کوچ نکونامان نامیرا در سال ۱۴۰۴؛ از ناصر تقوایی تا بهرام بیضایی  

در سالی که گذشت کامبیز آتابای، عبدالمجید ارفعی، هوشمند عقیلی، جلال خالقی مطلق و محمود فرشچیان نیز درگذشتند

سال ۱۴۰۴ نیز، همچون سال‌های دیگر، فصل پایانی زندگی برخی چهره‌های نامداری بود که «عمر گرانمایه» را در خدمت فرهنگ، هنر و ادبیات ایران صرف کردند و با آثاری که از خود به جا گذاشتند، مصداق واقعی «مرد نکونام» سعدی شدند که نامیرا و زوال‌ناپذیر است.

بهرام بیضایی و ناصر تقوایی، دو چهره برجسته سینما و تئاتر که وزن هنرهای نمایشی در ایران را بالا بردند، جلال خالقی مطلق و عبدالمجید ارفعی که یکی پاسدار زبان فارسی و دیگری کاشف رمزورازهای کتیبه‌های کهن بود، محمود فرشچیان که هنر مینیاتور ایران را به جهان پیوند زد، هوشمند عقیلی که آثار ماندگار موسیقی از خود به جا گذاشت و کامبیز آتابای که به قول شهبانو فرح پهلوی، از «کارگزاران میهن‌پرست ایران» بود.

این گزارش یادبودی از این چهره‌های برجسته در پایان سال ۱۴۰۴ است.

محمود فرشچیان، نگارگر خیال و معنا

محمود فرشچیان، نگارگر برجسته ایرانی و یکی از نامدارترین چهره‌های هنر مینیاتور و نگارگری معاصر ایران، هجدهم مرداد ۱۴۰۴ چشم از جهان فروبست. او هنرمندی بود که با آثارش توانست سنت دیرینه نگارگری ایرانی را با نگاهی و آفرینش تازه به جهان معاصر معرفی کند.

فرشچیان ۴ بهمن ۱۳۰۸ در اصفهان، شهری که قرن‌ها مرکز هنرهای سنتی ایران بود، به دنیا آمد. او از کودکی به نقاشی علاقه داشت و آموزش هنر را در کارگاه‌های سنتی اصفهان آغاز کرد. بعدها در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان با مطالعه آثار نگارگران بزرگ ایران‌زمین، به‌تدریج سبک شخصی خود را شکل داد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

آثار او با ترکیبی از ظرافت مینیاتور ایرانی، حرکت‌های پویای خطوط، رنگ‌های درخشان و مضامین عرفانی و مذهبی شناخته می‌شوند. بسیاری از منتقدان هنر، سبک فرشچیان را مرحله‌ای تازه در تحول نگارگری ایرانی می‌دانند.

از مشهورترین آثار او می‌توان به تابلوهای «عصر عاشورا»، «پنجمین روز آفرینش»، «ضامن آهو»، «شمس و مولانا»، «کوثر»، «نیایش» و «یاران غار» اشاره کرد؛ آثاری که در نمایشگاه‌های داخلی و بین‌المللی بارها به نمایش درآمدند و تحسین مخاطبان را برانگیختند.

فرشچیان سال‌ها در ایالات متحده آمریکا زندگی کرد و در آنجا نیز به خلق آثار هنری ادامه داد. با این حال، پیوند او با فرهنگ و هنر ایران همواره حفظ شد و آثارش در موزه‌ها و مجموعه‌های هنری ایران و جهان نگهداری می‌شوند.

هوشمند عقیلی، آوازه‌خان امید

هوشمند عقیلی، خواننده و آهنگساز ایرانی و از صداهای ماندگار موسیقی ایران، روز ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ پس از چند سال مبارزه با بیماری، در سن ۸۸ سالگی در لس‌آنجلس درگذشت. او از هنرمندانی بود که صدایش در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در رادیو و تلویزیون ایران شناخته شد و آثارش در حافظه موسیقایی چند نسل از ایرانیان باقی مانده است.

