اعلام کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در بامداد چهارشنبه ۲۷ اسفند، تازهترین حلقه از زنجیره حذفهای هدفمند مقامهای ارشد در تهران است که از ۹ اسفند و همزمان با آغاز عملیات نظامی اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی، شدت گرفته است.
این روند که به گفته مقامهای اسرائیلی، با هدف ضربه زدن به هسته تصمیمگیری امنیتی جمهوری اسلامی و تقویت همزمان موقعیت شهروندان معترض جهت براندازی نظام دنبال میشود، اکنون به سطحی بیسابقه در تاریخ این نظام رسیده است. در شرایطی که پس از کشتار دهها هزار شهروند معترض در دیماه امسال، خشم و تنفر عمومی در جامعه ایران نسبت به حاکمیت به اوج خود رسید، چنین حذفهای هدفمند میتواند بیش از هر زمان دیگری ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی، که بهشدت متکی به افراد و چهرههای کلیدی است و در اصطلاح سیاسی بهصورت «هیئتی» اداره میشود را شدید با خطر فروپاشی ناگهانی مواجه کند.
نقطه آغاز این بحران، کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در حمله به ساختمان دفتر رهبر و تونلهای زیرزمینی آن بود؛ رخدادی که نهتنها راس هرم قدرت را از میان برد، بلکه تعادل شکننده میان نهادهای مختلف نظام را نیز بر هم زد. در همان حمله، مجتبی خامنهای، فرزند علی خامنهای که حالا بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی معرفی میشود نیز بهشدت مجروح شد و بر اساس گزارشهای متناقض، وضعیت جسمانی او همچنان نامشخص است؛ موضوعی که بر ابهام و بیثباتی در راس قدرت افزوده است.
همزمان با هدف قرار گرفتن علی خامنهای، موجی از حملات هدفمند، بهطور مستقیم فرماندهان ارشد نظامی، اطلاعاتی و سیاسی جمهوری اسلامی را نیز هدف قرار داد. ازجمله محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران که یکی از مهمترین این چهرهها بود و گفته میشود در زمان حضور در جلسهای محرمانه با علی خامنهای کشته شده است. فردی که کلیدیترین نقش را در هدایت عملیاتهای نظامی و هماهنگی نیروهای سپاه، علیه شهروندان معترض ایرانی و ارتشهای خارجی داشت. حذف او، بهویژه در میانه یک درگیری فعال، بهمعنای ایجاد خل جدی در فرماندهی میدانی سپاه تلقی میشود.
از سوی دیگر در سطح کلان نظامی، کشته شدن عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، ضربهای مستقیم به مرکز هماهنگی ارتش و سپاه وارد کرد. این جایگاه، مسئول طراحی راهبردهای کلان دفاعی و هماهنگی میان شاخههای مختلف نیروهای مسلح است و حذف آن در شرایط جنگی، پیامدهای عملیاتی گستردهای دارد.
همزمان، علی شمخانی، دبیر شورای دفاع که از چهرههای باسابقه در حوزه امنیت ملی و سیاستگذاری دفاعی جمهوری اسلامی بود نیز در همان ثانیههای ابتدایی جنگ جاری کشته شد. او از معدود افرادی بود که تجربه طولانی در هماهنگی میان سطوح نظامی و سیاسی داشت و نقش واسط میان ساختارهای مختلف قدرت را ایفا میکرد.
در حوزه وزارت دفاع، کشته شدن عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع، و محسن درهباغی، معاون پشتیبانی نیروهای مسلح، بهطور مستقیم زنجیره تامین و پشتیبانی لجستیکی نیروهای نظامی را هدف قرار داد، که در شرایط جنگی، نقش حیاتی در تداوم عملیات دارد.
در سطح امنیت داخلی، کشته شدن غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، و اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، بهمعنای تضعیف جدی ابزارهای کنترل داخلی جمهوری اسلامی است. بسیج بهعنوان بازوی میدانی سرکوب در داخل کشور و وزارت اطلاعات بهعنوان نهاد اصلی شناسایی و مهار تهدیدها، دو ستون اصلی امنیت داخلی در ساختار نظام مستقر در تهران محسوب میشوند.
همچنین در میان چهرههای هدف قرارگرفته، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی نیز جایگاهی ویژه داشت. او پس از مرگ علی خامنهای، بهعنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرههای پشتپرده در ساختار قدرت شناخته میشد و نقش مهمی در هماهنگی میان نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی ایفا میکرد. لاریجانی که سابقه طولانی در سطوح بالای تصمیمگیری جمهوری اسلامی داشت، بهویژه در دوره اخیر بهعنوان یکی از بازیگران اصلی در مدیریت بحران و جهتدهی به سیاستهای کلان امنیتی مطرح بود.
