پس از شکست مذاکرات در اسلامآباد، اکنون ابتکار عمل در دست واشنگتن قرار گرفته؛ بازیگری که با چالشهایی پیچیده و چندلایه مواجه شده است.
نخستین چالش گشودن رمز و راز رفتار جمهوری اسلامی است، چرا که در قاموس سیاست تهران، هر «بله» الزاما به معنای پذیرش نیست و هر «نه» نیز لزوما پایان راه به شمار نمیآید. چه بسا این «نه»ها بخشی از یک تاکتیک باشند که در ادامه با پیامهایی حاوی امتیازهای محدود و حسابشده، همراه میشوند.
در عین حال، یکی دیگر از عوامل اثرگذار بر تصمیمگیری جمهوری اسلامی، گفتمان رسمی و تصویری است که این رژیم در برابر هوادارانش حفظ میکند؛ ملاحظهای که خود از جمله عوامل موثر در شکلگیری جنگ اخیر به شمار میرود.
شماری از حامیان جمهوری اسلامی در داخل ایران هرچند اکثریت را تشکیل نمیدهند، بهعنوان تکیهگاه سیاسی آن عمل میکنند؛ تکیهگاهی که به دلیل فرسایش سرمایه اجتماعی ناشی از فشارهای اقتصادی و نیز درگیریهای نظامی طولانیمدت در منطقه، بهتدریج تضعیف شده است.
نقش هواداران جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز قابلتوجه است. این گروهها که از نظر هویتی به جمهوری اسلامی نزدیکاند، مخاطب روایتی قرار میگیرند که میکوشد چنین القا کند نظام در مذاکرات در موقعیت برتر و پیروز قرار دارد، چرا که تبلیغات بخشی جداییناپذیر از سازوکار مدیریت افکار و کنترل وضعیت به شمار میرود.
در چنین چارچوبی، استفاده از تاکتیکهایی مانند ابهامسازی و رد ظاهری در روند گفتگوها برای تهران امری تازه نیست و در گذشته نیز بارها به کار گرفته شده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
رویکرد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی نیز بر نوعی رفتار حسابشده و پیچیده استوار است که در آن، طرف مقابل مانند بازیکن پوکر با چهرهای غیرقابلخوانش ظاهر میشود و تشخیص اینکه آیا در حال پیشروی است یا عقبنشینی یا خروج جدی از بازی، دشوار میشود.
تاکتیک رایج در دیپلماسی مذاکراتی تهران پیچیدهسازی روند گفتگوها و بازی در لبه بحران است. همین الگو در ژنو نیز مشاهده شد. زمانی که از ورود به مذاکره درباره موضوعهای اصلی خودداری شد و در نهایت به بنبست و خروج از مذاکرات انجامید. پس از گذشت کمتر از ۴۸ ساعت از خروج هیئت جمهوری اسلامی از مذاکرات، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، که بهشدت خشمگین بود، با آغاز عملیات نظامی طرف مقابل را غافلگیر کرد؛ اقدامی که با وجود تشدید حضور نظامی و تهدیدهای جنگ، برای جمهوری اسلامی قابلپیشبینی نبود.
از این رو بعید نیست تهران برای بازگشت به میز مذاکره، برخی امتیازهای قابلتوجه از جمله غنیسازی اورانیوم در خارج از کشور یا بازگشایی تنگه هرمز را بهعنوان پیشنهاد مطرح کند.
اگر جمهوری اسلامی عقبنشینی نکند، یا واشنگتن امتیازهای پیشنهادی را کافی نداند، جهان با یکی از دو سناریو محتمل برای تغییر وضعیت سیاسی در تهران روبرو خواهد شد: بازگشت به راهبرد جنگ یا تشدید محاصره در تنگه هرمز.
سناریو بازگشت به جنگ به مدت چند ماه، بهعنوان گزینهای مطرح است که میتواند با هدف قرار دادن نهادها و مراکز فرماندهی، به پایان کار جمهوری اسلامی بینجامد.