هوشمند عقیلی سال ۱۳۱۶ در اصفهان متولد شد و از نوجوانی به موسیقی علاقه‌مند شد. او آموزش آواز را نزد استادانی چون تاج اصفهانی، محمود کریمی و اسماعیل مهرتاش آغاز کرد و به‌تدریج با ردیف‌های موسیقی سنتی ایران آشنا شد. همین آموزش‌ها به او امکان داد تا در کنار موسیقی سنتی، در حوزه موسیقی پاپ و تلفیقی نیز فعالیت کند و سبکی شخصی خود را در آواز به دست آورد.

از میان آثار ماندگار او می‌توان به ترانه‌های «فردا تو می‌آیی» و «دریا» اشاره کرد که در میان دوستداران موسیقی ایرانی بسیار شناخته شده‌اند.

هوشمند عقیلی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به ایالات متحده مهاجرت کرد و پس از آن در لس‌آنجلس، به فعالیت هنری ادامه داد.

صدای او که آمیزه‌ای از آموزش سنتی و تنظیم‌های نوین بود، توانست مخاطبان گسترده‌ای در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور جذب کند. بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی ایرانی آثار او را بخشی از خاطره جمعی دهه‌های گذشته می‌دانند.

ناصر تقوایی، غروب خالق سریال «دایی‌ جان ناپلئون»

ناصر تقوایی، فیلمساز، نویسنده و عکاس برجسته ایرانی و از پیشگامان موج نو سینمای ایران، روز ۲۲ مهر ۱۴۰۴ در سن ۸۴ سالگی درگذشت. تقوایی در سال‌های پایانی عمر به دلیل اعتراض به سانسور و محدودیت‌های فرهنگی، از فیلمسازی فاصله گرفته بود.

ناصر تقوایی سال ۱۳۲۰ در آبادان به دنیا آمد. او فعالیت‌های هنری خود را با عکاسی، نویسندگی و ساخت فیلم‌های مستند آغاز کرد و خیلی زود به یکی از چهره‌های مهم سینمای ایران تبدیل شد. تقوایی علاوه بر سینما، به ادبیات هم علاقه‌ جدی داشت و بسیاری از آثارش بر پایه اقتباس‌های ادبی ساخته شدند.

تقوایی در میان مخاطبان عام با سریال مشهور «دایی‌جان ناپلئون» در سال ۱۳۵۵ به شهرت رسید. این مجموعه تلویزیونی که بر اساس رمان ایرج پزشک‌زاد ساخته شد، یکی از محبوب‌ترین آثار تاریخ تلویزیون ایران به شمار می‌رود و همچنان از آثار ماندگار فرهنگ عامه ایرانی محسوب می‌شود.

از مهم‌ترین آثار سینمایی او فیلم «ناخدا خورشید» است که اقتباسی آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» اثر ارنست همینگوی به شمار می‌آید. این فیلم یکی از بهترین اقتباس‌های ادبی در سینمای ایران دانسته می‌شود و برای تقوایی جایزه پلنگ برنزی جشنواره فیلم لوکارنو را به ارمغان آورد.

در کارنامه هنری او، آثاری چون «صادق‌کرده»، «ای ایران» و فیلم «کاغذ بی‌خط» هم دیده می‌شود. «کاغذ بی‌خط» که با همکاری مینو فرشچی نوشته شد، آخرین فیلم بلند تقوایی بود و برای آن جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر را دریافت کرد؛ هرچند خود در مراسم اختتامیه حضور نداشت و این جایزه را نیز نپذیرفت.

کامبیز آتابای، کارگزار میهن‌پرست

کامبیز آتابای، از مدیران برجسته دوران پهلوی و از چهره‌های اثرگذار در شکل‌گیری فوتبال مدرن ایران، روز دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴ در سن ۸۶ سالگی درگذشت. نام او بیش از هر چیز با دوران شکوفایی و حرفه‌ای شدن فوتبال ایران در دهه ۱۳۵۰ گره خورده است.

