جمهوری اسلامی درحال ازهم گسیختن و شکست نظامی آن آشکار است

واشنگتن در حالی وارد آتش‌بس شد که همه برگ‌ها را در دست دارد: برتری نظامی، فشار مالی و معماری منطقه‌ای که تهران را از جهان عرب که زمانی درپی بسیج آن بود، جدا کرده است

پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام آتش‌بس کرد، دریادار برد کوپر، فرمانده سنتکام، گفت: «ایران متحمل شکستی نظامی با چند دهه پیامد شده است.»

پاسخ تهران یک استدلال متقابل واحد بود: جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست.

وقتی این استدلال را می‌آورند، یعنی پرسش را اشتباه درک کرده‌اند. بقای جمهوری اسلامی محل مناقشه نیست. موضوع مورد مناقشه این است که آیا موجودیت باقی‌مانده همچنان توانایی هدایت نیروهایی را که به نام رژیم عمل می‌کنند، حفظ کرده است یا خیر.

جمهوری اسلامی دکترین نظامی موزاییکی‌اش را با درس‌گیری مستقیم از فروپاشی صدام حسین که فقط در بیست‌وشش روز رخ داد، ایجاد کرد. پس از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، محمدعلی جعفری در سال ۲۰۰۸ سپاه پاسداران را در سی‌ویک فرماندهی استانی سازماندهی مجدد کرد که هر یک ذخایر تسلیحاتی، زنجیره‌های لجستیکی و اختیار ازپیش تفویض‌شده داشتند.

جنگ نامتقارن راهکار کشورهایی است که نمی‌توانند در جنگ متعارف پیروز شوند. پراکندگی و پنهان‌سازی ابزارهای ارتشی است که پیشاپیش میدان نبرد متعارف را واگذار کرده است.

اسرائیل، در همکاری با آمریکا در عملیات «خشم حماسی»، تاکتیک‌های نامتقارن را به‌خوبی به کار گرفت و با استفاده از نفوذ اطلاعاتی، حذف‌های هدفمند و اختلال در شبکه‌ها، دکترین جمهوری اسلامی را علیه خودش به کار برد.

واضح‌ترین نمود این امر پیش از آغاز عملیات آشکار شد.

در ژوییه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس، را در مهمانسرای سپاه پاسداران در تهران ترور کرد. سرویس‌های امنیتی جمهوری اسلامی اکنون باید با این فرض عمل کنند که از میزان نفوذ بی‌اطلاع‌اند‌ــ و این نبود قطعیت ناتوان‌کننده‌ترین وضعیتی است که یک سرویس اطلاعاتی می‌تواند با آن مواجه شود.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

سپس، عملیات خشم حماسی این نفوذ را به نهایت رساند.

کشته‌شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، حذف صدها فرمانده ارشد سپاه پاسداران و تضعیف توان برون‌مرزی نیروی قدس سپاه پاسداران، در مجموع یک کارزار «قطع سر» با دقتی بی‌سابقه را شکل داد.

مهم‌تر از آن، شکاف میان رهبری سیاسی جمهوری اسلامی و نیروهای نظامی علنی آشکار شده است. در ۷ مارس ۲۰۲۶، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری، در پیامی تلویزیونی بابت حملات موشکی و پهپادی به کشورهای عربی خلیج فارس، از آن‌‌ها عذرخواهی کرد و متعهد شد که حملات متوقف خواهد شد.

این موضوع که رئیس‌جمهوری چند دقیقه پس از عملیات نظامی عذرخواهی کند، دقیقا نشان می‌دهد که اختیار ازپیش تفویض‌شده چه نتیجه‌ای به بار آورده است: ارتشی که رهبری سیاسی باید پاسخگویش باشد، نه اینکه آن را کنترل کند.

اکنون سه آسیب‌پذیری یکدیگر را تشدید می‌کنند.

نخست، محدودیت بنیادین دکترین موزاییکی تحت فشار مستمر است.

این دکترین مشکلی را حل کرد که صدام نتوانست، جلوگیری از اینکه قطع سر به فروپاشی فوری منجر شود. اما مسئله فرسایش را حل نکرد. ساختار موزاییکی زمان فروپاشی را به تاخیر می‌اندازد، اما فروپاشی را از میان نمی‌برد.