اکنون اگر ازسرگیری جنگ محتمل است، این پرسش مطرح میشود که چرا واشنگتن آن را متوقف کرد؟ یکی از انگیزههای این تصمیم آزمودن رویکرد و واکنش رهبری جدید جمهوری اسلامی بود. اینکه آیا در ساختار تصمیمگیری تهران امکان تغییر رویکرد وجود دارد یا خیر.
در این چارچوب، این احتمال مطرح است که جمهوری اسلامی به سمت سیاستی تازه متمایل شود و بخشی از ابزارهای مرتبط با راهبرد نفوذ منطقهای خودــ از جمله برنامه غنیسازی اورانیوم، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتیــ را کنار بگذارد و به سوی الگوی رفتاری کمتنشتر و صلحآمیزتر گام بردارد.
به نظر میرسد دولت ترامپ تصمیم گرفت با بازآزمونی سیاست جمهوری اسلامی، از شکلگیری این تصور که تهران آماده تغییر بود، اما واشنگتن به جنگ گرایش داشت، جلوگیری کند.
مذاکرات اسلامآباد، همانند مذاکرات ژنو، بار دیگر نشان داد که در صورت اتخاذ تصمیم برای ازسرگیری جنگ، این گزینه چندان بیپایه نخواهد بود. در گذشته، ترامپ این پیشنهاد را پذیرفت و با آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران و توقف حملات به مواضع حزبالله در بیروت، به رژیم ایران فرصتی کافی داد.
با این حال، در جریان مذاکرات پاکستان، سرسختی جمهوری اسلامی در امتناع از کنار گذاشتن برنامه غنیسازی اورانیومــ که ریشه اصلی اختلاف و از عوامل کلیدی تنش و درگیری به شمار میرودــ بهوضوح آشکار شد. در نتیجه، مشخص شد که سیاستهای علی خامنهای، بهرغم مرگش، همچنان پابرجا است و رفتار تهران تاکنون تغییری بنیادین نکرده است.
گزینه دوم در سیاست واشنگتن توقف جنگ و بازگشت به سیاست محاصره ایران است؛ فشاری که میتواند با ایجاد کمبود منابع مالی، به بیثباتی داخلی منتهی شود.
در حالی که جمهوری اسلامی با بستن تنگه هرمز مانع عبور کشتیهای رقیب میشود، ترامپ تهدید کرده است که عبور نفتکشهای ایران را متوقف خواهد کرد. در این چارچوب، احتمال دارد واشنگتن با هدف تضعیف و سوق دادن جمهوری اسلامی به سمت فروپاشی، سطح حمایت خود را از اعتراضهای مردمی گسترده به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
این راهبرد از یکسو میتواند آتش جنگ را از کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق و اردن دور نگه دارد و به بازگشت ثبات و امنیت به تنگه هرمز بینجامد. از سوی دیگر، انتظار میرود کشورهایی مانند چین و هند که بیشترین آسیب را از این وضعیت میبینند، بر تهران فشار وارد کنند تا از سیاست محاصره و بستن تنگه هرمز عقبنشینی کند.
محاصره اقتصادی در ظاهر میتواند گزینهای کمهزینهتر و قابلپذیرش برای هر دو طرف باشد، اما لزوما به معنای جلوگیری از وقوع مجدد جنگ نیست. از یک سو، دولت آمریکا همچنان احتمال بازگشت به گزینه نظامی را منتفی ندانسته و از سوی دیگر، تهران که بخشی از اهرمهای پیشین خود در مذاکرات را از دست داده، ممکن است همچنان به کارت بستن تنگه هرمز متوسل شود؛ اقدامی که به معنای تقابل با نیروی دریایی آمریکا و بیاعتنایی به فشارهای بینالمللی خواهد بود. در چنین فضایی، تشدید تدریجی تنشها میتواند به سلسلهای از درگیریهای نظامی پیدرپی منجر شود.
البته نباید فراموش کرد که رژیم جمهوری اسلامی در شرایط تلاش برای بقا، بحران را نه بر پایه عقلانیت، بلکه در چارچوب تصمیمگیریهای مخاطرهآمیز مدیریت میکند.
برگرفته از الشرقالاوسط