آتابای سال ۱۳۱۸ در گنبد کاووس به دنیا آمد. پدرش، ابوالفتح آتابای، از مدیران ارشد وزارت دربار محمدرضاشاه پهلوی بود. او پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در تهران، برای ادامه تحصیل راهی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا شد. پس از بازگشت به ایران مدتی در ارتش خدمت کرد و سپس وارد ساختار اداری دربار شد.

او سال ۱۳۵۱ به‌عنوان دهمین رئیس فدراسیون فوتبال ایران منصوب شد و تا انقلاب ۱۳۵۷ در این سمت باقی ماند. مهم‌ترین اقدام او در این دوره، بنیان‌گذاری «جام تخت جمشید» بود؛ نخستین لیگ حرفه‌ای فوتبال ایران که با الگوگیری از ساختار لیگ‌های معتبر جهانی طراحی شد و نظام باشگاه‌داری و رقابت‌های باشگاهی را در ایران سامان داد.

در دوران مدیریت او، فوتبال ایران به یکی از موفق‌ترین دوره‌های خود وارد شد. از جمله دستاوردهای آن سال‌ها می‌توان به قهرمانی‌های پیاپی ایران در جام ملت‌های آسیا در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶، حضور در بازی‌های المپیک مونیخ و مونترآل و صعود تیم ملی به جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین اشاره کرد.

آتابای در توسعه زیرساخت‌های ورزشی ایران هم نقش مهمی داشت. او در سطح بین‌المللی نیز به جایگاهی مهم دست یافت و در سال ۱۳۵۴ به‌عنوان رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) انتخاب شد و تا سال ۱۳۵۶ در این سمت فعالیت کرد. او نخستین ایرانی بود که به این مقام رسید و در دوران مسئولیتش با اصلاح ساختارهای اجرایی و توسعه رقابت‌های قاره‌ای، به تقویت جایگاه فوتبال آسیا در سطح جهانی کمک کرد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، آتابای هم مانند بسیاری از مدیران دوران پهلوی ایران را ترک کرد و در نیویورک اقامت گزید. او در سال‌های بعد به‌عنوان رئیس دفتر شهبانو فرح پهلوی فعالیت کرد و در برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی مرتبط با جامعه ایرانیان خارج از کشور حضور داشت.

بهرام بیضایی، فردوسی روزگار معاصر

بهرام بیضایی، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، پژوهشگر و فیلمساز برجسته ایرانی، ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی در کالیفرنیای آمریکا درگذشت. او از مهم‌ترین چهره‌های فرهنگ و هنر معاصر ایران بود که در حوزه‌های تئاتر، سینما، ادبیات و پژوهش‌های نمایشی نقشی بنیادین ایفا کرد و آثارش تاثیر عمیقی بر زبان و روایت فرهنگی ایران به جا گذاشت.

بیضایی پنجم دی‌ماه ۱۳۱۷ در تهران و در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب به دنیا آمد. از نوجوانی به سینما، تئاتر و ادبیات علاقه‌مند شد و پس از گذراندن دوره‌ای از شاهنامه‌خوانی، در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. او در کنار تحصیل، به پژوهش درباره تاریخ نمایش در ایران روی آورد و خیلی زود فعالیت‌های جدی خود را در زمینه نقد، مقاله‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد.

ثمره سال‌ها پژوهش او در زمینه تاریخ هنرهای نمایشی، کتاب مهم «نمایش در ایران» بود؛ اثری که هنوز یکی از مهم‌ترین منابع درباره تاریخ نمایش ایرانی به شمار می‌رود. بیضایی در ادامه با نوشتن نمایشنامه‌هایی چون «پهلوان اکبر می‌میرد»، «هشتمین سفر سندباد» و «دنیای مطبوعاتی آقای اسراری» جایگاه خود را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر تثبیت کرد.

بیضایی در سینما نیز از چهره‌های شاخص موج نو سینمای ایران به شمار می‌رفت. از مهم‌ترین فیلم‌های او می‌توان به «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو، غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، «سگ‌کشی» و «وقتی همه خوابیم» اشاره کرد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، بیضایی با محدودیت‌ها و سانسورهای گسترده روبرو شد. برخی آثارش از جمله «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد» اجازه نمایش نیافتند و خودش نیز در جریان انقلاب فرهنگی از دانشگاه تهران اخراج شد. با وجود این محدودیت‌ها، به نوشتن و فعالیت هنری ادامه داد و در دهه‌های بعد، چند فیلم مهم دیگر ساخت.

بیضایی سرانجام در سال ۱۳۸۹ و در پی تداوم محدودیت‌ها، ایران را ترک کرد و به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده رفت و در آنجا به تدریس و پژوهش در حوزه فرهنگ و هنر ایران پرداخت.

بهرام بیضایی در آثارش همواره به تاریخ، اسطوره، زبان فارسی و سرنوشت انسان ایرانی توجه داشت. او روایت‌های تاریخی را از زاویه دید مغلوبان، فرودستان و شخصیت‌های حاشیه‌نشین بازخوانی می‌کرد و در بسیاری از آثارش، زنان را به عنوان شخصیت‌های مرکزی و کنشگر به تصویر می‌کشید.

عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش

استاد عبدالمجید ارفعی، زبان‌شناس، پژوهشگر زبان‌های باستانی و از برجسته‌ترین متخصصان متون عیلامی و اکدی در ایران، روز ۶ اسفند ۱۴۰۴ در تهران درگذشت. او از معدود پژوهشگرانی بود که عمرش را وقف خواندن، ترجمه و تفسیر اسناد مکتوب ایران باستان کرد و نامش بیش از هر چیز با گِل‌نبشته‌های هخامنشی تخت‌جمشید و ترجمه فارسی منشور کوروش بزرگ پیوند خورده است.

ارفعی نهم شهریور ۱۳۱۸ در بندرعباس به دنیا آمد. علاقه او به زبان‌ها و متون کهن از نوجوانی آغاز شد؛ زمانی که با خواندن گات‌ها، ترجمه ابراهیم پورداوود، به دنیای زبان‌های باستانی جذب شد. او سپس یادگیری اوستایی، پارسی باستان و پهلوی را آغاز کرد و بعدها با راهنمایی استادانی چون ابراهیم پورداوود و پرویز ناتل خانلری، به سوی مطالعه جدی‌تر زبان‌های باستانی رفت. این مسیر سرانجام او را به موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو رساند؛ جایی که هشت سال زیر نظر ریچارد هلک، از بزرگ‌ترین متخصصان زبان عیلامی، به پژوهش و آموزش پرداخت.

مهم‌ترین بخش کارنامه علمی عبدالمجید ارفعی، پژوهش روی الواح باروی تخت‌جمشید بود؛ مجموعه‌ای از هزاران گل‌نبشته هخامنشی که اطلاعاتی بی‌نظیر از ساختار اداری، اقتصادی و اجتماعی دوران داریوش بزرگ به دست می‌دهند.

دیگر اثر برجسته و بسیار شناخته‌شده او، ترجمه مستقیم منشور کوروش بزرگ از متن اصلی به فارسی بود. پیش از این ترجمه، نسخه‌های فارسی منشور از زبان‌های واسطه انجام شده بودند، اما ارفعی با مراجعه مستقیم به متن اکدی، ترجمه‌ای علمی و معتبر از این سند تاریخی فراهم کرد. کتاب «فرمان کوروش بزرگ» از ماندگارترین آثار او در این زمینه است.

ارفعی از معدود دانشمندانی بود که زبان عیلامی، اکدی، اوستایی، پارسی باستان و پهلوی را به‌طور تخصصی می‌دانست و باور داشت که شناخت تاریخ و فرهنگ ایران بدون آشنایی با این زبان‌ها ممکن نیست. او تا پایان عمر حسرت می‌خورد که آموزش منظم زبان‌های باستانی در دانشگاه‌های ایران چندان جدی گرفته نشد و آرزو داشت پس از او نیز کسانی این راه را ادامه دهند.

