در تالار رحیم ایروانی موزه بریتانیا، اندکی دورتر از منشور کوروش، گنجینهای از طلا و نقره میدرخشد که روایت دیگری از شکوه ایران باستان را بازگو میکند؛ گنجینه آمودریا، مجموعهای از جواهرات و اشیای زرین و سیمین هخامنشی نمونهای شاخص از اوج هنر فلزکاری و جواهرسازی هخامنشی و یادآور دورهای است که در آن جواهر تنها شیئی تزئینی نبود، بلکه حامل معنا، قدرت و هویت فرهنگی به شمار میرفتند.
گنجینه آمودریا شامل حدود ۱۸۰ شی زرین و سیمین متعلق به سدههای پنجم تا سوم پیش از میلاد است که اواخر قرن نوزدهم در نزدیکی رود آمودریا، در محدوده تاجیکستان امروزی، کشف شد. بسیاری از پژوهشگران منشا این آثار را معبدی میدانند که نذورات برای مدتی طولانی آنجا نگهداری میشد. بقایای معبد «تخت سنگین» در محل تلاقی رودهای وخش (سرخآب) و پنج، جایی که آمودریا شکل میگیرد، قرار دارد. این نیایشگاه متعلق به دوره هخامنشی است که احتمال میرود محل کشف اولیه این گنجینه در سال ۱۸۷۷ بوده باشد.
جواهرسازی هخامنشی تلاقی سه عنصر بنیادین است: فلز و سنگهای گرانبها، طراحی پیچیده نمادهای مذهبی و مهارت فنی پیشرفته. این هنر در بستری شکل گرفت که امپراتوری هخامنشی از سواحل اژه تا دره سند امتداد داشت. چنین گسترهای موجب شد هنر دربار هخامنشی به نقطه تلاقی سنتهای بصری مصر، بینالنهرین، لیدیه، هند و یونان بدل شود، بیآنکه هویت منطقهای خود را از دست بدهد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در این آثار، دستبندهایی با سر شیردال (گریفین)، انگشترهای منقوش، پلاکهای نذری با تصویر شیردال یا ابوالهول و ارابههای زرین کوچک دیده میشود که احتمالا به ایزدهای ایرانی مانند میترا یا اهورامزدا اشاره دارند. نمادهای کیهانی چون خورشید، ماه و ستاره هم بازتابی از نظم کیهانی در اندیشه ایرانیاند. نقش فروهرــ دایره تخت (دیسک) بالدار با پیکره انسانیــ نیز بیانگر پیوند شاه با منش ایزدی و مشروعیت الهی اوست.
از منظر فنی، زرگران هخامنشی به طیف وسیعی از تکنیکها از ریختهگری، چکشکاری، لحیمکاری گرفته تا قلمزنی، برجستهکاری، ملیلهکاری، دانهگذاری (Granulation) و طلااندود کردن مسلط بودند. آنها از طلا، نقره و الکتروم (آلیاژی طبیعی از طلا و نقره) بهره میبردند و سنگهایی چون لاجورد، عقیق، فیروزه، لعل (Garnet) و یاقوت ارغوانی (آمتیست) را با دقت در قابهای دیوارهدار، چنگهای یا خانهبندیشده مینشاندند. ملیلههای ظریف و دانههای زرین که سطح کار را میپوشاند، نشان از تسلط کامل بر کنترل حرارت، آلیاژ و ترکیب مواد دارد.
گنجینه آمودریا شامل ارابههای زرین با اسب و پیکره، غلاف خنجرهای سکا (Acinaces) با صحنه شکار شیر، پیکرههای انسانی با کارکرد آیینی و غیرآیینی، تندیسهای حیوانی کوچک، جامهای طلا و نقره، آویزهای لباس، طوقهای دور گردن (Torque)، انگشتر و مهر، بازوبندهای شیردال، پلاکهای نذری پرسشده و حتی ظرف عطر به شکل ماهی طلایی است. برخی گزارشهای اولیه از وجود اشیایی مانند پیکره ببر طلایی خبر میدهند که بعدها ناپدید شدند. احتمال میرود بخشی از مجموعه در همان زمان کشف اولیه، دزدیده یا ذوب شده باشد.
سنگنوشته داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش درباره ساخت کاخها نشان میدهد که زرگران مصری و مادی از ماهرترین صنعتگران دربار بودند. با این حال، تولید اشیای گرانبها محدود به یک منطقه خاص نبود. در نقش برجستههای آپادانای تخت جمشید، هیئتهایی از سرزمینهای مختلف با بازوبندها و ظروف زرین و سیمین به حضور شاه میآیند و متون اداری به حضور زرگران کاریایی (Carians) از غرب آناتولی اشاره دارند.
جواهرسازان در فهرست حقوق و بایگانی اداری تخت جمشید نیز حضور دارند. به همین دلیل، نسبت دادن این آثار به یک محل خاص دشوار است، زیرا سبک و نمادهای آن در سراسر امپراتوری رایج و تکنیکها در گستره خاور نزدیک شناخته شده بودند.
ژاک دو مورگان، باستانشناس فرانسوی و مسئول تیم باستانشناسان فرانسوی در ایران، در سال ۱۹۰۱ آرامگاه یکی از اشراف هخامنشی را در شوش کشف کرد که اسکلت او آراسته به جواهرات طلا و نقره بود و همراه او ظروف سیمین و سنگی یافت شد. شباهت این اشیای تدفینی با گنجینه آمودریا، نظریه پژوهشگرانی را که این گنجینه را متعلق به دوره هخامنشی میدانستند، تقویت کرد.
مجموعه آمودریا امروز نه فقط بهعنوان یک گنجینه زرین، بلکه بهمثابه سندی از ساختار اقتصادی، شبکههای کارگاهی، باورهای دینی و زبان نمادین یک امپراتوری است که جواهرسازی هخامنشی را به یکی از درخشانترین فصلهای تاریخ هنر ایران بدل میکند.

