رژیم جمهوری اسلامی نمیتواند لبنان را خارج از سیطره و دایره نفوذ خود تصور کند. در این چارچوب، آنچه جلب توجه میکند، اصرار آشکار تهران بر این است که گویی از جانب لبنان در حال مذاکره است و اینکه توقف درگیریها در لبنان را باید به حساب ایران گذاشت، نه حاصل ابتکار دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، که آتشبس را به آغاز مقدمات گفتگوهای مستقیم میان لبنان و اسرائیل مرتبط دانست.
این رویکرد و تاکید بر جایگاه لبنان در معادلات منطقهای جمهوری اسلامی در سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه این کشور، نیز بازتاب یافت. آنجا که در تماس تلفنی با نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، اعلام کرد که «توقف حملات اسرائیل به لبنان در چارچوب توافق ما با آمریکا گنجانده شد».
تماس تلفنی عباس عراقچی با نبیه بری را نمیتوان تصادفی دانست. این تماس بیش از آنکه یک گفتگوی دیپلماتیک معمولی باشد، بازتاب این تصور است که رئیس مجلس نمایندگان لبنان به آخرین تکیهگاه باقیمانده رژيم ایران در این کشور بدل شده است. جمهوری اسلامی پس از دست دادن میشل عون، رئیسجمهوری پیشین لبنان، و جبران باسیل، داماد او، در صحنه سیاسی این کشور جز نبیه بری برگ برندهای دیگری ندارد. این دو چهره حالا بر این باورند که دوران همکاری و نقشآفرینی آنها در خدمت سپاه پاسداران به پایان رسیده و اینک باید برای بازسازی بخشی از جایگاه سیاسی خود نزد مسیحیان لبنان تلاش کنند.
این موضع جمهوری اسلامی در قبال لبنان نشاندهنده نوعی ورشکستگی سیاسی کامل است. بهویژه اینکه در عمل هیچ آتشبس واقعی در لبنان برقرار نیست و اسرائیل همچنان به جنگ علیه لبنان ادامه میدهد؛ جنگی که اساسا حزبالله آغازگر آن بود. اسرائیل در این مرحله بر مناطق جنوب رود لیتانی متمرکز شده است، اما گاهی از آن نیز فراتر میرود و حملاتی را در بقاع غربی انجام میدهد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اسرائیل این روزها بنا به خواست دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، از هدف قرار دادن بیروت خودداری میکند؛ رئیسجمهوری که به لبنانــ کشوری که به گفته خودش «دوستش دارد»ــ نگاه و ملاحظات ویژهای دارد. شاید این مسئله بیشتر به دلایل شخصی و تمایل او به موفقیت هرگونه مذاکره میان لبنان و اسرائیل مربوط باشد تا به ایران. در همین چارچوب، قابلتوجه است که رئیسجمهوری آمریکا ترجیح داد آخرین دور مذاکرات مقدماتی میان لبنان و اسرائیل در کاخ سفید برگزار شود، نه در وزارت خارجه آمریکا.
موضع تهران در قبال بیروت از توهماتی که «جمهوری اسلامی» همچنان اسیر آنها است، تصویری به دست میدهد. مهمترین این توهمات آن است که لبنان هنوز تابع جمهوری اسلامی است و نمیخواهد بپذیرد که لبنان اکنون در جایگاه دیگری قرار گرفته است. همچنین نمیپذیرد که صحنه تصمیمگیری سیاسی در لبنان دیگر تحت سلطه جمهوری اسلامی نیست، بهویژه پس از خروج آن از سوریه.
جمهوری اسلامی این واقعیت را نادیده میگیرد که لبنان نیازمند رهایی از سلاحهای حزبالله است و فراتر از آن، به سازوکارهای امنیتی با اسرائیل نیاز دارد تا زمینه بازگشت آوارگان جنوب به روستاهایشان فراهم شود؛ روستاهایی که بخش قابلتوجهی از آنها عملا ویران شدهاند. جمهوری اسلامی این موضوع را هم که لبنان نمیتواند با یک بمبی ساعتی به نام بیش از یک میلیون آواره در جنوب لبنان را که همهچیز خود را از دست دادهاند، زندگی کند، نادیده میگیرد.