آتش‌بس وقتی برقرار شد که جمهوری اسلامی در موقعیت ضعف قرار داشت و فشاری که این ضعف را ایجاد کرده همچنان در اختیار واشنگتن است. جمهوری اسلامی می‌داند هر روزی که آتش‌بس برقرار بماند بر مبنای شرایطی است که واشنگتن می‌تواند تغییر دهد.

دومین آسیب‌پذیری ساختاری است.

دکترین موزاییکی تاب‌آوری را به‌صورت افقی میان فرماندهی‌های زمینی استانی توزیع کرد، اما شاخه‌های کارکردی سپاه پاسداران‌ــ نیروی دریایی، نیروی هوافضا، یگان موشکی و بخش‌های سایبری و اطلاعاتی‌ــ هر یک مجموعه‌ای جداگانه با زنجیره‌های تامین و ساختارهای فرماندهی مستقل را تشکیل می‌دهند.

آمریکا این شاخه‌ها را به‌صورت متوالی، نه هم‌زمان، از هم گسسته و هر ستون کارکردی را تضعیف کرده، در حالی که رهبری مرکزی را نیز حذف کرده است.

نتیجه این امر سیستمی است که از دو جهت هم‌زمان تضعیف می‌شود: شبکه‌های افقی استانی با فروپاشی ستون فرماندهی عمودی انسجام خود را از دست می‌دهند و هیچ‌یک قادر به جبران زوال دیگری نیست.

سومین آسیب‌پذیری مالی است، و سریع‌تر آشکار می‌شود. توان سپاه پاسداران برای تداوم عملیات و دور زدن تحریم‌ها به حزب‌الله لبنان و شبکه گسترده نیروهای نیابتی وابسته بود تا پول جابه‌جا کند و زیرساخت‌های تراکنشی میان مرکز و پیرامون را فراهم کند. این نظام اکنون تضعیف شده است.

ناوگان سایه جمهوری اسلامی‌ــ شبکه‌ای از کشتی‌ها که نفت تحریمی را با اسناد جعلی و انتقال کشتی به کشتی جابه‌جا می‌کنند‌ــ با تشدید اقدام‌های بازدارنده آمریکا مواجه شده است. شرکت‌های صوری مرتبط با چین که پوشش مالی برای سپاه پاسداران فراهم می‌کردند نیز تحت تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا قرار دارند.

در ۳۱ مارس، ده‌ها صراف مرتبط با سپاه پاسداران در امارات متحده عربی پس از تشدید تنش‌های خلیج فارس درپی حملات جمهوری اسلامی، بازداشت شدند و یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های مالی رژیم قطع شد. شبکه‌ای که نتواند به عواملش پول بپردازد، مدت طولانی شبکه باقی نمی‌ماند.

واشنگتن درحالی وارد آتش‌بس شد که همه برگ‌ها را در دست دارد: برتری نظامی، فشار مالی و معماری منطقه‌ای که تهران را از جهان عرب که زمانی درپی بسیج آن بود، جدا کرده است.

پاسخ جمهوری اسلامی تهدید به بستن تنگه هرمز بوده است‌، آخرین اهرم که یک رژیم زمانی به آن متوسل می‌شود که سایر ابزارها را از دست داده باشد. این تهدید نشانه استیصال است، نه قدرت.

عملیات هنوز به پایان نرسیده، اما شرایط شکست جمهوری اسلامی فراهم شده است.

موجودیتی که از آنچه در ادامه رخ می‌دهد بیرون خواهد آمد، به جمهوری اسلامی‌ که چهار دهه پیش دکترین مقاومتش را آغاز کرد شباهت اندکی خواهد داشت. آنچه باقی می‌ماند به این بستگی دارد که آیا تهران شرایط ترامپ را می‌پذیرد یا خیر.

زینب ربوعه پژوهشگر مرکز صلح و امنیت در خاورمیانه در موسسه هادسون است.

ترجمه از نیویورک پست

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه