بود و از دیرباز با نساجی، رنگرزی و بافت پارچههای ظریف شناخته میشد.
اقلیم خشک یزد نیز برای نگهداری، رنگرزی و کار با ابریشم مناسب بود، زیرا رطوبت کم میتوانست به حفظ الیاف و ثبات برخی فرایندهای رنگرزی کمک کند.
در گذشته نخ دارایی از ابریشم خالص بود، اما امروز در بسیاری از کارگاهها از ویسکوز، ابریشم مصنوعی یا ترکیبی از الیاف جدید استفاده میشود که بیش از آنکه انتخابی زیباییشناسانه باشد، پیامد گرانی و کمبود مواد اولیه باکیفیت است.
ماده اولیه عمدتا از گیلان، مازندران و قفقاز و به لطف شبکه گسترده کاروانها در عصر صفوی، به اصفهان، یزد و کاشان میرسید. برخی منابع ایتالیایی قرنهای ۱۳ و ۱۴ میلادی مانند مارکوپولو که نساجی یزد را ستودهاند، از ابریشم گیلان (seta ghella)، ابریشم مازندران (seta masandroni) و ابریشم استراتیوانا (seta strativana) (ابریشم استرآباد) هم نام بردهاند.
برخی منابع پیشینه داراییبافی در یزد را تا حدود ۸۰۰ سال دانستهاند. پژوهشهای تطبیقی نیز نشان میدهد که ایکات دستکم از اواخر قرن چهاردهم میلادی در ایران بافته میشد.
برای فهم دارایی باید به مسیرهای مبادله فرهنگی ایران نگاه کرد. در دورههایی از تاریخ، ارتباطات ایران بهویژه در حوزه منسوجات با شرق، از هند تا آسیای میانه و از جهان مالایی و اندونزی تا چین، پیوندهایی عمیق داشت. همین مسیرها باعث شد تکنیک، نقش، رنگ و شیوههای بافت بین فرهنگها جابهجا شود. همانطور که در قلمکار، اوج دادوستد فرهنگی ایران و هند را می بینیم، دارایی نیز از شرق و جنوب شرق آسیا به فرهنگهای مختلف راه یافت و در هر منطقه، شکلی تازه گرفت.
ایکات در اندونزی، هند، آسیای میانه و ژاپن جایگاهی شناختهشده دارد. یونسکو نیز در فهرست میراث ناملموس خود به نمونههایی از سنتهای وابسته به ایکات از جمله «تِنون ایکات سومبا» در اندونزی، پرداخته است؛ نشانهای از آنکه این تکنیک در سطح جهانی بهعنوان بخشی از میراث بشری نساجی شناخته میشود.
در ژاپن و شرق دور، ایکات نه فقط در موزهها، بلکه در طراحی پوشاک، کیمونو و پرده آویزهای هنری حضور دارد، اما دارایی در ایران، با وجود پیچیدگیهای فنی و زیبایی بصری، هنوز آنچنان که شایسته است به گفتگوی جدی مد، طراحی پارچه و بازار جهانی وارد نشده است.
ویژگی مهم دارایی یزد در همین ایرانی شدن تکنیک است. ایران در تاریخ فرهنگ خود فقط محل تولد برخی هنرها نبود، بلکه یکی از مهمترین تواناییهایش پرورش و دگرگون کردن چیزهایی بود که از بیرون وارد میشدند. همانطور که خوشنویسی نستعلیق از دل پیوند سنتهای نوشتاری و ذوق ایرانی به یکی از شاخصترین هنرهای جهان اسلام تبدیل شد، یا همانطور که نقشهای ختایی از شرق و اسلیمی از غرب در ایران به پیچیدهترین صورتهای تزیینی رسیدند، دارایی نیز نمونهای از این توان فرهنگی است: تکنیکی جهانی که در یزد، با رنگ، ابریشم و سلیقه ایرانی، به پارچهای با هویت مستقل بدل شد.
با این حال، داراییبافی امروز با مشکلاتی روبرو است که تقریبا در بسیاری از صنایعدستی ایران تکرار میشود: گرانی مواد اولیه، کمبود ابریشم و رنگ باکیفیت، بازار محدود، دستمزد پایین، نبود سفارش پایدار و فاصله گرفتن مصرف روزمره از پارچههای دستباف. در برخی موارد، دارایی فقط برای مجموعهداران، سفارشهای محدود یا کاربردهای تزیینی بافته میشود. این وضعیت خطرناک است، زیرا صنایعدستی زمانی زنده میماند که در زندگی مردم کاربرد داشته باشد. اگر پارچه فقط در ویترین یا قاب بماند، دیر یا زود از چرخه تولید روزمره خارج میشود.
نسل تازهای از هنرمندان و فارغالتحصیلان رشتههای هنری در دهه گذشته، امیدها به احیای دارایی را زنده کردند. از جمله گروهی از طراحان جوان ایرانی که بهویژه در فضاهای مجازی مانند اینستاگرام، به قابلیتهای دارایی توجه کردند و آن را در تهیه شال، روسری، لباس، کیف، پوشاک هنری و دکوراسیون داخلی به کار گرفتند. این حرکت، اگر با شناخت درست از سنت و کیفیت فنی همراه باشد، میتواند دارایی را از حالت یادگاری و سوغات خارج و به پارچهای معاصر برای مد و سبک زندگی تبدیل کند.
ظرفیت دارایی برای مد بسیار بالا است. نقشهای محو، لرزان و زنده ایکات تنها با یک دستگاه بافنگی چهاروَردی بافته میشود و هیچ دو قطعهای کاملا یکسان نیست. همین ویژگی آن را برای مد معاصر ارزشمند میکند. بهویژه در روزگاری که مصرفکننده آگاهتر به دنبال منسوجات خاص، دستساز، باکیفیت و دارای روایت است. دارایی میتواند در پیراهنهای بلند، کتهای سبک، قباهای مدرن، شال، دامن، جلیقه، کیف و حتی لباسشب به کار رود.
در اینجا باید به نکتهای بنیادین درباره صنایعدستی اشاره کرد. راز ماندگاری صنایعدستی در برابر هنرهایی مانند هنرهای زیبا، همیشه این بود که بخشی از زندگی روزانه مردم به شمار میرفت. سفال، پارچه، فرش، قلمکار، فلزکاری و چوبسازی تا زمانی زندهاند که استفاده شوند.
بازار سنتی این هنرها نیز معمولا بیش از آنکه به دنبال خلاقیت صرف و گسست کامل از گذشته باشد، به نقوش، رنگ و طرحهای آشنا اعتماد میکند. یعنی همان رنگها و نقشهایی که قرنها در حافظه بصری ما ماندهاند.
مشتری کلاسیک دارایی شاید بیش از آنکه دنبال «نو بودن» افراطی باشد، در پی پیوند با طرحی است که حس آشنایی، اصالت و تداوم دارد و اتفاقا از همینجا است که راه برای مد ایرانی نیز باز میشود، زیرا چه چیزی اثرگذارتر از پوشیدن قبایی که نمونه تاریخی آن را بتوان در نگارههای شاهنامه بایسنقری یا نقاشیهای درباری دید یا چه چیزی ماندگارتر از پارچهای که نه فقط برای یک فصل، بلکه برای سالها و حتی نسلها بافته شده باشد؟
در زمانهای که بسیاری از لباسهای صنعتی از فصلی به فصل دیگر دوام نمیآورند، استفاده از پارچههای دستباف و باکیفیت میتواند لباس را از کالایی مصرفی به گنجینهای خانوادگی تبدیل کند. یعنی چیزی که میتوان آن را نگه داشت، تعمیر کرد، به ارث گذاشت و دوباره پوشید.
داراییبافی یزد دقیقا در چنین نقطهای ایستاده؛ از یک سو، بخشی از میراث ناملموس ملی ایران و شاخهای از خانواده جهانی ایکات است و از سوی دیگر، برای ورود به مد مدرن ظرفیتی بیمرز دارد. آینده دارایی در این است که هم اصالت فنی آن حفظ شود، هم مواد اولیه باکیفیت به دست بافندگان برسد، هم طراحان مد آن را جدی بگیرند.
این هنر به سیاست فرهنگی دقیق نیاز دارد: آموزش نسل تازه بافندگان، حمایت از تامین ابریشم طبیعی و رنگهای پایدار، ثبت و مستندسازی نقشها، همکاری میان نوغانداران سواحل خزر، کارگاههای رنگرزی سنتی و طراحان لباس، حضور در نمایشگاههای جهانی و مهمتر از همه، بازگرداندن دارایی به زندگی روزمره.
دارایی اگر فقط در موزه بماند، به خاطره تبدیل میشود، اما اگر بر تن مردم، در خانهها، در طراحی مد و در بازار معاصر حضور پیدا کند، میتواند همان کاری را ادامه دهد که هنرهای ایرانی قرنها انجام دادند: گرفتن یک ایده، پرورش آن و تبدیلش به زبانی تازه برای بیان زیبایی.