همزمان، حذف غلامرضا رضاییان، رئیس سازمان اطلاعات فراجا نیز حلقه دیگری از ساختار اطلاعاتی حکومت را از میان برد. این نهاد نقش مهمی در کنترل شهری، رصد اعتراضات و هماهنگی میان پلیس و دیگر نیروهای امنیتی دارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در سطح نزدیک به بیت رهبری، کشته شدن محمد شیرازی، رئیس دفتر علی خامنهای، و امیر ابراهیمزاده، جانشین او، همراه با ابوالقاسم باباییان، مسئول دفتر نظامی مجتبی خامنهای، نشان میدهد که حملات تنها به نهادهای رسمی محدود نبوده و حلقههای نزدیک به مرکز قدرت نیز هدف قرار گرفتهاند.
در حوزههای تخصصیتر، کشته شدن چهرههایی مانند حسین جبلعاملیان و رضا مظفرینیا از سازمان سپند، که در حوزههای حساس تحقیقاتی و دفاعی فعالیت داشتند، و همچنین صالح اسدی در ساختارهای اطلاعاتی مرتبط با زیرساختهای راهبردی، نشاندهنده تمرکز حملات بر بخشهای فنی و پنهانتر ساختار دفاعی جمهوری اسلامی است.
در کنار اینها، حذف افرادی چون حسینعلی تاجیک، مسئول آماد نیروهای مسلح، و بهرام حسینی مطلق، مسئول طرحریزی عملیات این نهاد، عملا بخشهای کلیدی برنامهریزی و پشتیبانی نظامی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
این مجموعه از حملات، تصویری روشن از یک استراتژی هدفمند را نشان میدهد که شامل تضعیف همزمان لایههای مختلف تصمیمگیری، فرماندهی، پشتیبانی و کنترل در جمهوری اسلامی است. برخلاف درگیریهای گذشته که بیشتر بر زیرساختها یا اهداف نظامی متمرکز بود، در این مرحله، تمرکز اصلی بر حذف افراد کلیدی قرار گرفته است.
در مقابل، جمهوری اسلامی از زمان جنگ ۱۲ روزه تاکنون، با وجود تهدیدهای مکرر و وعده «انتقام سخت» نتوانسته برای کشته شدن حتی یکی از صدها فرمانده و مقام ارشد خود از اسرائیل انتقام بگیرد و علی خامنهای نیز به دلیل هراس مقامات از حمله مجدد ارتش اسرائیل، هنوز پس از گذشت ۱۸ روز دفن نشده است. همین ناتوانی و استیصال، بیش از پیش بر آسیبپذیری ساختار امنیتی و نظامی حکومت تاکید میکند.
برای بسیاری از ناظران، آنچه اکنون در حال رخ دادن است، صرفا یک سلسله ترورهای هدفمند نیست، بلکه تلاشی برای فروپاشی تدریجی زنجیره فرماندهی و تصمیمسازی در جمهوری اسلامی است. حذف همزمان چهرههایی از راس هرم قدرت تا سطوح عملیاتی، نشان میدهد که دامنه این عملیاتها، کل ساختار را هدف قرار داده است.
در چنین شرایطی، حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند بهسرعت جانشینانی برای این مقامها تعیین کند، جایگزینی افرادی با این سطح از تجربه، ارتباطات و شناخت از ساختار پیچیده قدرت، در شرایطی که نیروهای میدانی در کف خیابان هم دائما با شلیک موشکها و پهپادهای اسرائیلی کشته میشوند، در کوتاهمدت ممکن نخواهد بود و همین خلا، در کنار تداوم حملات، وضعیت حکومت را در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ خود قرار داده است.
این درحالی است که که جمهوری اسلامی تنها چند ماه پیش، در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز ضربات سنگینی را متحمل شده بود. در آن درگیری، چهرههایی در بالاترین سطوح فرماندهی نظامی و اطلاعاتی از جمله محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، غلامعلی رشید و علی شادمانی از فرماندهان قرارگاه خاتمالانبیا، و امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه کشته شدند. همچنین مجموعهای از فرماندهان اطلاعاتی، عملیاتی و موشکی سپاه، در کنار تعدادی از دانشمندان هستهای جمهوری اسلامی هدف قرار گرفتند.
اهمیت این مسئله در آن است که بخش قابل توجهی از مقامهایی که در موج اخیر حملات کشته شدهاند، در واقع جانشینان همان افراد بودند. بهعبارت دیگر، جمهوری اسلامی هنوز فرصت تثبیت ساختار جدید فرماندهی خود را پیدا نکرده بود که بار دیگر با موجی از حذفهای هدفمند در سطوح بالا مواجه شد.

