باج‌خواهی جمهوری اسلامی و بازتعریف مسیر آشتی و سازش

رژیمی که همسایگان و مسیرهای دریایی را با موشک و پهپاد تهدید می‌کند، اگر به سلاح هسته‌ای دست یابد، معادله باجگیری و فشار دائمی بر منطقه و اقتصاد جهان را تکمیل خواهد کرد

دود ناشی از حمله پهپادی جمهوری اسلامی به فرودگاه دبی‌، ۱۶ مارس ۲۰۲۶‌ــ Photo: AFP

از زمان روی کار آمدن خمینی در سال ۱۳۵۷، کشورهای منطقه بارها به تهران فرصت دادند تا مانند یک دولت عادی رفتار کند، اما آنچه در عمل رخ داد، دقیقا خلاف این انتظار بود و از همان زمان، موجی از تحولات منفی و بحران‌زا در منطقه شکل گرفت و تداوم یافت. تهران نه‌تنها ساختار سیاسی خود را دگرگون کرد و آن را بر پایه «ولایت فقیه» بنا گذاشت، بلکه کوشید این الگوی ایدئولوژیک را به کشورهای همسایه نیز صادر کند، حتی اگر این هدف مستلزم توسل به زور باشد.

در چارچوب این رویکرد، جمهوری اسلامی به‌ منظور گسترش نفوذ خود، شبکه‌ای گسترده از نیروها و گروه‌های همسو در منطقه ایجاد کرد. گروه‌هایی متعدد که در اینجا مجال برشمردن همه‌ آن‌ها نیست. این نیروها در عمل به عاملی برای تضعیف ثبات در کشورهای همسایه تبدیل شدند و با تحریک افکار عمومی علیه دولت‌ها و دامن زدن به خشونت، منطقه را بی‌ثبات کردند. تداوم این روند در نهایت به تشدید تنش و افزایش شکاف در روابط میان تهران و کشورهای همسایه انجامید.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

جمهوری اسلامی تا به امروز نیز به تشدید این روند ادامه داده که نشان می‌دهد الگوی رفتاری این رژیم تغییر محسوسی نکرده است. هرچند چهره رهبر جمهوری اسلامی از خمینی به خامنه‌ای تغییر کرد و امروز نام مجتبی مطرح است، رویکرد کلی همچنان ثابت باقی مانده است: صدور بحران‌ها و بهره‌گیری از ابزار قدرت به شیوه‌های مختلف.

این الگو در واقع چارچوبی یکپارچه است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی را با ذهنیتی تحریک‌آمیز هدایت می‌کند که در واکنش به احساس خسارت یا عقب‌نشینی، فعال می‌شود و فشار را به‌عنوان ابزاری اصلی برای بازگرداندن توازن به کار می‌گیرد.

پس از رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تحرکات تهران فراتر از یک جابه‌جایی سیاسی ساده بود و بیشتر شبیه تلاشی آشکار برای جبران یک خسارت راهبردی به نظر می‌رسید. از دست دادن سوریه و کاهش نفوذ حزب‌الله، جمهوری اسلامی را بر آن داشت تا دامنه ابزارهایش را گسترش دهد. از حمایت از شبه‌نظامیان و پرتاب موشک‌های کروز گرفته تا شتاب دادن به برنامه هسته‌ای.

این رفتار نشان‌دهنده قدرت پایدار نبود، بلکه فشار و تنشی فزاینده‌ را منعکس می‌کرد که در نهایت به اتخاذ تصمیم‌های خطرناک‌تر انجامید. در این چارچوب، رفتار رژیم ایران بر پایه قاعده‌ای ساده اما تعیین‌کننده است: هرگاه نشانه‌ای از زیان احساس شود، سطح مخاطره باید افزایش یابد.

جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی این الگو را به‌روشنی آشکار می‌کند. با آنکه کشورهای حوزه خلیج فارس طرف مستقیم این درگیری نیستند، رژیم ایران تاکنون بیش از شش هزار پهپاد و موشک بالیستیک و کروز به آن‌ها شلیک کرده است.