جلال خالقی‌مطلق، پاسبان زبان فارسی

استاد جلال خالقی‌مطلق، زبان‌شناس، ادیب و شاهنامه‌پژوه برجسته ایرانی، شامگاه ۸ اسفند ۱۴۰۴ در سن ۸۸ سالگی در بیمارستانی در هامبورگ درگذشت. او از مهم‌ترین چهره‌های معاصر در حوزه زبان و ادبیات فارسی بود که بیش از پنج دهه از عمر خود را صرف پژوهش درباره شاهنامه فردوسی و دیگر متون بنیادین ادب فارسی کرد.

خالقی‌مطلق ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را نیز در همین شهر گذراند0 نخست در دبستان نوشیروان و سپس در دبیرستان مروی. علاقه او به ادبیات از همان سال‌های نوجوانی آشکار بود. تا آنجا که نوشته‌ها و انشاهایش موردتوجه معلمان قرار می‌گرفت و او در سال‌های دبیرستان به عضویت و سپس ریاست انجمن ادبی مدرسه درآمد. جرقه دلبستگی عمیق او به شاهنامه نیز از همان سال‌ها و در فضای خانوادگی زده شد.

مهم‌ترین و ماندگارترین خدمت جلال خالقی‌مطلق به فرهنگ ایران، تصحیح انتقادی شاهنامه فردوسی بود؛ پروژه‌ای سترگ که از اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی آغاز شد. او هنگام مطالعه نسخه‌های مختلف شاهنامه دریافت که چاپ‌های موجود این اثر خطاها و کاستی‌های فراوان دارند و برای پژوهش علمی، نمی‌توان به آن‌ها اطمینان کامل داشت. از همین‌جا بود که تصمیم گرفت با بررسی گسترده نسخه‌های خطی، متنی هرچه دقیق‌تر و علمی‌تر از شاهنامه فراهم آورد.

خالقی‌مطلق در فاصله سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹، بدون حمایت مالی نهادهای دولتی یا دانشگاهی و با هزینه شخصی، به کتابخانه‌های مختلف مراجعه کرد و از ده‌ها نسخه خطی شاهنامه عکس و فیلم تهیه کرد. او در مجموع ۵۱ نسخه خطی را بررسی و مقابله کرد؛ کاری کم‌سابقه که پیش از او در این وسعت انجام نشده بود. سرانجام از سال ۱۳۵۹ کار اصلی تصحیح شاهنامه را آغاز کرد و متن نهایی را بر پایه ۱۶ نسخه معتبرتر و نیز ترجمه عربی بنداری اصفهانی تنظیم کرد.

این پروژه بزرگ پس از سال‌ها تلاش بی‌وقفه، در هشت دفتر منتشر شد و در زمستان ۱۳۸۴ به پایان رسید. این مجموعه که به همت بنیاد میراث ایران در نیویورک انتشار یافت، به‌تدریج به یکی از معتبرترین و قابل‌اعتمادترین متن‌های شاهنامه در جهان بدل شد.

در کنار این اثر سترگ، خالقی‌مطلق بیش از ۱۰۰ مقاله تخصصی درباره شاهنامه نوشت و مجموعه مهم «یادداشت‌های شاهنامه» را فراهم آورد؛ مجموعه‌ای که در آن واژه‌ها، ترکیب‌ها، نکات دستوری و معنای ابیات شاهنامه با دقتی کم‌نظیر بررسی شده‌اند.

جلال خالقی‌مطلق شاهنامه را تنها یک متن ادبی نمی‌دانست، بلکه آن را یکی از بنیادی‌ترین ستون‌های هویت ایرانی به شمار می‌آورد. او باور داشت که شاهنامه نه‌ فقط اثری حماسی، بلکه حلقه پیوند تاریخ، اسطوره، فرهنگ، اخلاق و حافظه تاریخی ایرانیان است و اگر این اثر نوشته نمی‌شد، بخش بزرگی از روایت‌ها و اسطوره‌های ایران برای همیشه از میان می‌رفت.

بیشتر از فرهنگ و هنر