در واقع مهمترین بخش صحنه لبنان از نگاه جمهوری اسلامی ایران پنهان مانده است: رنج مردم جنوب از یک سو و تمایل اسرائیل برای تغییر ماهیت جغرافیایی جنوب لبنان از سوی دیگر. نمونه بارز این روند تخریب تونلی به طول دو کیلومتر در منطقه القنطره است که حزبالله احداث کرده بود. موضوع صرفا تخریب یک تونل نبود، بلکه تلاشی برای تغییر ماهیت جغرافیایی منطقه به شمار میرفت.
اکنون در حالی که لبنان دیگر در مدار نفوذ کامل جمهوری اسلامی قرار ندارد و حزبالله نیز ضربات سنگینی متحمل شده است، به نظر میرسد تهران تمرکز خود را بر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، معطوف کرده است؛ شخصیتی که در این روزها میکوشد موضعی متفاوت از ژوزف عون، رئیسجمهوری لبنان، و نواف سلام، نخستوزیر این کشور، اتخاذ کند.
بری به جای اتخاذ موضعی ملی و منطبق با شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی لبنان، به بهانه حفظ وحدت شیعیان لبنان، عملا در راستای تحقق خواستههای جمهوری اسلامی گام برمیدارد. او از ایده مذاکرات غیرمستقیم با اسرائیل حمایت میکند، بیآنکه به این پرسش اساسی پاسخ دهد که چنین مذاکراتی چگونه میتواند به بازپسگیری اراضی لبنان و واداشتن اسرائیل به عقبنشینی از بخشهایی از خاک این کشور منجر شود.
آیا تلاشهای جمهوری اسلامی برای بهرهگیری از نقش رئیس مجلس نمایندگان لبنان در پیوند دادن این کشور به مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران میتواند به نتیجه برسد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی باشد. این ارزیابی بر واقعیتی میدانی استوار است که نشان میدهد اسرائیل همچنان به تخریب آنچه از روستاهای عمدتا شیعهنشین در جنوب لبنان باقی مانده ادامه میدهد و در پی ایجاد یک منطقه حائل در این بخش از خاک لبنان است.
در فرجام میتوان گفت هر بازیگری که در چارچوب منطق موردنظر جمهوری اسلامی عمل کندــ چه نبیه بری و چه دیگرانــ در عمل به تداوم اشغال و تثبیت لبنان کمک میکند. پنهان نیست که حزبالله هم از اشغالگری تغذیه میکند. شاهد این امر آن است که این گروه برای آغاز دوباره اشغالگری اسرائیل هر کاری میتوانست انجام داد و «جنگ حمایت از غزه» را در هشتم اکتبر ۲۰۲۳ آغاز کرد که نتایج آن روشن است؛ از جمله هدف قرار گرفتن حسن نصرالله و بخش قابلتوجهی از فرماندهان ارشد این حزب. ماجرای انفجار «پیجرها» و نتایج آن هم نشان داد که اسرائیل درباره ساختار داخلی حزبالله و محل استقرار فرماندهان آن به اطلاعات قابلتوجهی دست یافته است.
با این حال، حزبالله و به تبع آن جمهوری اسلامی، از پیامدهای «جنگ حمایت از غزه» درس نگرفتند. سپس «جنگ حمایت از ایران» در دوم مارس ۲۰۲۶ آمد تا اوضاع را بدتر کند؛ آنچه به دشوارتر شدن شرایط و گسترش دامنه اشغال از سوی اسرائیل انجامید. با این حال، پرسش همچنان پابرجا است: چگونه شخصیتی مانند نبیه بری با این سطح از تجربه سیاسی، به جای حمایت از موضع ملی ژوزف عون و نواف سلام، در مسیری حرکت میکند که به نظر میرسد به بنبست سیاستهای جمهوری اسلامی گره خورده است.
درک موضع رئیس مجلس نمایندگان لبنان در حالی که لبنان بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف رابطه خود با جمهوری اسلامی و فاصلهگیری روشن از سیاستهای آن نیاز داردــ نه اینکه بهای سیاستها و عملکردهای جمهوری اسلامی را از زمان تاسیس آن در سال ۱۹۷۹ بپردازدــ دشوار به نظر میرسد. آیا رئیس مجلس نمایندگان لبنان متوجه نشد که جمهوری اسلامی در جنگ اخیر، بخش عمدهای از موشکها و پهپادهایش را به سمت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس شلیک کرد، نه به سمت اسرائیل؟
برگرفته از العرب