این واقعیت پرسشی مهم را مطرح می‌کند: اگر جمهوری اسلامی در این جنگ از چنین ابزارهایی علیه کشورهای حوزه خلیج فارس استفاده کرد، رفتار آن در صورت دسترسی به سلاح هسته‌ای چگونه خواهد بود؟

شواهد کنونی حکایت از میانه‌روی جمهوری اسلامی ندارد و نشان می‌دهد که مسئله اصلی در رویکرد و تفکر رژیم حاکم بر ایران نهفته است. رژیمی که کشورهای همسایه و حتی دوردست را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار می‌دهد، گذرگاه‌های دریایی بین‌المللی را تهدید به بستن و برای عبور کشتی‌ها عوارض وضع می‌کند، تنها به دنبال هژمونی کامل است و هیچ هدف دیگری ندارد. حال اگر چنین رژیمی به سلاح هسته‌ای دست یابد، این سلاح نه‌تنها به ابزاری برای باجگیری و تحمیل اراده سیاسی به کل منطقه تبدیل خواهد شد، بلکه اقتصاد جهان را هم به‌شدت تهدید خواهد کرد.

این یک اظهارنظر اغراق‌آمیز نیست، بلکه تحلیلی واقع‌گرایانه از وضعیت کنونی است. از دولتی که از موقعیت جغرافیایی خود برای تهدید تجارت جهانی استفاده می‌کند، زیرساخت‌ها و غیرنظامیان را در کشورهای حوزه خلیج فارس، اردن، سوریه و شمال عراق هدف قرار می‌دهد و سراسر منطقه را به‌عنوان عرصه‌ای برای فشار و جنگ تمام‌عیار می‌بیند، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان انتظار داشت که با در اختیار داشتن سلاحی مخرب‌تر، ناگهان به کشوری منضبط و قانونمند تبدیل شود.

رویکرد کنونی جمهوری اسلامی فراتر از یک سیاست نفوذ ساده و مبتنی بر الگویی است که در آن، زیان به محرکی برای تهدید و فشار مستمر علیه ثبات منطقه تبدیل می‌شود. این شیوه منطقه را درگیر چرخه‌ای بی‌پایان از تشدید تنش‌ها می‌کند و آن را در معرض پیامدهایی قرار می‌دهد که نه بر اساس محاسبات منطقی، بلکه بر پایه احساس زیان اتخاذ می‌شوند.

تلاش جمهوری اسلامی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای هدفی فراتر از بازدارندگی دارد و در واقع کوششی برای تثبیت هژمونی و ایجاد معادله‌ای دائمی از باجگیری است، به‌گونه‌ای که قدرت‌های بزرگ متقاعد شوند مقابله با تهران هزینه‌ای بالاتر از مهار آن دارد و سقف فشارها را تحمل‌ناپذیر می‌کند.

بنابراین هرگونه توافق احتمالی میان آمریکا و جمهوری اسلامی که این روزها صحبت درباره آن همه جا مطرح است، نباید نگرانی‌ها و منافع کشورهای حوزه خلیج فارس را نادیده بگیرد.

این کشورها طرف تصمیم‌گیر در جنگ نبودند، اما بیشترین آسیب‌ها را متحمل شده‌اند؛ چه از نظر امنیتی و چه از لحاظ اقتصادی و راهبردی. بنابراین حضور کشورهای حوزه خلیج فارس در هرگونه مذاکره‌ نه یک گزینه سیاسی، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است که پیامدهای دشوار رخدادها و هزینه‌های سنگین ناشی از آن بر منطقه تحمیل می‌کند. در عین حال، ایالات متحده نباید فراموش کند که از لحظه حمله به سفارت این کشور در بیروت تا رویدادهای متعدد دیگر، چه بحران‌ها و چالش‌هایی را از سر گذرانده و با چه پیچیدگی‌هایی روبرو شده است.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه